مواجهه با کتاب**
مواجهه با کتاب
برای این که خواندن یک کتاب بر شما روا و روان شود نیاز است که به موارد فیزیکی و محتوایی آن توجه ویژه داشته باشید. این امر سبب می شود شما با میل و رغبت بیشتری به سراغ کتاب و خواندن آن بروید.
1- لمس کردن و بوئیدن و نظر انداختن به کتاب چاپی گونه ای حس آمیزی است که در دیگر انواع محصولات فکری در فضای مجازی، دسترسی به آن امکان پذیر نیست.
2- شکل و رنگ و قطع کتاب و تعداد صفحات آن زمینه ی مناسبی برای آشنایی اولیه با کتاب است.
3- نام کتاب و نویسنده، مترجم و انتشاراتی سرآغاز خوبی برای شناخت کتاب است. این عناوین سبب می شود که ما اندکی در موردشان بیندیشیم.
4- عنوان اصلی و فرعی که حاصل سلائق و ظرافت بینی های نویسنده، مترجم یا ناشر است راهنمای شما به محتوای اجمالی کتاب است. به سان چراغ فانوسی که دریانوردان را به مسیر آگاه می سازد.
5- چکیده ای که پشت جلد کتاب نوشته شده است به شما کمک می کند تا نویسنده و تألیف او را بهتر بشناسید. از این رو با دیدن یک کتاب در کتابفروشی و یا کتابخانه، برای درک ابتدایی محتوای آن شما به ناچار باید چکیده را بخوانید و پس از آن تصمیم به خرید و یا خواندن آن بگیرید. البته یادمان باشد که پس از مطالعه ی کتاب هم بار دیگر چکیده را بخوانیم.
6- مقدمه ی نویسنده و یا مترجم هم خیلی کارساز است چون روند شکل گیری و اهداف نهایی و نوآوری ها در آن ثبت شده است. مثلا دکتر محسن ثلاثی مقدمه ی مفصلی بر ترجمه ی کتاب «زبان و اسطوره» اثر ارنست کاسیرر نوشته است. یا مقدمه ی دکتر فریدون بدره ای در ترجمه ی کتاب «واژه های دخیل در قرآن مجید اثر آرتور جفری. پس از خواندن مطالب پشت جلد حتما به سراغ مقدمه بروید تا بهتر بر کلیت کتاب اشراف پیدا کنید. چون مقدمه ائینه ی تمام نمای کتاب محسوب می شود. لازم به یادآوری است کتاب هایی که مقدمه ی جالب و جذابی ندارند معمولا از محتوای خوبی برخوردار نیستند و یا مترجم به صورت سفارشی به ترجمه ی آن پرداخته است.
7- ذهن آدمی همواره به مقایسه و رابطه ی بین محتوای کتاب در دست با دیگر کتبی که در این حوزه نوشته شده یا او خوانده است؛ معطوف می شود. این امر ضمن گسترش دایره ی آگاهی سبب می گردد که شما نسبت به خرید و یا خواندن کتاب مذکور تصمیم مقتضی را بگیرید. البته در مقایسه ی کتب و نویسندگان آنها باید از خلط انگیزه و انگیخته و دخالت حبّ و بغض پرهیز نمود.