چگونگی اُنس با کتاب**
چگونگی اُنس با کتاب
کتاب مواجهه با متن در پی آن است که خواننده را با کتاب آشنا کند و شیوه های مطالعه را به او بیاموزد. تمام مقالات این کتاب، تمرین خواندن و نوشتن است. اما برای افرادی که در ابتدای مسیر گام برمی دارند توصیه می شود در خواندن تنوع داشته باشند. یعنی گاه خواندن کتاب را با دیدن فهرست آن شروع کنند یا متن پشت صفحه را بخوانند. گاه لازم است مختصر آن را در نت دنبال کنند. مانند فیلمی که شما مختصری از آن را مطالعه می کنید بعد به تماشای آن می پردازید. خواندن مطلبی در مورد کتاب هم می تواند انگیزه ی خوبی برای ورود به آن باشد. تجربه ی وارونه خوانی نشریه یا کتاب هم قابل تست است. می توانید مطالب یک نشریه را از آخر بخوانید یا مجموع مقالات یک کتاب را گزینش کنید. آرام آرام درمی یابید که تمام آن را خوانده اید. زمانی هم لازم می آید کتاب را فقط تورق کنید و با نام و نویسنده و فهرست مطالب آشنا شوید. اگر تمام این مسیر را تجربه کردید و باز نتوانستید با یک کتاب اُنس بگیرید آن را رها کنید و در پی کتاب دیگر بروید. البته زمانی را که برای مطالعه انتخاب می کنید؛ در رویکرد به یک کتاب تأثیر دارد. یادتان باشد مطالعه، تقلیدی و ادا در آوردنی نیست باید با توجه به روحیه و رویه ی خود به هویت آن پی ببرید نه با سفارش و تأکید فرد دیگر. وقتی نمی توانید با کتابی اُخت کنید؛ گویا متن فریاد می زند که مرا برای امثال شما ننوشته اند. یا شما مخاطب نویسنده نیستید و خلاصه، این کتاب به درد شما نمی خورد. مسئله این است که شما باید دروازه ی ورود به یک کتاب را پیدا کنید و بعد با مطالب آن مأنوس شوید.
تعبیری از شهاب الدین سهروردی و اقبال لاهوری در باره ی خواندن قرآن به ما رسیده و آن این که وقتی قرآن می خوانی تصور کن که بر خودت نازل می شود یعنی اولین بار است که چشم شما این واژه ها را می بیند. و ذهن شما به آن آگاهی می یابد. این طراوت و تازه دیدن، نگرشی بهتر برای درک مفاهیم و کلمات قرآن به خواننده می دهد. چنان که لودویگ ویتگنشتاین با این نگاه به گزاره ها می اندیشید. وایسمان دوست او در نامه ای که به شیلیک می نویسد؛ از مصائب کار با ویتگنشتاین شِکوه می کند و می گوید: او این موهبت را دارد که همیشه طوری به چیزها نگاه می کند که انگار اولین بار است آنها را می بیند ولی فکر می کنم پیداست که همکاری با چنین آدمی چقدر سخت است. همیشه الهامات آنی اش را پی می گیرد و هرچه قبلا ساخته را ویران می کند.(لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه ای به نام نبوغ ص 381)