عید زمانی برای اندیشیدن

هر چیزی زمانی از آنِ خود دارد، زمانی برای تولد و زمانی برای مردن؛ زمانی برای سبکبارانه شوخی کردن در هر نسیم بهاری و زمانی برای شکستن در زیر بار طوفان پاییزی؛ زمانی برای شکفتن در کنار آب روان و زمانی برای پژمردن و فراموش شدن؛ زمانی برای جست و جوی زیبایی و زمانی برای نادیده گرفته شدن مصیبت‌ها؛ زمانی برای مراقبت صبورانه و زمانی برای رانده شدن تحقیرآمیز؛ زمانی برای لذت بردن از گرمای آفتاب صبح و زمانی برای مردن در سرمای شب. همه و همه زمانی از آنِ خود دارند.(خلوص دل تمنای یک چیز است ص 40)

پاراگراف فوق از سورن کی یر که گور متأله دانمارکی، حکایت جهان تزاحم‌هاست. در بیان این معنا که زمان امری سیّال و روان است که پدیده ها در آن به ظهور می رسند. ظهوری نه از سر اراده و اختیار ما بلکه در همخوانی با کائنات. درک و دریافت این جهانِ رازآلود به ما کمک می کند تا اولویت های خود را در رویارویی با پدیده‌ها مشخص و معین کنیم. وجود تضادها و تناقض‌های هستی در زندگی آدمیان بیانی از همین جهان تزاحم‌هاست.

به بیانی ساده تر سهم ما از هستی اندک است و در نهایت به یک چیز ختم می شود. این سهم به بهای نادیده گرفتن سهم دیگری نیست. مطالبات و درخواست های نامعقول ما از هستی و خدای هستی همواره مانعی برای رسیدن دیگران به خواسته‌هایشان است. درک جهان تزاحمی در راستای کاستن خواسته‌ها و آرزوها و قانع شدن به اندک درخواست‌هاست. از این رو اولویت بندی امور ضرورتی عقلانی است و این عین شکرگزاری از خداست.

در این زمانه‌ای که عید باستانی نوروز(سال 1402) با عید قرآنی رمضان با هم تلاقی پیدا کرده‌اند نباید درخواست‌های روزی روزه داران فراتر از حد معمول باشد و نه آرزوهای نوروزیان به فراخنای گیتی. عافیت‌طلبی و عاقبت‌اندیشی هر دو مطلوب است. مولوی خطاب به اولی‌ها می‌گوید:

نازنینی تو ولی در حد خویش الله الله پا منه از حد خویش

و گویا به نوروزیان هم خطاب می‌کند:

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

حلم حق گرچه مواساها کند لیک چون از حد بشد پیدا کند(مثنوی 3/2487)