مرگ و رنج
مرگ و رنج
ما همواره مهمان رنج در زندگی هستیم و مرگ هم فرجام تمام آفریدگان. پادشاه ادیسه می گوید: خدایان برای آدمیان ادبار می بافند تا اخلاف شان چیزی برای سرودن داشته باشند. از این رو ما در رنجی که می بریم غرقیم. تمام زندگی و تلاش ما با رنج همراه است. گویا هر موفقیتی در انبوهی از رنج و درد پیچیده شده است. وقتی زندگی بزرگان را می خوانیم زحمت ها و مرارت های آنها را مرو می کنیم و باور می کنیم که برای پیشرفت باید زجر کشید.
اما بزرگترین رنج آدمی مشاهده ی مرگ دیگران است و برای برخی مرگ تدریجی خود است اصلا کوشش های آدمی برای رد کردم مرگ است مقاومت در برابر مردن است . شادی ها حتی از نوع کاذبش برای فرار از پدیده ی مرگ است چرا که زادن ما می زاید و در طول زندگی چون سایه ما را تعقیب می کند. عرب ها ضرب المثلی دارند که می گویند: ینادی مناد کل یوم/ لدوا للموت وابنوا للخراب یعنی یک هاتف غیبی هر روز ندا می دهد بزایید برای مردن و بسازید برای خراب کردن. زندگی با همین تهدیدها از سوی مرگ و تخریب ها از سوی دیگران روبه روست.
حال جای یک سؤال است که رنج و مرگ چه ضرورتی دارد؟ چرا آدمی باید همواره با رنج و زجر بزیید در مقام پاسخ باید گفت همین درد و رنج اس که به زندگی معنا می بخشد و ما را از غفلت و سرمستی نجات می دهد. انسان تا رنج می بیند بیدار است چرا که ساختار وجودی ما با رنج عجین است به تعبیر قرآن لقد خلقنا الانسان فی کبد. چنان که سموم بدن توسط کبد جمع و دفع می شود می توان سموم زندگی را با رنج التیام بخشید. پاسخ دیگر این است که وجود آدمی همواره تمایل به زشتی ها و ناملایمات دارد بی قانونی را می پذیرد از هرج و مرج لذت می برد و این رنج و زحمت ها ترمزی هستند تا تمایلات ما را سامان دهد و به راه راست و درست هدایت کند آدمی در رنج هاست که به خدای خود پناه می برد گویا خود خدا این رنج ها را آفریده است که ما را به او متوجه کند. از کمک بخواهیم ایاک نعبد و ایاک نستعین بگوییم اسن پاسخ ها در زندگی معمولی رخ می دهد اما عرفا می گویند برای رهایی از رنج ها باید سراغ زندگی رفت باید به تماشای زندگی پرداخت و در حال تماشای با مرگ مواجه شویم.
ارنست همینگوی می گوید: آنهایی که زود می روند همواره عزیزترند زیرا دیگر کسی ستیز طولانی، خسته کننده و بی امان آنان را برای انجام کارها بنابر اعتقادشان پیش از مرگشان نمی بیند. کسانی که می میرند یا زود و آسان و با موجبات نیکو صحنه را ترک می گویند برتری دارند چون انسان اند و قابل درک. ناکامی و هراس ناپیدا بسیار انسانی و بسیار دوست داشتنی است.(هنر داستان نویسی، گفتگو با ارنست همینگوی ص 93)
تنها به شرطی از رنجی خلاص می شویم که آن را کامل حس کنیم.(در جستجوی زمان از دست رفته ج۶ ص ۱۴۰)
این که مهرمان به آدم های مرده کم تر می شود نه از آن روست که ایشان مرده اند، بل از این که خودمان می میریم.(همان ص ۲۱۴)