13)- داوری منصفانه
13)- داوری منصفانه
همین خلیفه ی دوم، عمر بن خطاب، گنج ها و تاج و دست بندهای طلای شاهنشاه ایران را که با یاقوت ها و جواهری که چشم را خیره می کرد، مرصع بود در مقابل خود نهاد و با تعجب گفت: کسانی که اینها را آورند و بدون هیچ خیانتی به ما بسپارند چه بسیار امین و رستگارند. گفتند: چون تو خود امین بودی ما نیز امانت کردیم اگر تو خائن بودی ما هم خیانت می نمودیم. آنگاه همه را میان لشکریان و مهاجرین و انصار تقسیم کرد و برای خود سهمی باقی نگذاشت. وی در عفت و پاکدامنی به همین اندازه قناعت کرد. یک روز گردنبندی را که یک یا دو مثقال طلا در آن به کار رفته بود، نزد یکی از دختران و یا زنانش دید گفت: احتیاجی بدان نیست آن را گرفت و به بیت المال سپرد.
یک روز سفیر روم برای ملاقات با عمر نزد وی آمد، پرسید عمر کجاست؟ گفتند: در خارج از مدینه. وی از شهر خارج شد. عمر را دید که بر خاک خفته و از شن برای خویش متکایی ساخته است. او بود و تازیانه اش. آری تازیانه ای که از شمشیر حجاج وحشت آورتر بود. سفیر گفت: ایمن و آسوده است که خفته اگر می ترسید بیدار می ماند. این نمونه ای از شاگردان محمد(ص) و فارغ التحصیلی از مدرسه ی اوست. شاگردان محمد(ص) همگی همین طورند و اگربخواهیم تعدادشان را نام ببریم و فضایل و مکارم اخلاق شان را برشمریم جز با هزار نفر شمارنده نمی توان آنها را شمرد. اما محمد(ص) نمونه ی عالی تر اخلاقی و ناموس اکبر و عقل کل و کل عقل بشر و فرشتگان و فرشته ی بشر بود.(ویژگی های قرون جدید، مجموعه آثار 31 ، علی شریعتی ص 492)
این مطالب را فقیه و مرجع تقلید وقت شیعیان و صاحب کشف الغطاء در پاسخ به نامه ی هاپکینز جهت شرکت ایشان در کنفرانس بین الملیل بحمدون(منطقه ای در نزدیکی بیروت) در باره ی مسائل اخلاقی مشترک بین اسلام و مسیحیت است. قبلا این نامه تحت عنوان«نامه ای از امام کاشف الغطاء» به چاپ رسیده بود ولی دکترشریعتی در ستایش از این نامه آن را در کتاب خود آورده است. اما کاشف الغطاء در پاسخ مفصل خود به نیات غربی ها و اسرائیل در جهت تحقیر مسلمانان در منطقه ی خاورمیانه اشاره می کند و می گوید: به جای برگزاری کنفرانس اخلاقی شما به فجایع صهیونیست ها راه چاره ای جستجو کنید. آنگاه در ضمن بحث به نمونه های اخلاق سیاسی سران و رهبران جامعه ی اسلامی صدر اسلام پرداخته است و پس از ذکر مواردی از پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) در باره ی خلیفه ی دوم به طرح دو نمونه حکومتی عمربن خطاب را مرور می کند وبا آگاهی و اطلاع از تاریخ صدر اسلام، منصفانه قضاوت می کند. نامه اش واقعا خواندنی است.
علامه امینی نیز در کتاب «الغدیر» با نقد دیدگاه های اهل سنت، مسائل کلامی و تاریخی بدون هیچ گونه تعصب ورزی طرح می کند. به گونه ای که شهید مطهری این نگاه را موجب وحدت بین شیعه و سنی می داند. چنان که مرحوم محمدتقی شریعتی کتاب «خلافت و ولایت از دیدگاه عقل و سنت» را نگاشته است و در چاپ دوم به پاسخ برخی انتقادات می پردازد. بنابراین باید تاریخ صدر اسلام بدون هیچ گونه جهت گیری و تعصب بازبینی شود.