دفعه‌ی بعد که او را دیدم، در حال خواندن رمز داوینچی بود. نظر او را در باره ی کتاب پرسیدم. گفت: تاریخ آن جعلی است، اما اهمیتی ندارد. داستان عالی است.(به قدرت رسیدن محمد بن سلمان ص ۶۱)

مکتب لوتری تعداد اصول آیینی را از هفت به دو کاهش داد(غسل تعمید و عشای ربانی)، با این نتیجه‌ی مهم که ازدواج دیگر آیینی دینی نیست، بلکه نهادی دنیوی است که کلیسا آن را پدید نیاورده، لیکن باید به آن مشروعیت ببخشد.(قبله‌گاه‌های مدرنیته ص ۱۵۷)

مقدمه

دانشگاه نانجیک چین در سال 1990 برای ارج‌گذاری به مجرّدی، روز یازده نوامبر برابر با 20 آبان ماه که به شکل 11/11 نوشته می‌شود، «روز جهانی مجرّدها» نامگذاری کرده است. تا افرادی که ازدواج نکرده‌اند، احساس کمبود در زندگی نکنند و از آن لذّت ببرند. چرا که در طول تاریخ، پاره‌ای از شخصیت‌های بزرگ در تنهایی و تجرّد زندگی خود را سپری کرده‌اند.

مفهوم مجرّد

به نظر اوزنر، این که در زبان‌های هند و اروپایی مفاهیم مجرّد با نام‌های مؤنّث و با پسوند مؤنّث می‌آید، خود ثابت می‌کند که مفهومی که این صورت مؤنّث بیان می‌کند، در آغاز به گونه‌ی یک امر مجرّد تصور نشده بود، بلکه همچون خدای مؤنّثی ادراک و احساس شده بود.(1)

این که خدا الهه خوانده می‌شود یا نفس و روح با ضمیر مؤنث ادا می‌شود، حکایت همین معناست البته کسانی که مجرّد زیسته‌اند، با چیزی همنشین و هم‌آوا بوده‌اند. برخی با معشوقه‌ی خیالی خویش عمری را سپری کرده‌اند. عده‌ای هم در تنهایی مُونس‌شان خواندن و نوشتن بوده است و در نهایت، آفرینش کتاب‌هایی که بعدها به چاپ رسانده‌اند. از آنجا که نظام زوجیّت بر هستی حاکم است؛ هیچ موجودی جز خدا نمی‌تواند در تجرّد و تنهایی محض بزیید. به قول وندل بری، هیچ موجود زنده‌ای تنها زندگی نمی‌کند.(2)

ثمرات تنهایی

استاد ملکیان در یک مصاحبه می‌گوید: طبق رأی ارسطو انسان‌ها عموما زندگی اجتماعی را بر زندگی فردی ترجیح می‌دهند ولی اگر از این نتیجه بگیریم که انسان‌ها باید اجتماعی هم باشند؛ سخن درستی نیست. بعضی از انسان‌ها اگر بتوانند گوشه بگیرند، هم برای خودشان و هم برای دیگران بهتر است. بزرگترین اکتشافات، اختراعات و مکاشفات عرفانی برای کسانی رخ داده است که در تنهایی زندگی کرده‌اند و همان‌ها موتور محرّک تاریخ بشر شده است.

وی ادامه می‌دهد: هیچ وقت یک عارف بزرگ در غوغای زندگی اجتماعی پدید نیامده است و اگر قبول کنیم که این اختراعات و اکتشافات بشر را رشد داده‌اند؛ باید بپذیریم که راندمان بشر در تنهایی بیشتر بوده است. فردوسی اگر گوشه‌گیری نمی‌کرد هیچ وقت شاهنامه پدید نمی‌آمد. شاهکارهای بشری چه در علم، فن، هنر، اخلاق و معنویت از آنِ کسانی است که گوشه می‌گیرند و ما هم که گوشه نگرفتیم از برکات کارهای آنها چشم‌هایمان باز شده است. دین‌های بزرگ به دست کسانی معرفی شده است که در بیابان‌ها زندگی می‌کردند.

افرادی که در تنهایی زندگی می‌کنند نه تنها نباید توبیخ کرد بلکه باید وسائلی فراهم کرد که بتوانند در سکوت و تنهایی خودشان بیشتر باشند. چرا که بشر از تنهایی آنها سود می‌برد. البته باید در نظر داشت که برای هر انسانی، فردی یا اجتماعی زیستن متفاوت است. نمی‌توان توصیه‌ای واحد نمود.(3)

یک دیگر از ثمرات تنهایی و تجرّد، آزاد زیستن و کمتر مورد داوری قرار گرفتن است. سارا میتلند در کتاب «چگونه از تنهایی لذّت ببریم» که سما قرایی آن را به فارسی ترجمه کرده است، به پنج ویژگی تنهایی یعنی آگاهی شخصی، سازگاری با طبیعت، ارتباط با ماوراء، خلاقیت و آزادی اشاره می‌کند.(4)

البته از این نکته هم نباید غافل ماند که یکی از مؤلفه‌های اقدام به خودکشی، زیست مجرّدانه است. چنان که روان‌شناسان بر این باورند که داده‌ها به ما می‌گویند که بالاترین نرخ‌های خودکشی در مردان مسنّ، مجرّد و از نظر اجتماعی منزوی دیده می‌شود.(5) امیل دورکیم هم در بررسی چهار عامل اصلی خودکشی، یکی از عوامل را تجرّد می‌داند. چون این افراد تعلقی به جامعه ندارند و خود را تنها می‌بینند. این تنهایی و عدم تعلق و وابستگی می‌تواند منجر به بی‌معنایی و بی‌علاقگی و افسردگی و اقدام به خودکشی و در نهایت مرگ شود.

ازدواج

از نظر افلاطون ازدواج امری خوب و طبیعی است اما هدف غایی بشریت نیست. هدف فراتر رفتن از خواسته‌های تن به منظور جستجوی نیکی است چون یگانه راهی است که انسان ها از طریق آن می‌توانند وجود معنوی و روحانی خود را شکوفا سازند و در زندگی به چیزی دست یابند که ارزشمند و به راستی زیباست.(6)

ارسطو می‌نویسد: دوستی میان مرد و همسرش امری طبیعی است، چون انسان ذاتا تمایل به ازدواج دارد. این تمایل از ساختن شهرها شدیدتر است. چون تشکیل خانواده سابقه‌ی طولانی‌تر از تشکیل شهرها دارد و ضروری‌تر از آن است.(7)

متفکران بزرگ مسیحی، تأهل را بیش از آن که فرایندی برای تولید مثل بدانند، آن را آیینی مذهبی می‌شمارند و به جا آوردن این آیین مذهبی را تنها راه‌حل مقبول برای حلّ مشکل شهوت جنسی می‌دانند. سن آگوستین می‌نویسد: "پرهیزکاری از تمام روابط جنسی بهتر است حتی اگر زناشویی به خاطر تولید مثل انجام نشود." به عبارت دیگر اگر نمی‌توانید خود را کنترل کنید ازدواج کنید، اما محض رضای خدا از آن لذت نبرید.(8)

ویتگنشتاین هم می‌گوید: چرا نباید آدم‌ها به عملی که باعث بقای نوع بشر می‌شود، نگاه قداست‌آمیز داشته باشند؟ همه‌ی ادیان که نباید نگاه‌شان به امر جنسی مثل نگاه سن آگوستین باشد.(9) اما در مقابل شوپنهاور اشتیاق جنسی را همیشه ابزاری برای فریبکاری و ایجاد توهّم می‌داند که طبیعت آن را به کار می گیرد تا انسان‌ها را به ازدواج و بنابراین جماع برانگیزد تا به این ترتیب تولید مثل صورت گیرد.(10) شوپنهاور در مقاله‌ی متافیزیک عشق می‌گوید: غریزه‌ی جنسی با مهارت، نقاب انتخاب آگاهانه بر چهره می‌زند، حال آن که در واقع یک ضرورت روحی ناآگاهانه است به همین جهت فریب‌آمیز است. مادرِ طبیعت برای دست یافتن به اهدافش به این قبیل تدابیر نیاز دارد. هر اندازه هم که انتخاب انسان آگاهانه و عینی و متعالی به نظر برسد، باز هم هدف او در عشق خلق موجودی با طبیعت خاص خود است و همین حقیقت که عشق فی ذاته چیزی جز تملّک معشوق نیست نیز تأییدی است بر صحت مدعا.(11)

هنگامی که خبر پذیرفته شدن فاحشه‌ها در باغ اپیکور بر سر زبان‌ها افتاد، بازار شایعه‌ها در آتن داغ شد که اپیکور و دوستانش را متهم به فساد و بی‌بندوباری می‌کرد، اما شایعه‌ها تا واقعیت بسیار فاصله داشت، در موضوع روابط جنسی، اپیکور موضعی کاملا مخالف داشت، زیرا رابطه‌ی جنسی از دید او خارج شدن از منطقه‌ی امن بود. البته نظر اپیکور در مورد ازدواج، تولید مثل و لذت‌های متعاقب ازدواج مساعد بود(اگرچه خود او هرگز ازدواج نکرد) اما لذت‌های گذرای رابطه‌ی جنسی(و عشق شهوت‌آلود) از دید او جز پشیمانی به دنبال ندارد و به تلخ کامی‌اش نمی‌ارزد. رابطه‌ی جنسی نیازهای غیرضروری و اشباع‌ناپذیری را برمی‌انگیزد که مسبب آسیب‌های متفاوت و موجب اضطراب‌های گوناگون است.

اپیکور علت‌هایی را تشریح می‌کند که موجب به تلخ‌کامی انجامیدن رابطه‌ی جنسی می‌شود. رابطه‌ی جنسی با شهوت شروع می‌شود، سپس به هیجان می‌کشد، با مقاربت اوج می‌گیرد و سپس به حسادت، کسالت یا هر دو می‌انجامد که به باور اپیکور هیچ آسایشی در آن نیست.(12)

از این رو تولستوی توصیه می‌کند: دوست من! هرگز، هرگز ازدواج نکن! به تو اندرز می‌دهم که لااقل تا وقتی مطمئن نشده‌ای که آنچه می‌توانستی انجام داده‌ای و تا زمانی که عشق تو نسبت به زنی که انتخاب کرده‌ای به پایان نرسیده است و تا وقتی که این زن را کاملا نشناخته‌ای از زناشویی بپرهیز! و گرنه اشتباه عظیم و غیرقابل جبرانی مرتکب خواهی شد. وقتی ازدواج کن که دیگر پیر شده‌ای و از تو هیچ کاری برنمی‌آید.. وگرنه تمام استعداد و عواطف عالی که در وجودت سرشته شده، تلف خواهد شد و در راه چیزهای جزیی و حقیر به هدر خواهد رفت.(13)

نخستین زاهدان مسیحی اغلب ادعا می‌کردند که جسم مانع رسیدن به اتّحاد عرفانی با الوهیت است. در برخی موارد، این امر را چنین تعبیر کردند که جسم با فعالیت جنسی در پیوند است و این خود به زودی موجب می‌شود که شور جنسی را به شیطان ربط دهند. این طرز تفکر گامی به سوی توجیه تجرّد برای کسانی بود که زندگی خود را وقف کلیسا می‌کردند.(14)

تا قرن سوم میلادی عناصر مانویت به درون مسیحیت نفوذ کرده بودند این نهضت بر تضاد میان خیر و شرّ تاکید می‌کرد و حتی رابطه‌ی زناشویی را هم با دیده‌ی انکار می‌نگریست. چنین دیدگاه‌هایی احتمالا در قدیس آگوستین و سایر آبای کلیسا موثر افتاده و باعث شده است که آنان شهوانیت، روابط جنسی و زن را به مرتبه‌ای پست‌تر و گناه آلودتر تنزّل دهند.(15) اگرچه مارتین لوتر بنیانگذار مکتب پروتستان این نگاه را تغییر داد و به عنوان یک کشیش با راهبه‌ای به نام کاترین فن بورا ازدواج کرد.

قرآن کریم به دو جنبه از ازدواج یعنی آرامش و مهرورزی(روم/۲۱) و تکثیر نسل(شوری/۱۱) اشاره کرده است.

شخصیت‌های مجرّد

هر چند ازدواج به عنوان پدیده‌ای شرعی و عرفی از آغاز خلقت تاکنون عملی مألوف و مطلوب بوده است ولی عده‌ای از زنان و مردان در زندگی خویش، مجرّدی را پذیرفته‌اند. ناگفته پیداست که معرفی شخصیت‌های مجرّد در تقابل با تأهّل نیست. چرا که یک امر عادی و عمومی را نمی‌توان با استثناها پوشش داد. بلکه مراد این است که گاه بزرگانی از این امر عمومی استنکاف نموده و شیوه‌ی دیگری برای زیستن پیشه کرده‌اند. از میان پیامبران می‌توان به حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) اشاره کرد. به قول شیخ محمود شبستری که خود هم مجرّد زیست، هر آن کس کو مجرّد چون مِلَک شد/ چو روح‌الله بر چارم فلک شد.(16)

اگرچه دن براون نویسنده‌ی آمریکایی در رمان «راز داوینچی» که بعدها ران هاورد از آن فیلمی ساخت، به متأهّل بودن حضرت عیسی و ازدواج او با مریم مجدلیه بر اساس یک نقّاشی از داوینچی اشاره می‌کند.(17) چنان که مارتین اسکورسیزی آمریکایی نیز در فیلم آخرین وسوسه‌ی مسیح هم به این ازدواج اشاره می‌کند. اما قرآن کریم، حضرت یحیی را به صفت حَصور یعنی مجرّد(آل عمران/39) ستوده است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‌فرماید: کلمه‌ی حصور به معنای آن کسی است که با زنان نمی‌آمیزد. محمدعلی کوشا می‌نویسد: در زبان فارسی معادل دقیق آن واژه‌ی پارسا است. اگرچه گفته‌اند حصور به کسی گفته می‌شود که اصلا به زن‌ها نزدیک نمی‌شود!(18)

اپیکتتوس هرگز ازدواج نکرد، اگرچه اواخر عمرش زندگی با زنی را آغاز کرد که در بزرگ کردن فرزند دوستش به او کمک می‌کرد چون در غیر این صورت، پسرک بدون وجود او، با مرگ هم‌آغوش می‌شد. اپیکتتوس حدود سال 135 میلادی چشم از جهان بست.(19)

جولیان یانگ در کتاب «فلسفه قاره‌ای و معنای زندگی» ضمن بیان نقطه نظرات بزرگان فلسفه در مورد معنای زندگی، به چهار شخصیت بزرگ تاریخی اشاره کرده است که به گونه‌ای دل به ازدواج نسپردند. آنان عبارتند از:

1- افلاطون که مجرّد، نجیب‌زاده و زمانی نیز یک افسر سواره نظام بود. در دوران جوانی‌اش به فلسفه‌ی سقراط تعلق داشت. یعنی گروهی از مردان جوان آتنی که سقراط فیلسوف را ستایش کرده و به او عشق ورزیده و از او چگونه فلسفیدن را می‌آموختند.(20)

2- مطلب خاصی در باره‌ی زندگی او(کانت) برای گفتن وجود ندارد مگر بیان این که وی همه‌ی عمر خویش را در کونیگسبرگ گذراند. آنجا که زاده شد، استاد دانشگاه شد، نوشت، هرگز ازدواج نکرده و سرانجام مرد.(21)

کارل یاسپرس هم می‌نویسد: کانت هیچ‌گاه زناشویی نکرد. دوبار در آستانه‌ی آن قرار گرفت، اما هر بار چندان درنگ کرد که بانوانی که در نظر گرفته بود، پی کار خود رفتند. او بعدها گفت: آن گاه که به همسر نیاز داشتم، نتوانستم همسری داشته باشم.(22)

3- دو رویداد آسیب‌زا تأثیر بسزایی در زندگی او بر جای گذاشتند. نخستین رویداد مربوط می‌شود به نامزدی او با رگینا اولسن در سال 1840 که تقریباً به محض آن که پیشنهاد ازدواج او توسط رگینا پذیرفته شد. کی یرکگارد، بنا به دلایل نامعلوم از ازدواج با او پشیمان شد. سال بعد پیمان ازدواج با رگینا را شکست و زندگی توأمان با پاکدامنی پیشه کرد.(23)

4- شوپنهاور، به عنوان ثروتمندی مستقل، هرگز باوری به یک مقام حقوق‌بگیر دانشگاهی نداشت و از این رو بدین نکته اشاره داشت که استقلال ذهنی نیازمند استقلال در ثروت و دارایی است. وی به سال 1819 یگانه اثر نظام‌مند فلسفی خویش تحت عنوان «جهان به مثابه‌ی خواست و بازنمود» را انتشار داد و در سال 1844 نیز مجلّد دومی بدان افزود. وی هرگز ازدواج نکرد و تمایل داشت تا ملاحظاتی در باره‌ی زنان مطرح سازد که تعصب افراطی‌اش اکنون این ملاحظات او را مایه‌ی سرگرمی می‌سازد.(24) شوپنهاور خود می‌گوید: ازدواج کردن یعنی فراهم آوردن امکان منزجر شدن از همدیگر.(25)

غیر از کسانی که در بیان یانگ آمده است، شخصیت‌های مشهور دیگری هم هستند که در تجرّد زیسته‌اند از جمله می‌توان به مارسل پروست و فردریک نیچه و لودویگ ویتگنشتاین اشاره کرد.

پروست در جلد هفتم کتاب در جستجوی زمان از دست رفته می‌نویسد: مادام دو گرمانت سپس گفت: اما شما، شما هنوز همان هستید که بودید. بله، واقعا عجیب است. همین طوری جوان مانده‌اید و این گفته بسیار غم‌انگیز است، زیرا فقط زمانی مفهوم دارد که به راستی(حتی اگر نه به ظاهر) پیر شده باشیم. و ضربه‌ی نهایی را با این گفته به من زد: همیشه متاسف بوده‌ام از این که شما چرا ازدواج نکردید. اما شاید هم در نهایت این طوری بهتر باشد.(26) البته این را می‌دانیم که وی سخت شیفته‌ی دختری به نام آلبرتین سیمونه بود و به قول خودش، به هر کاری دست می‌زدم تا سرگرمش کنم، زندگی را برایش خوشایند کنم و شاید ناخودآگاه می‌کوشیدم به این وسیله آرزوی ازدواجش با خودم را به دلش بنشانم.(27) ظاهرا مادر مارسل نیز با این وصلت مخالف بوده است.(28) اما در اوائل جلد ششم با عنوان گریخته، رفتنش را تحمل نمی‌کند. گویا قصد ازدواج با او داشته است ولی در نهایت، آلبرتین پس از پرت شدن از اسب می‌میرد.(29)

بزرگان دانشمند

پاره‌ای از بزرگان نیز مجرّدی را ترجیح داده‌اند که در رأس آنها ابوالعلای معری است. او نه فقط تنها زیست بلکه تولّد خود از پدر و مادر را نوعی جنایت تلقی کرد و دستور داد بر روی قبرش بنویسند. هذا جناه ابی علیّ و ماجنیته علی احد.

جالب است این نکته در اندیشه‌ی کافکا نیز انعکاس یافته است. وی می‌گوید: بنابر عقیده‌ی رایج، ترس از ازدواج اغلب ناشی از وحشت داشتن فرزندانی است که در حق آدمی همان ظلم‌هایی را روا دارند که او در حق والدینش روا داشته است.(30) چنان که ویتگنشتاین به معشوقه‌اش، مارگریت حالی کرده بود که به هیج وجه حاضر نیست بچه داشته باشند چون نمی‌خواهد یک آدم دیگر را وارد این دنیای پرمحنت کند.(31)

علی بن عثمان هجویری در پایان کشف‌الحجاب التاسع، باب آدابهم فی التزویج و التجرید از کتاب «کشف المحجوب» می‌نویسد: و در جمله نکاح مباح است بر مردان و زنان و فریضه بر آن که از حرام نتواند پرهیزید و سنت مر آن را که حقّ عیال بتواند گزارد.(32) وی ضمن بیان جنبه‌های مثبت ازدواج، از این که خود در مجرّدی زیسته است خدای را شکر می‌کند. و مرا که علی بن عثمان الجلابیّ‌ام، از پس آن که حق تعالی یازده سال از آفت تزویج نگاه داشته بود، تقدیر کرد تا به فتنه‌ای در افتادم و ظاهر و باطنم اسیر صفتی شد که با من کردند، بی از آن که رؤیت بوده بود. و یک سال مستغرق آن بودم، چنان که نزدیک بود که دین بر من تباه شدی، تا حق تعالی به کمال فضل و تمام لطف خود عصمت خود به استقبال دل بیچاره‌ی من فرستاد و به رحمت، خلاصی ارزانی داشت والحمدلله علی جزیل نعمائه.(33)

بر اساس تحقیقات لئونارد لویزُن، شیخ محمود شبستری نیز در تجرّد زیسته است. طبق گفته‌ی حافظ حسین کربلایی تبریزی در روضات‌الجنان، یکی از نخستین منابعی که ذکری از شیخ محمود کرده، از این شاعر نقل می‌کنند که گفته است من نه فرزندان تنی نه اولاد روحانی(یعنی مریدانی) از خود دارم.(34) تنها مدرک نه چندان معتبر در باره‌ی اعقاب شبستری زندگی‌نامه‌ی مختصری به قلم امیر علیشیر نوایی است مربوط به یکی از نبیرگان شبستری موسوم به شیخ عبدالله شبستری که ظاهرا در سمرقند زندگی می‌کرد و بعدها در اوائل سده‌ی دهم در دربار عثمانی اقامت گزید. به غیر از این خویشاوند بسیار دور، هیچ نشان دیگری از زن، فرزندان یا نیاکان خاندان او وجود ندارد.(35) دکتر صمد موحد معتقد است که از قرائن چنین برمی‌آید که شبستری زن و فرزند داشته است. به نوشته‌ی مرحوم تربیت از جمله‌ی شروح گلشن راز شرحی است که گوهر صلبی حضرت شیخ بدان منظومه نوشته و آنچه در آنجا می‌توان یافت در هیچ شرحی مشروح نیست.(36)

امام محمد غزالی در کتاب «احیاء علوم‌الدین» یکی از علل مجرّدی عارفان را حفظ اخلاص در زندگی به حساب می‌آورد و می‌نویسد: در کتاب‌های مهمّ اخلاقی، چنان از ایمان و اخلاص سخن به میان می‌آید که فقط تعداد قلیلی می‌توانند این جامه‌ی فاخر را بر تن کنند، کسانی که باید بسیار کم بخوابند، گرسنگی فراوان تحمل کنند، از همه‌ی لذّات دنیوی روی برگردانند، لباس فاخر بر تن نکنند و حتی اگر ممکن بود ازدواج نیز نکنند.(37) چنان که هایلر می‌گوید: برای عارف، زندگی مجرّدانه شرط ضروری و ذاتی زندگی دینی والاتر است. ازدواج غُل و زنجیری است که مانع از تسلیم بی‌قید و بند به خیر اعلای یکتا می‌شود.(38)

معاصران مجرّد

در هر صورت، از این نگاه کلی و مصادیق گذشته که بگذریم؛ در جهان معاصر هم شخصیت‌هایی وجود دارند که تأهّل اختیار نکرده‌اند و زیست مجرّدانه را ترجیح داده‌اند. افرادی چون سید ابوالحسن جلوه(عارف)، سید جمال‌الدین اسدآبادی(مصلح سیاسی)، عبدالباقی گلپینارلی(عارف و شارح مثنوی)، صادق هدایت(نویسنده) علی دشتی(سناتور و نویسنده)، عباس اقبال آشتیانی(تاریخ نگار)، سید جلال‌الدین آشتیانی(فیلسوف)، رهی معیری(شاعر)، سهراب سپهری(شاعر)، مهدی آذر یزدی(نویسنده‌ی حوزه‌ی کودکان)، محمدرضا حکیمی(پژوهشگر دینی)، صادق قطب‌زاده(فعّال سیاسی) در تجرّدی زیسته‌اند. در مورد هر کدام از اشخاص فوق می‌توان مطالب بسیاری نوشت و شرح زندگی آنها را مرور کرد. بر این تعداد می‌توان افراد دیگری افزود که از ازدواج به دلایلی استنکاف کرده‌اند. مثلا اورحان پاموک در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» آورده است: این چهار نویسنده‌ی حُزن‌زده، عبدالحق شناسی حصار، یحیی کمالِ شاعر، احمد حمدی تانپینارِ داستان نویس و رشاد اکرم کوچو روزنامه نگار- تاریخ نویس هرگز ازدواج نکردند و تنها زیستند و در تنهایی از دنیا رفتند.(39)

فلسفه‌ی تجرّد

البته این که چرا عده‌ای تجرّد را اختیار می‌کنند؛ نیازمند واکاوی اجتماعی و روان‌شناختی است. گاه می‌توان علت آن را در نامه‌ها یا رمان‌هایشان جستجو کرد. مانند گوستاو فلوبر در سفری که به استانبول ترکیه داشته است به مادرش می‌نویسد: اصلا دوست ندارم ازدواج کنم. (40) و در نهایت هم مجرّد ماند. یا فرانتس کافکا در نامه به پدر به این موضوع اشاره می‌کند.(41) دلیل سفر حاج سیاح به اروپا فرار از ازدواج(اجباری) با دختر عمویش بوده است.(42)

غلامحسین ساعدی تا 46 سالگی تنها زیسته بود و فقط چهار سال آخر عمر را به حسب ضرورت با خانم بدری لنکرانی پیمان زناشویی می‌بندد. جواد مجابی می‌نویسد: به رغم فضای ملالت بار غربت، ساعدی امید را از دست نمی‌دهد، به کار پناه می‌برد. او که سال‌ها به تجرّد زیسته بود. حالا صاحب کدبانویی است که آشنایی‌شان در اختفا صورت پذیرفته است. زنش بدری لنکرانی که وابسته به خانواده‌ای فرهنگی است، می‌کوشد تا وسائل آسایش و کار او را فراهم آورد.(43)

فرزین وحدت بدین باور است که آل احمد برخی از عمیق‌ترین اندیشه‌های هستی‌شناختی خویش را در باره‌ی ذهنیت فرد در تحلیلی خصوصی از مشکل وجودی سترون بودن خود بیان کرد. او با استفاده از این استعاره‌ی فارسی که هر کودکی سنگ گوری است برای پدرش، سترونی خود را، شاید از روی ناامیدی، به نشانه‌ی آزادی بنیانی خود به عنوان یک فرد ستود. در رساله‌ی «سنگی بر گوری» که در 1342 نوشت اما تا سال 1360 منتشر نشد، ناتوانی خود را در پیوند بین نیاکان و فرزندگانش به مثابه‌ی گسست در تداوم سنت تفسیر کرد، که در عین حال آزادی فردی او را تضمین می‌کرد. او سترونی خود را نفی گذشته و سنت تلقی می‌کرد و گذشته و سنت را «هیچ» می‌دانست. اما همه‌ی این‌ها مفید بود چون نشان می‌داد که آزادی فردی وجود دارد.(44) جلال در پایان همین رساله می‌نویسد: اگر بدانی چقدر خوشحالم که آخرین سنگ مزار درگذشتگان خویشم. من اگر شده در یک جا و به اندازه‌ی یک تن تنها نقطه‌ی ختام سُنتم. نفس نفی آینده‌ای هستم که باید در بند این گذشته می‌ماند... تا دست کم این دلخوشی برایم بماند که اگر شده به اندازه‌ی یک تن تنها در این دنیا اختیاری هست و آزادی ای.(45)

شاید گفته‌ی آل احمد را بتوان این گونه تحلیل کرد که در فضای مجردی و تنهایی، فرد کمتر مورد داوری قرار می‌گیرد و هر رفتاری از خود بروز دهد کسی نیست که او را ببیند و قضاوت کند. بنابراین افراد در تنهایی به نوعی آزادی دست می‌یابند و می‌توانند اندیشه‌ی خود را پرورش دهند. نمونه‌ی زیر بیانی از همین ماجراست.

دکترغلامحسین ساعدی که خود عمری در تجرّد گذراند در کارت دعوت عروسی برادرش می‌نویسد: زندگی مشترک لولایی است که آزادی را از آدمیزاد سهل است که از جسم و جان نیز می‌گیرد. منتهی فیروزه جوادی و علی اکبر ساعدی به این اصل معرفت پیدا نکرده‌اند و می‌خواهند خلاف این قضیه را ثابت کنند، لطفا تشریف بیاورید و قیافه‌ی این دو فیلسوف را ببینید!(46)

اما نظر متفاوت هم وجود دارد چنان که عبدالله شهبازی در باره‌ی علی دشتی می‌نویسد: دشتي هيچگاه ازدواج نكرد ولي اين به دليل عدم تمايل او به جنس مخالف نبود. در سند بيوگرافيك ساواك، يكي از مختصات دشتي «تمايل زياد بـه زن» و «ضـعف بـسيار شديد نسبت به جنس مخالف» عنوان شده است. اين تمايل را در داستان‌هاي دشـتي مي توان ديد تا بدان حد كه دشتي را به «سـرحلقه‌ی عاشـقانه‌نويـسان» بـدل كـرده اسـت.(47)

از سوی دیگر وقتی فیلسوف یا نویسنده و شاعری به علت مجرّد بودن خود اشارت می‌کند بیانگر نوعی سرخوردگی یا واکنش در قبال پدیده‌ای است که منجر به فاصله‌گیری از ازدواج شده است. یا می‌توان به ناکامی او در ازدواج اشاره کرد. عشق‌های شکست خورده عامل مهمی در تصمیم به تنها زیستن افراد است. گاه همین امر فرد را به شعرگویی و رمان‌نویسی کشانده است. نمونه‌ی بارز این اتفاق در جهان معاصر محمد حسین بهجت مشهور به شهریار است. بعید نیست که حافظ در دوران گذشته و رهی معیری در دوران ما با این مسئله مواجه بوده‌اند. ما در مورد حافظ چندان اطلاعی در دست نداریم اما می‌گویند: شعر «تنها ماندم تنها رفتی» رهی معیری در وصف معشوقه‌اش مریم فیروزه سروده است. این شعر را غلامحسین بنان به زیبایی وصف‌ناپذیری خوانده است.

تجرّد بعد از تأهّل

غیر از کسانی که در طول زندگی در تنهایی به سر برده‌اند؛ هستند اشخاصی که به رغم ازدواج باز ترجیح داده‌اند که مدتی را در تنهایی به سر ببرند. شخصیتی چون دکترعلی شریعتی با این که متأهل بود اما آن گونه که از یادداشت‌ها و نامه‌های‌اش برمی‌آید، بیشتر مواقع تنها زیسته است. یا دکترداریوش شایگان به رغم این که زن و فرزند داشته است اما خود اعتراف می‌کند که تنها می‌زیید. وی در مصاحبه‌ای می‌گوید:

من زندگی روتینی دارم. حدود چهل سال است که تنها زندگی می‌کنم. شب‌ها دیر می‌خوابم و صبح هم دیر از خواب بیدار می‌شوم. صبح‌ها 45 دقیقه در خانه ورزش می‌کنم تا بدنم راه بیفتد. ورزش خاصی هم نمی‌کنم. همین جا توی پذیرایی، راه می‌روم و دَور می‌زنم؛ نیم ساعت. پانزده دقیقه هم ورزش پا و کمر می‌کنم.
آشپزی دارم که هفته‌ای دو روز می‌آید غذا می‌پزد. ظهرها، بخشی از همان غذا را گرم می‌کنم و می‌خورم. خیلی کم غذا می‌خورم. یک آقایی هم هر روز از ساعت هفت صبح می‌آید و خانه را تمیز می‌کند و خریدی اگر باشد انجام می‌دهد و ساعت دوازده ظهر می‌رود. شامم هم همیشه یک تکه نان و پنیر است با چایی شیرین. برای سیگار کشیدنم هم کوپن گذاشته‌ام. یک جعبه سیگار برمی‌دارم و هر روز صبح، ده نخ سیگار توی آن می‌گذارم که کوپن آن روزم است. گاهی تقلّب می‌کنم اما نه همیشه. بعد از این که بیست سال قبل سکته قلبی کردم حواسم هست که زیاد سیگار نکشم. بعد هم می‌روم به سراغ کتاب‌ها و کارهایم.(48)

باز از نمونه‌های ایرانی، می‌توان از رجبعلی اعتمادی، صاحب رمان‌های عاشقانه مثال زد که پس از دو بار تجربه‌ی ازدواج و طلاق، چهل سال در مجرّدی سپری می‌کند.(49) یا ابراهیم گلستان پس از هجرت به لندن تا پایان حیات در تجرد سپری کرد به گونه‌ای که حتی در مراسم تشییع و ختم فرزندش کاوه هم حضور پیدا نکرد.(50)

از جمله کسانی که با تنهایی پس از ازدواج خو گرفته است؛ استالین، دیکتاتور بزرگ شوروی است. روزماری سالیوان در باره ی دخترش سوِتلانا که خود دوبار ازدواج و طلاق را تجربه کرده بود، می‌نویسد: زمانی در خیالاتش تصور می‌کرد که روزی به اتفاق بچه‌هایش به خانه‌ی پدرش خواهد آمد و زیر یک سقف همراه او زندگی خواهد کرد، اما حالا برایش مشخص شده بود که پدرش به عزلت و تنهایی عادت کرده است و حتی از این تنهایی احساس آزادی می‌کند. پدرش مدعی بود در جوانی موقعی که در تبعید به سر می‌برده به ارزش‌های تنهایی پی برده بود. سوتلانا بعدها نوشت: من و پدرم هرگز نتوانستیم تشکیل خانواده بدهیم، حتی چیزی شبیه خانواده، زیست مشترک؛ حتی اگر چنین چیزی را هم می‌خواستیم باز قادر به انجامش نبودیم. به گمانم او واقعا خواهان چنین چیزی نبود.(51)

والتر بنیامین هم یکی از کسانی است که پس از جدایی از همسرش به تنهایی و تجرّد خو می‌کند وی در آستانه‌ی چهل سالگی تصمیم می‌گیرد تا با کتاب‌هایش روزگار بگذراند. آلبرتو مانگل در کتاب «برچیدن کتابخانه‌ام» می‌نویسد: سال 1931 والتر بنیامین جستاری کوتاه و حالا مشهوری در باره‌ی رابطه‌ی بین کتاب‌ها و خوانندگان‌شان نوشت. نام جستارش را «چیدن کتابخانه‌ام: گفتاری در باب گردآوری» گذاشت و بیرون آوردن حدود دوهزار کتاب خود از کارتن را غنیمت شمرد تا تأملی در باب موهبت‌ها و مسئولیت‌های کتابخوان بودن کند. یک سال پیش‌تر، بنیامین جدایی تلخی را از سر گذرانده بود و می‌خواست از خانه‌ی سابق‌شان به آپارتمان کوچک مبله‌ای اثاث بکشد که قرار بود آنجا، به قول خودش، برای اولین بار تک و تنها، همچون یک فرد بالغ زندگی کند. آن زمان بنیامین مردی «در آستانه‌ی چهل سالگی، بی‌هیچ مایملک، دارایی، خانه یا سرمایه» بود. شاید بیراه نباشد که تأملاتش در باب کتاب‌ها را عملی به جبران فروپاشی زندگی مشترکش بدانیم.(52)

باز می‌توان به اریک امانوئل اشمیت، فیلسوف معاصر فرانسوی اشاره کرد. او خود می‌گوید: پانزده ماه قبل، من از کسی که هفت سال با او زندگی کرده بودم جدا شده بودم. با چند ماجراجویی وارد روابطی عاری از تعهد و بدون عواقب شده بودم. قلب من دیگر برای کسی نمی‌تپید. انتظار کسی را نمی‌کشیدم. وقتی به آسمان خیره می‌شدم سیمای هیچ کس در آن نقش نمی‌بست.(53)

لودویگ ویتگنشتاین یکی دیگر از شخصیت‌هایی است که عمری را در تجرد به سر برد‌. او چند سالی با دختری به نام مارگریت دوست بود اما هیچ وقت قصد ازدواج با او را نداشت. حتی چند صباحی که در خانه‌ی زنی بیوه با دو فرزند به سر می‌برد چون دریافت که آن زن به او علاقه مند شده است، خانه‌ی او را ترک کرد. یا وقتی در نروژ با مارگریت بودند خودش به خانه‌ی شخصی‌اش رفت و برای مارگریت یک خانه‌ی روستایی اتاق کرایه کرد.(54)

کاترین پاندر نیز پس از جدایی از همسرش به عنوان خدمتکار کلیسا روزگار سختی را در یک اتاق سپری کرد. او خود می‌گوید: چند دهه‌ی پیش که نوشتن در باره‌ی توانگری را آغاز کردم، من و پسرم در یک اتاق زندگی می‌کردیم. اگر از طریق نوشتن و تصاویر و تکرار عبارات تأکیدی، نخست ذهنا توانگری خود را نیافریده بودیم شاید هنوز هم در همان اتاق زندگی می‌کردیم.(55)

شاید دیگرانی هم هستند که این جمله‌ی پروست در مورد آنها صادق است؛ آنجا که می‌گوید: اگر بیاندیشیم که تا چه نسبت بزرگی از رنج زندگی مردان ناشی از زنانی است که از نوع دلخواه ایشان نبوده‌اند.(56)

زنان مجرّد

در پایان یادآور می‌شود که در این مقاله فقط از مردان مجرّد سخن رفت ولی زنان مجرّد یا مطلّقه‌ای هم وجود دارند که نام نیکی از خود برجای گذاشته‌اند. از زنان مجرّد کسانی چون ژان دارک، سیمون وی، مادر ترزای انگلیسی، دکتر بدرالدین تیمورتاج و دکتر فریده مجتهدزاده و دکتر بدرالزمان قریب می‌توان نام برد. البته بوده‌اند زنان بسیاری که به رغم خواست خود و یا به علت ردّ درخواست‌های مکرر، سرانجام در طول عمر، مجرّدی را تجربه کرده‌اند. در این میان از کارمندان ادارات و استادان دانشگاه، نمونه‌های بسیاری قابل دستیابی است. از میان زنانی که پس از یک ازدواج ناموفق و پردردسر ترجیح داده‌اند، عمری را در مجردی بگذرانند کم نبوده و نیستند. آنان پنلوپه‌وار عمری را در غیبت همسر سپری کرده‌اند و توانسته‌اند با کارهای نیکو و آثار جاودان، در تاریخ نامی ماندگار داشته باشند. به عنوان نمونه می‌توان از شخصیت‌های بزرگی چون قمرالملوک وزیری، پروین اعتصامی، پوری سلطانی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی یاد کرد. که هر کدام داستان شگفت‌انگیزی دارند و نیازمند پژوهش خاص است.(57) از میان غربی‌ها هم می‌توان خانم تونی ماریسون، رمان‌نویس معاصر آمریکایی را نام برد که پس از طلاق از همسرش به نوشتن روی می‌آورد تا بر تنهایی غلبه کند. او می‌گوید: نمی‌دانم به آن علت یا به علت‌های دیگری- یا حتی به علتی که به فکرم نمی‌رسد- می‌نوشتم. این را خوب می‌دانم که اگر چیزی برای نوشتن نداشته باشم، از بودن در این دنیا خوشم نمی‌آید.(58)

سرگذشت دوریس لسینگ هم این گونه رقم خورد او از همسر اولش، فرانک ویزدم، در سال ۱۹۴۳ جدا شد و دو فرزندشان در کنار پدر ماندند. وی در سال ۱۹۴۵ با گوتفراید لسینگ ازدواج کرد. این رابطه هم دوام نداشت. پس از طلاق در سال ۱۹۴۹ به همراه پسرش به لندن بازگشت و مشغول نوشتن کتاب‌هایی چون تروریست خوب، علف‌ها آواز می‌خوانند، شیرین‌ترین رویاها، اسیر خشکی و دفتر یادداشت طلایی شد

در پایان به این نکته باید اشارت شود که در جهان امروز، ازدواج نکردن برای پسران و دختران به یک امر عادی بدل شده است. گویا در تجرّد احساس آزادی بیشتری می‌کنند و این موضوع در میان زنان عرب معاصر شایعه است.

سعدیه زاهدی پاکستانی می‌نویسد: انتظارات فرهنگی از یک زن متآهل خیلی بالاست. این امر مانعی در راه پیشرفت زنان به خصوص موقعیت شغلی آنان است. مجرد بودن به معنای آزادی بیشتر است... نسل جدید عربستانی انتخاب‌های مشابهی دارند. تخمین‌ها نشان می‌دهند که حدود نیمی از زنان بالای سی سال مجرد هستند و محافظه‌کارانی را که نگرانند «از سن ازدواج آنها بگذرد» مشوش کرده‌اند.(59)

پیش از این سید ابراهیم نبوی هم در سفرنامه‌ی حج خود، در مورد ازدواج پسران نوشته بود: ظاهرا این جوانک 20 ساله عرب یک ماشین تویوتا وانت دو کابینه دارد و هنوز ازدواج نکرده، کارمند ثابت کتابخانه‌ی مسجد پیامبر است و می‌گوید که چون جوانان عربستان در سن 25 تا 30 سالگی ازدواج می‌کنند، او هم تا آن زمان مجرد خواهد ماند.(60)

------------------------------------------

1- به نقل از کتاب زبان و اسطوره، ارنست کاسیرر با ترجمه‌ی محسن ثلاثی ص 82

2- مجموعه داستان، زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد، ترجمه زهرا سلیمی ص 303

3- مصاحبه‌ی حسام شوشتری با استاد مصطفی ملکیان

4- چگونه از تنهایی لذّت ببریم صص 135-165

5- روان‌شناسی دین، برنارد اسپیلکا و... ترجمه‌ی دکتر محمد دهقانی ص 318

6- فلسفه عشق، آروینگ سینگر ص 25

7- سفر با اپیکور، دانیل کلاین ص ۷۶

8- سفر با اپیکور، دانیل کلاین ص ۷۷

9- لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه‌ای به نام نبوغ ص ۵۰۲

10- فلسفه عشق، آروینگ سینگر ص 57 و 80

11- جهان و تأملات فیلسوف، رضا ولی یاری ص ۲۳

12- سفر با اپیکور، دانیل کلاین ص ۶۸

13- جنگ و صلح، تالستوی ج1 ص 37

14- روان‌شناسی دین، برنارد اسپیلکا و... ترجمه ی دکتر محمد دهقانی ص 255

15- همان مصدر ص 256

16- گلشن راز

17- راز داوینچی، دن براون، سمیه گنجی و حسین شهرابی ص ۲۵۳

18- شیوه نامه ترجمه قرآن کریم، محمدعلی کوشا ص ۸۴

19- عشق به سرنوشت، ماسیموپیلیوچی، ترجمه مهدی رضایی ص 42

20- فلسفه قاره‌ای و معنای زندگی ص 35

21- کانت، کارل یاسپرس، ترجمه‌ی دکتر میرعبدالحسین نقیب زاده ص 30

22- فلسفه قاره‌ای و معنای زندگی ص59

23- همان مصدر ص 71

24- همان مصدر ص 115

25- هنر پیر شدن ص 88

26- در جستجوی زمان از دست رفته ج۷ ص ۲۸۶

27- در جستجوی زمان از دست رفته ج۵ ص ۲۲

28- در جستجوی زمان از دست رفته ج5 ص 163

29- در جستجوی زمان از دست رفته ج 6 ص 71

30- نامه‌ای به پدر، کافکا ص 86

31- لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه‌ای به نام نبوغ ص ۳۵۷

32- کشف‌المحجوب، به تصحیح دکتر محمود عابدی ص ۵۲۹

33- همان مصدر ص ۵۳۴

34- فراسوی ایمان و کفر ص ۱۲

35- همان مصدر ص ۱۴

36- شیخ محمود شبستری ص ۲۱

37- احیاء‌العلوم، کتاب زهد و ریاضت ج 3 ص 961

38- نیایش، هایلر ص 289

39- استانبول، خاطرات و شهر ص 161

40- نامه‌های فلوبر ص 54

41- نامه‌ای به پدر، کافکا ص 43

42- بازخوانی سفرنامه‌های اروپایی ایرانیان در عصر قاجار، نغمه سهرابی، ترجمه‌ی محمد سرورگری ص ۲

43- شناخت‌نامه‌ی غلامحسین ساعدی ص 38

44- رویارویی فکری ایران با مدرنیت ص 180

45- سنگی بر گوری ص 64

46- به نقل از شناخت‌نامه‌ی غلامحسین ساعدی، جواد مجابی ص ۳۹۰

47- زندگی و زمانه علی دشتی ص 86

48- ماهنامه‌ی اندیشه پویا، ویژه نامه نوروز 1397

49- به نقل از خود او در مستند عالی جناب عشق

50- بودن با دوربین، حبیبه جعفریان ص 38

51- دختر استالین ج ۱ ص 314

52- برچیدن کتابخانه‌ام ص 34 بنیامین مقاله‌ی مشهور خود را در اواخر سال 1931 نوشت. در آن دوره، کم‌و‌بیش دو سال بود که از همسر خود «دورا» طلاق گرفته و خانه ی سابق خود را ترک کرده تا به آپارتمانی جدید نقل مکان کند.

53- شب آتش، اریک امانوئل اشمیت، مترجم وحیده نعیم آبادی ص ۱۱۳

54- لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه‌ای به نام بلوغ، ری مانک، مترجم رضا دهقان ص ۳۵۶

55- چشم دل بگشا ص 59

56- زمان بازیافته ص ۳۹۶

57- خاطرم هست که در یک نشست علمی پیرامون نگرش مثبت، خانمی در مورد زنان مطلقه گزارش می‌داد. من پس از پایان بیان او گفتم: ما در کشور چهار زن مطلقه داریم که بسیار اثرگذار بوده‌اند، سیمین دانشور، سیمین بهبهانی، پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد. جمعیت از این گفته‌ی من در شگفت شد و یکی از دانشجویان پس از پایان جلسه گفت: آن سه نفر درست اما سیمین دانشور که طلاق نگرفت گفتم: اگر شما نامه‌های جلال به سیمین خوانده باشید درمی‌یابید که این دو از طلاق هم جلوتر رفته بودند. اما این که در اینجا پوری سلطانی همسر روان‌شاد مرتضی کیوان را افزودم از این روست که او پس از اعدام همسرش از پای ننشست و بهترین کار یعنی تهیه یک فرهنگنامه‌ی کودک و نوجوان را در چندین جلد با همکاری پژوهشگران سامان داد.

58- به نقل از هنر داستان‌نویسی، ترجمه‌ی حسن کامشاد ص 312

59- میلیون زن جهان اسلام را تغییر می‌دهند ص 184

60- سفر به خانه آزاد شده ص 93