مرگ و زندگی(2)

پیشینه ی دلواپسی از مرگ، به نویسندگان یونانی و رومی همچون سنکا، اپیکور و مارکوس اورلیوس می رسد. هر یک از اینها کوشیده اند به جهانی معنا بدهند که هستی هر فرد در آن، همچون جرقه ی ریزی از نور میان دو تاریکی بی نهایت - یکی پیش از زندگی و دیگری پس از آن - دیده می شود. این فیلسوفان با توصیه به بهترین شیوه های زندگی اجتماعی و عقلانی، می خواهند ما از مرگ نهراسیم، بلکه ناگزیری اش را در آرایش عظیم چیزها بپذیریم.(ص 162)

اروین یالوم پیش از این، کتاب «خیره به خورشید نگریستن» را پیرامون مرگ نوشته بود و فرازهایی از آن را در اثر مشترک آورده است. جمله ای از میلان کوندرا او را به وَجد می آورد. آنچه در مرگ بیش از هر چیز رعب آور است فقدان آینده نیست، بلکه از دست دادن گذشته است. در واقع، عمل فراموشی خود گونه ای مرگ است که همواره در زندگی حضور دارد.( ص 84)

از ص 49 کتاب خیره به خورشید نگریستن نقل می کند که همبستگی مثبتی میان اضطراب مرگ و حس زندگی نازیسته وجود دارد. به عبارت دیگر، هر چه بیشتر زندگی ات را نزیسته باشی، اضطرابِ مرگ بیشتری خواهی داشت.(ص 90)

برای تسلی خود باز از کتاب پیشین خود کمک می گیرد و سه برهان از اپیکور برای تسکین اضطرابِ مرگ به باورمندان غیرمذهبی نقل می کند. برهان اول: بعد از مرگ چیزی وجود ندارد که از آن بترسیم. برهان دوم: جایی که مرگ هست، من نیستم. و در برهان سوم آمده است: وضعیت نیستی پس از مرگ مشابه وضعیت نیستی پیش از تولد است.(ص 99)

مریلین، در اندیشه ی مرگ از روی ترحم یا همان اتانازی است، اما به خود نهیب می زند که یک بار دیگر، مانند دفعات متعدد دیگری در سال اخیر، از ذهنم گذشت که مرگ من فقط مال من نیست. باید آن را با کسانی که عاشقانه دوستم دارند شریک شوم، اول از همه با اروین و نیز با سایر اعضای خانواده و دوستان صمیمی.(ص 94) از آن سو، اروین می گوید: تصور دنیای بدون مریلین رعب آور است و فکرِ مُردنِ همزمان در کنار او از سَرم می گذرد.(ص 81)