اخلاق ویژه

گاه در زندگی بزرگان می خوانیم که نسبت به یک پدیده برخوردی خاص داشته اند و یا به عادتی خاص شهره بوده اند. آیا این نوع نگاه ها ارزش گرته برداری دارد؟ به نظرم می آید که ضرورتی ندارد که ما آن را یک ارزش بدانیم و از آن تقلید کنیم. چرا که سلیقه ی خاص برای آن فرد معنا پیدا کرده است نه برای دیگران. خصوصا اگر آن عادت و پدیده از جنس دینی باشد.

مثلا این که می گویند شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح الجنان به خاطر این که متوجه شد جمعیت زیادی پشت سر او نماز می خوانند برای جلوگیری از ریاکاری نماز جماعت مسجد گوهرشاد را ترک کرد. اگر این داستان درست باشد پس هر کسی با شنیدن الله اکبر مأمومین بسیار باید نماز جماعت را ترک کند. از طرفی نماز جماعت هم امری مستحب است. یا از او نقل می کنند وقتی در قم ساکن بود، شب ها موقع خواب پاهایش را دراز نمی کرد. علت را پرسیدند گفت: چون قم پر از ملائکه است!!

در مورد علامه امینی گفته اند برای نوشتن کتاب «الغدیر» روزی 18 ساعت به مطالعه و تحقیق مشغول بوده است. اولا این تلاش به یک دوره ای اختصاص دارد. نه این که او در طول عمر روزی 18 ساعت مطالعه می کرده است. ثانیا بر فرض این توانایی، قابل تقلید نیست نهایتا به ما می گوید که برای پژوهش باید وقت زیادی صرف کرد.

در هر صورت بزرگ بودن یک فرد به جوهر کار او برمی گردد نه به اخلاق خاصش. سلائق همواره شخصی هستند. اما همت ها و کوشش ها عام و قابل الگوبرداری. شخصیت های بزرگ را باید در آثارشان جستجو کرد نه در اخلاق ویژه ی آنها.

.