گذرگاه عافیت
خاطرات تابستان 1389
در ته تابستان به ذهنم رسید تا خاطرات این فصل را بنویسم و از پس گذر خاطرهها، نکاتی را به خود و دیگران گوشزد کنم. شاید با بیان و عیان یادداشتها، دلی درگیر یا دلگیر گردد و در نهایت چیزی نصیب من یا او شود. در خلال یادداشتهای روزانه و شبانهام از خاطرات، به شعر مشهور سپهری دل بسته شدم آنجا که میسراید: پشت دریاها شهری است/ قایقی خواهم ساخت/ خواهم انداخت به آب/ دور خواهم شد از این خاک غریب/ که در آن هیج کس نیست/ که در بیشهی عشق/ قهرمانان را بیدار کند. به اتکاء این ابیات میخواستم عنوان یادداشتها را «خاک غریب» نام نهم.(1) وقتی در ذهنم به اشعار حافظ فکر میکردم، این مصرع که «جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است» را مطابق مضمون شعر سپهری یافتم در نتیجه از عنوان اول صرف نظر کردم و ترکیب «گذرگاه عافیت» را برای آنها پسندیدم.
یادداشتهای تابستانی من چون طولانی و متنوّع است شکل خاطره به خود گرفته است. برای ما که به عنوان معلّم ناچار باید تابستان را در مرخصی و مسافرت به سر ببریم و هجرتی اجباری را تجربه کنیم تابستان رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. این بخش شامل دوازده قسمت است که در آنها از مفاهیم و معانی ذهنی صحبت به میان میآید و طولانیترین متن خاطرهنویسی مرا رقم میزند.
-----------------------------------
1- در نهایت، این ترکیب عنوانی شد برای همین زندگینامهی خودنوشتم.
1)- سیر آفاق و انفس
در گرماگرم هوای بندرعباس، در نیمهی تیرماه عزم سفر کردم. معمولاً در سفرهای طولانی به سیر در آفاق و انفس میپردازم. منظور من از سیر در آفاق، طبیعتگردی، مشاهدهی مناظر جدید و قدیم و گشت زدن در کوه و دشت است. و مقصود از سیر انفس، مطالعه کردن و خریدن کتاب و نشریات جدید و اندیشیدن در بارهی مطالب خواندنی و یادداشتبرداری از آنها برای به روز شدن در درس دانشگاهی است.
در این سفر گویا سیر انفسی من پرملاتتر از سیر آفاقی شد. روحیهی شرقی و ایرانی همین اقتضاء را دارد. سفر درونیاش بیشتر از سفر برونیاش است. حتی در سفر که دیگران به طبیعتگردی و صحرانوردی میپردازند، من دوست دارم مطالعه کنم. البته طبیعت هم کتاب تکوین خدا است و قرآن کریم به سیر در آن سفارش کرده است. قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(1)
دکتر شریعتی در کتاب «ویژگیهای قرون جدید» در مقالهی متدولوژی علم مینویسد: در قرآن وقتی از روح میپرسند میفرماید: قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي (2) یعنی روح از امر پروروگار است. یعنی خیلی خودتان را وارد این ماجرا نکنید به جزئیات آن نپردازید. بر خلاف ما که وقتی از روح بحث میشود به مسائل مختلف روح از نظر فلاسفه و عرفا و مباحث روانشناسی پیرامون حالات روح و روان توجه میکنیم. ولی وقتی از طبیعت و موجودات سخن میگوید به تفصیل پیرامون آن میپردازد. مانند: أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(3) أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ(4)(5)
با همهی شیفتگی و ارادتی که به دکتر شریعتی دارم، اندک نقدی بر گفتهاش وارد میدانم. و آن این که هر چند قرآن بحث روح را پردازش نمیکند اما همین اشارهی اجمالی سبب گسترش دانش فلسفه و عرفان شده است. از طرفی برخی مفسران گفتهاند: در اینجا مراد از روح، جبرائیل امین است. ولی قرآن به پدیدهی طبیعت هم توصیه به مشاهدهی آن کرده است. در هر صورت، قرآن کتاب هدایت است و نه کتاب طبیعتشناسی یا روحشناسی. با وجود این، آگاهی از پدیدهها درک ما را نسبت به پدیدآورنده بهتر و بیشتر میکند. بگذریم.
مخفی نماند که طبیعتشناسی خاص متخصصان رشتههای طبیعی است و من که از آن بهرهای ندارم تنها به طبیعتگردی اکتفا میکنم. روی چمن نشستن و گاه با فرزند خردسالم، سینا به توپی زدن را دوست دارم. از این که تنهای تنها در پارکی قدم بزنم و بازی کودکان و نشستن بزرگان را تماشا کنم، لذّت میبرم. پیادهروی هم که خورهی کار من است. حساب کردهام در این مدت دوماه تابستان اگر روزی سه کیلومتر هم پیادهروی کرده باشم، در مجموع قریب به صد کیلومتر، به اندازه مسیر بندرخمیر تا بندر لنگه، راه رفتهام. سلامت خود را مدیون همین قدم زدنهایم. البته با استعانت از خدای سبحان و منّان.
-----------------------------------
1- عنکبوت/20
2- اسراء/85
3- اعراف/185
4- غاشیه/ 17
5- ویژگیهای قرون جدید ص 56 و 57
2)- روزه و روزهداری
ماه رمضان در راه بود از روزنامه «ندای هرمزگان» زنگ زدند و طبق روال سالهای قبل از من خواستند که مقالهایی پیرامون ماه رمضان بنویسم. تصمیم گرفتم موضوعی متفاوت از مقالات گذشته تهیه و ایمیل کنم. همین گونه شد و آنان هم اقدام به چاپش کردند. به روزه و روزهداری خیلی اعتقاد دارم و مانند دیگر عبادات دینی انجام آن را برای خود روا و روان کردهام. چرا که در این باره از مباحث دینی تا علمی، به تحقیق پرداختهام. روزه هم جسم و هم روح و عقل را به سلامت دعوت میکند. خداوند روح و جسم را با هم ساخته است و رابطهی تنگاتنگی بین این دو بُعد وجود هست. مطمئناً هر چه برای روح مفید باشد در نهایت جسم هم از آن سود میبرد. چنان که هر چه جسم را سامان میبخشد، روح نیز از آن بهره میبرد. آنان که تنها به جسمشان رسیدگی کامل دارند، همواره از تنگی روح رنج میبرند. چه که وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا(طه/124)
همیشه بر این اعتقادم که امر و نهی الهی از جنبهی وجودی، ناظر بر رابطهی تن و جان در جهت استحکام آن دو است و الا انجام دادن و ندادن یک فعل سود و زیانی را متوجه خدا نمیکند. به قول مولوی:
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
یا به تعبیر حافظ:
بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی
این نکته، فلسفهی آموزههای دینی است و همین فلسفهدانی امور است که دستورات و فرامین دینی را آسان میکند و ما میتوانیم بیدغدغهی ورود به بهشت و دوزخ به انجام آنها مبادرت ورزیم. اگر این نکته را باور ندارید به گفتههای استوارت وایلد در کتاب «خود بینهایت» توجه کنید، آنجا که مینویسد: یکی از بهترین روشهای مهار امیال نفسانی آن است که به مدت چند ساعت از خوردن هرگونه خوراکی و نوشیدنی خودداری کنید. وقتی من برای نخستین بار این کار را به عنوان فریضهی معنوی آغاز کردم، در ازای هر نُه روز دو روز روزه گرفتم. همچنین دوبار در سال به مدت پنج روز روزه گرفتم. هنوز هم هر از چند گاهی این کار را میکنم. نکتهی جالب توجه آن است که روزه واقعاً ذهن را نرم و ملایم و آرام میکند و خورد و خوراک به امیال نفسانی امنیت میبخشد. و او را موجودی فناناپذیر معرفی میکند. به همین دلیل وقتی روزه میگیرید، منیّت شما بسیار ساکت و آرام شده و از شرارت دست برمیدارد. روزه واقعاً شما را برای کنترل امور یاری و پشتیبانی میکند. روزه به عنوان روشی برای کاهش وزن هم به کار میرود. گرچه ممکن است تحت تأثیر روزه چند کیلو لاغر شوید اما پس از آن که خوردن را آغاز کردید، ظرف چند روز وزن از دست داده را ترمیم میکنید. یکی از مزایای روزه آن است که به اندامهای دستگاه گوارش مجال استراحت و آرامش میدهد. در واقع روزه بهترین روش برای تنظیم دستگاه گوارش است. آن را بیازمایید. به امتحانش میارزد. اگر تا به حال روزه نگرفتهاید، فقط یک روز روزه بگیرید. برای این منظور در یک حال و هوای معنوی بگویید: قصد دارم روز جمعه روزه بگیرم تعطیلات آخر هفته و یا اوقاتی که کار نمیکنید برای روزه بسیار مناسب است. به مجرّد این که از خوردن اجتناب کنید، جسمتان خوردن خودش را آغاز میکند. اما نخست به سراغ سموم و مواد زائد میرود. روزه سادهترین روش برای بازگرداندن هماهنگی و توازن جسمانی و روحی است. زیرا وقتی جسم سرگرم خوردن مواد زائد است، ذهن آرام میگیرد.(1)
مقصود از ذکر سخنان وایلد این است که گفتهی خدا و پیامبرش با یافتههای علمی و روانشناسی هماهنگ است و نباید در آن تردید کرد. در قرآن آمده است که روزه سبب تقواپیشگی و مبارزه با خواستههای نفسانی میشود.(بقره/183) و پیامبر اسلام(ص) هم فرمود: صوموا تصحّوا روزه بگیرید تا سالم بمانید. هر چند در سند این حدیث خدشه وارد کردهاند، اما نکتهای معقول و مقبول است.
--------------------------------------
1- خود بینهایت، ترجمهی محمدرضا آلیاسین صص 214 تا 216
3)- فرخنده شبِ قدر
سالهاست که روزههایم را بیکم و کاست میگیرم و از این جهت خدای خود را شاکرم. چنان که او را برای نمازهایم که هیچ گاه قضا نمیشود، بسیار شُکر مینهم. عجب خدایی داریم هر چه از او درخواست کنی اجابت میکند. خصوصاً اگر از جنس معنا باشد. ما در بیان خواستهایمان بیبخار و کمجنبه هستیم. همهی مطالباتمان تا پیش پایمان است به افقهای دور دست اصلاً توجه نداریم: آسمانی شدن، شناختن، پرواز کردن، دل به دریا سپردن. وای چه قدر خواستههای ما سطح پایین است: مالی و منالی و شهرتی همین و بس.
من دوست دارم که کارهای عبادیام را با شوق و ذوق انجام دهم. البته زمینههای این شوق را در خود فراهم کردهام. در فلسفهی اخلاق عنوانی است به نام جبر اخلاقی. از طرفی در تعریف اخلاق گفتهاند: انجام افعال اختیاری. در توضیح این پارادوکس به دانشجویانم میگفتم: کار اخلاقی اختیاری است و مراد از جبر اخلاقی، ملزم کردن خود به انجام کار اختیاری است. در عبادات هم همین طور است. ما میتوانیم امور عبادی که به ظاهر جبری است به اختیار و شوق انجام دهیم. یعنی با توجه به سود معنوی که نصیب ما میشود، به انجام آن مبادرت ورزیم و از انجام آن لذّت ببریم. این که پیامبر اسلام(ص) میفرماید: نماز نور چشم من است(1) یا امام حسین(ع) میگوید: من از خواندن نماز لذّت میبرم(2) و یا امام سجاد(ع) به سجده کردنهای طولانی شهره است، همه حکایتِ لذّتهای معنوی است که عبادت را بر آنان هموار کرده است. ما نیز نباید خود را از آن بینصیب کنیم. حافظانه میگویم:
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست
شب جمعه مصادف با بیست و سوم ماه رمضان، مهمان مسجد امام زمان(ع) در خیابان بعثت، بلوار توانیر در منطقهی شمال شرقی شهر تبریز بودم. ساعت 12 شب، معلّمی به زبان ترکی توصیههای اخلاقی میکرد. قرآن کریم و کتاب «تحفالعقول» هم روبهرویاش باز بود و نکتههای روانشناختی هم پیوست مطالبش میکرد. همهی کسانی که در مسجد بودند به دقت به صحبتهایاش گوش میدادند. گاه لبخندی بر چهرههاشان نمایان میشد. با این که زبان ترکی بلد نبودم اما از بخشهای فارسی و خواندن آیات و روایات، حرفهایاش را درک میکردم در بخشی از صحبتهایاش میگفت: برای دیندار شدن نوجوانان نباید بدون مقدمهچینی وارد شد. نوجوانان باید آرام ارام با دین و مظاهر دینی آشنا شوند و باید با تشویق و ترغیب، آنان را به دین فرا خواند با اجبار و اکراه چیزی نصیب آنان نمیشود.
با گذشت پاسی از شب، مدّاحی، دعای کمیل علی(ع) را خواند. چه زیبا میخواند. بدون آن که به حاشیه برود و از مستمعان، تکرار برخی از فرازهای دعا را طلب کند. با دقت تمام دعا را زمزمه میکرد. به متن دعا و مناجات امیرالمؤمنین در آن شب قدر توجه جدی داشت. به یاد دعای کمیلهایی افتادم که در بندرعباس شبهای جمعه در منزل دوستان برگزار میشد. و کلّی به یاد آنان بودم. همان شب دعای کمیل در منزل ناصر احمدی، با صرف افطار اجرا شده بود. این را از پیامکی که به موبایلم شده بود فهمیدم. در پایان دعای کمیل، مدّاح به جای این که دعا کند با یک مقدمهچینی همه را به دعا کردن فرا خواند و گفت: دستهای خود را بالا ببرید و به مدت دو دقیقه در سکوت برای خودتان هر جور که دوست دارید خدا را فراخوانید. و این شعر مولانا را خواند:
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هر چه میخواهد دل تنگت بگوی
تجربهی جالبی بود. هر کس برای خودش دعا میکرد. گاه در میان جمعیت صدای گریهای بلند میشد. فردی با سماجت طلب مغفرت میکرد. زمزمههای زیبایی در جمع یاران شب قدر به گوش میرسید. چه فرخنده شبی بود.
--------------------------------------
1- نهجالفصاحه ص 283
2- بحارالانوار ج 44 ص 391
4)- نیایش شریعتی
دخترم صدیقه کتاب «نیایش» دکتر علی شریعتی را به دستم داد و گفت: بابا این کتاب را بخوان. با این که سالها پیش آن را خوانده بودم دوباره از خواندنش لذّت بردم. در این کتاب مطالبی در بارهی امام سجاد(ع) با تیتر «زیباترین روح پرستنده» است و همچنین ترجمهی نیایش الکسیس کارل که برای اولین بار به توصیهی دوستش ترجمه کرده بود. نیایش خودش هم که بازخورد روح معنوی اوست، بخش دیگری از این مجموعه است.
خدایا عقیدهام را از دست عقدهام مصون بدار/ خدایا به من تحملّ عقیدهی مخالف ارزانی کن.(1) خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.(2) به او خرده گرفته بودند که این حرف و خواست غلط است هر دو را خدا به انسان میدهد. مردن دست ما نیست. ظاهراً منتقدین، دعا را با جبر سرنوشت اشتباه گرفتهاند. تازه مگر در روایات نیامده است که دعا گاه سرنوشت را هم تغییر میدهد. مگر از پیامبر اسلام(ص) روایت نشده است که کما تعیشون تموتون و کما تموتون تُبعثون. یعنی چنان که زندگی میکنید میمیرید و آن گونه که میمیرید برانگیخته میشوید.(3) این سخن معنایش این است که نوع زیستن به دست خود شما شکل میگیرد و چگونه مردن هم تابع چگونه زیستن است. حال شریعتی از خدا میخواهد که او را رسم زندگی بیاموزد تا مردنش را تابع آن کند. از طرفی نیایش کردن تجلی خواستهی درونی فرد است و توجیه فقهی و فلسفی را برنمیتابد. البته خوب می دانیم، بخشی از شهرت شریعتی، ناشی از مرگ نابهنگام او در خارج و تشییع جنازهی باشکوه و دفن در کنار حضرت زینب که او را دومین زن تاریخ میخواند، بود.
دعا نوعی کُرنش عبد در مقابل معبود است. عبادت کردن ناشی از دغدغهای است که در دل آدمی فوران میکند و راه بروزش گفتوگو با پروردگار است. بزرگان تاریخ در مواجهه با مشکلات، همواره به نیایش خدا میپرداختند و این نیایش در قالب شعر و نثر ادیبانه تجلی یافته است. نیایشهای گاندی هم خواندنی است چنان که اشعار عرفانی سنایی غزنوی، عطار نیشابوری، مولوی بلخی، صائب تبریزی، محمود شبستری.
دکتر شریعتی در فضای مسموم دههی چهل و پنجاه که موج انتقادات و تهاجمات، امان از وی بریده بود، در قالب نیایش با خدای خود سخن میگفت:
خدایا در برابر هر آن چه انسان ماندن را به تباهی میکشاند، مرا، با نداشتن و نخواستن، روئینتن کن.
خدایا در تمامی عمرم به ابتذال لحظهای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر، لحظهای را در ترجیح عظمت، عصیان و رنج، بر خوشبختی، آرامش و لذّت اندکی تردید کردهاند.
خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که: عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوستتر میداری بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بیهمراه، جهاد بیسلاح، کار بیپاداش، فداکاری در سکوت، دین بیدنیا، مذهب بیعوام، عظمت بینام، خدمت بینان، ایمان بیریا، خوبی بینمود، گستاخی بیخامی، مناعت بیغرور، عشق بیهوس، تنهایی درانبوهِ جمعیت، دوست داشتن بیآنکه دوست بداند، روزی کن(4)
جالب است که در اکثر سخنرانیهایاش به گروه معترض میگوید: حرفهایاش را وارونه فهمیدهاند و ماشین و ماشینیسم، تمدن و تجدد، اسلامشناسی و اسلامستیزی و روشنفکری و عوامزدگی را معکوس دریافتهاند. چه قدر سخت است پاسخ به کسانی که خود را در جرگهی روشنفکران دینی میدانند و حال آن که شبهروشنفکر و یا از عواماند.
------------------------------------
1- نیایش ص 111
2- نیایش ص 119
3- المیزان ج2 ص 650
4- نیایش ص 114
5)- لذّت کتاب خواندن
در ماه رمضان پس از قرآنخوانی و دعاخوانی در دههی اول به مطالعهی کتبی پیرامون محیالدین ابنعربی پرداختم. کتاب اول «چنین گفت ابنعربی» اثر نصرحامد ابوزید بود، روشنفکر معاصر مصری که در تیرماه سال جاری درگذشت.(1) فتوحات ابنعربی با ترجمهی محمد خواجوی که 23 جلد است، جلد دوم آن را به اتمام رساندم. «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی» هم بحث مفصّلی در بارهی ابنعربی دارد. در ضمن کتاب «سخن عشق» پایاننامهی دکتر فاطمه طباطبایی، همسر مرحوم احمد خمینی را هم خواندم. این کتاب در بارهی تطبیق دیدگاه محیالدین ابنعربی و امام خمینی پیرامون عشق است. فصوصالحکم ابنعربی هم مرور کردم با ترجمه و شرح بیشماری که بر آن رفته است.
چه قدر کتاب خواندن لذّتبخش است. لحظهای را نمیتوانم بدون آن سپری کنم. چه در بیداری چه در خواب. آیا کتاب «24 ساعت در خواب و بیداری» صمد بهرنگی را خواندهاید؟ کودکی به نام لطیف با پدرش از روستا به شهر تهران میآید، جذّابیت شهر او را میگیرد، در جلوی ویترین مغازهها که ردّ میشود همهی اسباببازیهای درون ویترین را از آن خود میداند. حال قصهی من است؛ به هر کتابخانه و کتابفروشی که سر میزنم دوست دارم همهی آنها را از آنِ خود کنم. گویا آنها به من تعلق دارند.
خواندن برای من خوراک است. در این دو ماه سیر و سفر، مطالعهی بیش از بیست کتاب را از سر گذراندم و بیش از صد کتاب را هم توّرق کردم. نشریات علمی و اجتماعی و روزنامهها هم جای خود دارد. خیلی معتقد به یک دورهی مطالعاتی و منظّمخوانی نیستم. البته در دههی شصت آثار برخی از بزرگان معاصر را دورهای مطالعه کردهام. حدوداً تمام آثار صمد بهرنگی، مطهری، شریعتی، آل احمد، بازرگان، مصطفی زمانی و شهید دستغیب را مورد بررسی قرار دادهام.
عطش خواندن با وجود فراز و فرودهای زندگی، از دورهی ابتدایی تا طلبگی و دانشجویی همچنان در ذهن و ضمیر من ماندگار و شعلهور است. به خاطر میآورم، یک شب از غروب تا سحر یعنی بین دو نماز عشاء و صبح به مطالعه پرداختم. نمیدانم این شعله کی خاموش میشود؟ شاید با خاموشی جسمم. البته خواندن غذای روح است ولی تن بار آن را به دوش میکشد. سهم او چه قدر است؟ نمیدانم. حتما او هم سهمی از مطالعه نصیبش میشود.
در میان کتبی که پیرامون مطالعه وجود دارد مقالهایایای خواندم که خیلی زیبا بود. و آن این که مطالعه، شامل حضور در یک محفل علمی، طبیعت را به تماشا نشستن، نشریه و روزنامه خواندن، به نوشتن مطلبی پرداختن، فیلم و تئاتر دیدن حتی اندیشیدن در تنهایی هم میشود. امروزه، سایتگردی، نکتهای نوشتن، در جستجوی مطلبی بودن و ماهواره دیدن را هم باید بر آنها افزود. منظورم این است که خواندن فقط منحصر به کتاب نیست. به طور کلی، هر چیزی که دانش و بینش آدمی را ارتقاء بخشد، از جنس مطالعه است.
بنابراین وقتی میگویم همواره به مطالعه میپردازم، شامل تمام این موارد میشود. البته در خواندن کتاب لذّتی است که در دیگر فراوردههای فرهنگی و علمی نیست. کتاب خواندنم هم گونههای مختلف را شامل میشود. تا آنجا که به هر کتاب و جزوه و نشریهای سرک میکشم. گاهی به دوستانم میگویم: دانستن نام و عنوان کتاب هم هنر است. چه کسی آن را نوشته است؟ نویسنده، چرا به این موضوع پرداخته است؟ حتی چه ناشری به چاپ آن اقدام کرده است؟ همه جزء دانستنیهای کتاب محسوب میشود. برای این که در گفتهام صادق باشم برخی از بازخوردهای مطالعاتی تابستانیام در قالب مقاله و در همین مطالب انعکاس یافته است. تا هم یادآوری برای خودم باشد و هم خوانندگان گرامی از آن بهرهای ببرند و تا حدودی از روند یادداشتنویسی و دغدغههای فکری نویسنده هم باخبر شوند. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
-----------------------------------
1- او در پنج ژوئیهی 2010 وفات یافت. چنان که دو اندیشمند دیگر عرب یعنی محمدعابد الجابری مراکشی و محمد ارکون الجزایری در همین سال درگذشتند.
6)- چاپ کتاب دوم
در همین تابستان بود که توانستم پس از گذر سالها، دومین کتاب خود را به دست چاپ بسپارم. «خم ابرو» را میگویم. با عنوان فرعی چهل نکته پیرامون نماز که در طول سال گذشته به همت مدیرمسئول و هیئت تحریریهی نشریهی ندای هرمزگان دوشنبهها در معرض دید خوانندگان قرار میگرفت و اکنون به کتاب تبدیل شده است.
کتابنویسی هم انگیزه میخواهد. روزی که آقای عطایی پیشنهاد نوشتن مطالبی پیرامون نماز داد، با طیب خاطر پذیرفتم. پس از چند هفته جناب عزتی مدیر روابط عمومی ادارهی آب تماس گرفت و خواستار چاپ مطالب در قالب یک کتاب شد که با دلگرمی پذیرفتم و به ادامهی کار امیدوارتر شدم و با نوشتن یک مقدمه و مؤخره، کار را به پایان رساندم.
سعی من بر آن بود که بدون کپیبرداری از کتب و مقالاتی که در بارهی نماز تدوین شده است، به موضوعات جدید با استفاده از کتب عرفانی و تفسیری بپردازم. واژهی نماز در عناوین چهلگانهی کتاب تکرار شده است تا تأکیدی باشد بر این فریضهی الهی. چنان که مقدمه را با کاربرد عناوین مقالات در جملات، معنا بخشیدهام. یعنی براعت استهلال را رعایت کردهام.
دید نهایی در چاپ کتاب این بود که نمازگزاران با مطالعهی آن، شوق و ذوق بیشتری به اقامهی نماز پیدا کنند و کسانی که قبله ندارند، برای یک بار هم که شده است این تجربه را به کار گیرند. شاید به نماز این آیین زیبای الهی عشق ورزند و به تداومش دل خوش کنند.
این که خداوند چه نیازی به عبادت و نماز ما دارد؟ چرا در ادیان و مکاتب دیگر نماز تشریع نشده است؟ گفتگو با خدا چه معنا دارد؟ و خضوع و خشوع در نماز چگونه صورت میگیرد؟ از جمله پرسشهایی است که در کتاب مذکور طرح و پاسخ داده شده است. ولی تصور نویسنده این است که طرح پرسشهای قدیم و جدید بیش و پیش از آن که دغدغهی ذهنی افراد باشد، بهانهای برای رهایی از عذابِ وجدانی است که گاه فردِ مسلمان را رنج میدهد و گاه برای فرار از مسئولیت مسلمان بودن دست به فرافکنی میزند. چرا که نیایش در تمامی ادیان آسمانی و زمینی انعکاس یافته است و نمونهی عالی و برجستهاش در فرهنگ اسلامی ما وجود دارد.
در مدت یک سالی که به جمعآوری مطالب اجتماعی، عرفانی و دینی نماز مشغول بودم به تدریس در کارگاههای آموزشی ترویج و توسعهی فرهنگ نماز نیز اشتغال داشتم و طبیعتاً پارهای از مطالب بازخورد کلاسهاست. از این رو کمتر به کتب فقهی و حدیثی ارجاع دادهام چون بنا را بر این گذاردهام که احکام فقهی نماز در رسالههای عملیه آمده است. از طرفی، جز دو نکته که از کتاب «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم»(1) اخذ شده است، بقیهی مقالات، یک آیه یا حدیث و یا نکتهی عرفانی، با یک تحلیل کوتاه است. در هر صورت مؤلف امیدوار است که کتاب مورد بهرهوری اهل ایمان قرار گیرد.(2)
.................................
1- این کتاب شرح مختصری است بر فصوص ابنعربی که توسط آیتالله حسن حسنزاده آملی نوشته شده است.
2- کتاب «خم ابرو» این بار بخشی از کتاب «اسطوره و دین» شده است.
7)- تماشای فیلم
خاطرهنویسی من از سر تمجید و تعریف این یا آن نیست چه که از چاپلوسی و جبههسایی بسیار متنفرم. آنچه مرا به نوشتن خاطره میکشاند، بیان و انتقال تجارب فکری و ذوقی به خوانندگان است. تجربههای فکری در حوزهی مطالعهی کتاب و نشریات و تحلیل مطالب آنها برای نسلی که از کتاب خواندن فراری است و همهی همت خود را صرف ابزار الکترونیکی و ماهوارهای میکند. نسلی که دوست دارم با کتاب این گنجینهی عظیم دانش و بینش دم خور شوند و پارهای از خواستهها و دلبستگیهای خود را در آن جستجو کنند. مقصودم از تجارب ذوقی آن نکاتی است که با تماشای فیلمی یا دیدن حادثهای به نظرم میرسد. چرا که من فیلم و طبیعت را فقط برای سرگرمی تماشا نمیکنم بلکه در جستجوی معنا و مقصود کارگردان – خدا یا انسان- هستم. با خواندن مصاحبههای فلسفی و کلاسیک کارگردانان در پیوست فیلمنامههای منتشره در قالب کتاب و اندیشیدن فراسوی فیلم، مقاصدی را که در ضمیر پنهان فیلمنامهنویس و یا کارگردان موج میزند، دنبال میکنم. از طرفی دوست دارم تحوّلی را که دیدن یک فیلم در ذهن و ضمیر بیننده ایجاد میکند، دریابم.
از فیلمهای اَکشِن و کُمِدی لذّتی نمیبرم چرا که اولی برای نظامیها و قلدرها مفید است و دومی خاص کسانی است که به سینما به عنوان سرگرمی مینگرند و آرزوی خندهای بر لب با هنرنمایی افرادی چون رضویان، حیایی، صادقی، تیموری و خانم بختیاری و رهنما را دارند. متأسفانه در کُمِدیهای ایرانی، عنصر معنا ضعیف جلوهگر میشود البته کارهای مهران مدیری و رامبد جوان تا حدودی متفاوتاند.
سریالها را هم نمیبینم چه مذهبیاش و چه اجتماعی و عرفانیاش. خصوصاً از سریالهای رمضانی که سالهاست در سیما باب شده است و در آنها از رمضان، فقط افطار و سحری خوردن، به نمایش درمیآید. البته گردآورندگان این سریالها در فکر این هستند که معارف دینی را در قالب دغدغههای اجتماعی و اقتصادی در هنگام مواجهه با مرگ و ملکوت بیان کنند و یا در مذمّت ازدواجهای فامیلی و یا بروز حادثهای، دیگران را سرگرم کنند و یا از مسیر زاینده رود بگذرند و منشهای اصفهانیها را به رخ بکشند و یا فاصلهی نسلها را به معرض نمایش بگذارند و در نهایت بهترین خوراک را برای نشریات زردی چون خانواده سبز و خانه و خانواده و... فراهم کنند.
تماشای فیلم هم ذوق خاص خود را دارد. بار دیگر «دل شکسته» را دیدم. قبلاً که این فیلم را تماشا کرده بودم و دانشجویی نظرم را خواسته بود؛ گفتم: عشق با اسطرلابی که دارد، میتواند معجزه کند، اما در تغییر نگرش انسانهایی که عمری را گونهای دیگر زیستهاند، با مقاومت روبهرو میشود. با سناریویی میتوان این مقاومت را شکست. چون دل آن خواهر شکسته شده بود ولی در واقع و عالم خارج، راضی کردن چنین خانوادهای که اهل بیت(ع) را با اهل خانه اشتباه میگیرد و از امام حسین(ع) بویی نبرده است، بسیار سخت است. مگر با دیدن صحنهی زنجیرزنی و سینهزنی تمام باورهای گذشته فرو میریزد؟ تصور میکنم اغراقگویی فیلم را آزار میدهد.
مستند محاکات غزاله علیزاده(پگاه آهنگرانی) و از فیلمهای خارجی توتفرنگیهای وحشی(اینگمار برگمان) لبنان (ساموئل مائوز) قاتلها(تارکوفسکی) را دیدم. نهایت ناامیدی در محاکات و حس نوستالژیک در توتفرنگیهای وحشی و جنگ نابرابر در لبنان و ستیز ستبر آدمیان در قاتلها قابل تحلیل و بررسی است که فرصت دیگری را طلب میکند.
8)- در حاشیهی زندگی
در بازگویی خاطرات زندگی، طبیعتاً بخشی از آنها دچار خودسانسوری میشود و به زبان و بیان نمیآید. همان پارهای که به ناملایمات و شکستها مربوط است و معمولاً از ذکر آن پرهیز میشود. امور زیادی در حاشیهی زندگی پیش میآید که یادآوری آنها نه برای فرد مطلوب است و نه دیگران از آنها بهرهای میگیرند. چرا که ذکر آن حوادث هم ناشی از نگرش منفی به پدیدههاست و هم حس ترحّم و دلسوزی در دیگران ایجاد میکند که نه اولی مفید فایده است و نه دومی درد و رنجی از آدمی میکاهد. و شاید هم در پشت این اظهار دلسوزیهای ظاهری، نوعی نگرش منفی نسبت به شخصیت فرد در ذهن مخاطب نقش ببندد و با موفقیتها و کامیابیهای او ناسازگار باشد.
در روانشناسی ذکر نگرانیها و درد دل کردنها به تخلیهی روانی تعبیر شده است و توصیه به پردازش آن میشود اما شخصاً معتقدم انسان تا میتواند نباید ناکامیها و گرفتاریهای روزمرهی خود را به دیگران منتقل کند و بهتر است از بازگویی آنها احتراز ورزد. خصوصاً گشودن سفرهی دل در نزد کسانی که نه در مقام مشاور هستند و نه در صدد یاریرسانی و کمک برای رفع مشکل. بنابراین تخلیه روانی هم جایگاه خود را دارد و در هر شرایطی و در نزد هر کسی نباید این حس جاری شود. در روانشناسی معاصر آمده است که فرد باید از بیان بیماریها و توصیف بیش از حدِّ حالت نزار خود، پرهیز کند. چرا که ذکر بیماری سبب تشدید و باور نسبت به آن میشود و روان آدمی را در مواجهه با آن دچار تردید و کاهلی میکند و بیماری تدوام مییابد(1) و بر اثر تداوم بیماری، فرد از پای در میآید و باورهای او به سلامتی و یافتن صحت مزاج با مشکل روبهرو میشود.
حال بر فرض عیان و بیان ناکامی، بهتر است آن را با خدا در میان نهاد و از او استعانت جست که منبع کمال هستی است. از طرفی این واگویی، نوعی اعتراف به عجز آدمی هم تلقی میشود و انسان به کاستی و ضعف وجودی خود نیز پی میبرد و در مقابل نوعی انرژی معنوی در جهت گشودگی وجود و رمزگشایی از مشکلات نیز نصیب فرد میشود و اینجاست که یاد و نام خدا شکل میگیرد و با توبه کردنی، رابطهای بین خالق و مخلوق مستحکم مییابد.
در روایات آمده است خواستههای خود را با خدا در میان بگذارید و از این که گاه در زندگی دچار لغزش و گناه شدهاید، نزد خدا دست به اعتراف بلند کنید تا آرام و سبک شوید. با این وجود، اگر مخاطب در مقام مشاورت، فردی را در ناملایمات زندگی یاری کند، بسیار مفید است یا این که برای او امکان کمک فراهم کند. در فرهنگ دینی توصیه به پرسش از احوال دیگران و توجه به همسایه و صلهی رحم ناشی از همین یاریرسانی و گشودن گرهای از مشکلات دیگران است. در هر صورت، اینها منافاتی با ذکر نکردن ناکامیها ندارد. چرا که اصل بر بیان نکردن گرفتاریها و برآورده شدن آنها توسط خود فرد است. در غیر این صورت، مراجعه به دیگران در مقام مشورت و استعانت نیکو و پسندیده است.
........................................
1- به کتاب راز سلامتی و طول عمر اثر رفیع حمیدپور مراجعه شود.
9)- دیدار با عالمان دین
در مدت اقامتم در قم ضمن زیارت حضرت معصومه(ع) و سرکشی به مدرسهی فیضیه و دارالشفاء برای تجدید خاطرات گذشته، با چند تن از علمای دین هم دیدار داشتم. به اتفاق دوستم حسین عامری به منزل آیتالله سیدمحمود موسوی دهسرخی رفتیم. بعد از این که فهمید دانشگاهی هستم با سه مورد از آثارش آشنایم کرد. اولی کشکولی بود که تهیه کرده بود مرا به خواندن ص 91 کشکولاش فرا خواند. در بارهی مردم زمانه بود. گفتم مطلبی که از قول شیطان نقل کردهاید منبع ندارد. گفت: این بخش تخیّلی است. در مقام مقایسه کتابش را خیلی نپسندیدم. چون پیش از این با کشکولهایی چون شیخ بهایی و طبسی آشنایی داشتم.
اثر دومش به نام «مفتاح الکتبالاربعه» را به تفصیل معرفی کرد. گفتم: امروز به برکت ابزار و امکانات الکترونیکی این کار یعنی دریافت و جستجوی حدیث از کتب اربعه و صحاح سته و بحارالانوار و دیگر احادیث و آیات قرآنی سهلالوصول شده است. به توضیح کارِ متفاوت خود پرداخت و گفت: در مدت 24 سال در نجف، شبانه روز به تهیه و تدارک این کتاب در 38 جلد همت گماشتهام و به ترتیب حروف الفبایی احادیث و جایگاه فقهی آنها پردازش کردهام. با راهنمایی مفصلّی که کرد به تفاوت اثرش نسبت به کارهای الکترونیکی، اذعان و اعتراف کردم. تصدیق من او را به بازگویی مرارتهایاش در جهت تهیهی اثر تشویق کرد. از این که نسبت به اثرش کم توجهی شده است، گلایه مند بود. از سختیهای تحصیلی و مشکلات معیشتی طلّاب در نجف نکتهها گفت.
سومین کار علمیاش پیرامون مسائل زنان کتابی به نام «حلّال مشکلات بین زن و مرد یا گرهگشای خانواده» بود. البته گفت: اجازهی چاپ نیافته است و به صورت کپیبرداری است. نسخهای از آن هم به من بخشید. این کتاب به سیاق «مفتاح الکتبالاربعه» به ترتیب حروف الفبایی به ذکر احادیث نبوی و علوی و صادقی پرداخته است. گویا برخی از احادیث خاص با توجه به نگاه بسته و سنتی که به زن داشته است، گردآوری کرده بود. با نگاهی اجمالی به کتاب گفتم: زنان امروزی این نگاه را برنمیتابند. این نگاه دیروزی است که زنان از صحنهی سیاسی و اجتماعی به دور بودند. زن امروزی نه این نگاه، بلکه حتی خواندن این نوع احادیث هم از مخیلهاش نمیگذرد. به دین و فرامین دینی بدبین است. با خود گفتم خوب شد کتاب اجازهی چاپ نیافته است و الا با واکنش جامعهی زنان ایران مواجه میشد. زن امروز به اموری که در جامعه جاری و ساری است، معترض است و با تشکیل کمیتهها و کمپینها در پی باوراندن مردان به حقوق از دست رفتهاش است و با حرکتهای فمینیستی، خواستار بازنگری در قوانین ثابت و لایتغیر شده است. و به خود حق میدهد که اعتراض کند. هر چند برخی خواستهها و رفتارهایاش، خارج از مرزهای اجتماعی و چارچوب ایمانی است. ولی حداقل مطالبات او در جهت احیاء حقوق از دست رفته، او را به واکنش سیاسی و اجتماعی وا داشته است.
وقتی کتابهایی که زن را به مُنقاد محض در برابر مرد و اطاعت بیچون و چرا از قوانین فرا میخواند، با کتاب «فاطمه فاطمه است» دکتر شریعتی مقایسه میکنم که در آنجا زن را از قالب سنتی خارج کرده است ولی همهی پدیدهها و پیامدهای مدرنیته را هم نپذیرفته است درمییابم چرا هنوز کتابهای شریعتی خواندنی است.
به دیدار آیتالله بیات زنجانی نیز رفتم. البته قبل از ملاقات رسالهی عملیهاش را مرور کردم. همین نگاه اجمالی بهانهی گفتگو شد. در رسالهاش به یک تقسیمبندی جدید پرداخته بود. مسائل عبادی، اجتماعی، اقتصادی و قضایی را از هم تفکیک کرده بود. ضمن تحسین این شیوه، پیشنهاد چاپ مجزای مباحث را دادم. در رساله به بلوغ نُه سالهی دختران اشاره کرده بود. با حضور دو تن از شاگردانش به بحث فقهی و علمی پرداختیم به این که امارات بلوغ در دختران چیست؟ و مبنای شما در تعیین سن بلوغ چیست؟ ایشان فرمود: بنای من در بلوغ التذاذ است و چون خود روستایی هستم دختران بسیاری را مشاهده کردهام که در نُه سالگی آمادگی انجام فرائض دینی را دارند و زبان روایات این نکته را تأیید میکند. من در مقابل نظر ایشان به دیدگاههای دیگر فقهای معاصر اشاره کردم که نپذیرفت. پس از آن به یک بحث علمی دانشگاهی اشاره کردم که بر اساس تحقیقات میدانی معدّل سن بلوغ دختران در ایران بین 12 تا 15 سالگی است. ضمن تقدیر از طرح مباحث و استفاده از آنها گفت: ملاک ما حدّ نصاب بلوغ و وجود یکی از امارات آن است. بحث طلبگی به درازا کشید هر چند نتیجهی قطعی در بر نداشت.
10)- چاه مسجد جمکران
سالهاست شاهد آن هستیم که چاهی در قسمتی از حیاط مسجد جمکران کنده شده است و مردم عریضههای خود را که عبارت از بیان نیازمندی و دعای ایشان است، روی کاغذی نوشته در آن میاندازند. چاهی که سابقهی آن روشن و واضح نیست و هیچ استناد و نقطهی اتکایی ندارد. من در روز نیمهی شعبان در این مسجد حضور پیدا کردم و از نزدیک با عریضهنویسی مردم روبهرو شدم و با عدهای از آنان گفتگو کردم. در ذهنم چه گذشت، بماند.
این روزها اظهار نظر متولّی رسمی جمکران در بارهی عریضهنویسی آن هم در چاهی که در محدودهی مسجد کنده شده است، هر چند ممکن است به ظاهر بیاهمیت جلوه کند لکن حقیقت آن است که این توصیهها نشانگر رواج یافتن روشهای نامتعارفی است که در حوزهی دین به ویژه در مکانی که انتساب به حضرت مهدی(ع) دارد، رخ میدهد. و بیش از همه راه را برای باز شدن مسیرها و مقصدهای تازهای فراهم میکند که دشوار است بتوان تعریف صحیح و صریحی در شرع از آنها به دست داد. به بخشهایی از مصاحبهی ایشان توجه کنید.
عریضهنویسی یکی از راههای توسّل است و توسّل جزء مبانی دینی ماست. به علت این که حس و حالت توجه و حضور در این فضا به دلیل مسجد بیشتر است بسیاری از زائران دوست دارند، عریضهی خود را در این چاه بیاندازند. زائران از داخل و خارج از کشور کنار چاه جمکران با عریضهی مکتوب خود حاضر میشوند. در غیر این صورت کاغذهایی به مبلغ 1000 تا 1500 ریال در اختیار آنان قرار داده میشود و با توجه به عریضهای که توصیف شده است، متن عریضهی خود را مینویسند و آن را داخل چاه میاندازند. هر دو تا سه ماه ورود به چاه صورت میگیرد و این نامهها بیرون آورده میشود.
تمسّک به کلیاتی از قبیل این که عریضهنویسی مصداقی از توسّل است و تطبیق آنها با پاسخهای مکتوب امامان به نُوّاب خاصه یا خبر آنها، یا آن که چند روایت در فلان کتاب مرحوم مجلسی یا میرزا حسین نوری هست مشکلی را حل نمیکند روایت در بارهی بسیاری از مسائل هست، اما آنچه به طور رسمی به عنوان یک امر دینی و شرعی پذیرفته میشود امر دیگری است. این امور نیاز به تأمل مراجع دینی و اظهار نظر آنان دارد. چگونه میتوان با چند روایت که آن هم صراحت ندارد چنین رسمی را رواج داد در حالی که علما صدها روایت نقل شده توسط همین میرزای نوری در باب تحریف قرآن را ردّ و فاقد اعتبار و ارزش میدانند.
اساساً فرض کنیم این روشها درست است آیا هر حلالی را میتوان به صورت فراگیر و عمومی مطرح کرد؟ اگر واقعاً حفظ آبروی شیعه در رها کردن برخی از این روشها باشد، درست مثل نگذاشتن مهر در مکانهای خاص که مورد تأکید فقهاست یا مخالفت با برخی از روشهای عزاداری آیا در این صورت نباید دست از این اقدامات برداشت و از رواج علنی آنها جلوگیری کرد؟
نکتهی مهم دیگر این است که چه ضمانتی وجود دارد که در آینده در هر مسجد و امامزاده و بقعه و تکیهای یک چاه درست نشود و زمینهای برای ریختن عریضهها در آنها فراهم نشود؟ آیا در آن صورت جناب متوّلی باز هم همین استدلالها را خواهند آورد؟ یا آنان خواهند گفت: بین جمکران و جاهای دیگر فرق است. برای مثال چرا در حرم امام رضا(ع) چاهی کنده نمیشود تا میلیونها زائر عریضهی خود را در آن بیاندازند. در کنار کعبه و در مسجدالنبی و بقیع هم آیا میتوان شبیه این چاه را کند و عریضهها را داخل آن ریخت؟
این مطالب بخشی از پاسخ رسول جعفریان به متولّی مسجد جمکران بود که در هفتهنامهی بعثت قم به چاپ رسیده بود.
11)- یاد ایام
روز هیجدهم ماه مبارک رمضان بود. پس از اقامهی نماز ظهر و عصر، آقای خرّمی از طلّاب هرمزگانی، مقیم قم خبر تصادف کردن آیتالله محمدحسن احمدی فقیه یزدی را به گوشمان رساند و گفت: ساعت یازده امروز به برادرش که در حال تدریس در مسجد فاطمیه بوده، خبر دادهاند؛ ولی وضعیتاش معلوم نیست. خیلی نگران شدم. به خانه برگشتم. ساعت 7 بعد از ظهر آقای حسین عامری تلفن کرد و گفت: تصادف منجر به فوت حاجآقای احمدی شده است. اندوهام افزون شد. به روحش فاتحه فرستادم و با خودم این بیت را زمزمه کردم
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
چون قصد سفر داشتم متأسفانه نتوانستم در مراسم تشییع جنازهی او که در قم برپا میشد، شرکت کنم. ولی دوستان میگفتند: تشییع باشکوهی بود. مراسم ختم او هم در قم، تهران، یزد و بندرعباس گرفته شد. یاد ایامی افتادم که در بندرعباس جهت انتخابات مجلس خبرگان کاندیدا شده بود.
در ایام انتخابات، یک روز با فرزندش به بندر لنگه رفتیم. در موقع بازگشت در بندر خمیر مدتی توقف داشتیم. رانندهای مرا صدا زد و گفت: تا کی ما کار بکنیم و شما بخورید؟ گفتم: اشتباه گرفتهای من یک معلّم هستم و از دسترنج خودم میخورم. یک شب در ستاد مرکزی انتخاباتیاش حضور داشتم، از میناب برگشته بود. در همان نیمههای شب با دست خودش پوسترهایی که در سطح خیابان پخش شده بود، جمعآوری کرد. گفتم: حاجآقا این پوسترها دیگر کاربردی ندارد، چرا آنها را برمیدارید؟ گفت: حیف است روی آنها عکس من نقش بسته است. اگر در انتخابات برنده نشدیم، اینها را نگه میداریم برای پس از انتخابات وقتی من فوت کردم. پاییناش بنویسید: مرحوم محمدحسن احمدی فقیه یزدی.
بارها به دفترش در قم رفته بودم. آنجا با برادرش مشغول تدریس بودند. کتابخانهی بزرگی داشت. در روی میز بزرگ مطالعه، کُلمن آبی گذاشته بود و چند عدد بیسکویت هم در بشقابی وجود داشت. به من تعارف کرد که از آنها استفاده کنم. چه ساده و بیآلایش و بیتکبر بود.
در سال 1365 در طزرجان یزد مهمانش بودیم. یک شب، مرتضی مطهری با جمعی برای نشست علمی به خانهاش رفته بودند. میگفت: آقای مطهری نیمههای شب برخاست و به نماز شب ایستاد و پس از ادای فریضهی صبح نخوابید و مطالعه کرد. وقتی او را به صبحانه دعوت کردم فقط یک لیوان شیر خورد و بعد به مطالعهاش ادامه داد. آن شب تولد امام رضا(ع) بود احادیث حضرتش را از کتاب عیون اخبارالرضا برایمان میخواند. یادش به خیر.
ما بزرگان بسیاری را در تصادفات جادهای از دست دادهایم. آیتالله ربانی املشی، حجج اسلام محمد دشتی، احمد کافی و ابوترابی(همو که هشت سال در اسارت بعثیها بود ولی پس از آزادی همراه پدرش اسیر جادهی مشهد شد) آن جوان بسیجی کهنوجی که پس از اسارت شعار مرگ بر صدام سر داد، پس از آزادی در کهنوج تصادف کرد و از دنیا رفت. و اینک آیتالله محمدحسن احمدی فقیه یزدی. ظاهراً خوابآلودگی راننده سبب چپ شدن ماشین شده بود. متأسفانه کشتههای جادهای ما به رغم تحوّلاتی که در جادهها رخ داده است، هنوز بالاست. باید چارهای اندیشید خطای انسانی از یک طرف، مشکلات فنی خودروها از طرف دیگر، کمبود فضای استراحت در جادههای بین شهری و استاندارد نبودن برخی جادهها از سوی دیگر، دست به دست هم دادهاند تا ما سالانه شاهد دهها هزار کشته و زخمی باشیم. هزینههای هنگفت اقتصادی و به هم ریختن نظام خانوادگی روی دیگر ماجراست.
12)- ابزار الکترونیکی
در فیضیه قم یک روحانی را دیدم که کیف لپتابِ خود را بر دوش انداخته بود. در کتابخانه چند نفر از طلّاب با لپتاب کار میکردند. و به جای کتاب، با ابزار الکترونیکی به مطالعه و تحقیق میپرداختند. امروزه استفاده از این گونه امکانات در حوزهی علمیه رواج یافته است. طلّابی که در دههی چهل و پنجاه از گوش دادن به رادیو و خواندن روزنامه منع شده بودند، امروز به برکت مک لوهان و تز دهکدهی جهانیاش به سایتها و شبکهها و روزنامهها و حتی کتب ضاله هم دسترسی دارند. استقبال از آموزش زبان انگلیسی، جامعهشناسی، روانشناسی، فلسفه، تاریخ و تفسیر همه را دگرگون کرده است. دروس حوزوی مانند دانشگاه، ترمی شده است. لیسانس و فوق لیسانس و دکترا معادلسازی میشود.
اگر روزی قرار بود دانشگاهها به شکل حوزهها اداره شوند. امروز عکس این قضیه اتفاق افتاده است. به قول نیچه شکارچیان اولین پیروان صید هستند. صید به هر سو میرود، صیّاد او را دنبال میکند. اگر میایستد، صیّاد ناچار میایستد. اگر حرکت خود را کُند میکند او هم به ناچار همین کار را انجام میدهد. چپ و راست میرود صیّاد هم او را تعقیب میکند. قصهی حوزه و حوزویان هم این گونه شده است. پس از انقلاب در جهت تغییر و تحوّل و به بهانهی وحدت، حوزویان، دانشگاهیان را لحظه به لحظه دنبال میکردند تا آنان را به مسیر خود فرا خوانند ولی امروز خود مبتلا به همان شیوه و ابزاری شدهاند که دانشگاهیان از آن بهره دارند و تا حدودی روشهای مرسوم و سنتی خود را فراموش کردهاند.
در همین تابستان، یک افطار مهمان حجتالاسلام دکتر داوری خواهرزادهی ذوالقدر بودیم. او در دفتر همکاری حوزه و دانشگاه مشغول کار پژوهشی است. در ایّام محرم و صفر از طرف دفتر به مراکز آموزش و پرورش استانها سرکشی میکند و تبلیغ را به صورت کلاسیک و کاربردی پی میگیرد. میگفت: باید بساط مربیان پرورشی از آموزش و پرورش جمع شود. آنان امروزه با شبهات دینی بسیاری از سوی دانشآموزان روبهرو هستند که توان پاسخگویی آنها را ندارند. ما با یک عمر تحصیل در حوزه نمیتوانیم به برخی از این شبهات پاسخ دهیم پس چگونه معلّمانی که یک دورهی دوساله را گذراندهاند، قادر به انجام این کار هستند.
سیدغلامرضا حسینی را ملاقات کردم. او هم در زمینهی پاسخدهی به شبهات دینی کار میکند و میگفت: در مؤسسهی معارف قرآن توانستهایم بیش از 2000 شبهه را استخراج کنیم و در اختیار مراکز تحقیقی حوزه قرار دهیم. بناست که در مقام پاسخگویی به شبهات دینی، نویسندگانی را دعوت به کار کنیم و از آنان بخواهیم تا کتابهایی در ردّ این شبهات نگارش کنند. به قول سپهری من فقیهی دیدم، در کنارش کوزهای لبریز سؤال. حال این سؤالات و شبهات حوزه را به خود آورده است. اما اگر پرسشگران نتوانند به پاسخ اقناعی برسند، راه دیگری را طی میکنند.
البته در جهان امروز قرار نیست که همگان به یک مسیر دعوت شوند بلکه راهها و مسیرهای زیادی هست و هر کسی راهی را انتخاب میکند، هر چند به مذاق بعضیها خوش نیاید. در هر صورت، حافظ توصیه میکند که جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است.