معراج

معراج رفتن خاص پیامبر اسلام(ص) نیست بلکه تمامی پیامبران و اولیای الهی سفری معراج گونه داشته‌اند. در نقد کسانی که می‌گویند کتاب مقدس بر اساس هیئت بطلمیوسی آسمان را تشریح می‌کند و حال آن که امروزه این ایده باطل شده است و هیئت کوپرنیکی جایگزین آن گردیده است گفته اند: کتاب مقدس برای این نیامده است که آسمان‌ها چگونه می‌روند بلکه برای این آمده است که چگونه می‌توان به آسمان‌ها رفت. از این رو مولوی می‌گوید:

به معراج برآیید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

یعنی تجربه‌ی معراج بر هر مسلمانی رواست البته این درک و دریافت نیازمند آن است که مفهوم معراج را گسترده‌تر بگیریم و هر نوع سفر روحانی و تجربه ی دینی را معراج گونه تلقی کنیم.

تردیدی نیست که پیامبران الهی که پیام‌های خود را از طریق تجربه‌های دینی می‌گیرند، در این امر گوی سبقت بر همگان ربوده‌اند. رؤیای حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزند که به زیباترین روایت در کتاب «ترس و لرز» سورن کی یر که گور، متأله دانمارکی آمده است، نمونه‌ی بارز معراج است. ساختن کشتی توسط حضرت نوح و قرار گرفتن یاران در آن نمونه‌ی دیگری از حرکت به سوی خداست. چنان که رفتن حضرت موسی به کوه طور هم معراج تلقی می‌شود. به صلیب کشیدن و قربانی شدن حضرت مسیح نیز نمونه‌ی دیگری از به معراج رفتن است.

در معراج نامه‌ها معمولا از عالم برزخ و دوزخ و بهشت سخن می‌رود. و حال و روز آدمیان بر حسب رفتارهایی که در این دنیا داشته‌اند، انعکاس می‌یابد. جالب است عین آنچه در معراج پیامبر اسلام(ص) گزارش شده است در ارداویراف نامه، فصل چهارم نیز آمده است: و او فرمود ایدون بنویسند که در آن نخستین شب، سروش اهلو و آذر ایزد به پیشواز من آمدند به من نماز بردند و گفتند: خوش آمدی تو ای ارداویراز که ترا هنوز زمان نبود. گفتم: من پیغامبرم. پس سروش اهلو پیروزگر و آذر ایزد دست من فراز گرفتند. نخستین گام به اندیشه‌ی نیک و دُ دیگر گام به گفتار نیک و سِدیگر گام به کردار نیک به پل چینود فراز شدم که آفریده‌ی اورمزدِ بسیار نگاهبان و نیرومند است. هنگامی که به آنجا فراز آمدم و دیدم روان درگذشتگان را که در آن سه شب نخست، روان به بالین تن نشسته بود و این گفتار گاهانی را می‌گفت(ارداویراف نامه ص 50)

در کتاب «رسالة الغفران» ابوالعلاء معرّی و «کمدی الهی» دانته نیز همین وضع برقرار است. عمر فردوخ در کتاب «عقاید فلسفی ابوالعلاء معرّی» همسانی بین این دو کتاب را بررسیده است. البته این را هم گفته‌اند که دانته از منابع اسلامی خبر نداشته است و این ایده‌ها را از طریق منابع یهودی و بعضا عربی گرفته است.(مقدمه‌ی ژاله آموزگار بر کتاب ارداویراف نامه ص 14)