خم ابرو(1)
خم ابرو
چهل نکته در باره ی نماز
فهرست مطالب
- سخن اول
بخش اول: ضرورت نماز
- نگاهی دیگر به نماز
- نماز در ادیان
- فراتر از نماز
- نماز، نیاز فطری
- وجه تسمیه ی نماز
- حق نماز
- روح نماز
- اسرار نماز
- نوشدن نماز
- راز پیوستگی نماز
- کوثر نماز
- درِ تنگ نماز
بخش دوم: حالات نماز
- بالاترین مرحله ی نماز
- حالت نماز
- دغدغه ی نماز
- نماز، جلوه گه راز
- تمرکز در نماز
- لذّتِ نماز
بخش سوم: اوقات نماز
- نماز، دعای روزانه
- وقت نماز
- اذان نماز بلال
- نماز سحرگاهی
- ترنم نماز صبح
- نماز ظهر عاشورا
بخش چهارم: احکام نماز
- نماز حداقلی
- سجده در نماز
- آخرین صف نماز
- نقد نمازگزاران
- ترک نماز
بخش پنجم: آثار اخلاقی نماز
- نماز، پالایش درون
- نماز خالصانه
- نماز، صفای دل
- نماز، سمبل خشوع
بخش ششم: آثار اجتماعی نماز
- نماز، شناسنامه ی معنوی
- نماز، تعادل در رفتار
- نماز، نوعی حیات
- نماز، تجلی ایمان و امید
- نماز غذاست نه دوا
- نماز، ضامن ایمان
- نماز و آزادی
- سخن آخر
سخن اول
نماز در ادیان آسمانی به گونه های مختلف بیان شده است. چرا که نیایش و عبادت، نیاز فطری آدمی است، ولی برای یک مسلمان نماز در حکم شناسنامه معنوی و دعای روزانه محسوب می شود. اکتفا کردن به نماز حداقلی شایسته ی مسلمانی نیست و با شناخت وجه تسمیه و اسرار نماز می توان به نو شدن آن دل بست. برای مؤمن فراتر از نماز، دغدغه ی نماز است. بنابر این هر فرد مسلمانی باید تلاش کند تا با تمرکز در نماز به روح آن که بالاترین مرحله ی نماز است، دست یابد. نماز غذاست نه دوا یعنی دعای روزانه ی آدمی و ضامن ایمان اوست. نماز جلوگه راز و سمبل خشوع و صفای دل مؤمن است. اگر فردی خواهان تهذیب نفس است، باید دریابد که نماز پالایش درون و تعادل در رفتار و در حقیقت نوعی حیات جاودانه است. با ارائه ی یک نماز خالصانه می توان به راز پیوستگی آن پی بُرد و لذّت نماز را در تکرارش جستجو کرد. و به تعبیر پیامبر بزرگوار اسلام(ص) روزانه در کوثر نماز به شستشوی جانِ خویش پرداخت. با نگاهی دیگر به نماز می توان به بهترین حالت نماز که سجده در نماز است، دست یافت. در نمازِ سحرگاهی است که ترنّم صبح شکوفا می شود و رهایی و آزادی از غیر خدا به دست می آید. ورود از درِ تنگ نماز، قوم و نژاد را برنمی تابد. اذان نماز بلال، رسول خدا(ص) را مشتاقانه به سوی خدا فرا می خواند. چنان که در نماز ظهر عاشورا در آن صحرای تفتیده، ایمان و امید تجلی یافت. قرآن کریم با نقد نمازگزاران، به مسلمانان هشدار می دهد که حق نماز را پاس داشته و از ترک آن خودداری نمایند. نه این که در وقت نماز در آخرین صف آن قرار گرفته و از بندگی خدا فقط بهره ای اندک نصیب خود کنند.
یادآور می شوم در این مقدمه، تمام عناوین موضوعه به مثابه ی برائت استهلال استفاده شده است.
بخش اول:
ضرورت نماز
نگاهی دیگر به نماز(1)
حافظ شیرازی بیت بس زیبایی دارد که می گویند مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی، آن را در قنوت نمازهای مستحبی می خوانده است.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
معنای این بیت را باید در شروح دیوان حافظ یافت و از آن نکته ها گرفت. ولی برای عارف بزرگی چون میرزا جواد ملکی تبریزی خواندن شعری از حافظ آن هم در نماز پرمعناست، نمازی که برای دیگران یادآور کارهای روزمره و عادی و گاه پیدا کردن کلیدی و راه حل مشکلی است، برای او یادآور خم ابروی دوست و حضور در محضر اوست. باز از آن بزرگوار نقل می کنند که بیت «زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را زجام باده گلگون خراب کن» را در قُنوت نمازهای مستحبی بسیار می خوانده و با اشک شدید همراه می کرده است.(آینه دانشوران ص 351)
چنان که می دانید، این بیت یکی از ابیات غزل مشهور حافظ با مطلع " صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن " است که استاد محمدرضا شجریان به زیبایی تمام، آن را خوانده است.
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را زجام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عشق می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسه سرما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستی است حافظا برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
کسی که بدون دغذغه ی فارسی بودن غزل یا کاربرد واژه هایی چون شراب، باده پرستی، جام باده، صافی و ساغر، خود را مرد زهد و توبه و طامات نمی داند و صرف نظر از این که مذهب حافظ چیست؟ به خواندن شعرش – آن هم در نماز- می پردازد؛ با فردی که تمام دغدغه اش تمام و کمال در برپایی مستحبّات و اذکار و احکام ظاهری نماز است، چه تفاوتی دارد؟ این تفاوت آیا ناشی از دو نگاه به نماز نیست؟ آیا اولی با رعایت ظواهر به معنا و متن نماز هم رسیده است؟ عشق الهی در کدام نگاه جلوه گر می شود؟ آیا تن به ظواهر نماز دادن، آدمی را به باطن آن راهنمایی می کند؟ نمازی که با عشق و اختیار خوانده می شود، با نمازی که به اجبار می خوانند؛ یکی است؟ این تفاوت ها را چگونه می توان ارزیابی کرد و در باره اش به بحث و گفتگو نشست؟ در سلسله مطالبی که در پی می آید به تفاوت این دو نگاه خواهیم پرداخت و از زاویه ای دیگر به نماز، این رکن اساسی دین اسلام اشاره خواهیم کرد.
نماز در ادیان(2)
واژه ی صلاة که به معنای دعا و نیایش است و در اسلام به عنوان یک حقیقت شرعیه و از ارکان ایمان و عبادت محسوب می شود؛ در تمام ادیان و مذاهب آسمانی و حتی غیر آسمانی نمود داشته است و به گونه های مختلف مورد تأکید قرار گرفته و در رفتارهای پیشینیان بروز کرده است، چنان که هنوز آثار گونه ای ستایش و پرستش را در میان غیر مسلمانان مشاهده می کنیم.
قرآن کریم به عنوان سند زنده و گویا و پویای دین اسلام حکایت نمازخوانی را در ادیان گذشته به اشکال مختلف انعکاس داده است، هر چند به کیفیت و چگونگی آن اشارتی نکرده ولی همین که از نماز به عنوان عنصر تعیین کننده در زندگی اجتماعی و فردی پیامبران و حکیمان یاد شده است؛ گواه بارزی از به کارگیری و ارزشگذاری این پدیده ی معنوی است. توصیه به نماز و بازگویی فلسفه ی آن نکته ی اساسی دیگری در جِدّی بودن کلام ناقلین است.
در کتاب مقدس مسلمانان از میان 124 هزار پیامبر الهی فقط از 26 نفر از آنان یاد کرده و زندگی برخی از آنان به اشارتی و بعضی به تفصیل بیان نموده است و جالب اینجاست که در بیان تفصیلی زندگی پیامبرانی چون ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی، نماز به عنوان عنصری کارآمد در رأس برنامه های تبلیغی آنان قرار گرفته است. قرآن از قول حضرت ابراهیم می فرماید: رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ. پروردگارا من فرزندانم را در دره ای بی کشت، نزد خانه ی محترم تو سکونت دادم تا نماز را به پا دارند.(ابراهیم/37)
چنان که در چند آیه ی بعد می فرماید: رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ. پروردگارا مرا و فرزندانم از برپا دارندگان نماز قرار بده و دعای مرا بپذیر.(ابراهیم/40) از این دو آیه استنباط می شود که از برنامه های اصلی حضرت و هدف از ساختن کعبه، اقامه ی نماز بوده است. در باره ی فرزندش اسماعیل نیز آمده است وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده[رفتار] بود.(مریم/55)
در سوره ی طه هدف از گزینش حضرت موسی به عنوان پیامبر، پرستش خداوند و اقامه ی نماز دانسته است و می فرماید: وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى.إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي. من تو را برگزیدم پس بدانچه وحی می شود گوش فراده. منم خدا جز من خدایی نیست پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپا دار.(طه/14–13)
حضرت عیسی همواره از نماز سخن می گفت: وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا. تا وقتی که زنده هستم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.(مریم/31) در یک مورد هم به حضرت شعیب از زبان قومش گفته است: قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا. گفتند ای شعیب، نماز تو را به ترک آنچه پدرانمان می پرستیدند امر کرده است(هود/87) و در نهایت سومین سفارش لقمان به فرزندش پس از شرک نورزیدن به خدا و اطاعت والدین، اقامه ی نماز است. يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ. فرزندم نماز را بر پا دار.(لقمان/17) بنابر این نماز در ادیان دیگر هم بوده و هم هست اما امروزه به گونه های مختلف دیگر جلوه می کند.
فراتر از نماز(3)
مولوی در کتاب «فیه ما فیه» می گوید: سؤال کرد که از نماز فاضل تر چه باشد؟ یک جواب آن که گفتیم جان نماز به از نماز، مع تقریره. جواب دوم که ایمان به از نماز است. زیرا نماز پنج وقت، فریضه است و ایمان پیوسته و نماز به عذری ساقط شود و رخصت تأخیر باشد و تفضیلی دیگر هست ایمان را بر نماز که ایمان به هیچ عذری ساقط نشود و رخصت تأخیر نباشد و ایمان بی نماز منفعت کند و نماز بی ایمان منعفت نکند. همچون نماز منافقان. و نماز در هر دینی نوع دیگر است و ایمان به هیچ دینی تبدّل نگیرد. احوال او و قبله ی او و غیره متبدّل نگردد. و فرق های دیگر هست. به قدر جذب مستمع ظاهر شود. مستمع همچون آرد است پیش خمیر کننده، کلام همچون آب است در آرد. آن قدر آب ریز که صلاح اوست.
چشمم به دگر کس نگرد، من چه کنم
از خود گله کن که روشنائیش تویی
چشمم به دگر کس نگرد، یعنی مستمع دیگر جوید جز تو، من چه کنم روشناییش تویی بدین سبب که تو با تویی، از خود نرهیده ای تا روشناییت صد هزار تو بودی(مقالات مولانا – فیه ما فیه به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، ص 92)
این که مولانا به دلایلی چند ایمان را از نماز فراتر می داند، تردیدی نیست چرا که ایمان به خدا و توجه به ذات باری تعالی اصل است و نماز اسباب رسیدن به خدا. هیچ گاه وسیله جای هدف را پر نمی کند و آن افزون تر و فراتر است از نماز. جان نماز را از نماز برتر می داند. این هم امری مسلم است چرا که روح نماز به نماز ارزش می بخشد و کیفیفت نماز را تعالی می دهد. شاید تقریر این سخن مولانا در داستان معاویه و ابلیس در جلد دوم مثنوی معنوی(بیت 2764 به بعد) ذکر شده است که پس از نقل داستان به این نکته اشارت می کند که دغدغه ی نماز افضل از نماز است. مؤمن باید همواره در فکر انجام فریضه ی نماز باشد و این اندیشه بیش از نماز او را نگران کند. از طرفی ایمان باید پیوسته و دائمی باشد ولی نماز در پنج وقت ادا می شود و رخصت و عذر در ایمان آوردن معنا ندارد ولی نماز را می توان به عذری نخواند و یا به بهانه ای به تأخیر انداخت البته همه ی این موارد در جهت سهل گیری برای ادای این فریضه ی الهی است نه این که از ارزش آن بکاهد و آن را درچشم مسلمان خوار کند. چنان که در نزد منافق است مولوی در مثنوی می گوید:
آن منافق با موافق در نماز/ از پی استیزه آید نی نیاز(مثنوی1/285)
بنابر این نخست باید به خدای متعال ایمان آورد. آن گاه از سر تعهد و وظیفه به نماز ایستاد. چه که نماز بی ایمان راه به جایی ندارد. پس اول باید در تقویت ایمان کوشید سپس رو به قبله، نمازی با خلوص و صفا را اقامه کرد.
نماز، نیاز فطری(4)
چه کنیم تا نوجوان و جوان جامعه به نماز خواندن روی آورند و به آن عشق ورزند؟ چه تدبیری باید اندیشید تا نماز خوان آرامش و سکون خود را در نماز جستجو کند؟ تصور می کنم در مقام پاسخ باید به فلسفه ی نماز اشاره کرد. تردیدی نیست که نماز یک نیایش است و نیایش از یک نیاز فطری سرچشمه می گیرد. بنابر این تا احساس نیاز در کسی ایجاد نشود، میل و رغبتی به نماز پیدا نمی کند. باید در دل جوان آن نیاز را زنده کرد و به توجیه علمی آن پرداخت.
آدمی از آغاز آفرینش به ناتوانی و ضعف خود آگاهی داشته است. ترس از موجودات غیبی و عناصر نامریی یکی از دلایل این ضعف است. او نه تنها به امور غیبی و پنهان پناه برده بلکه از سنگ و چوب در قالب بت به پرستش که نمایی از نیایش است پرداخته است.
البته پرستش بُت نقش نمادین داشته و به تعبیر قرآن کریم مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى. ما این بُت ها را برای آن که ما را به خداوند نزدیک کند؛ می پرستیم(زمر/3) یعنی هدف نهایی از بُت پرستی، خداپرستی بوده است. بنابر این انسان در طول تاریخ حیات خود به نیایش و عبادت در جنبه ها و صورت های مختلف توجه داشته است. و این یک امر بدیهی است که آدمی گاه در باره ی مصداق اعلای پرستش به خطا رفته و جلوه های الهی و مظاهر وجودش را مورد پرستش قرار داده است.
الکسیس کارل، نویسنده ی مشهور فرانسوی و صاحب کتاب «انسان موجودی ناشناخته»، یک کتاب کوچک دیگری دارد به نام «نیایش» که دکترعلی شریعتی آن را به فارسی ترجمه کرده و سخت تحت تأثیر آن بوده است. وی در این کتاب می نویسد: نیایش پرواز روح است به سوی خدا و یا حالت پرستش عاشقانه ای است به آن مبدئی که معجزه ی حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار کوشش انسان است برای ارتباط با آن وجود نامرئی، آفریدگار همه ی هستی، عقل کل، قدرت مطلق، خیر مطلق(نیایش، دکترعلی شریعتی، مجموعه آثار 8/33)
اگر انسان به بی نهایت کوچک خود پی ببرد و بداند که تولّد و مرگ او به جبر و از جانبی دیگر آمده است. به ضعف و ناتوانی خود پی می برد و در می یابد که موجود ضعیف برای ماندگاری و ادامه ی حیات سخت محتاج توجه از ناحیه ی موجودی است که بی نهایت بزرگ است و آن کسی جز خداوند متعال نیست. اگر این حساس نیاز در جوان و نوجوان ایجاد شود و در برون رفت از سختی ها و ناملایمات روحی و روانی زندگی به آفریننده ی هستی پناه ببرد و از او مدد گیرد، مطمئنا از روی آوری به نماز لذت می برد و آن را از سرِ شوق و نیاز می خواند.
حال می توان به این پرسش جوان پاسخ داد که خداوند چه نیازی به نماز من دارد؟ و در پاسخ باید گفت: خداوند به نماز ما محتاج نیست. این ما هستیم که محتاج اوئیم ولی او هم مشتاق ماست.
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
وجه تسمیه ی نماز(5)
محی الدین ابن عربی در فص محمدیه آخرین بخش از کتاب «فصوص الحکم» خود در باره ی اسرار نماز نکته ها فرموده است. یکی از نکات برجسته و زیبای نماز، وجه تسمیه و نامگذاری آن است. وی در این بخش که با توضیحات آیت الله حسن زاده آملی تکمیل گشته؛ می گوید: سپس گوئیم مسمای صلاة یعنی خود صلات را به طور عام و مشترک قسمت دیگر است چه این که به ما فرمود برای او نماز بخوانیم و به ما اخبار فرمود که او نیز بر ما نماز دارد.
صلاة از جانب خداوند درود و رحمت است و از ملائکه نور و رحمت است که انسان را از ظلمات به نور می کشاند حق سبحانه فرمود: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا(احزاب/43) پس صلاه هم از ماست و هم از او. پس در صورتی که مصلّی حقّ تعالی باشد به اسم شریف الاخر بر عبد صلات(یعنی رحمت و درود) می فرستد. صلاة که در فارسی به نماز ترجمه شد مانند خود کلمه ی نماز هم به معنی نماز شرعی است و هم برای مجرد دعا چنان که کلمه ی نماز در اصل زبان فارسی به معنی مطلق دعاست که فعلا به این دعاهای مخصوص که صلات مشروع اطلاق می شود. حافظ فرماید:
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق/ بر او چو مرده به فتوای من نماز کنید
یعنی در حق او دعا کنید که این بیچاره ی دل مرده، زنده دل گردد و از خواب غفلت بیدار شود که به قول سعدی:
زنده دلا مرده ندانی که کیست
آن که ندارد به خدا اشتغال
چه این که حقّ تعالی متأخر از وجود عبد است و این حقّ متأخر عین حقّی است که عبد او را در قبله ی خویش به نظر فکری خود یا به تقلیدش از دیگری خلق می کند این حقّ متأخر، الله معتقَد است یعنی معتقِد عبد مُصلّی است. مُصلّی به حسب لغت بر آن اسبی که در میدان اسب دوانی و سباق مُجلّی است(نیز اطلاق می شود)
و این که حق تعالی مُصلّی ما باشد از آن روست که صور استعدادهای ما برای متجلّی است و به همین عنوان که تجلیات و رحمت ها و فیوضات الهی باید از قابلیت و استعداد عبد بر او فایض بشود، اطلاق تأخر حق تعالی – که مُصلّی عبد است – بر وجود عبد شده است. در دنباله ی این سخن، شیخ گفته است: حق تعالی در قبله ی عبد است که به نظر فکری عبد، به این معنی و دقیقه که گفتیم مخلوق عبد می باشد و اگر عبد، خود صاحب رأی و فکر نباشد به تقلید از غیرش که صاحب نظر است. الله معتقَد(به فتح) او در قبله ی اوست و شک نیست که اعتقاد تابع وجود معتقِد(بالکسر) است و چون مُصلّی به معنی مذکور تابع مُجلّی است. لذا شیخ گفته است که رَبّ مُصلّی به رسم آخر در بنده تجلّی می کند و صلات و رحمت می فرستد.(ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ، ص 623)
حق نماز(6)
می دانیم که امام سجاد(ع) کتابی دارد که به رساله ی حقوق سجاد(ع) شهره است. در کنار آن کتاب دیگری در مجموعه ٥٤ دعا به مناسبت ها و موضوعات مختلف و نامش «صحیفه سجادیه» است. البته از حضرتش دو اثر ماندگار دیگر هم مانده است که در مفاتیح الجنان زیر عنوان «مناجات خمسه عشر و دعای ابوحمزه ثمالی» آمده است. این سه اثر به رنگ دعا و مناجات با خداست اما اثر اولی به حقوق و واژه ی مقابلش تکلیف اشاره دارد. از مجموع پنجاه حقی که تدوین نموده حق دهم آن حق نماز است. در این فراز آمده: و اما حق نماز بر تو این است که بدانی نماز شرفیابی به محضر حضرت حق است و تو در حال نماز، در مقابل خدا بر پا ایستاده ای و اگر بر این مطلب آگاه باشی خود را شایسته می بینی که همچون بنده ای خوار، مشتاق، ترسناک و بیمناک از کیفر الهی ولی امیدوار به رحمت او و نیازمند و نالان در برابرش بایستی و در حال آرامش و سرافکندگی و فروتنی همه جانبه، او را بزرگ داری و از جان و دل با او راز و نیاز نمایی و از او بخواهی تا تو را از ورطه ی گناهان و خطاهای فراگیر و از زیر بار معصیت های هلاک کننده آزاد نماید و هیچ توانی جز برای خداوند نیست.
محمدجواد مولوی نیا در توضیح این حق از رساله ی حقوق می نویسد: نماز در رأس همه ی عبادات است و اگر با رعایت جميع آداب و شرایط انجام پذیرد، وسیله ی تقرب به درگاه خداوند است و بر اساس آیات قرآن، انسان را از زشتی ها و پلیدی ها دور می سازد و دل را نورانی می کند مهم آن است که شخص نمازگزار هنگام نماز توجه داشته باشد که در پیشگاه چه کسی ایستاده و چه موجودی را حمد و ستایش می نماید که این خود یکی از حقوقی است که نماز بر نمازگزار دارد که اگر بر این مطلب آگاهی یابد به طور قطع با کمال خضوع و اشتیاق و با امید به رحمت و مغفرتش و با اظهار تهیدستی با آرامش و وقار هر چه تمامتر روی دل را متوجه او خواهد کرد و نیازش را با او در میان خواهد گذاشت.(رساله حقوق امام سجاد(ع) – ترجمه ی محمد جواد مولوی نیا ص ۱۰)
در شرح این توضیح باید گفت: نماز به سان دیگر حقوق، حقی را بر نمازگزار می نهد و آن این که وی با خواندن نماز هم به عظمت و بزرگی حقّ پی برد و هم به کوچکی خود واقف شود. همین ایستادن بینهایت کوچک در برابر بینهایت بزرگ است.(ویکتور هوگو) که از سویی او را بیمناک و هراسناک می گرداند و از جهتی به رحمت بیکران و بی پایانش رشک می برد. آنگاه هست که ترازوی وجودش در دو کفه ی رجاء و خوف، به تساوی آن دو دل می سپرد و در می یابد که همه ی قدرت ها و توان ها به ذات پروردگار برگشت دارد و او به امید پذیرش عبادتش، توان معنوی خود را به توان ازلی ابدی خدا گره می زند تا رستگاری رخ نماید و نمازگزار در محضر ربوبی، بندگی اش را پیش کش کند.
روح نماز(7)
عارفان نماز را نزدیکترین راه وصول به حضرت حق تعالی می شمرند ولی اصالت نماز را به روح آن می دانند. امام محمد غزالی گوید: مقصود از نماز، راست داشتن دل است با حق تعالی و تازه کردن ذکر حق تعالی بـر سـبيل هیبت و تعظیم و لاهیجی می گوید: تا سالک از خودی خود به کلی فانی نشود، وصول حقیقی دست نمی دهد.
تو خود را تا بکلی در نبازی/ نمازت کی شود هرگز نمازی؟
ملاحسین کاشفی در شرح مثنوی(لب لباب مثنوی) می نویسد: جان نماز، حضور دل است که لاصلوة الا بحضور القلب و آن صورت پی ارتکاب ریاضات و مجاهدات از قبیل محالات است.
در عین حال حفظ قالب و رسوم ظاهری نماز را نیز مورد تأکید قرار داده اند. چنان که عزالدین محمود کاشانی گوید: در صورت صلوه، سِرّ عبادت جميع ملائکه درج است. چه بعضی از ملائکه آنند که پیوسته در رکوع باشند و بعضی پیوسته در سجود و بعضی در قيام و بعضی در قعود و بعضی در دعا و بعضی در استغفار و بعضی در تلاوت و بعضی در تسبیح و بعضی در تحمید و بعضی در صلوات بر نبی عليه الصلوه والسلام. پس مُصلّی به واسطه ی صلوة در سلک جميع ملائکه منخرط گردد.(مصباح الهدایه ص۲۹۷)
شیخ شهاب الدین سهروردی نیز گوید: این قدر باید دانست که قالب را از روح ناگزیر است، احوال را از اعمال صالحه گزیر نیست و هر چه مرتبت و منزلت که اهل قرب یافتند به سبب ادامت صلوات و اقامت طاعات یافته اند. حضرت مولانا نیز بر لزوم حفظ قالب و رسوم ظاهری نماز تأکید دارد.(فيه ما فيه ص ۱۱ به نقل از شرح مثنوی، کریم زمانی ج ۲ ص ٦٧٣)
صوفیان و عارفان عبادت را جزء لاینفک زندگی می دانند و برای گریز از وضع زمانه در خلوت خویش به دعا و راز و نیاز می پرداختند و بر آن باور بودند که عبادت در ظواهر خلاصه نمی شود. باید به روح و باطن آن دست یافت ولی دستیابی باطن نباید بهانه ای برای فراموشی و یا ترک ظواهر شود.
هر چند برخی از متصوفه و دراویش عبور از ظواهر را توصیه می کنند و آیه ی شريفه(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ اليقين) (حجر/۹۹) را دلیلی بر آن می گیرند ولی ایــن برداشت از آیه غلط است چرا که مراد از یقین در آیــه مرگ است یعنی تا مواجه با مرگ آدمیان نیاز به عبادت و ذکر خدا دارند نه این که عبادت نردبان یقین و باور است و با رسیدن به آن نیازی به نردبان نیست بلکه تنها نردبان ترقی و پیشرفت معنوی عبادت و نماز و راز و نیاز با خدای سبحان است.
اسرار نماز(8)
محی الدین ابن عربی در کتاب «فصوص الحكم» بخش بیست و هفتم به نام فص حكمة فردية في كلمة محمدية بحثی را به اسرار نماز اختصاص داده است. آیت الله حسن حسن زاده در شرحی که بر فصوص نوشته به توضیح بخشی از آن پرداخته و می نویسد: اما مورد سوم که فردیت بدان کامل شد، صلات است. شیخ شروع به بیان حکمت صلات کرده است که این فص را در همین سه امر گذرانده است. حدیث مذکور چنین است که حبّب الىّ من دنياكم ثلاث: النساء و الطيب و جُعلت قــرة عيني في الصلات، لكن رسول خدا(ص) به قرینه ی جُعلت قرة عينى فى الصلات كلمه «الصلاة» را ذکر نفرمود و از ذکر آن بدین جمله اکتفا نمود.
پس گفت: «جعلت قرة عيني في الصلاة» زيرا صلاة مشاهده است(یعنی سبب مشاهده است و مشاهده ی محبوب قرة عین محبّ است) زیرا صلاة مناجات ميان الله تعالى و عبد اوست چنان که فرمود: (فَاذْكُرُونِی أذكركُمْ) (بقره /١٥٢) و در حدیثی رسول الله(ص) فرمود: «المصلّى يناجي ربه».
و صلاة عبادت مقسوم بين الله و بين عبد اسـت بـه دو نصف پس نصفی از آن برای خدا و نصفی برای بنده آمده است که حق تعالی است چنان که در خبر صحیح فرمود: صلاة را بین خودم و بين عبد خودم دو نصف نمودم نصف آن برای من و نصف آن برای عبد من است و مر عبد مراست آنچه را که درخواست کند عبد می گوید: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ خداوند می گوید: عبدم مرا یاد نمود عبد می گوید: (الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ) خداوند می گوید: عبدم مرا ستایش نمود عبد می گوید: (الرَّحْمَنِ الرَّحيم) خداوند می گوید: عبـدم مــرا ثنا نمود. عبد می گوید: مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ خداوند می گوید: عبدم مرا بزرگ داشت و خویشتن را به من تفویض نمود این نصف همگی خالص برای خداست.
سپس عبد می گوید: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) خداوند می گوید: این بین من و بین بنده من است مرعبد مراست هر چه که بخواهد پس خداوند در این آیــه بین خود و بنده اش اشتراک قرار داد بنده می گوید: (اهدنا الصِّرَطَ الْمُسْتَقِيمَ) تا (وَلَا الضَّالِّينَ) خداى تعالى می فرماید اینها برای عبد من است و مرعبد مراست آنچه را که بخواهد پس اینها را خالص برای عبد خود قرار داد. چنان که نصف اول را خالص برای خودش قرار داد.
چون صلاة مناجات است پس صلاة ذکر حق است. و کسی که ذکر حق کند همنشین حق است و حق هم همنشین اوست. چنان که در خبر الهی صحیح آمده است که خداوند فرمود انا جلیس من ذكرنی و کسی که همنشین است با کسی که ذاکر اوست و ذاکر صاحب چشم تیزبین است جلیس خود را می بیند و الا جلیس او نیست. لذا امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «لم اعبد ربـا لـم اره؛ پس صلاة مشاهده و رویت است.(ممدالهمم در شرح فصوص الحكم، ص ٦٢٥)
نو شدن نماز(9)
سال های اول طلبگی ام بود در مسجدی در زادگاهم -بندر دیّر- نزد میرزا علی دیّری نشسته بودم. رو به من کرد و گفت: درس طلبگی می خوانی؟ پاسخ دادم بله گفت: می دانی وضو چه فلسفه ای دارد؟ بی آن که پاسخی از من دریافت کند افزود: نکته های بسیاری در وضو گرفتن وجود دارد. اولا یک مسلمان برای وضو گرفتن نیاز به آب دارد، آبی که فرد با آن وضو می گیرد، باید پاک باشد و استفاده از آن مجاز. در وضو باید ترتیب رعایت شود. مواضع وضو باید پاک باشد. هنگام وضو ذکرهای خاصی وارد شده است و خواندن آنها مستحب. همه ی اینها که گفتم در باره ی یک امر ساده بود که خود مقدمه ی نماز خواندن است. در نماز چه نکته ها که نهفته است. اینها فلسفه ی نماز و عبادت است. بنابراین وضو گرفتن و نماز خواندن مقدمه ی الهی زیستن است. معلوم می شود که عبادات نقش کلیدی در زندگی شخصی و اجتماعی ما دارند.
از یادآوری نکته هایش پس از سال ها لذت می برم. با خود فکر می کنم اگر هر روز برای هر عبادتی و راز و نیازی به فلسفه های وجودی اش پی ببریم واقعا زندگی مان دگرگون خواهد شد. شاید شما بگویید در کتب اسلامی به فلسفه های عبادات اشاره شده است. علل الشرايع شيخ صدوق، زُبدة البيان شيخ مقدس اردبیلی و کنز العِرفان فاضل مقداد سیوری تا اسرار الصلوة امام خمینی و اسرار عبادات جوادی آملی و راز نماز محسن قرائتی.
هر چند برخی از عالمان دینی معتقدند عبادات نیاز به فلسفه ندارد و تعبّدی صرف است. اما از زبان کدخدایی این جملات را شنیدن جالب است. البته بعدها متوجه شدم که ایشان دارای ذوق و اهل مطالعه و جلسات فکری بوده است.
کاش ما در نشست های خانوادگی و اجتماعی و اداری مان به بازگشایی رموز زندگی و عبادی می پرداختیم و برای بهتر زیستن و سعادت بخشی حیات راه حل های مختلف ارائه می دادیم.
نکته های کدخدا پس از ۲۵ سال هنوز در خاطرم مانده است. وقتی پس از سال ها کتاب های مذکور را خواندم، متوجّه نکته های دیگری نیز شدم. مراد از بیان این خاطره آن است که ما برای رسیدن به یک زندگی ایده آل و همچنین برای تغییر ذائقه هایی در عباداتمان، نیازمند مطالعه و حضور در جلسات فکری و مذهبی هستیم. ایمان و عبادات مانند امور دیگر باید نو شود. نو شدن لازمه ی ایمان است و با اندیشه و اراده می توان بدان دست یافت.
نماز زیباترین عنصر عبادی است که در آن هـم نیایش است و هم تفکر. از طرفی در آن پاکی، فروتنی و عظمت الهی موج می زند. اطاعت و بندگی در نماز تجلّی می یابد. قامت الف یار در ایستادن و خم ابروی او در رکوع و سجود و گفتگوی با معشوق در اذکار نماز جلوه گر است؛ از همه ی اینهاست که محراب به فریاد و فغان می آید.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
راز پیوستگی نماز(10)
بدن انسان به گونه ای آفریده شده که برای ادامه ی حیات نیازمند اکسیژن، غذا و آب است و این سه عنصر طبیعی را مکرراً طلب می کند و با استفاده از عناصــر ســـه گـانـه به تولید خون و پمپاژ آن توسط قلب به سراسر بدن، حیات سلول ها را تضمین می کند.
در بهترین و بدترین شرایط، تأمین نیازهای جسمانی امری ضروری است یعنی چه فرد گرسنه و تشنه باشد و چه سیر و سیراب باز پس از گذشت چند ساعتی احساس نیاز در او ایجاد می شود. نیازمندی مداوم و ضروری بدن، حکایت تکرار تأمین سه عنصر اکسیژن و غذا و آب است.
روح آدمی به سان جسم او همواره در پی طلب خواسته های معنوی و الهی خود است و عناصری چون دعا، نماز، تسبیح و شکر پاسخگوی نیازهای روحی او هستند و هر انسانی برای تأمین این نیازها و برای تداوم حيات روح ناچار از دستیابی به آنهاست. غذاهای روحانی مانند غذاهای جسمانی از تنوّع و تکثّر برخوردارند و بشر در طول تاریخ به کشف عناصر طبیعی و ماوراء طبیعی در جهت تأمین نیازهای روحی و جسمی خود تلاش کرده است. ضرورت حیات جسم و روح یکی از دلائل کنجکاوی انسان در طبیعت و فراطبیعت بوده و هست.
برخی از فلاسفه مانند ابن سینا در بیان فلسفه ی نبوت به همین استدلال اشاره کرده اند. وی در جلد سوم اشارات و تنبیهات خود کمال و سعادت آدمی را در گرو تأمین نیازهای جسمانی و روحی می داند. از طرفی هدف از آفرینش انسان کمال یابی او می داند و بعد به این نکته اشارت می کند که اگر جسم انسان از اعضایی شکل گرفته است که در جهت خواسته های او به کار گرفته می شود. آدمی نیازمند پیامبرانی است که بتواند با آموزه های وحیانی، نیازهای روحی او را برآورده کند.(اشارات و تنبیهات ج 3 ص 154)
بنابراین چنان که برای تأمین خواسته های جسمی انسان همواره نیازمند غذا و آب و اکسیژن است، در جهت برطرف کردن نیازهای روحی و ادامه ی حیات روحانی خود به عناصر غیرطبیعی مکرراً احتیاج دارد. راز این که انسان باید دائماً عبادت کند و نماز بخواند، این است که بتواند دائماً روح و روان خود را تغذیــه کنــد و به کمال الهی دسترسی یابد. رمز تکرار نماز در شبانه روز و تسبیح و تحمید خداوند در همه حال، نیازمندی روح آدمی به این عناصر است. چنان که قرآن کریم در توصیف نمازگزاران می فرماید:الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ.(معارج/۲۳) یعنی خوشا آنان که دائم در نمازند.
کوثر نماز(11)
پُر مُسلّم این که نماز از جنس ایمان است. به تعبیر کی یر که گارد، ایمان جهش و تحول در درون آدمی است. ایمان آن گونه نیست که منفعلانه و بدون یقین جلوه گر شود، بلکه فعالانه در وجود و فراسوی وجود نمایان می شود. این افق گشایی ایمان با قبض و بسط فراوانی روبه روست. گاه چهره ی غم آلود به خود می گیرد و گاه خنده بر لبان می نهد به قول مولوی
یک لحظه داغم می کشی/ یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی/ تا وا شود چشمان من
قرار نیست هر که به نماز می ایستد و خدای مهربان را با مهربانی ستایش می کند، دچار حیرت و حیرانی در زندگی شود و همواره امیدوارانه روزگار را سپری کند. همچنین قرار نیست نماز نوعی بی قراری را برای نمازگزار به ارمغان آورد. هر چند زیبایی نماز و تداوم آن در این بی قراری نهفته است.
جمله بی قراریت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
مؤمن باید همواره احساس بی قراری و ناآسودگی کند و هر دم با نمازش به قراری موقّت و مقطعی برسد و باز روز از نو روزی از نو. شناگری و شناوری در حوضِ نماز، نیاز دائمی مؤمن است.
به تعبیر زیبای سپهری:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم.
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
نماز از جنس ایمان است و ایمان دقیقاً به معنی شناور بودن در افسون گل سرخ و در پی آواز حقیقت دویدن است. تنها در قبض و بسط زندگی است که آدمی نو و فربه می شود. گاه مأیوس و گاه امیدوار، در تجربه ی دائمی دینی غوطه ور است. فلسفه ی تکرار نماز، گره گشایی از خویشتن خویش و افق گشایی از هستی خویش است. ولی هر افقی به گرهی دیگر منجر می شود و دائماً افق ها نمایان و گره ها گشوده و بسته می شود. به تعبیر حافظ:
گفتم گره نگشوده ام زان طُرّه تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طرّاری کند
بنابراین مسلمان مؤمن نباید توقع داشته باشد که با نماز خواندن همواره در آسودگی خیال بـه سـر ببـرد و زندگی بی دردسر را تجربه کند. رمز نیایش و ضرورت ستایش دائمی خداوند در نیاز سترگی نهفته است که وجود آدمیان را برای همیشه ی زندگی تر نموده است.
و این تری وجود او را به زدودن رذائل اخلاقی و کسب فضائل معنوی دعوت می کند. تا آنجا که خطاب خداوندی به او آسایش شگرف و شگفتی عطا کرده و به فراسوی هستی فرا می خواند. و نماز تجلی این حضور دائم و دیالوگ مدام با سرمدیت حق است. ما در نماز هم در جستجوی حقّیم و هم در یافتن راهی برای بهتر زیستن و از ایمان بهره ای بردن و این مهم جز در پرتو تداوم و استمرار ذکر حق میسر نمی گردد. باشد تا حیرانی مان افزون و قلبمان مالامال افسون حق شود.
درِ تنگِ نماز(12)
در انجیل لوقا از قول حضرت عیسی(ع) آمده است: بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید. کشیش وتیه در توضیح این کلام می گوید: زیرا که در بزرگ و راه فراخ به ظلال می رسد و بسیاراند کسانی که از این دروازه می گذرند، اما تنگ است دری که به زندگی راه می برد و باریک است راهی که به سر چشمه حیات می رود و کم اند کسانی که این در و این راه را می یابند.(درِ تنگ، آندره ژید، ترجمه عبدالله توکل و رضا سید حسینی ص 33)
نماز درِ تنگِ ایمان است. چون ایمان عبور از مرزهای زندگی و ورود به دنیای پیچیده و روحانی است. انسان هایی که در زندگی فردی و اجتماعی شان دغدغه های معنوی و روحانی ندارند و به امور جاری مشغول و به کارهای مادی مشعوف اند چگونه می توانند به دروازه های ایمان روی آورند و خود را در فضای مصفای خدایی جستجو کنند.
این که قرآن کریم نماز را امری کبیر و سنگین معرفی کرده است و جز فروتنان و مشتاقان لقای الهی به آن دل نمی بندند وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةً إِلا عَلَى الْخَاشِعِينَ.(بقره/ ٤٥) شاید اشاره به تنگی در نماز دارد. نماز مظهر اطاعت و سرسپردگی به معبود است و دلبردگان محبوب و بندگان معشوق اندک اند.
به قبله ی الهی روی کردن و گفتگو با خدا در حال ایستادن و سخنانی را که وحی اوست. تکرار کردن هنر می خواهد. در نماز اکتفای به ایستادن و گفتن نمی شود بلکه رکوعی نیز طلب می کند که در آن عظمت خدا به زبان می آید و پس از آن سجودی را می خواهند که سایش پیشانی و زانوی اطاعت و دست بندگی برخاک پاک را به دنبال دارد. و همه ی اینها در حضور دیگران در نماز جماعت و فرادی و یا بی حضور آنان در نماز شب صورت می گیرد.(اسراء/۷۸-۷۹)
البته این کار اگر به صورت عادت و بدون توجه به معنا و مفهوم نماز شکل گیرد، ساده و عادی به نظر می رسد ولی اگر با انگیزه ی عبودیت و بندگی با گواهی بر اعتقاد باشد سخت می آید چنان که مولوی گوید:
این نماز و روزه و حج و جهاد/ هم گواهی دادن است از اعتقاد
این زکات و هدیه و ترک حسد/ هم گواهی دادن است از سر خود
فعل و قول آمد گواهان ضمیر/ زین دو در باطن دو استدلال گیر
لیک نور سالکی کز حد گذشت/ نور او پر شد بیابان ها و دشت
شاهدی اش فارغ آمد از شهود/ وز تكلفها و جانبازی و جود
نور آن گوهر چو بیرون تافته است/ زين تسلّم ها فراغت یافته است
پس مجو از وی گواه فعل و گفت/ که از او هر دو جهان چون گل شکفت
این گواهی چیست؟ اظهار نهان/ خواه قول و خواه فعل و غیر آن
که غرض اظهار سر جوهر است/ و صف باقی و این عرض بر معبر است
این نشان زر نماند برمحک/ زر بماند نیکنام و بی شک
این صلات و این جهاد و این صیام/ هم نماند جان بماند نیکنام
جان چنین افعال و اقوالی نمود/ بر محک امر جوهر را بسود
که اعتقادم راست است اینک گواه/ لیک هست اندر گواهان اشتباه(مثنوی 5/183 به بعد)
بخش دوم:
حالات نماز
بالاترین مرحله ی نماز(13)
یک فرد دیندارِ معیشت اندیشِ عامی گاهی ممکن است از همین چند رکعت نماز یومیه یا روزه گرفتن خسته شود. البته کسانی هستند که به رغم این که ذوقی و لذتی از عبادات نمی برند اما به دلیل این که اوامر الهی است به آنها عمل می کنند این البته خیلی خوب است اما این مرحله، بالاترین مرحله نیست. عبادات از پیامبران ریزش می کرد. یعنی معلول تجربه ی دینی آنها بود. ولی برای مردم، عبادت علت تجربه ی دینی است. یعنی باید از این نردبان بالا بروند تا به آن جا برسند. در حالی که پیامبران چون به آنجا رسیده بودند بی اختیار عبادات از آنها جاری می شد.
شما وقتی که کسی را خیلی دوست دارید و او را خیلی محترم می شمارید نه فقط روحاً بلكه جسماً هم در مقابل او خیلی مرتّب و منظّم می ایستید. عبادات پیامبران این طور بود پیغمبری که خدا را کشف کرده بود در مقابل او به خاک می افتاد بدن او از خضوع روحش تبعیت می کرد. وقتی که دل انسان مؤدّب است بدنش هم مؤدّب می شود. این عبادات از این بزرگان فرو می ریخت و ناشی می شد. چنین نبود که اول عبادت کنند، بعد پیغمبر بشوند. آنها اول پیغمبرند بعد آن عبادات از پیغمبری آنان ناشی می شود. اما ما باید راه پیغمبر را به نحو معکوس طی کنیم. ما از پایین به بالا می رویم آنها از بالا به پایین آمدند. ما عبادت می کنیم و به دستورات اخلاقی عمل می کنیم بلکه به تجربه های دینی برسیم. این عبادت ها وقتی با توجه به آن غایت است معنی دار هم می شود پیامبران ابتدا ادبِ باطن را کسب کردند سپس ادبِ ظاهری را به دنبال آن آوردند.(آئین در آئینه - سروش دباغ ص 455)
بنابراین بالاترین مرحله ی نماز، دست یافتن به تجربه ی دینی و بهره وری از آن شکل می گیرد. ما بر خلاف پیامبران که واجد چنین تجربه ای بودند و بعد به نماز و عبادت می ایستادند، ناچاریم با استفاده از نماز و دیگر احکام اخلاقی و فقهی، خود را در مسیر آنان قرار دهیم و نردبان ترقی را طی کنیم. پیامبران و امامان و اولیای الهى اول معرفت کسب می کنند ـ هر چند پاره ای از معرفتشان موهوبی و غیر اکتسابی است - بعد عبادت می کنند ما باید عبادت کنیم تا به معرفت برسیم.
این که خداوند می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلا ليَعْبُدُون.(ذاریات/٥٦) شاید اشاره به این نکته باشد که عبادت و انجام فرائض هدف نهایی خلقت است. ولی مطمئناً این هدف مسبوق به شناخت و معرفت است. در نتیجه ما برای این که عبادت و نمازمان رنگ و بوی دیگری به خود بگیرد و به کشف و کسب بالاترین مرحله از هستی و خدای هستی برسیم، چاره ای جز این نداریم که بر اطلاعات و آگاهی خود در جهت درک هر چه بیشتر خالق هستی بیافزاییم، تا طی مراحل کنیم. نماز معرفت در عبادت و عبادت در معرفت است. آدمـی بــا اقامه ی نماز می تواند هم بر آگاهی معنوی خود بیافزاید و هم عنصر معرفت را کسب نماید. تا این هم افزایی اتفاق نیافتد از اوج و عروج خبری نیست.
حالت نماز(14)
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کراماتش مشهور به جامع دمشق درآمد و بر کنار برکه ای سه طهارت همی ساخت پایش بلغزید و به حوض کناسه در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت چون از نماز بپرداختند، یکی از اصحاب گفت مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدن است؟ گفت آن چیست؟ گفت: یاد دارم که شیخ به روی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد! امروز چه حالت بود که درین اندک آب از هلاکت چیزی نماند؟ شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر برآورد و گفت: نشنیده ای که خواجه ی عالم عليه السلام گفت: لی مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مُقرّب و لا نبی مُرسَل و نگفت على الدوام وقتی چنین که فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حفصه و زینب در ساختی، مشاهدة الابرار بين التجلى و الاستتار می نمایند و می ربایند!
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
اشاهد من اهوى بغير وسيلة
فیـلحـقـنـي شــان اضــل طـريـقـا(کلیات سعدی گلستان باب دوم در اخلاق درویشان ص۵۱)
از این حکایت سعدی بر می آید که حالات صالحان و خالصان یکسان نیست گاهی بر دریا راه روند و گاهی در حوض افتند. چنان که این حکایت بهترین پاسخ در مورد این سؤال تاریخی است که چگونه حضرت علی(ع) در نماز و حالت رکوع انگشتر خود را به آن فقیر داد، حال آن که می گویند در پایش تیری بود که در هنگام نماز آن را در آوردند و خبردار نشد چرا که حضرت علی(ع) به سان دیگران حالات مختلفی را تجربه کرده است. حالتی که به هنگام نماز چنان از خود بی خود می شد که درد کشیدن تیری را احساس نکرده و گاه در حالت عادی بـه درخواست فقیری پاسخ داده است.
چنان که مولوی هم در توصیف شخصیت پیامبر اسلام(ص) گفته است:
آن که عالم زگفتش حیران شدی
کلمینی یا حمیرا میزدی
البته سعدی نیز پس از این حکایت حکایتی منظوم
در وصف یعقوب دارد
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفتا حال ما برق جهانست
دمی پیدا و دیگر دم نهانست
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی بر پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سرودست از دو عالم بر فشاندی
قرار نیست که نمازهای ما در همه حالت عارفانه و عاشقانه باشد، ولی باید تلاش کنیم که دل در گرو نماز
با اخلاص و صادقانه بسپریم.
دغدغه ی نماز(15)
مولوی در مثنوی معنوی خود، از نماز بسیار سخن گفته و شنیده ها و ناشنیده های فروانی را سفته است. در دفتر دوم در داستان معاویه و ابلیس از بیت 2604 تا 2792 به موضوعات مختلفی پرداخته است که از آن جمله نماز است. داستان هم از اینجا شروع می شود. معاویه در خواب است. ابلیس به کاخ وارد می شود. می گوید: کیستی؟ پاسخ می دهد: ابلیس. معاویه می پرسد: چرا مرا بیدار کردی؟ می گوید وقت نماز است، تو را بیدار کردم تا فورا به مسجد بروی.
معاویه می گوید: می دانم که تو حیله ای در کار داری و الّا خواهان عبادت و طاعت بندگان خدا نیستی. ابلیس سخنان فریبنده ی بسیاری بر زبان می راند ولی نمی تواند وی را فریب دهد. سرانجام غرض خود را چنین بازگو می کند. می دانی چرا از خواب بیدارت کردم؟ برای این که به نماز جماعت حاضر شوی. اگر خواب بر تو چیره شود و نمازت فوت گردد، از شدت ناراحتی و حسرت، جهان در مقابل دیدگانت تیره و تار می شود و احساس درد و اندوه سراپای وجودِ تو را می گیرد و سیلاب اشک از چشمانت فرو می ریزد. همین حال ندامت و سوز درون از ده ها نماز بالاتر و ارجمند تر است. پس تو را بیدار کردم تا به این حال لطیف نرسی(شرح مثنوی، کریم زمانی، ج2 ص 639)
گفت بسیار آن بلیس از مکر و غدر/ میر ازو نشنید، کرد استیز و صبر
از بن دندان بگفتش بهر آن/ کردمت بیدار می دان ای فلان
تا رسی اندر جماعت در نماز/ از پی پیغمبر دولت فراز
گر نماز از وقت رفتی مر تو را/ این جهان تاریک گشتی بی ضیا
از غبین و درد رفتی اشک ها/ از دو چشم تو مثال مشک ها
ذوق دارد هر کسی در طاعتی/ لاجرم نشکیبد از وی ساعتی
آن غبین و درد بودی صد نماز/ کو نماز و کو فروغ آن نیاز(دفتر دوم 2764 تا 2770)
اما توضیح اشعار: ابلیس سخنان فریبنده ی بسیاری گفت ولی معاویه هیچ یک از آنها را نپذیرفت و همچنان به ستیزه و شکیبایی خود ادامه داد. ابلیس از ته دل و از سر خلوص و راستی گفت: ای فلانی من تو را برای این بیدار کردم که بروی و به نماز جماعت برسی و پشت سر پیامبر عالی مقام قرار گیری. زیرا اگر وقت نماز سپری می شد، این دنیا در نظرت تیره و بی فروغ می شد. به سبب زیان و دردی که از فوت وقت نماز بر تو عارض می شد. از دو چشمت مانند مشک، اشک سرازیر می شد. هر کسی از طاعت و عبادتی احساس لذتی می کند، ناگزیر نمی تواند لحظه ای بر آن صبر کند و چنین احساس زیان و دردی معادل صد نماز است. نماز کجا و نور و فروغ آن احساس درد و نیاز کجا؟ نماز احساس نیاز است و از آن بالاتر دغدغه ی نماز است که حقیقت نماز را برای ما مکشوف می سازد. با این احساس هم نماز و هم دیگر عبادات شکل می گیرد. خوش به حال کسی که بیش و پیش از نماز، دغدغه ی نماز در او شعله ور گردد.
نماز، جلوه گه راز(16)
سال ١٣٧٦ بود. تازه وارد دانشگاه علوم پزشکی شده بودم و در دانشکده ی پزشکی تدریس می کردم. مسئول روابط عمومی وقت دانشکده از من خواست که برای ترغیب همکاران به بر پایی نماز جماعت متنی زیبا تهیه کنم. متن زیر را برایش نوشتم و او هم در قالب یک نامه ی عاطفی به تمام کارکنان دانشکده ارسال کرد.
«نماز جلوه گه راز الهی در قلب مؤمنان از گناه گسسته و به خدا پیوسته است. حضور در محضر محبوب، عشق پایان ناپذیری است که نمازگزاران واقعی به درک آن نائل می آیند و قبله نشناسان از این فیض لطیف بی بهره اند.
سکوت و سکون در مقابل دوست، خود عین غوغای درون است که نامحرمان از آن محرومند. پس خوشا به حال دلی که دغدغه ی نماز در تار و پودش جولان می کند و انسان را به جاودانگی فرا می خواند. بر ماست که به عنوان یک مسلمان این فریضه ی الهی را قدر دانسته و با خشوع و خضوع در برپایی آن کوشا باشیم».
البته سال ها بعد در یک نشریه ای پیرامون نماز، به یک متن زیباتری برخورد کردم که عنوانش آفتاب اطمینان بود و این گونه آغاز می شد.
«وقتی دغدغه ی فردا، امروزت را نیز به تشویش می کشاند. وقتی هراس چه خواهد شد سایه ی وحشت بر دلت می گذارد، آفتاب اطمینان را در سپیده دم بجوی(نماز (صبح) و نیم روز نیایش(ظهر و عصر) و شبانگاه شوق(مغرب و عشاء) بردلت بتابان تا همه ی دغدغه ها و تشویش ها خاکستر شوند»
روح آدمی لطیف است و جملات ادیبانه و عاطفی را بیشتر می پذیرد و می پسندد. اگر می خواهیم دیگران را به نماز خواندن تشویق کنیم باید با جملات و کلمات روح انگیز و دلنواز آغاز کنیم. چنان که لقمان حکیم وقتی فرزند خود را می خواهد به نماز بخواند، می گوید: یا بُنَيَّ أقم الصَّلاةَ(لقمان (۱۷) يعنی عزیزم و دلبندم نماز را بپا دار.
با اجبار و زور نمی توان کسی را به نماز و عبادت فراخواند. انسان ها را نمی توان به زور به بهشت برد!! باید زمینه های تمایل و رغبت را در آنها ایجاد کرد تا خود از دل و جان بدان روی آورند. در نماز عاشقانه است که عشق تجلی می کند چه که به قول حافظ
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رُخَت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و برآدم زد
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
تمرکز در نماز(17)
هر فرد مسلمانی دوست دارد نمازش در فضایی الهی و با حواس جمعی تمام اقامه نماید. ارائه راه حل های مختلف به انسان کمک می کند تا در دنیا نمازی باصفا و خالصانه را تجربه کند.
اولین نکته ای که باید بدان توجه داشت، تنوع در قرائت و اذکار نماز است. فقیهان بر آنند که پس از سوره ی حمد که در دو رکعت اول هر نمازی واجب است، می توان سوره ای جز سوره ی توحید هم خواند. قرائت سوره های کوچک و نیمه بلند قطعاً به تمرکز حواس در نماز کمک می کند. البته فقهای اهل سنت قرائت بخشی از هر سوره ی قرآن را روا می دارند. پر مسلم است که نمازگزار برای خواندن سوره ی دیگری جز سوره ی توحید که معمول است نیاز به حفظ آن سوره و تمرکز روی قرائت آن دارد و همین امر موجبات تحول در نمازهای روزانه را اقتضا می کند.
نکته ی دوم در جهت توجه بخشی و عنایت ویژه به نماز، دقت در معنای آیات و سُوَری است که قرائت می شود. دستیابی به معانی بلند آیات قران و مراجعه به تفاسیر قرآن در جهت فهم بهتر آیات تلاوت شده در نماز، رویکرد دیگری در راستای تمرکز حواس است. خصوصاً اگر با ترتیل و یا صوت و لحن خاص و حزین خوانده شود. و نمازگزار خود را در حالتی عرفانی و الهی قرار دهد.
سومین نکته جهت تمرکز در نماز، توجه به ذکر قُنوت است. هر چند در رساله های عملیه به خواندن آیه ی ربَّنا آتنا فى الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَفِي الآخِرَةَ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.(بقره/۲۰۱) توصیه شده است و خواست حسنه و قرب الهی در دنیا و آخرت ستودنی است ولی در قرآن ربّناهای بسیاری است که می توان آنها را در نماز قرائت کرد. مانند: بقره / ۲۸٦؛ آل عمران /۸ و ۹؛ اسراء/ ۸۰ و قمر/ ۱۰) مزید بر آن ادعیه بسیاری از ائمه اطهار(ع) نیز رسیده و به خواندن آنها در قُنوت نماز ترغیب شده است. مطمئناً با تنوع در ذکر قنوت می توان رنگ و بوی دیگری به نماز بخشید. چنان که در نمازهای مستحبی این تنوع قرائت به خوبی مشهود است و حتی پاره ای از فقیهان به خواندن دعاها و اشعار فارسی در قُنوت نمازهای مستحبی نیز فتوا داده اند.(مصباح الفقیه - رضا همدانی)
نکته ی چهارم این که تهیه ی مقدمات نماز مانند وضو، سجاده، مکان خاص و خواندن قرآن در جهت تقویت حواس جمعی تاثیر بسزایی دارد. چنان که پس از ادای نماز، پرداختن به ذکر تعقیبات و خواندن تسبیح حضرت زهرا(س) و ادعیه ی وارده خود عاملی برای توجه و نگاه خاص به نماز است.
از همه ی این نکات فراتر این که نمازگزار خود را در مقابل خداوندی بداند که همه ی هستی از آن اوست و سخن گفتن با محبوب و مواجهه ی دیالوگی با او قرین لذت معنوی است و این امر جز با حضوری معنادار و عرفانی تحقق نمی یابد.
لذت نماز(18)
رسول خدا(ص) در توصیف عشق خود به نماز می فرماید: خداوند نور دیده ی مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب من گردانیده است. هم چنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه ساخته است. گرسنه هر گاه غذا بخورد سیر می شود و تشنه هر گاه آب بنوشد سیراب می شود، اما من از نماز سیر نمی شوم.(میزان الحکمه ج ٦ / ص ٢٧٣)
هر کس در جهان هستی دلبرده و معشوقی دارد و پیامبر اسلام(ص) محبوب خود را در نماز یافته است و خدا را به خاطر این دلبردگی مورد ستایش قرار می دهد چرا که در مواجهه با حق بهترین عنصر ارتباط سخن گفتن است و نماز زیباترین گفتگوی بنده با مولا قلمداد می شود. نماز یک غذای معنوی و روحی است که با اقامه ی آن روح، خیال پرواز در سر می پروراند و به زیباترین بیان آن را می ستاید از این که در حدیث مذکور پیامبر اسلام(ص) به مقایسه ی نماز با غذا پرداخته، اشارتی به عنصر تغذیه ای نماز است. مطمئنا اگر کسی عطش داشته باشد از آب خوردن و سیراب شدن لذت می برد. چنان که اگر گرسنه ای به غذا دسترس پیدا کند احساس نشاط می کند. حال اگر کسی عطش حضور در محضر محبوب داشته باشد، لذت بخش ترین راه، گفتگو و وصول به اوست و نماز مصداق بارز این رفع عطش و وصول است. پرمُسلّم این که اگر فردی این احساس عطش را در خود بیافریند از خواندن نماز نشاط می یابد.
آب کم جوی تشنگی اور بدست
تا که جوشد آبت از بالا و پست
مهم همین ایجاد عطش است که دل شیدایی ما را عاشق و شیفته ی نماز می کند. بنابرین هر فرد مسلمان برای لذّت بردن از نماز نیاز به احساس نیاز به نماز دارد. عشق به نماز، عشق به نارسیدنی هاست و زیبایی عشق در همین نرسیدن ها و جستجو کردن ها نهفته است. به قول سهراب سپهری
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
عبادت کردن، شناوری در دریای معرفت حق است و چون معرفت، مطلق و دست نایافتنی است، آدمی نیز در پرتو عبادت ورزیدن عطشناک تر می گردد. از این روست که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»(بحارالانوار ج 8 ص 215) یعنی آن گونه که باید ترا نشناختم و چنان که باید به ستایش تو نپرداختم. عطش سیری ناپذیر عبادت است که پیامبر را به این اعتراف دعوت می کند و ظرفیت وجودی او را وسعت بخشیده و آماده ی عبادتی دیگر می نماید. جالب اینجاست که اگر بنده خواهان عبادت است عبادت نیز خواهان اوست و او را طلب می کند. به قول مولوی
تشنه می نالد که کو آب گوار
آب هم نالد که کو آن آب خوار
این داد و ستد میان آفریده ها و آفریننده ی رمز ماندگاری و ادامه ی حیات است و خداوند این راز را در هستی قرار داده تا تشنگان معرفت را شراب عبادت ارزانی بخشد و در این معامله بر فرشتگان فخر بفروشد و آنها را به سجود و خشوعی دعوت کند تا بندگان خدا همواره در رویارویی با حق احساس نشاط و لذتی وصف ناشدنی کنند. بنابراین با امام سجاد(ع) هم صدا می شویم که «الهی اذقنی حلاوة مغفرتک(صحیفه، دعای ۱۶، بند ۳۳) خــدایـا مـزه ی شیرینی آمرزشت بر ما بچشان.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 9:44 توسط عباس فضلی
|