مناسک خاکسپاری

ترس از مرگ، جایگاه مقبره، تجملات مراسم خاکسپاری تا حدی مایه ی تسکین زندگان است تا کمکی به حال مردگان(1)

تصور مرگ وحشت زاست و آدمی می کوشد تا تهدید مرگ را دفع و از سر خود دور کند البته نه به امید گنگِ توجیه و تبیین مرگ بلکه به قصد حذف و الغای مرگ و غیرواقعی پنداشتن مرگ و نفی و تکذیب و انکارش. اسطوره ای که متضمن باور داشتن بیمرگی و جوانی جاودان و زندگانی پس از مرگ است، واکنش عقلانی در قبال معمایی از عالم هستی نیست بلکه بیانگر ایمان روشنی است که ریشه در غریزی ترین و هیجانی ترین واکنش ها در برابر شگرف ترین و وسواس انگیزترین تصورات دارد. به نظر مالینوفسکی، جهانی ترین و مهم ترین تنش عاطفی حاکم بر مناسک دینی، واقعیت مرگ است... به نظر او همه ی پدیده هایی که عموما با اصطلاحاتی از قبیل جاندارانگاری، نیاکان پرستی یا اعتقاد به ارواح توصیف می شوند، ریشه در رویکرد کلی انسان ها به مرگ دارند.(2)

در هر آیین و مسلکی نوعی مراسم برای خاکسپاری متوفی وجود دارد. این امر نشان می دهد که بشر از دیرزمان دریافته است که باید به گونه ای با مرگ دیگران کنار بیاید. یکی از بازخوردهای پذیرش مرگ دیگری، ایجاد مناسک و مراسمی است که در قالب تشییع و خاکسپاری و مجلس ترحیم شکل می گیرد. به تعبیر دیگر، شیوه های رفتار با مردگان در همه ی سنت های فرهنگی ویژه است و آداب و رسوم خاصی دارد و اغلب، این شیوه ها تکرار شده، آداب دینی تلقی می شود.(3)

چنان که در فرهنگ انگلیس هم به نوع مشترک این مراسم شکل می گیرد.(آرزوهای بزرگ، دیکنز صص ۳۷۰ تا ۳۷۵)

مناسک و تشریفات جزیی از دین اند. آنها ما را از لحاظ روانی به دیگران و به میراث فرهنگی مشترک خود نزدیک تر می کنند. و این امر یگانگی ما را به منبع مفروض هر نوع خیر و نیرو تضمین می کند و باعث می شود احساس کنیم که می توانیم حتی بر مرگ غلبه کنیم. آیین جنبه ی مهم ایمان است که در حین غم و اندوه نقشی سازنده ایفا می کند. به عبارتی، آیین برای آن که حسّ امنیت ایجاد کند معانی سازنده ی جدیدی به دست می دهد باید به نحوی سازنده از خود بیگانه کننده باشد به تعبیر دیگر، آیین شخص را از هیجاناتش دور می کند و باعث می شود که به جهان بازگردد. فرایندی که مانع خودنگرانی وسواسی است... در سطح دیگر، آیین ها ایجاد ساختار می کنند حمایت اجتماعی پدید می آورند و اغلب باعث دوری از غم و اندوه می شوند. تشریفات رسمی موجب می شود که افراد داغدیده درد فقدان را از سر بگذرانند. مرگ زندگی بازماندگان را تلخ می کند و ایدئولوژی و آیین مذهبی می توانند ثبات را به زندگی ماتم زدگان بازگردانند.(4)

مناسک خاک سپاری، از هراس طبیعی انسان ها از مرگ سرچشمه می گیرد. وقتی مرگی پیش می آید، هراس ها و عواطف نیرومندی در نزدیکان شخص مرده پدید می آیند. هر مرگی روابط را از هم می گسلد، الگوی معمول زندگی آدم ها را درهم می شکند و بنیادهای اخلاقی جامعه را به لرزه در می آورد. سوگواران گرایش به آن دارند که خود را تسلیم نومیدی کنند، وظایف شان را نادیده بگیرند و به شیوه ای رفتار کنند که هم برای خودشان و هم برای دیگران زیانبار است. در این مواقع، یکپارچگی و همبستگی گروهی مورد تهدید قرار می گیرد. مناسک خاکسپاری، این عواطف مخرّب را به مسیرهای سازنده سوق می دهد. این مناسک، اضطراب های ناشی از رخداد مرگ را کاهش می دهد و تعادل را به وضعیت پیش آمده باز می گرداند. این کار از طریق بازتأیید و تقویت اعتقاد به جاودانگی روح انجام می گیرد و به سوگواران اطمینان می دهد که محکوم به نابودی همیشگی نیستند.(5)

شرکت در مجموعه ی مناسک مرگ احساس تسلط دوباره افراد بر روی زندگی شان پس از مرگ متوفا را افزایش می دهد و احساسات منفی شان را به شدت کم می کند.(6) از منظر شناختی، آداب و رسوم مربوط به مردگان به حل مشکلات سازگاری اعضای گروه پس از مرگ عضو کمک می کند. مرگ یکی از اعضای گروه، ثبات گروه اجتماعی و مزایای انطباقی زندگی در گروه اجتماعی را تهدید می کند.(7)

اعضای گروه به اجرای مناسک دقیق و پر هزینه ی مربوط به مردگان بسیار تمایل دارند و همین مزایا دلیل گستردگی و رواج این مراسم در میان همه ی مردم است. همین مزایا سرآغاز تبیین های شناختی با کمک سازوکارهای روانی و اجتماعی ذهن ما برای ظهور و بازتولید این رفتارهای مناسکی در میان مردم است...مرگ عزیزان یکی از اضطراب انگیزترین تجربیاتی است که به نحو پیش بینی پذیر همه ی انسان ها آن را تجربه می کنند. حتی به احتمال قوی ضررهای بسیار برای بیولوژیک افراد داغدار دارد.(8)

پژوهش ها نشان می دهد که پیامدهای عملکردی مراسم مردگان این است که مدت رنج و آسیب ناشی از مرگ عزیزان را کاهش می دهد و این کاهش دوره ی سوگواری، بازگشت افراد به زندگی اجتماعی مولد و در نتیجه نفع رسانی به گروه را تسریع می کند... تماس فیزیک نزدیک و طولانی با جسد و شستن و تمیز کردن جسد، به بازشناسی شناختی مرده به عنوان شخص مرده کمک می کند.(9) به طور کلی در پژوهش های بالینی پذیرفته شده است که اگرچه مشاهده یا لمس بدن یکی از عزیزان مرده مان ممکن است در کوتاه مدت باعث افزایش اضطراب و ناراحتی ما شود، اما در درازمدت نتایج مطلوبی دارد.(10)

پژوهش ها نشان می دهد که دو منبع تهدید روحی و جسمی برای زندگی بازماندگان به واسطه ی انجام دادن مناسک آیینی تا حد بسیار مهار می شود. شرکت در مجموعه ای از رفتارهای مناسکی پس از مرگ عزیزان، احساس تسلط مجدد شرکت کنندگان بر زندگی شان را افزایش می دهد و آنها کمتر گزارشی از احساسات منفی در باره ی خود می دهند حال آن که اگر صرفا در سکوت تنها بنشینند اتفاق گذر از این احساسات منفی برایشان به راحتی نمی افتد.(11)

بنابراین، به رغم مخالفت ها و فتاوای مبنی بر تحریم پاره ای مناسک، هنوز که هنوز است این مراسم به قدرت خود باقی است چرا که آثار بسیاری بر آن مترتب است. احساس آرامش، ایجاد اعتماد و اعتبار، پیوند اجتماعی و ممانعت از طرد اجتماعی، مواجهه ی روان با مشکلات، وابستگی به امر فراحسی، یاد مرگ و آسان گیری آن.

--------------------------------------------

1- مونتنی، مقالات ص 124

2- مقاله اسطوره در روان شناسی انسان های بدوی، مالینوفسکی، جهان اسطوره شناسی ترجمه جلال ستاری ص 171

3- علوم شناختی دین ص 264

4- روان شناسی دین، ترجمه محمد دهقانی ص 325

5- مبانی اسطوره شناسی، عباس مخبر ص 165

6- علوم شناختی دین ص ۲۴۰

7- همان مصدر ص 265

8- همان ص 266

9- همان ص 267

10- همان ص 268

11- همان ص 271