ابلهان در بهشت

چکیده

هر چند پاره ای از روایت شناسان در سند و رُوات و حتی محتوای حدیث اکثر اهل الجنة البله که منقول از فریقین است، خدشه وارد کرده اند. اما مولانا جلال الدین رومی در مثنوی معنوی به کرات به این حدیث استناد جسته است. جدال مدام عارفان با فیلسوفان و متکلمان پیرامون پیمایش راه حق، مولوی را بر آن داشته است تا به اقتفای این حدیث به نفی تفلسف و رهانیدگی از شر فیلسوفی، بهشتیان را به صفت بُله بستاید. در این پژوهش با استفاده از اشعار مثنوی و پاره ای از شروح آن، پنج برداشت از حدیث مذکور مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد و نهایتا واژه ی بُله در حدیث مذکور را به الگو گیری و تقلید از پیامبران معنا می‌شود.

کلید واژه‌ها:حدیث، جنت، ابله، مولوی، مثتوی، عارفان، فیلسوفان

مقدمه

از فضای حاکم بر احادیث پیامبر اسلام(ص) برمی آید که پاره ای از آنها در مقام بیان رموزهستی و راز گشایی از پدیده‌هاست. روایاتی چون من عرف نفسه فقد عرف ربه و اکثر اهل الجنة البله نمونه‌ی بارزی از این دست اند. معمولا این نوع روایات متضمن معانی ای است که نیاز به تبیین و تفسیر دارد. و برداشت‌های متفاوت دلیل روشنی بر پرمعنا بودن آنهاست.(1) هر چند پیامبر اسلام(ص) در بیان احکام دینی و تفسیر وحیانی ملتزم به رعایت عقول متوسط آدمیان بوده است.(2) ابن عربی در این باره می نویسد: انبیا را لسانی بود ظاهر که با عموم اهل خطاب بدان لسان سخن گفتند زیرا به فهم شنونده عالم اعتماد داشتند. آنان فقط حال عامه را در نظر می‌گرفتند. زیرا جایگاه اصل فهم را می‌دانستند .... و حال کسانی را که عقل و نظرشان ضعیف بود و طمع و طبع برایشان غالب، در نظر داشتند.(3)

در این مقال و مجال به بررسی حدیث اکثر اهل الجنة البله با تکیه بر اشعار مثنوی معنوی مولوی پرداخته می‌شود. پیش ازبیان نظریات یادآوری این نکته ضروری است که مولوی در اشعار خود واژه‌ی ابله و مترادفات آن را در معانی اصلی شان بسیار به کار برده است. خصوصا این که این عارف بزرگ همه اعصار و امصار با زبانی ویرانگر و معترضانه همواره عوام و حتی خواص را به خاطر بی توجهی به مغز کلام و قصه مورد شماتت جدی قرار می‌دهد.

1- مولوی در آخرین دفتر مثنوی معنوی، ضمن اشاره به حدیث مورد بحث به فلسفه آن نیز می‌پردازد

بیشتر اصحاب جنت ابلهند تا ز شر فیلسوفی می‌رهند(4)

مستند مولانا در مصرع اول حدیث اکثر اهل الجنة البله از پیامبر اسلام(ص) به نقل از فریقین است که حمیری آن را در قرب الاسناد ذکر کرده است.(5) و ابوحامد محمد غزالی بدان استناد جسته است.(6) و عبدالرحمن سیوطی آن را در کتاب جامع الصغیر آورده است.(7)

مولوی در مثنوی خود سه بار به این حدیث استناد کرده است. در دفتر سوم(8) و چهارم(9) و ششم(10) و این بسامدی، دلیل بر آن است که ذهن مولانا با این روایت درگیر بوده است و در مقام معرفی بهشتیان و مؤمنان به کار گرفته است و تا حدودی می‌توان گفت با برداشت پیشینیان ازعرفا همسانی دارد.(11) چنان که عطار نیشابوری در کتاب «مصیبت نامه» با استفاده از همین حدیث در برخورد سالک فکرت با فرشتگان، سالک نزد بهشت می‌رود و بهشت در پاسخ اوصاف و القابی که سالک برای او می‌شمارد از حقیقت خود با او سخن می‌گوید و متذکر می‌شود که بیشتر اهل بهشت ابلهانند. و مؤمنان حقیقی طلب بهشت نمی‌کنند. پیر به سالک یاد داد که ذوق واقعی بهشت در مشاهده‌ی جمال حق است.(12)

در کاوشی که صورت گرفته است در دیگر کتب مولانا ذکری از این حدیث نرفته است ولی در کتاب «ولد نامه» و «مناقب العارفین» که در شرح احوال و مواجید جلال الدین رومی است؛ نکاتی متفاوت از مثنوی در مورد حدیث مذکور آمده است. اما در «رساله سپهسالار» چیزی در این باره ذکر نشده است.

در این که این حدیث از سوی پیامبر نقل شده است در دو مورد صراحتا به این که گفته‌ی پیامبر اسلام(ص) است در اشعار خود آورده است.(13) وقتی سخنی از پیامبر اسلام(ص) در میان مردم و عرف جامعه شهرت یابد، معمولا از فعل «گفت» استفاده می‌شود. چنان که فردوسی می‌گوید:

چنین گفت پیغمبر راستگوی زگهواره تا گور دانش بجوی

مرحوم دکتر بدیع الزمان فروزانفر در کتاب احادیث معنوی ذیل بیت

گفت پیغمبر هستند از فنون اهل جنت در خصومت‌ها زبون(14)

روایت مذکور را با ذکر دو حدیث دیگر که مضامین یکسان دارند، آورده است(15) و استشهاد مولوی در دفتر چهارم(16) و ششم(17) را به همین روایات ارجاع داده اند و هیچ گونه توضیحی در مورد صحت و سقم احادیث و محتوای آنها ابراز نکرده اند.

2- برداشت‌ها از حدیث مذکور

2/1- مولوی چنان که در بیت مورد بحث آمده است معنای حدیث پیامبراکرم(ص) را وارهانیدگی از شرّ فیلسوفی می‌داند.

2/2- سلطان ولد در تفسیر حدیث مذکور می‌نویسد: این بدان معناست که عقل آدمی آن گاه کمال می‌یابد که خداوند خود را بر آدمی اشکار گرداند. چنان که مستفیض از این فیض(18) استعدادات عقلی خود را رها می‌کند و تحت سیطره‌ی این نور حیرت انگیز در می‌آید. درست همان گونه که کودک پنج ساله از دیدن معشوقی زیبا مدهوش نمی‌شود اما مرد بزرگسال با تأمل در زیبایی دلدار، همه چیز را از یاد می‌برد. حالت بی‌عقلی بودن(حال ابله) هم احوال کمال یافته ترین اندیشه‌هاست.(19)

2/3- روزی حرم مولانا کراخاتون رضی الله عنها از سرّ این حدیث سؤال کرد که اکثر اهل الجنة البله چه معنی دارد؟ فرمود اگر ابله نبودندی کی به جنت و انهار خرسند شدندی؟ جایی که دیدار یارست چه جای جنت و انهارست؟ فرمود که اکثر اهل الجنة البله و علیون لذوی الالباب واین بیت را گفت:

در دوزخ اگر زلف تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید

ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت در دلم تنگ آید(20)

2/4- نیکلسون در مقدمه‌ی تفسیر خود از مثنوی می‌نویسد: برای فهم معنی عبارت آدم ساده لوح (ابله) در این حدیث شریف مقایسه شود با انجیل رساله برومیان باب 16 آیه 19 در نیکویی دانا و در بدی ساده دل باشید.(21)

2/5- برداشت نادرست از این حدیث سبب شده است که برخی در صدد تخطئه دانش اندوزی برآیند و ساده فکری را جایگزین علم آموزی کنند و چه بسا مخالفت ورزی پاره ای از فقیهان با فلسفه نیز ناشی از همین برداشت غلط باشد.

تحلیل نظرات

پس از بیان پنج نظریه پیرامون حدیث مورد بحث، به تحلیل هر کدام از آنها می‌پردازیم. نظریه‌ی اول که مستقیما مفاد بیت را در تعریف و تبیین حدیث بیان می‌کند.(شر فیلسوفی) در موارد مختلف از اشعار مثنوی مستفاد می‌شود. این برداشت منطبق بر تفسیر غزالی از بلاهت در معنی نفی تفلسف است و مولوی کاملا آن را تأیید کرده است.(22)

آنه ماری شیمل در کتاب «شکوه شمس» به کار گیری این حدیث از طرف مولانا را برای فرو نشاندن متکلمان و فیلسوفان که حکمت دنیوی را بر حکمت دینی ترجیح می‌دهند، می‌داند و به نوعی این رویکرد را تأسی از غزالی بر شمرده است و می‌نویسد: حکمت دنیا تنها به کار افزودن اندیشه و خیالات باطل می آید در حالی که حکمت دینی فوق فلک می‌پرد .. علوم دینی تا آن زمان که بر سطح بماند و منحصرا به مسائل شرعی و بحث و جدل‌های کلامی متوجه باشد نه تنها غیر ضروری بلکه خطرناک است.(می توان به فتوای غزالی علیه همکاران متکلمش اندیشید) کسی که از روی تحقیق در تآویل باطل کلام الهی غرق می شود به مگس مانند است هم او بول خر و تصوراتش همچون خس است.

مولوی برای این که دعاوی این محققان را فرو نشاند حدیث زیر را نقل می‌کند. اکثر اهل الجنة البله (احا/ش/303) مراد از ابله در اینجا آن است که علوم ظاهری دین را وسیله‌ی ایجاد زحمت قرار ندهی بلکه از وظایف دینی هم غفلت نورزی.(23) دکتر شهیدی نیز در شرح مثنوی، کاربرد حدیث مذکوراز جانب مولانا را تعریضی بر استلالیان و پیروان علوم نقلی می‌داند.(24)

مولوی در جای جای مثنوی همواره فیلسوفان و متکلمان را آماج حملات خود قرار می‌دهد و این را به عنوان یکی از پایه های اساسی جهان بینی عرفانی در تقابل با اندیشه‌های فلسفی لحاظ می‌کند.(25) اگر عارفان ما با عقل خصومتی ورزیدند عقل چون و چراگر، شبه پرداز و یقیین زدایی بود که از اشکال لذت می‌برد نه از تسلیم و یقیین(26) و عارفان همواره در پی تسلیم حق و فاصله گیری از شبهه افکنی‌های فلسفی بوده اند.

به عقیده‌ی مولوی گوهر واقعی رابطه‌ی میان خدا و جهان را فقط از راه عرفان می‌توان شناخت. از طریق بحث و استدلال عقلی نمی‌توان به آن معرفت پیدا کرد.

بی تعلق نیست مخلوقی بدو آن تعلق هست بی چون ای عمو

زانکه فصل و وصل نبود در روان غیر فصل و وصل نندیشد گمان(27)

مع الوصف مولانا در برخی موارد از راه تمثیل می‌کوشد این رابطه را تا حد امکان به زبان انسانی وصف کند.(28)

مولوی و به پیروی او پسرش به علم لدنی( کهف/65) اعتقاد دارد و نه به علوم نقلی. اگر علم نقلی را که تنها روایت کردن خبر است، پیش صاحب وحی الهی آوری مانند آنست که با وجود آب روان تیمم سازی که نه تنها واجب نیست بلکه شرع نیز آن را نهی می‌کند. چرا در جایی که به آب حیات ظاهر در مرشد روحانی دسترسی داری از خاک خشک استفاده کنی. حتی برتر از این آن گاه که آدمی چون فرشتگان بگوید لا علم لنا(ما نمی دانیم) کلام خداوندی علّمناه(ما او را بیاموختیم) وی را نجات خواهد داد و اگردر این مکتب الفبا نداند. همچو محمد(ص) پیامبر امی از نور حق سرشار خواهد شد.(29)

از نظر مولانا بهترین تفسیر از حدیث مذکور همین است که کلمه ی بُله در حدیث به معنی بی توجهی به توجیهات فلسفی و گریز از علم نقلی و عقلی و پیوستن به علم وحیانی است. اگر مشکل بی یقیینی و بی غفلتی بشر امروز را چیزی بتواند حل کند همان میراث باستانی عرفانیست که از همان ابتدا این تردید را در عقلانیت داشته است.(30)

در توجیه نظریه‌ی دوم باید گفت: فرزند مولانا ابلهی را نوعی فیض از جانب خدا می‌داند که سبب فرا رفتن از عقل آدمی و استعدادات عقلی است و حیرتی را در فرد ایجاد می‌کند. چنان که مولانا پس از بیان قصه‌ی کنعان فرزند نوح و سرپیچی او از سوار شدن بر کشتی رجوع به علم وحیانی به جای علم نقلی را توصیه می‌کند و می‌گوید:

خویش ابله کن تبع می رو سپس رستگی زین ابلهی یابی و بس

اکثر اهل الجنة البله ای پدر بهر این گفته ست سلطان البشر

زیرکی چون کبر باد انگیز توست ابلهی شو تا بماند دل درست

ابلهی نه کاو به مسخرگی دو توست ابلهی کاو واله و حیران هوست.(31)

ابلهانند آن زنان دست بر از کف ابله وز رخ یوسف نظر(32)

تقابل زیرکی با ابلهی و حیرانی که در اشعار مولانا بسامد است نیازمند بررسی بیشتری است و از این تقابل بهتر می‌توان به معنای ابلهی پی برد. او به صراحت می‌گوید:

زیرکی بفروش و حیرانی بخر زیرکی ظن است و حیرانی نظر(33)

چنان که استادش شمس تبریزی در مقالات می‌نویسد: اغلب دوزخیان، از این زیرکان(اند)، ازاین فیلسوفان، از این دانایان، که آن زیرکی حجاب ایشان شده، از هر خیالشان ده خیال می‌زاید، همچو نسل یأجوج، گاهی گوید راه نیست، گاهی گوید اگر هست دور است، آری دور است، اما چون می‌روی از غایت خوشی دوری راه نمی‌نماید.(34) در هر صورت، می‌توان گفت که نظریه‌ی دوم برگشت به نظریه ی اول دارد.

اما برداشت سوم از حدیث که مولانا در پاسخ به پرسش همسرش بیان نمود، به نظر این توجیه غریب می‌آید ولی با ذوق عرفانی و شطحی گونه عارفان سازگاری دارد. از طرفی چون مخاطب خاص هم در این برداشت لحاظ شده است بهتر می‌توان به ذوقی بودن آن پی برد. ولی در اشعار مولانا به این نکته اشارتی نرفته است. از طرف دیگر کراخاتون هم معنای حدیث را در خواست نکرده است بلکه از سرّ حدیث پرسیده است. در نهایت می‌توان گفت که این برداشت ذوقی و شخصی است و با برداشت‌های دیگر همخوانی ندارد. هر چند از معنایی عمیق برخوردار است.

در رساله‌ی «آداب سیر و سلوک» مرحوم بیدآبادی در تفسیر حدیث مذکور آمده است: منظور از بُلها در حدیث کسانی هستند که در عبادات و طاعات خود مقصودی جز رسیدن به نعمت‌های مادی را در نظر ندارند و در حقیقت عبادت را نوعی داد و ستد قرار داده از برای رسیدن به نعیم بهشتی.(35) یادآور می‌شوم که نگاه تاجرگرایانه به بهشت و نعمات بهشتی در تقسیم سه گانه حضرت امام حسین(ع) از عبادت، نیزذکر شده است.(36)

افلاکی هم در مناقب العارفین آورده است: بهاء ولد روزآدینه در بلخ تذکیری می‌گفت: فرمود که روز قیامت حق سبحانه و تعالی جزای عمل صالح و اخلاق نیکو و احسان مؤمنان را حور و قصور جنات خواهد دادن....از ناگاه پیرمردی منحنی از گوشه‌ی مسجد برخاست و گفت: یا امام المسلمین امروز در این عالم به جز احوال ایشان مشغول شدیم و فردا به تفرّج حور و قصور اکتفا کنیم پس حکایت دیدار چون خواهد بودن؟ در جواب فرمود که ای عزیز من، رموز حور و قصور از برای قصور فهمان عوامست والا اصل دیدار دوست است و آن دیدار نام‌ها دارد. از هر مصنوعی صانع را مشاهده می‌کند و از هر ذره دیدار آفتاب حقایق را مطالعه نمایند.(37)

نظریه‌ی چهارم در قیاس با آیات انجیل با نگاهی اخلاقی قابل ارزیابی است. که ابلهی بهشتیان را بی توجهی و رویگردانی از رذایل اخلاقی می‌داند. چرا که ابلهی در این امور موجب سعادت آدمی می‌گردد. البته در کهن ترین کتاب حدیثی شیعه در توضیح حدیث نیز به این نکته که ظاهرا سخن راوی است، اشارت رفته است. آنجا که می‌گوید: یعنی بالبله المتغافل عن الشرّ، العاقل فی الخیر و الذین یصومون ثلاثة ایام فی کل شهر(38) مراد از بُله کسانی هستند که از شرّ دوری می‌جویند و به کار خیر می‌پردازند و هر ماه سه روز روزه می‌گیرند.

christian مسیحی می‌گفتند یعنی ابله می گوییم. صد سال پیش به cretin یونگ می‌گوید همان‌هایی که امروزه به

یعنی در قرون وسطی به تعبیر یونگ به یک مسیحی خوب همان ویژگی‌هایی را نسبت می‌دادند که امروز به یک ابله می‌دهند. داستایفسکی هم در کتاب «ابله» همین را نشان می‌دهد. یک آدمی که در جامعه‌ی قرن نوزدهمی یا قرن هیجدهمی سیره‌ی مسیح را به عمل در می آورد، اشراف روسیه به او ابله می گویند.(39)

کمپیس نیز در کتاب اقتدا به مسیح می‌نویسد: اگر دوست داری که راهب شوی، قانع و راضی باش که به خاطر مسیح احمق شمرده شوی/ اول قرنتیان 4/10(40)

شمس تبریزی نیز در مقالات گوید: هر چند نفس تأویل کند، تو خویشتن را ابله ساز، که انّ اکثر اهل الجنة البله. اغلب دوزخیان از این زیرکانند. از این فیلسوفان، از این دانایان که آن زیرکی ایشان حجاب شده، از هر خیال شان ده خیال می‌زاید. همچون نسل یأجوج.(41)

استاد ملکیان می‌گوید: صوفیان می‌کفتند: پیامبران فرمودند که بیشتر اهل بهشت ابله اند ولی منظورشان این بود که آدم‌ها بیشتر بهشتیان را نگاه می‌کنند و می‌گویند اینها یک مشت احمق اند. چون می بینند اینها دروغ نمی‌گویند. با این که می‌شد با یک دروغ ده میلیون به دست بیاورند. می‌گویند احمق از این بالاتر؟! یک دروغ باد هوا می‌گفتی و ده میلیون می‌گرفتی. اما سعدی می‌گفت که کسی مثل شبلی وقتی گندم‌ها را از خرمنگاه به خانه اش برد و دید مورچه ای در میان گندم‌ها هست، مورچه را برداشت و به خرمنگاه برگشت، گفت حتما این مورچه یک اُنسی به خرمنگاه دارد. این لطافت است اما اگر من و شما بودیم حتما می‌گفتیم احمق است. در حالی که این تعالی روح است که نمی‌خواهد آزارش حتی به یک مورچه برسد. بودا در عمرش هرگز گل از زمین نچید. می‌گفت: گل را از آن جایی که تغذیه اش می‌کند، رشدش می‌دهد و شادابش می‌کند، جدا نمی‌کنم.(42)

شاید در جمع بین نظریه‌ی اول و چهارم بتوان به این نتیجه رسید که مراد از شرّ فیلسوفی همان توجیه کارهای زشت اخلاقی است که از سوی آدمیان صورت می‌‌گیرد و انسان برای نجات از وجدان ملامت گر خود در صدد تأویل کارهای ناسفته‌ی خود بر می آید. اما در آخرین نظر که به برداشت نادرست از حدیث اشارت رفت، با بیتی از شیخ محمود شبستری پیرامون حدیث علیکم بدین العجائز و تبیین آن توسط محمد لاهیجی در شرح گلشن راز، آن را تحلیل می‌کنیم. شبستری می‌گوید:

چه کردی فهم ازاین دین العجائز که بر خود جهل می داری تو جائز(43)

محمد لاهیجی گیلانی در شرح گلشن راز می‌نویسد: یعنی از حدیث علیکم بدین العجائز چه فهم کردی که بر خود جهل جایزمی‌داری و در معرفت الهی سعی و اجتهاد نمی‌نمایی مگر که چنین دانسته ای که تفکر در معرفت الهی ممنوع است وقصد حضرت نبی (ص) آن است که چنانچه عجائز را قدرتی بر تفکر و استدلال نیست، شما نیز به دین ایشان باشید. به آن معنی که طلب معرفت یقیینی ننمایید و اقتصار به مجرد تقلید بکنید و به واسطه ی این فهم کج، خذلان جهل به خود راه داده و در راه طلب به قدم سعی نمی‌روی. بدان که حقیقت معنی این حدیث آن است که در جمیع احکام شرعیه از مأمورات و منهیات که دین عبارت از اوست باید که به طریق انقیاد و متابعت همچو عجائز باشند و به عقل و هوای نفس تصرفی در آن ننمایند و بی ضرورت تأویلی که خلاف ظاهر باشد نکنند که حکمت احکام شرعیه به مجرد عقل دریافت نمی‌شود نه آن که ترک تفکر در معرفت الله نمایند و از طلب باز ایستند و همچو عجائز در خانه تقلید محض ساکن شوند.(44) با توضیحات شارح گلشن راز، این حدیث نیز به برداشتی که مولانا از حدیث اکثر اهل الجنة البله دارد نزدیک می‌شود و می‌توان آن را در راستای حدیث مورد بحث دانست و به عنوان مؤیدی لحاظ کرد.

نتیجه

بنابراین حدیث اکثر اهل الجنة البله دلیل بر آن است که بیشتر مؤمنان دین شان را به حسب تقلید از پیامبر گرامی اسلام(ص) و امامان(ع) و عارفان گرفته اند نه این که از طریق استدلال بدان دست یافته اند. البته ذکر واژه ی اکثر در حدیث خود دلیلی است که برخی هم از راه استدلال و دریافت عقلانی به بهشت راه می یابند و اهل نجات می‌شوند.

------------------------------------------------------------------

1- اقتدا به مسیح ص 56 پاورقی مترجم

2- امرنا معاشر الانبیاء ان نکلم الناس علی قدر عقولهم (الاحیاء ج 1 ص 144)

3- فصوص الحکم ص204

4- مثنوی 6/2370

5- قرب الاسناد ص 75 – ابن بابویه قمی نیز در کتاب معانی الاخبار ص 203 این حدیث را به نقل از حمیری ذکر کرده است.

6- احیاء العلوم ج 4 ص 126

7- جامع الصغیر ج1 ص113 و ج3 ص522

3/45718- مثنوی

9- مثنوی 4/1419

10- مثنوی 6/2370

11- مانند غزالی و محقق ترمذی

12- به نقل از دریای جان ج1 ص 31

مثنوی 4/1420 6 /237013-

14- مثنوی 3/4571

15- احادیث مثنوی ص 103

11616- همان ص

17- همان ص206

18- فیض مفدس در تصوف تجلیات آسمانی است که موجب ظهور چیزی است که در خارج وجود استعدادت آن اعیان را تقاضا کرده است.( اصطلاحات صوفیان ص 325 – همچنین رجوع شود به حافظ نامه ج1 ص 572)

19- ولدنامه/209

20- مناقب العارفین ج1 ص 396

21- مقدمه رومی ص 174 . در شرح مثنوی خود نیز ابلهان را به ساده لوحان و گولان ترجمه کرده است.(شرح مثنوی ج1 ص 409)

22- قصه ارباب معرفت ص174 پدر مولانا نیز گاه در اثنای موعظه به مذمت مذهب حکمای یونان پرداخته و آنان را اهل نجات نمی داند. (رساله سپهسالار ص10)

23- شکوه شمس ص 415

24- ر. ک به شرح مثنوی – جعفری 14/131 و کریم زمانی 6/ 629

25- شرح مثنوی ج 6 ص 209

26- فربه تر از ایدئولوژی ص353

4/369 27- مثنوی

28- مقدمه بر عرفان مولانا- ویلیام چیتیک به نقل از گنجینه معنوی مولانا ص 72

29- شکوه شمس ص 416

30- فربه تر از ایدئولوژی ص363

31- محقق ترمذی استاد عرفان مولانا در بیان حدیث مذکور درست به همین نکته اشاره کرده است و می نویسد: فرق است میان کسی که او از اصل ابله باشد و میان آن کس که او عقل بزرگی دید عقل خرد خود را باخت و خود را ابله ساخت و او ابله طرّار ربّانی باشد.(معارف ص 3)

4/1419-2432- مثنوی

33- مثنوی 4/140

34- مقالات شمس ج 1 ص 145

35- آداب سیر و سلوک، بیدآبادی

36- ان قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید و ان قوما عبدوه شکرا فتلک عبادة الاحرار(میزان الحکمة ج 6 ص 17)

37- مناقب العارفین ص 241

38- قرب الاسناد حمیری ص 75

39- به نقل از دکتر سرگلزایی در فصلنامه نگاه آفتاب شماره 4 تابستان 1400 ص 143

40- اقتدا به مسیح ص 56

41- مقالات شمس ج 1ص 145

42- عمر دوباره ص 39

43- گلشن راز بیت/182

44- مفاتیح الاعجاز ص 162

منابع

1- احادیث و قصص مثنوی، تالیف دکتر بدیع الزمان فروزانفر، ترجمه کامل و تنظیم مجدد، حسین داودی، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم 1381

2- احیاء علوم الدین، ابوحامد محمد غزالی، امیر کبیر، چاپ سوم 1382

3- اصطلاحات صوفیان(مرآت عشاق)، مقدمه وتصحیح و تعلیقات مرضیه سلیمانی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم 1390

4- اقتدا به مسیح، توماس .ا. کمپیس، ترجمه سعید عدالت نژاد، طرح نو 1383

5- تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، محمد تقی جعفری، اسلامی ، تهران 57-1346

6- حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نوزدهم 1389

7- دیوان شمس، جلال الدین محمد بلخی، با تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات بهنود، چاپ سوم 1392

8- رساله آداب سیر و سلوک، محمد بید آبادی، مجله پیام حوزه 1372

9- رساله سپهسالار، فریدون بن احمد سپهسالار، مقدمه ،تصحیح و تعلیقات محمد افشین وفایی، تهران، سخن 1385

10- شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، اطلاعات، چاپ بیست و دوم 1392

11- شرح مثنوی شریف، دکتر جعفر شهیدی، علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1390

12- شرح مثنوی معنوی مولوی، رینولد الین نیکلسون، ترجمه و تعلیق از حسن لاهوتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم 1389

13- شکوه شمس، آنه ماری شیمل، مترجم حسن لاهوتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم 1389

14- فربه تر از ایدئولوژی، عبد الکریم سروش، موسسه فرهنگی صراط، چاپ دوم 1373

15- فصوص الحکم، ابن عربی به تصحیح ا. عفیفی، قاهره 1946

16- فیه ما فیه، مولانا جلال الدین محمد بلخی، تصحیح و توضیح دکتر توفیق سبحانی، کتاب پارسه، چاپ دوم 1389

17- قرب الاسناد، ابوالعباس عبدالله حمیری، موسسه آل البیت، 1413

18- قصه ارباب معرفت، عبد الکریم سروش، موسسه فرهنگی صراط، چاپ دوم 1373

19- گنجینه معنوی مولانا، ترجمه و تحقیق شهاب الدین عباسی، مروارید، چاپ چهارم 1389

20- مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، بر اساس نسخه رینولد نیکلسن، اشارات طلایی، چاپ اول 1390

21- مجالس سبعه، با تصحیح دکتر توفیق سبحانی، نشر قطره، چاپ دوم 1389

22- مکتوبات مولانا جلال الدین رومی، با تصحیح دکتر توفیق سبحانی، نشر دانشگاهی، چاپ اول 1371

23- مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، محمد لاهیجی، مقدمه محمد رضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، انتشارات زوار، چاپ اول1371

24- مقالات شمس تبریزی، شمس الدین محمد تیریزی، تصحیح و تعلیق محمد علی موحد، خوارزمی، چاپ چهارم 1391

25- مقدمه رومی و تفسیر مثنوی معنوی، رنالد آلن نیکلسون، ترجمه و تحقیق آوانس آوانسیان، نشر نی، چاپ سوم، 1382

26- معارف، سید برهان الدین محقق ترمذی، با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم 1377

27- مناقب العارفین، شمس الدین احمد افلاکی، به کوشش تحسین یازیچی، دنیای کتاب، چاپ چهارم 1362

28- میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول 1362

29- ولد نامه، محمد بن محمد سلطان ولد، تصحیح جلال الدین همایی، به اهتمام ماهدخت بانو همایی، نشر هما، 1376