13)- داوری منصفانه

13)- داوری منصفانه

همین خلیفه ی دوم، عمر بن خطاب، گنج ها و تاج و دست بندهای طلای شاهنشاه ایران را که با یاقوت ها و جواهری که چشم را خیره می کرد، مرصع بود در مقابل خود نهاد و با تعجب گفت: کسانی که اینها را آورند و بدون هیچ خیانتی به ما بسپارند چه بسیار امین و رستگارند. گفتند: چون تو خود امین بودی ما نیز امانت کردیم اگر تو خائن بودی ما هم خیانت می نمودیم. آنگاه همه را میان لشکریان و مهاجرین و انصار تقسیم کرد و برای خود سهمی باقی نگذاشت. وی در عفت و پاکدامنی به همین اندازه قناعت کرد. یک روز گردنبندی را که یک یا دو مثقال طلا در آن به کار رفته بود، نزد یکی از دختران و یا زنانش دید گفت: احتیاجی بدان نیست آن را گرفت و به بیت المال سپرد.

یک روز سفیر روم برای ملاقات با عمر نزد وی آمد، پرسید عمر کجاست؟ گفتند: در خارج از مدینه. وی از شهر خارج شد. عمر را دید که بر خاک خفته و از شن برای خویش متکایی ساخته است. او بود و تازیانه اش. آری تازیانه ای که از شمشیر حجاج وحشت آورتر بود. سفیر گفت: ایمن و آسوده است که خفته اگر می ترسید بیدار می ماند. این نمونه ای از شاگردان محمد(ص) و فارغ التحصیلی از مدرسه ی اوست. شاگردان محمد(ص) همگی همین طورند و اگربخواهیم تعدادشان را نام ببریم و فضایل و مکارم اخلاق شان را برشمریم جز با هزار نفر شمارنده نمی توان آنها را شمرد. اما محمد(ص) نمونه ی عالی تر اخلاقی و ناموس اکبر و عقل کل و کل عقل بشر و فرشتگان و فرشته ی بشر بود.(ویژگی های قرون جدید، مجموعه آثار 31 ، علی شریعتی ص 492)

این مطالب را فقیه و مرجع تقلید وقت شیعیان و صاحب کشف الغطاء در پاسخ به نامه ی هاپکینز جهت شرکت ایشان در کنفرانس بین الملیل بحمدون(منطقه ای در نزدیکی بیروت) در باره ی مسائل اخلاقی مشترک بین اسلام و مسیحیت است. قبلا این نامه تحت عنوان«نامه ای از امام کاشف الغطاء» به چاپ رسیده بود ولی دکترشریعتی در ستایش از این نامه آن را در کتاب خود آورده است. اما کاشف الغطاء در پاسخ مفصل خود به نیات غربی ها و اسرائیل در جهت تحقیر مسلمانان در منطقه ی خاورمیانه اشاره می کند و می گوید: به جای برگزاری کنفرانس اخلاقی شما به فجایع صهیونیست ها راه چاره ای جستجو کنید. آنگاه در ضمن بحث به نمونه های اخلاق سیاسی سران و رهبران جامعه ی اسلامی صدر اسلام پرداخته است و پس از ذکر مواردی از پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) در باره ی خلیفه ی دوم به طرح دو نمونه حکومتی عمربن خطاب را مرور می کند وبا آگاهی و اطلاع از تاریخ صدر اسلام، منصفانه قضاوت می کند. نامه اش واقعا خواندنی است.

علامه امینی نیز در کتاب «الغدیر» با نقد دیدگاه های اهل سنت، مسائل کلامی و تاریخی بدون هیچ گونه تعصب ورزی طرح می کند. به گونه ای که شهید مطهری این نگاه را موجب وحدت بین شیعه و سنی می داند. چنان که مرحوم محمدتقی شریعتی کتاب «خلافت و ولایت از دیدگاه عقل و سنت» را نگاشته است و در چاپ دوم به پاسخ برخی انتقادات می پردازد. بنابراین باید تاریخ صدر اسلام بدون هیچ گونه جهت گیری و تعصب بازبینی شود.

12)- در حاشیه ی زندگی

12)- در حاشیه ی زندگی

وقتی خاطرات زندگی بازگو می شود طبیعتا بخشی از آنها دچار خودسانسوری می گردد و به زبان و بیان نمی آید. همان پاره ای که به ناملایمات و شکست ها تعبیر و معمولا از ذکر آن پرهیز می شود. امور زیادی در حاشیه ی زندگی پیش می آید که یادآوری آنها نه برای فرد مطلوب است نه دیگران بهره ای از آنها می گیرند. چرا که ذکر آن حوادث هم ناشی از نگرش منفی به پدیده هاست و هم حس ترحم و دلسوزی در دیگران ایجاد می کند که نه اولی مفید فایده است و نه دومی درد و رنجی از آدمی می کاهد. و شاید هم در پشت این اظهار دلسوزی های ظاهری، نوعی نگرش منفی نسبت به شخصیت فرد در ذهن مخاطب شکل بگیرد و با موفقیت ها و کامیابی های او ناسازگار باشد.

البته در روان شناسی ذکر نگرانی ها و درد دل کردن ها به تخلیه ی روانی تعبیر شده است و توصیه به پردازش آن می شود اما شخصا معتقدم انسان تا می تواند نباید ناکامی ها و گرفتاری های روزمره ی خود را به دیگران منتقل کند و بهتر است از بازگویی آنها احتراز ورزد. خصوصا گشودن سفره ی دل در نزد کسانی که نه در مقام مشاور هستند و نه در سدد یاری رسانی و کمک برای رفع مشکل. بنابراین تخلیه روانی هم جایگاه خود را دارد و در هر شرایطی و در نزد هر کسی نباید این حس جاری شود. در همین روان شناسی معاصر آمده است که از بیان بیماری های خود و توصیف بیش از حد حالت نزار خود باید پرهیز کرد. چرا که ذکر بیماری سبب تشدید و باور نسبت به آن می شود و روان آدمی را در مواجهه با آن دچار تردید و کاهلی می کند و بیماری تدوام می یابد(به کتاب راز سلامتی مراجعه شود) و بر اثر تداوم بیماری، فرد از پای در می آید و باورهای او به سلامتی و یافتن صحت مزاج با مشکل روبه رو می شود.

از طرفی بر فرض عیان و بیان ناکامی بهتر است که آن را به نزد خدا برد و از او استعانت جست که منبع استعانت لایزال هستی اوست و این واگویی، نوعی اعتراف به عجز خویش هم تلقی می شود و آدمی به کاستی و ضعف وجودی خود نیز پی می برد و در مقابل نوعی انرژی معنوی در جهت گشودگی وجود و رمزگشایی از مشکلات نیز نصیب فرد می گردد و اینجاست که یاد و نام خدا شکل می گیرد و با توبه رابطه ای بین خالق و مخلوق پدید می آید.

در روایات آمده است خواسته های خود را با خدا در میان بگذارید و از این که گاه در زندگی دچار لغزش و گناه

شده اید نزد خدا دست به اعتراف بلند کنید تا آرام و سبک شوید. با این وجود، اگر مخاطب در مقام مشاورت، فردی را در ناملایمات زندگی یاری کند؛ بسیار مفید است یا این که برای او امکان یاری رسانی و کمک فراهم نماید. در فرهنگ دینی توصیه به پرسش از احوال دیگران و توجه به همسایه و صله ی رحم ناشی از همین کمک رسانی و گشودن گره ای از مشکلات دیگران است. در هر صورت، اینها منافاتی با ذکر نکردن ناکامی ها ندارد. چرا که اصل بر عدم بیان گرفتاری ها و برآورده شدن توسط خود فرد است. در غیر این صورت، مراجعه به دیگران در مقام مشورت و استعانت نیکو و پسندیده است.

11)- فیلم دیدن

11)- فیلم دیدن

خاطره نویسی من از سر تمجید و تعریف این یا آن نیست چه که از چاپلوسی بسیار متنفرم. آنچه مرا به نوشتن خاطره وا می دارد بیان و انتقال تجارب فکری و ذوقی به خوانندگان است. تجربه های فکری در حوزه ی مطالعه ی کتاب و نشریات و تحلیل مطالب آنها برای نسلی که از کتاب خواندن فراری است و همه ی همت خود را مصروف ابزار الکترونیکی و ماهواره ای می کند. نسلی که دوست دارم با کتاب این گنجینه ی عظیم دانش و فوران بینش دم خور شوند و پاره ای از خواسته ها و دلبستگی های خود را در آن جستجو کند. مقصودم از تجارب ذوقی آن نکاتی است که با دیدن فیلمی یا حادثه ای واقعی به نظرم می رسد. چرا که من فیلم و طبیعت را فقط برای سرگرمی تماشا نمی کنم بلکه در جستجوی معنا و مقصود کارگردان – خدا یا انسان- هستم. با خواندن مصاحبه های فلسفی و کلاسیک کارگردانان در ضمیمه ی فیلمنامه های منتشره در قالب کتاب و اندیشیدن فراسوی فیلم، مقاصدی که در ضمیر پنهان فیلمنامه نویس و یا کارگردان موج می زند، دنبال می کنم. از طرفی دوست دارم تحولی که دیدن یک فیلم در ذهن و ضمیر بیننده ایجاد می کند، را مشاهده نمایم.

از فیلم های اکشن و کمدی لذتی نمی برم چرا که اولی برای نظامی ها و قلدرها مفید است و دومی خاص کسانی است که به سینما به عنوان سرگرمی می نگرند و آرزوی خنده ای بر لب با هنرنمایی افرادی چون رضویان، حیایی، صادقی، تیموری و بختیاری را دارند. متأسفانه در کمدی های ایرانی، عنصر معنا ضعیف جلوه گر می شود البته کارهای مهران مدیری و رامبد جوان استثنا هستند.

سریال ها را هم نمی بینم چه مذهبی اش و چه اجتماعی و عرفانی اش خصوصا از سریال های رمضانی که سال هاست در سیما باب شده است و در آنها از رمضان جز افطار و سحری خوردن، خبری نیست. البته گردآورندگان این سریال ها در فکر این هستند که بخشی از معارف دینی را در قالب دغدغه های اجتماعی و اقتصادی در هنگام مواجهه با مرگ و ملکوت و یا در مذمت ازدواج های فامیلی و یا بروز حادثه ای، دیگران را سرگرم نمایند و یا از مسیر زاینده رود بگذرند و منش های اصفهانی ها را به رخ بکشند و یا پیش از آن فاصله ی نسل ها را به معرض نمایش بگذارند و در نهایت بهترین خوراک را برای نشریات زردی چون خانواده سبز و خانه و خانواده و... فراهم کنند.

فیلم دیدن هم ذوق خاص خود را دارد. بار دیگر «دل شکسته» را دیدم. قبلا که این فیلم را تماشا کرده بودم و دانشجویی نظرم را خواسته بود؛ گفتم: عشق با اسطرلابی که دارد، می تواند معجزه کند اما در تغییر نگرش انسان هایی که عمری را گونه ای دیگر زیسته اند، با مقاومت روبه رو می شود. با سناریویی می توان این مقاومت را شکست. چون دل آن خواهر شکسته شده بود ولی در واقع و عالم خارج راضی کردن چنین خانواده ای که اهل بیت(ع) را با اهل خانه اشتباه می گیرد و از امام حسین(ع) بویی نبرده است، بسیار سخت است مگر با دیدن صحنه ی زنجیر زنی و سینه زنی تمام باورهای گذشته فرو می ریزد؟ تصور می کنم نوعی اغراق گویی فیلم را آزار می دهد.

مستند محاکات غزاله علیزاده(پگاه آهنگرانی) و از فیلم های خارجی توت فرنگی های وحشی(اینگمار برگمان) لبنان (ساموئل مائوز) قاتل ها(تارکوفسکی) را دیدم. نهایت ناامیدی در محاکات و حس نوستالژیک در توت فرنگی های وحشی و جنگ نابرابر در لبنان و ستیز ستبر آدمیان در قاتل ها قابل تحلیل و بررسی است که فرصت دیگری را طلب می کند.

10)- چاپ کتاب

10)- چاپ کتاب

در همین تابستان بود که بالاخره پس از سال ها توانستم دومین کتاب خود را به دست چاپ بسپارم.«خم ابرو» را می گویم. همان چهل نکته پیرامون نماز که در طول سال گذشته به همت مدیر مسئول و هیئت تحریریه ی نشریه ی ندای هرمزگان دوشنبه ها در معرض دید خوانندگان قرار می گرفت و اکنون رنگ کتاب به خود گرفته است.

کتاب نویسی هم انگیزه می خواهد. روزی که آقای عطایی پیشنهاد نوشتن مطالبی پیرامون نماز داد، با طیب خاطر پذیرفتم. پس از چند هفته جناب عزتی مدیر روابط عمومی اداره آب تماس گرفت و خواستار چاپ مطالب در قالب یک کتاب شد که من با دلگرمی استقبال کردم و به ادامه ی کار امیدوارتر شدم و با نوشتن یک مقدمه و مؤخره، کار را به پایان رساندم.

سعی مؤلف بر آن بوده است که بدون کپی برداری از کتب م مقالاتی که در باره ی نماز تدوین شده است به موضوعات جدید با استفاده از کتب عرفانی و تفسسیری اشاره کنم. در عناوین چهل گانه ی کتاب واژه ی نماز تکرار شده است تا تأکیدی باشد بر این فریضه ی الهی چنان که مقدمه را با کاربرد عناوین مقالات در جملات، معنا بخشیده ام. یعنی براعت استهلال را رعایت کرده ام.

دید نهایی در چاپ کتاب این بود که نمازگزاران با خواندن آن شوق و ذوق بیشتری به نماز پیدا کنند و آنهایی که قبله ندارند، برای یک بار هم که شده این تجربه را به کار گیرند. شاید به نماز این آیین زیبای الهی عشق ورزند و به تداومش دل خوش کنند.

سؤالاتی مانند این که خداوند چه نیازی به عبادت و نماز ما دارد؟ و یا چرا در ادیان و مکاتب دیگر نماز تشریع نشده است؟ یا گفتگو با خدا چه معنا دارد؟ یا خضوع و خشوع در نماز چگونه صورت می گیرد؟ از جمله پرسش هایی است که در این کتاب برای یافتن پاسخی، کوشش به عمل آمده است. ولی تصور نویسنده این است که طرح پرسش های قدیم و جدید بیش و پیش از آن که دغدغه ی ذهنی افراد باشد بهانه ای برای رهایی از عذاب وجدانی است که گاه فرد مسلمان را رنج می دهد و گاه برای فرار از مسئولیت مسلمان بودن دست به فرافکنی می زند. چرا که نیایش در تمامی ادیان آسمانی و زمینی انعکاس یافته است و نمونه ی عالی و برجسته اش در فرهنگ اسلامی ما وجود دارد.

9)- لذت کتاب خواندن

9)- لذت کتاب خواندن

اغلب خوانندگان بیشتر دوست دارند از خواندن لذت ببرند تا چیزی بیاموزند. به همین دلیل است که در مقابل هر صد زنی که کتاب هزار و یک شب را می خوانند یک نفر را می بینید که دو فصل از جان لاک را می خواند.(ولتر، داستان و حکایت ها ص 443)

چه قدر کتاب خواند لذت بخش است. لحظه ای را نمی توانم بدون آن سپری کنم. چه در بیداری چه در خواب. آیا کتاب «24 ساعت در خواب و بیداری» صمد بهرنگی را خوانده اید؟ کودکی از روستا به شهر می آید، جذّابیت شهر او را گرفته، در جلوی ویترین مغازه ها که ردّ می شود همه ی اسباب بازی های درون ویترین را از آن خود می داند. حال قصه ی من است؛ به هر کتابخانه و کتابفروشی سر می زنم تا کتابی را بگیرم یا بخوانم. خواندن برای من خوراک است. در این دو ماه سیر و سفر مطالعه ی بیش از بیست کتاب را از سر گذراندم و بیش از صد کتاب را هم توّرق کردم. نشریات علمی و اجتماعی و روزنامه ها هم جای خود دارد. سایت دیدن هم با دسترسی به آن می شود غذای روح. خیلی معتقد به یک دوره ی مطالعاتی و منظم خوانی نیستم. البته در دهه ی شصت آثار برخی از بزرگان معاصر را دوره ای مطالعه کرده ام. حدودا تمام آثار مطهری، شریعتی، آل احمد، بازرگان، مصطفی زمانی، شهید دستغیب و صمد بهرنگی را مورد بررسی قرار داده ام. عطش خواندن با وجود فرازو نشیب های زندگی، از دوره ی ابتدایی تا طلبگی و دانشجویی همچنان در ذهن و ضمیر من ماندگار است و همواره شعله ور است. به خاطر می آورم، یک شب از غروب تا به صبح یعنی بین دو نماز مغرب و صبح به مطالعه پرداختم. نمی دانم این شعله کی خاموش می شود؟ شاید با خاموشی جسمم. البته خواندن غذای روح است ولی تن بار آن را به دوش می کشد. سهم او چه قدر است؟ نمی دانم. حتما او هم سهمی از مطالعه نصیب اش می شود. در میان کتبی که پیرامون مطالعه وجود دارد؛ مطلبی را خواندم که خیلی زیبا بود. و آن این که مطالعه، کتاب خواندن، در یک محفل علمی شرکت کردن، طبیعت را به تماشا نشستن، نشریه و روزنامه خواندن، به نوشتن مطلبی پرداختن، فیلم و تئاتر دیدن حتی اندیشیدن در تنهایی هم شامل می شود. امروزه، سایت گردی، نکته ای نوشتن، در جستجوی مطلبی بودن و ماهواره دیدن را هم باید بر آنها افزود. منظورم این است که خواندن فقط منحصر به کتاب نیست. هر چیزی که دانش و بینش آدمی را ارتقاء بخشد، از جنس مطالعه است. بنابراین وقتی می گویم همواره به مطالعه می پردازم، شامل تمام این موارد می شود. البته در خواندن کتاب لذتی است که در دیگر فراورده های فرهنگی و علمی نیست. کتاب خواندن من هم گونه های مختلف را شامل می شود. تا آنجا که به هر کتاب و جزوه و نشریه ای که به دستم برسد، سرک می کشم. گاهی به دوستانم می گویم: دانستن نام و عنوان کتاب هم هنر است. چه کسی آن را نوشته است؟ از چه روی به این مطلب پرداخته است؟ حتی چه انتشاراتی به چاپ کتاب اقدام کرده است؟ همه جزء دانستنی های کتاب محسوب می شود. برای این که در گفته ام صادق باشم برخی از بازخورد های مطالعاتی تابستانی ام را در قالب مقاله و در همین مطالب «گذرگاه عافیت» انعکاس یافته است. تا هم یادآوری برای خودم باشد و هم خوانندگان گرامی از آن بهره ای ببرند و تا حدودی از روند یادداشت نویسی و دغدغه های فکری نویسنده هم باخبر شوند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

8)- ترس از خدا در کودکان

8)- ترس از خدا در کودکان

با توجه به حس نوستالژیکی که هر انسان دارد و در هنرهای مختلف آن را به نمایش می گذارد، ورود به دنیای کودکی بسیار زیباست. دنیایی که ویژگی های خاص خود را دارد و با ارزش ها و بینش های خود به ذهن کودک وارد می شود. او دنیا و خدا را با چشم و دل دیگری می بیند. مطالعه پیرامون روان شناسی کودکان از مراحل رشد گرفته تا درک مفاهیم دینی لذت بخش است. کتاب «آموزش مفاهیم دینی» اثر ناصر باهنر فرزند شهید محمدجواد باهنر که پایان نامه دوره ی کارشناسی ارشد ایشان است و مورد تقدیر قرار گرفته است، به بررسی این مفاهیم و مراحل می پردازد.

خردسالان درک خاصی از مفهوم خدا دارند و صفات و افعال الهی را گونه ای دیگر تجربه می کنند. از مجموع پرسش و پاسخ هایی که از سوی گلدمن مطرح شده است، با برداشت کودکان از مفهوم خدا و ارتباط او با دنیای فیزیکی مطابقت دارد. برای کودکان پیش دبستانی ترس از خدا به عنوان فردی قدرتمند که اعمالش غیرقابل پیش بینی است مطرح می باشد. او دارای ویژگی های فیزیکی با قدرتی سحرآمیز است که در مقابل اعمال بد و ناپسند خشمگین شده، اقدام به تنبیه می نماید. اما بیشتر کودکان خدا را دوست خود می دانند. شخصیت پیامبران می تواند ما را در ایجاد اطمینان به وجود دوستانه و محبوب خداوند، کمک نماید. از این رو خواندن قصه های پیامبران برای کودکان بسیار مفید و تأثیر گذار است.

دانش آموزان در سال های نخستین دبستان، اگر چه بر اساس علائق انسان انگاری، خدا را به عنوان بشری فوق العاده تصور می نمایند. ولی برخلاف دوره ی پیشین، اعمال الهی از نظر او غیر قابل پیش بینی و بی دلیل نیستند آن ترس گذشته کاهش می یابد و به گونه ای دیگر از ترس، مبدّل می شود که مربوط به قدرت فوق العاده ی سحر آمیز خداوند است.

تا حدود سن دوازده سالگی همان برداشت های دینی در باره ی تقدس ادامه می یابد و در این زمان است که تصورات فیزیکی به تدریج جای خود را به عقاید غیرفیزیکی و روحانی می دهند. ترس از خدا به جهت قدرت فراگیر او نسبت به همه چیز و همه کس جایگزین گونه های پیشین ترس می گردد که این سرآغاز ورود به سطوح بالاتر تفکر است.

تا ده سالگی، این مسأله که عشق و محبت الهی شامل هر انسان باشد، مورد قبول کودکان نیست. برخی از کودکان نوعی تناقض میان اثبات محبت الهی به همه ی انسان ها و تحول آن نسبت به عذاب شدگان می یابند. آنها می پندارند که خدا می تواند نسبت به بندگان خود عدالت را اجرا نکند. چرا که او هر چیزی را که بخواهد انجام می دهد.

از سن ده ساگی به بعد است که 75 درصد کودکان نه تنها به محبت همگانی الهی معتقد هستند بلکه عذاب شدگان را نیز مشمول این محبت می دانند. آنها در توجیه غرق کردن فرعون بیان داشته اند: خدا آنها را دوست داشت ولی در باره ی آنها هم مضاعف بود. چون آنها درستکار نبودند و بیشتر از این هم درست نمی شدند. آنها اگر با خدا آشنایی پیدا می کردند باز هم به او ایمان نمی آوردند.(آموزش مفاهیم دینی ص 90- 95) بنابراین کودکان معتقد به محبت و عذاب الهی هستند و کیفر را برای بدکاران حق می دانند.

7)- مفهوم خدا در ذهن کودکان

7)- مفهوم خدا در ذهن کودکان

در ترم گذشته در کارگاه آموزشی مربیان مهد کودک، آموزش مفاهیم دینی برای کودکان را تدریس می کردم. مطالب کلاس را از چند مقاله اینترنتی گردآوری کردم. در سایت ها کتابی معرفی شده بود به نام «آموزش مفاهیم دینی همگام با روان شناسی رشد» که نویسنده اش ناصر باهنر بود. درآن زمان دسترسی به کتاب برایم میسر نبود تا این که در تابستان این کتاب را خریدم و برای تکمیل مطاب درسی به مطالعه ی آن پرداختم و چند صفحه از آن را یادداشت برداری کردم.

این که مفهوم خدا چه وقت در ذهن کودک رشد می کند و چه تصویری از خدا دارد تحقیقاتی است که رونالد گلدمن در دهه ی اول قرن بیستم در قالب طرح چند سؤال برای کودکان انجام داد وی می گوید: تصور خدا در نزد خردسالان بسیار خام، مادی و شبیه به یک انسان است با صدایی شبیه ما سخن می گوید. در بهشتی سکونت دارد که در آسمان هاست و به صورت یک انسان به زمین آمده و به رتق و فتق امور می پردازد. این گفته ها تفکری به هم آمیخته از تخیل و تجسم را ثابت می کند.

تصور خدا در ذهن کودکان 7 تا 9 ساله بیشتر انسانی فوق العاده است تا موجودی فوق طبیعی. خدا قدرتمند است اما رفتارش غیر قابل پیش بینی است او برخوردار از قدرتی سحرآمیز است.

تحول کیفیفت تفکر در باره ی خدا را در کودکان 9 تا 12 سال می توان عبور از تصویر فوق انسانی به فوق طبیعی دانست. اگرچه پایبندی به معانی تحت اللفظی واژه های مذهبی هنوز غلبه دارد.

در حدود دو سال نخستین دوره ی راهنمایی می توان ویژگی های دوره ی پشین را با نگرش گسترده تر مشاهده کرد که آن را به یک دوره ی واسطه مبدل می سازد. خدا از محدودیت های فیزیکی و مادی کنار گذاشته می شود و به صورت سمبلیک و مجرد مورد تفکر واقع می شود. اگرچه آثار انسان انگاری را هنوز هم می توان در او مشاهده کرد. البته برخی نوجوانان کم هوش و بی علاقه به مسائل دینی مایلند انسان انگاری خام خود را تا مدت ها ادامه دهند. نتایج تحقیقات مشترک دو تن از محققان ایرانی به چگونگی پاسخ گویی کودکان 3تا 13 سال تهرانی به سؤالاتی در باره ی مفهوم خدا (مجموعه مقالات سمپوزیوم جایگاه تربیت در دوره ی ابتدایی 1369، عزت الله نادری و مریم سیف نراقی) مشابهت بسیاری با نتایج گلدمن دارد. اکثر کودکان 3 تا 6 ساله ادعا کرده اند که می توان خدا را دید ولی برخی گفته اند: چون در آسمان هاست ما او را نمی بینیم. وقتی از آنها پرسیده شده که آیا با دوربین قوی می توان خدا را دید؟ بیش از نیمی از آنان پاسخ مثبت داده اند. آیا با سوار شدن بر موشک می توان خدا را دید؟ باز هم بیشتر، پاسخ مثبت داده اند.

90 درصد آنان اگرچه در پاسخ به سؤال آیا خداوند در همه جا هست؟ پاسخ مثبت داده اند اما در پاسخ به این سؤال که آیا در جاهای خاص نیز هست؟ 60 درصد پاسخ منفی یا نمی دانم داده اند. و این نشانگر ناتوانی و عدم ثبات ذهنی کودکان در اثبات آنچه اظهار می دارند است.(آموزش مفاهیم دینی ص 82-86)

مفهوم خدا و یا دیگر مفاهیم دینی از زمان ژان پیاژه تاکنون معرکه ی آرا بوده است و نکات ظریفی از برداشت کودکان را آشکار می سازد.

6)- مفهوم زمان و مکان در کودکان

6)- مفهوم زمان و مکان در کودکان

آشنایی با مراحل رشد و تکامل کودکان نوع برخورد با آنها را آسان می کند. پدران و مادران لازم است روحیات

فرزندان خود را با توجه به مراحل رشد در روان شناسی بشناسند و در بازخورد رفتاری شیوه ی صحیح را اعمال کنند. همان مراحلی که توسط ژان پیاژه در کتاب «زبان و فکر کودک» و «روان شناسی کودک» مورد بررسی قرار گرفته است و هارمز و گلدمن آن را تکمیل کرده اند. آنها معتقد به سه دوره ی رشد برای کودکان هستند که عبارت است از:

1- دوره ی طفولیت(از تولد تا هیجده ماهگی) اطفال، بیشتر از سه حس لامسه، چشایی و بویایی لذت می برند و با کنجکاوی و میل به فهمیدن به جستجوی محیط و وارسی اندام خود می پردازند.(دوره ی حسی- حرکتی) در این مرحله ارتباط نزدیک و همیشگی مادر با کودک و رعایت بهداشت جسمی و فضای اطراف کودک در رشد فکری او بسیار مؤثر است.

2- کودکی اول(از دو تا چهارسالگی) مقدمات رشد معنادار زبان در حدود هیجده ماهگی فراهم می آید. از نظر اخلاقی، دوره ی عادات مطلوب است که محیط می کوشد در کودک ایجاد کند. بازی کردن در این سن تفریح نیست بلکه نوعی رفتار محسوب می شود. رفتارهای پرخاشگرایانه در این دوره نوعی سرکشی روانی است نه اخلاقی. کاربرد واژه بی تربیت برای کودکان این دوره غیرمنصفانه است.

3- کودکی دوم(چهار سالگی تا هفت سالگی) مرحله ی فکر شهودی، کودک به تدریج وارد عالم خارج و مستقل از خود می شود. آگاهی ااز نظریات دیگران مستلزم چرخش روانی است که کودک در این سن، هنوز از آن بی بهره است. ویژگی این دوره خودمحوری است. در کودک تصور فضا و شکل و اندازه از راه تماس مستقیم وی با اشیاء و اوضاع حاصل می شود.

مفاهیم زمانی از الگویی همانند مفاهیم مکانی پیروی می کنند اما دیرتر ادراک می شوند و به کندی به دست می آیند. دلیلش این است که شناخت زمان یا شعور زمانی، معرفتی درون ذهنی است. کودک هر اندازه سریعتر مفهوم اعداد را درک کند به همان نسبت زودتر به مفاهیم زمانی مانند: هفته، ماه، سال و قرن پی می برد به این جهت تا کودکان به مفاهیم کامل و صحیح زمانی پی نبرند نباید به آنان درس تاریخ آموخت.

از آنجا که درک مفهوم عدد مستلزم درک قبلی مفاهیم مرتب کردن، طبقه بندی کردن و مقابله واحدهای دو مجموعه است، تشکیل مفهوم عدد در ذهن کودک از لحاظ روان شناسی پس از سن شش سالگی امکان پذیر می شود.

کودک در مرحله ی نخست به صورت های ذهنی اعتماد ندارد. باید یک درخت را کامل ببیند تا به درخت بودن آن حکم کند چنان که کلمه را هم باید تمام ببیند. در صورتی که بزرگسالان از یک حرف به یک کلمه و از یک کلمه به یک جمله پی می برند در حدود 12 سالگی معنای زمان توسط کودک ادراک می شود.

جالب اینجاست که کودکان برای درک زمان از واژه ی خوابیدن استفاده می کنند به این که فردا در نظر آنان یعنی اگر امشب بخوابیم فردا می شود. یعنی از یکبار یا دوبار خوابیدن می توان فردا و پس فردا را برای شان توضیح داد.

این بود بخشی از مباحثی که پیرامون روان شناسی کودک در این تابستان مطالعه کردم تا آمادگی بیشتری به دوره های آموزشی «مفاهیم دینی برای کودکان» را سپری کنم.

5) – ابن عربی و خلود کفّار

5) – ابن عربی و خلود کفّار

در ماه رمضان پس از قرآن خوانی و دعاخوانی در دهه ی اول به مطالعه ی کتبی پیرامون محی الین ابن عربی پرداختم. کتاب اول «چنین گفت ابن عربی» اثر نصرحامد ابوزید بود، روشنفکر معاصر مصری که در تیرماه سال جاری درگذشت. فتوحات ابن عربی با ترجمه ی محمد خواجوی که 23 جلد است. جلد دوم آن را به اتمام رساندم. کتاب «دائرة المعارف بزرگ اسلامی» هم بحث مفصلی در باره ی ابن عربی داشت. کتاب «سخن عشق» پایان نامه دکتر فاطمه طباطبایی همسر مرحوم احمد خمینی که به تطبیق دیدگاه محی الدین ابن عربی و امام خمینی پیرامون عشق بود، آن را هم خواندم. فصوص الحکم ابن عربی هم مرور کردم با ترجمه و شرح بی شماری که بر آن رفته است.

آدمی در دریای اندیشه ی ابن عربی غرق می شود. خود او باور دارد، اندیشه اش را از پیامبر اسلام(ص) به ارث برده است و همو عرفان را به او آموخته است و در قالب الهام و وحی غیرقرآنی خداوند نکته ها را از معارف دینی و قرآنی در ده سال پایانی عمرش به او عطا کرده است. و حاصلش همجواری خانه ی خدا و نوشتن «فتوحات مکیه» و چکیده اش که در فصوص آمده است. ترجمان الاشواق هم اشعار عرفانی و عشقی اوست که خود مانند لیلی و مجنون، نظامی گنجوی و دختر ترسای عطار نیشابوری ماجراها دارد و او را ناچار از توضیحاتی کرده است.

اصولا ابن عربی معتقد است که در آیات الهی نصی در خلود عذاب الهی بر بندگانش نیست که تأویل نپذیرد. حتی در خلود کافران. لذا در فص یونسی کتاب «فصوص الحکم» می گوید: دوزخیات مآل شان به بهشت و نعیم است، در آتش - زیرا صورت آتش ناگزیر باید پس از پایان یافتن مدت عذاب بر کسانی که در آنند، خنک و ملایم گردد. این همان نعیم شان است پس نعیم دوزخیان پس از استیفای حقوق، نعیم خلیل الهی علیه السلام است- هنگامی که در آتش انداختند- چون او از دیدن آتش و آنچه در ذهنش بود که سوزنده هرچه پیرامونش از زنده و غیر زنده است، معذب بود. و مراد الهی را در آن و از آن در باره ی خودش نمی دانست. بنابراین پس از وجود آن رنج ها، آن را خنک و ملایم یافت و در عین این که صورت آتش را مشاهده می کرد. در حالی که در دیده ی مردمان آتش و سوزان بود. پس یک چیزی می شود که در چشم بینندگان متنوع باشد.

ابن عربی در باب 87 کتاب «فتوحات مکیه» در تفسیر بیان الهی که واتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره(بقره /24) گوید: گاهی آتش برای بعضی از بیماری ها دارو می باشد و چه بیماری سخت تر از گناهان کبیره... لذا پس از آن از جهنم بیرون شده و به بهشت می روند. چنان که خداوند آن را در حدود و دیات دنیایی، سپر و مانعی از عذاب آخرت قرار داده است.

در هر دو سرا، یعنی سرای نعمت و نقمت آباد می گردد و رحمت بر غضب پیشی گرفته و تمام موجودات حتی جهنم و هر کس را که در آن است فرا گرفته و خداوند ارحم الراحمین است زیرا ما خود ادراک می کنیم آن کس را که بر رحمت سرشته شده است. اگر خداوند وی را میان خلایق اش تملک بخشد، صفت عذاب را از عالم برمی اندازد و زایل می سازد و این صفت را خداوند بدو بخشیده و بخشنده ی کمال، بدان کمال سزاوارتر است و شکی نیست که او به خلقش از ما مهربانتر است و خود فرموده ارحم الراحمین است. بنابراین ابن عربی معتقد است که هیچ فردی حتی کافر در عذاب جهنم ماندگار نیست.

4)- با نیایش شریعتی

4)- با نیایش شریعتی

دخترم صدیقه کتاب «نیایش» دکترعلی شریعتی را به دستم داد و گفت: بابا این کتاب را بخوان. با این که سال ها پیش آن را خوانده بودم دوباره با اشتیاق از خواندنش لذت بردم. مطالبی در باره ی امام سجاد(ع) با تیتر «زیباترین روح پرستنده» و ترجمه ی نیایش الکسیس کارل که برای اولین بار به توصیه ی دوستش ترجمه کرده بود. نیایش خودش هم که بازخورد روح معنوی اوست، سنجش دیگری از این مجموعه است.

خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار/ خدایا به من تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن/ خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت. به او خرده گرفته بودند که این حرف و خواست غلط است هر دو را خدا به انسان می دهد. مردن دست ما نیست ظاهرا منتقدین دعا را با جبر سرنوشت اشتباه گرفته اند. مگر در روایات نیامده است که دعا گاه سرنوشت را هم تغییر می دهد. مگر از پیامبر اسلام(ص) روایت نشده است که کما تعیشون تموتون و کما تموتون تبعثون. یعنی چنان که زندگی می کنید می میرید و آن گونه که می میرید برانگیخته می شوید. این سخن معنایش این است که نوع زیستن به دست خود شما شکل می گیرد و چگونه مردن هم تابع چگونه زیستن است. حال شریعتی از خدا می خواهد که او را رسم زندگی بیاموزد تا مردنش تابع آن کند. از طرفی نیایش کردن تجلی خواسته ی درون فرد است و توجیه نمی خواهد.

دعا نوعی کرنش عبد در مقابل معبود است. عبادت کردن ناشی از دغدغه ای است که در دل آدمی فوران می کند و راه بروزش گفت و گو با پروردگار است. بزرگان تاریخ در مواجهه با مشکلات، همواره به نیایش با خدا می پرداختند و این نیایش در قالب شعر و نثر ادیبانه تجلی یافته است. نیایش های گاندی خواندنی است. چنان که اشعار عرفانی مولوی، صائب تبریزی، محمود شبستری و علامه طباطبایی.

دکتر شریعتی در فضای مسموم دهه ی 40 و 50 که موج انتقادات و تهاجمات علیه او امان از وی بریده بود، در قالب نیایش با خدای خود به پاسخ می پرداخت و جالب است که در اکثر سخنرانی هایش به گروه معترض می گوید: که حرف هایش وارونه می فهمیده اند و ماشین و ماشینیسم، تمدن و تجدد، اسلام شناسی و اسلام ستیزی و روشنفکری و عوام زدگی را معکوس دریافته اند. چه قدر سخت است پاسخ به کسانی که خود را در جرگه ی روشنفکران واقعی و دینی می دانند و حال آن که نیمه روشنفکر و یا از عوام اند.

خدایا در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا، با نداشتن و نخواستن، روئین تن کن.

خدایا در تمامی عمرم به ابتذال لحظه ای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر، لحظه ای را در ترجیح عظمت، عصیان و رنج، بر خوشبختی، آرامش و لذت اندکی تردید کرده اند.

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!

خدایا به من توفیق تلاش، در شکست؛ صبر، در نومیدی؛ رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری، در سکوت؛ دین، بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ مناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی، درانبوه جمعیت؛ دوست داشتن، بی آن که دوست بداند؛ روزی کن(نیایش 114)

بقیه ی دعا را خودتان بخوانید در کتاب «نیایش» مجموعه آثار(8) دکترعلی شریعتی در دو بخش از ص 111 تا 135.