غزل خداحافظی@@
غزل خداحافظی
سلام عرض می کنم خدمت همکاران گرامی که زحمت حضور در این جلسه را بر خود هموار کرده اند. تشکیل این آئین جهت بازنشستگان اداری می تواند امری مبارک و میمون باشد و فکر می کنم اگر در طول سال دوبار این جلسات شکل بگیرد، هم تجدید خاطره ای با همکاران است و هم یادکردی از آنهایی که این اداره را ترک کرده اند. من این پیشنهاد را به جناب دکترنجاتی دادم امیدوارم کارگر افتد. اتفاقا می توان در همین نشست ها از برخی مشکلات هم گره گشایی کرد.
در هر صورت، اول قرار بود از طرف بچه های کارگزینی جلسه ای برای بازنشستگی جناب ملایی تشکیل شود که خانم معتمدی و خانم لنجم پیشنهاد دادند که برای خانم پژمان و آقای قلندری هم گرفته شود که در نهایت تجمیع شد و با همکاری ریاست دانشکده و امور اداری و پرسنل محترم امروز ما شاهد حضور هر سه عزیز در این نشست هستیم. و خاطره ی با هم بودن را تجربه می کنیم.
اولا عنوان بازنشسته ترجمه
Retired
Re انگلیسی است. تایرد به معنی خسته و از کار افتاده است و
که اول کلمه قرار گرفته است به معنای بازگشت و دوباره است مانند
Resend- Repeat
در فرهنگ فارسی خسته را به نشسته ترجمه کرده اند و عنوان بازنشسته را انتخاب کرده اند. این که در بین عوام بازنشسته را به با زن نشسته ادا می کنند درست نیست چون خانم های بازنشسته را شامل نمی شود. حالا شاید یکی در مقام توجیه بگوید: آنها هم با زن های دیگر از جمله مادرشان نشست و برخاست می کنند. در هر صورت این مسئله بیشتر جنبه ی طنز دارد تا بیان یک واقعیت. بگذریم.
امروز سه عزیز بازنشسته به نام های ابراهیم ملایی و جناب محمد قلندری و سرکارخانم یاسمین پژمان در جمع ما حضور دارند تا خاطره های گذشته مرور شود. البته بعد از صحبت های من، از آنها می خواهیم که حداقل یک خاطره ی خوشی را تعریف کنند. و اگر دوستان هم از این عزیزان خاطره ای دارند نقل کنند.
جناب ملایی حکم پیشکسوت را دارد که سال ها در دانشکده ی پزشکی مسئولیت نامه رسانی، تهیه و توزیع نامه ها و احکام اداری همکاران و اعضای هئیت علمی را عهده دار بودند. و خیلی از اسرار مالی و حقوقی را در اختیار و به آنها دسترسی داشتند. دانستن این اطلاعات و عادت کردن به حضور در میان شخصیت های مختلف و متفاوت از او انسانی صبور و کم ماجراجو ساخته بود. چرا که کمتر به افشای نامه ها تن می داد و کار خود را می کرد. امیدوارم جانشین او هم این حس را داشته باشد و همچنان محرم اسرار همکاران باشد. جناب قلندری هم مردی پرتلاش و کم توقع و آماده ی کار بودند. در هر بخشی که قرار می گرفت از دل و جان مایع می گذاشت و همیشه با رویی خندان و روحیه ای گشاده به استقبال زحمت ها می رفت. من هم چون با بخش انگل شناسی مأنوس بودم ایشان را در آنجا زیارت می کردم و صداقتش را دریافتم.
اما سرکارخانم پژمان هم که در مراکز مختلف دانشگاه و دانشکده از خدمات تا آموزش فعالیت داشت، خانمی زحمتکش بود. البته گاهی با همکاران دعوای لفظی می کرد و وقت هایی هم سر به سر دانشجویان می گذاشت و به خود من می گفت: خیلی به بچه های دانشجو بها ندهید. خانم پژمان مادری دارد که به او وابسته است و فکر می کنم الان خوشحال است که می تواند وقت بیشتری در کنار مادر عزیزش سپری کند. برای هر سه بزرگوار بازنشسته آرزوی بهروزی و عاقبت به خیری داریم. هر جا هستند خدا یار و نگهدارشان باشد.
اما چون می دانم این آخرین جلسه ای است که خود من در میان شما هستم و تا چند ماه دیگر من هم از این دانشکده خداحافظی می کنم چند جمله ای هم در مورد خودم بگویم. به جرئت و با جسارت تمام می توانم بگویم که من تنها هئیت علمی دانشگاه هستم که کارمندان را بیشتر از اعضای هئیت علمی و مسئولان این دانشگاه دوست دارم و گاه هم سر به سرشان می گذارم. از این پرسنل خاکساری و فروتنی را آموخته ام. همیشه مدافع آنها بوده ام و اگر برایم مقدور بوده گاه از کارشان گره گشایی کرده ام. و اگر هم قادر به انجام امری نبوده ام حداقل به حرف شان گوش داده ام.
من اوائل که به دانشکده ی پزشکی آمدم در صدد بودم که یک درمانگاهی در منطقه ی کمربندی برای فقرا راه اندازی کنم که نشد. پس ازناامیدی از این کار به تدریس و تحقیق اکتفا کردم و تا حالا هم که در آستانه ی بازنشستگی هستم از همکاران و پرسنل راضی هستم. من زندگی ساده ای دارم و کمتر به مسائل و وسائل شخصی وابسته ام. لباس هایی که دارم متعلق به ده سال پیش است. در طول ماه جز چند کتاب چیز دیگری نمی خرم و هم اکنون با همسرم و یک فرزند در یک خانه ی آپارتمانی در حاشیه ی شیراز زندگی می کنم. زندگی ساده و فقیرانه را دوست دارم و در فکر جمع آوری مال و منال نیستم. از حقوقی که از دانشگاه می گیرم خرج سه خانواده را می دهم و با سه مؤسسه ی خیریه هم همکاری دارم. در طول زندگی اداری از گرفتن پست و حکم پرهیز می کردم و امروز در این آخرین جلسه از تمام پرسنل و مسئولان حلالیت می طلبم و امیدورام اگر در انجام کار کاستی داشته ام و یا اگر به کسی تندی کرده ام؛ مرا ببخشند. خداوند عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند.