سفرنامه‌های خیالی

آدمی موجودی غریب و خیالی است. می‌تواند مکان‌هایی که هرگز نرفته است به خوبی توصیف کند و حتی می‌تواند کاری را که بدان مشغول نبوده است با دقّت تمام تعریف کند. من بعید نمی‌دانم که توصیف حافظ شیرازی از می و ساقی، ذهنی باشد و یا وصفش را از دیگران شنیده باشد. چنان که سعدی بی‌آنکه به کیش و هند سفر کرده باشد، در باره‌ی آن‌ها چنان سخن می‌گوید که به باور ما می‌آید!

یاسپرس می‌نویسد: کانت حتی به سفری هم که در خور نام سفر باشد نرفت. در همه‌ی زندگانی‌اش تنها یک بار اندکی از مرز پروس شرقی فراتر رفت. دانستنی‌های گسترده‌اش در باره‌ی جهان، نتیجه‌ی مطالعه‌ی پیوسته و نیروی خیال وی بود یک بار در گفتگویی که با یک انگلیسی داشت چنان به روشنی از کلیسای سن پیتر سخن گفت که آن مرد یقین کرد که او رُم را دیده است.(1) دکتر محمد غنیمی هلال از بررسی کتاب‌هایی سخن می‌گوید که نویسنده بدون مشاهده‌ی عینی در باره‌ی کشورها تألیف کرده است.(2)

پی یر بایار استاد ادبیات و روانکاو نام‌آشنای فرانسوی بر این باور است که مارکو پولو مشهورترین جهانگرد تاریخ، احتمالاً هیچ‌گاه از ونیز هم بیرون نرفته است. وی می‌گوید: من اغلب از خود پرسیده‌ام مارکو پولو آن ۲۰ سالی را که ناپدید شده بود کجا گذرانده است و چه مشغله‌ی رازآلودی او را در مکان مرموزی، که به‌عنوان حریم امنش انتخاب کرده بوده، نگاه داشته است. برخلاف فرانسیس وود، من شک دارم که مارکو پولو حتی تا قسطنطنیه رفته باشد. دانش تکه‌تکه‌ی او از چین می‌تواند به ‌نحو دیگری نیز توضیح داده شود از خلال صحبت‌هایی که با مسافران بازگشته به ایتالیا داشته است. بیشتر مایلم باور کنم که انتخاب او این بوده که به مکانی آرام و خلوت در نزدیکی ونیز پناه ببرد.

و اگر با این نظریه حرکت کنیم، غیرممکن نیست فکرکردن به این که بریدن مارکو پولو از جهان برای مدتی چنین دراز به‌ خاطر عشق زنی بوده که از تعریف‌ کردن سفرهای خیالی برای او لذّت می‌برده است، قصه‌ی کشورهای کاملاً تخیّلی‌ای که تلاش می‌کرده از آن‌ها عبور کند و هزاران رویارویی با مرگ که در ذهن خودش می‌آفریده است.(3)

این نظر شاید برای شما غریب بیاید اما من نمونه‌ی ایرانی آن را هم یافته‌ام. میرزاعبداللطیف شوشتری در کتاب «تحفة‌العالم» بخشی را به تاریخ و عادات و رسوم اروپائیان اختصاص داده است، اما او هرگز به اروپا نرفته است. به نظر می‌رسد او اطلاعاتی از کُتب، مسافران اروپا و اروپایی‌های گوناگون که طی اقامت طولانی مدت خود در هند ملاقات کرده بود، جمع آورده باشد.(4) چنان که جیمز موریه در کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، شخصیتی خیالی به نام میرزا فیروز که در بیشتر موارد، مرادش میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی شیرازی است بهانه کرده است تا شگفتی‌های غرب را به رخ ما بکشد. البته ایلچی هم خاطرات خود را در کتابی با عنوان حیرت‌نامه نگارش کرده است.

این افسانه‌سرایی‌ها و مستندسازی‌ها ما را به یاد کتاب «شرق‌شناسی» ادوارد سعید می‌اندازد که می‌گفت: نویسندگان غربی تصویری از شرق ساخته‌اند که خود آن را توصیف کرده‌اند. بنابراین باید به اقبال لاهوری در نقد فرهنگ فرنگ در دیوان شعرش و همچنین به جلال آل احمد با نوشتن کتاب غرب‌زدگی حقّ داد که پاره‌ای از اندیشه‌های مستشرقین و شگفتی و شیفتگی‌های شرقیان را برملا کنند.

-----------------------------------

1- کانت، کارل یاسپرس ص 31

2- ادبیات تطبیقی ص 133

3- فصلنامه‌ی ترجمان ش 4 ص 142

4- بازخوانی سفرنامه‌های اروپایی ایرانیان در عصر قاجار، نغمه سهرابی، ترجمه‌ی محمد سروی زرگر ص 29