شریعتی اثرگذارترین روشنفکر**
شریعتی اثرگذارترین روشنفکر
شریعتی معلم همهی روزگار من است و به رغم همهی حملهها و بی مهریها، همچنان به او و اندیشهاش وفادارم و بارها این نکته را گوشزد کردهام که کمتر کتاب و مقالهای است که به حوادث دهههای 40 و 50 شمسی پرداخته باشد و اشارهای به دکترعلی شریعتی و نقش او در آن دوران نکرده باشد. مصطفی ملایری در کتاب «قمار دیگر» ضمن عشق به شریعتی و سخنان سحر انگیزش، مینویسد:
شریعتی فرزند دوران روشنفکری جامعهاش بود. او به زبان روشنفکری روز حرف میزد. روشنفکری دهها سال بود که با دیالکتیک و مارکسیسم میاندیشید. نمیشد که روشنفکر باشی ولی از بردهداری و سرمایهداری و جنگ طبقات اجتماعی و تضادهای درون جامعه حرف نزنی و برای حرکت تاریخ جهتی قائل نباشی. با همین بینش بود که شریعتی بیش از هر چیز به مبارزه اولویت و اصالت میداد و فلاسفه را تحقیر میکرد. او با همین افکار برای دانشجویان و مسلمانان در برابر روشنفکران غرب گرا و چپ گرا عزت و افتخار فراهم کرد. شریعتی با اخلاص عرفانی و دلبستگی به پیامبر و امامان شیعه در زمرهی اثر گذارترین روشنفکران دوران ما است. او تصویر تازهای از زندگی پیامبر و علی(ع) در صدر اسلام عرضه میکرد که با عطش فکری و روحی من همخوانی داشت. او اوضاع اجتماعی و سیاسی روز را در بستر تاریخ گذشته تحلیل میکرد و به نحو شایستهای برتری فرهنگ سیاسی و اجتماعی شیعه را نشان میداد. در گذشته، شخصیتهای بزرگ اسلام را جز در روضه خوانیها معرفی نمیکردند. شریعتی تابلویی از علی و فاطمه ترسیم میکرد که جوانان را به شوق میآورد. آنچه سخنان شریعتی را جذّاب میکرد، فضای سیاسیای بود که از 15 خرداد سال 1342 با شعار مبارزه برای براندازی رژیم شاه، شور و التهابی در جوانان به پا کرده بود.
دیگر مجالس وعظ و روضهخوانی، بدون رنگ و بوی سیاسی و مبارزاتی مورد استقبال قرار نمیگرفت. همین امر باعث شده بود منبرهای سنتی کم رونق شود. حسینیهی ارشاد به صورت مهد تفکر سیاسی شیعه در آمده بود که با شعار «لا» هر روز بیشتر مورد توجه نسل جوان قرار میگرفت. حسینیه، ساختمان و سالنهای مدرن با صندلی و سِن نمایش داشت و گاهی نمایشنامهی تاریخی – سیاسی را به صحنه میآورد. شریعتی ارائه دهندهی طرح جدیدی از عمل بود. عمل انقلابی که من و جوانان دیگر را تحت تأثیر قرار میداد.
با این همه شریعتی روی زمین بازی میکرد. او همه را در صحنهی تاریخ و جامعهی انسانی و استعمار غرب به اعجاب میانداخت، اما از بالا کمتر سخن میگفت. خدا و عرفان و قیامت کمتر در کلام او دیده میشد. سخنان او دل همه را به اسلام محمد و علی استوار میکرد. اما از غایت راه یعنی خدا و معرفت الهی چیزی نمیگفت. او به فقهیات کم بها میداد و با آن شاید آزادانه برخورد میکرد. او خانمش را در حجاب زیر فشار نمیگذاشت. ریشش میتراشید و برخلاف رسم علما، سخن خود را با بسم الله آغاز نمیکرد اما هر چه بود، همه را به سوی مبارزه با رژیم در همان راستای خط 15 خرداد برمیانگیخت.(قمار دیگر صص 98-99)