34
بعد از خاک غریب(34)
درگذشت دکتر محمدحسین جمالزاده
پس از گذشت دو روز، یکباره خبر رسید محمدحسین، فرزند ارشد دکتر جمالزاده در بیمارستان به کما رفته است. در تماسهای مکرّر جویای حالاتش میشدیم. شیخ کاظمی ساعت یازده شبِ شنبه 21 شهریورماه خبر داد که او درگذشته است و جسد او را به سردخانه منتقل کردهاند. با برادرخانمها و باجناق تصمیم گرفتیم روز شنبه به سوی قائمشهر حرکت کنیم. با نگرانی، وضعیت پدر و مادرش و اطرافیان را تعقیب میکردیم. شب را در منزل جناب خالدی در قم ماندیم و صبح روز بعد مسیر را ادامه دادیم. خبر رسید که سید جواد و سعید و پسرش مسیح و وحیده و دخترش نورا نیز عزم سفر کردهاند. در وسط راه، جناب جمالزاده تماس گرفت و گفت: دارید برای عروسی محمدحسین میآیید؟ بغض گلویم را گرفت و پاسخی نداشتم که بدهم. سه ماشین با 14 سرنشین، ساعت 4 بعد از ظهر به روستای زاهدکلا از توابع قائمشهر رسیدیم. با دیدن ما گریهها از سر گرفته شد. هر کسی زانوی غم را در بغل گرفته بود و با خودش نجوایی داشت. صدای نالهی مادرش دل سنگ را آب میکرد. پدرش نیز با خوشآمدگویی و در آغوش گرفتن ما، خاطرات فرزندش در ذهن و زبانش تداعی میشد و اشک میریخت. آه و ناله و گریه در هم آمیخته شده بود. فرزندم آرمان، دوست دیرین محمدحسین بیشتر از همه احساس تنهایی میکرد.
شب در فاطمیه مراسم سوگواری برپا شد و حجتالاسلام سید احمد توسلی به ایراد سخن پرداخت و اندکی هم وارد سیاست روز شد. برادرش میرقاسم مدیحهسرایی کرد. امیرحسین نوریان تماس گرفت و گفت: من و ریحانه هم عازم قائمشهر هستیم. فردا صبح ساعت 8 مراسم تشییع جنازه با حضور آشنایانی که از دور و نزدیک آمده بودند، صورت گرفت. عموهای جمالزاده، حاج عبدالرسول و دو برادرش محمد و عبدالله با همسرانشان و همچنین زن دایی حاج حمید و دو فرزندش شهرام و علی اکبر نیز آمده بودند.
آیین خاکسپاری در میان آه و اندوه اطرافیان با پخش نوحهی «به موقع تشییع جنازم/ به پیرهن مشکی مینازم/ تو خونهی قبرم یا حسین/ یه ضریح شش گوش میسازم/ خاکم نکنید بذارید اربابم برسه/ اونی که واسم همه کسه/ خاکم نکنید دلم فقط آقام میخوات/ امام رضا قول داده میات» حسن عطایی، فضایی معنوی را رقم میزد. ظهر بود و تیغ آفتاب بیرحمانه به فرقِ سر میکوبید. هوای شرجی شمال و نالههای غمناک بازماندگان، سوزندگی همهجانبهای را بر مراسم تحمیل میکرد. چه قدر این لحظهها غمانگیز است. آدمی از زنده بودن خودش شرمسار میشود. مرگ دیگری خصوصاً جوان بزرگترین عبرتی است که انسان باید از گذر زمان دریابد. در برخی ممالک اسلامی، مراسم تدفین را فاتحه میگویند، زیرا آن مراسم {برای شخص متوفا} سرآغاز گام نهادن از یک زندگی به زندگی دیگر است.(1)
روزهای بعد، مراسم ختم همچنان ادامه یافت. سخنرانان و مدّاحان در وصف خوبیها و پاکیهای دکتر محمدحسین جمالزاده گفتند. سومین روز دفن میت، با حضور بیش از 400 نفر و با سخنرانی آیتالله سلیمانی، مسئول حوزهی علمیهی قائمشهر شروع شد. وی با ذکر حدیثی از پیامبر اسلام(ص) فرمود: خداوند برای کسی که مصیبت مرگ فرزند را دیده است، حیا دارد که در قیامت او را محاکمه کند. در ادامهی مراسم، جشن دامادی، حال و هوای دیگری به برنامه داد. سنج و دمامزنی، راهاندازی ماشین عروس و قاب عکس زیبایی از محمدحسین در جلوی ماشین و حمل سینیهای آیینه و شمعدان و کت و شلوار دادمادی و لباس پزشکی، بر روی سر چند جوان، همگام با مدّاحی، فضای مجلس را دگرگون کرد. آیین قندشکنی توسط میرقاسم، دایی بزرگ همراه با اشک و نالهی مادر و خالهها و عمههای آن مرحوم صورت گرفت.
در استان مازندران، مراسم جشن دامادی برای جوانان ناکامی که فوت میکنند، به صورت گسترده برپا میشود. مدّاحان به مدت 40 دقیقه با برنامههای متنوع در پی یادآوری مراسم عروسی آن جوان برمیآیند. مسئولان مراسم میگفتند: ما با کمترین هزینه و به اختصار این برنامه را اجرا کردیم. در برخی مراسم حتی کت و شلوار بر تن جوانی میکنند. در حین اجرا، عدهای از صاحبان عزا غش میکنند و آنها را به بیمارستان میبرند.
------------------------------
1- تفسیر معاصرانهی قرآن کریم ج1 ص 98