وضعیت روحانیت
در دوران معاصر، اولین باری که طرح بازسازی نظام روحانیت در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف مطرح شد، حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی گفت: نظم حوزه در بی‌نظمی است.
این نکته را جناب حجت‌الاسلام یوسفی دشتی(منهاج) در دیداری که در روز دوازدهم شهریور ماه ۱۴۰۵ به اتفاق جناب احمد خالدی با ایشان داشتیم، یادآور شد و بیان کرد که من هفتاد سال است که در دو حوزه‌ی نجف و قم پیگیر تحول مسائل آموزشی و پژوهشی طلاب بوده‌ام. ولی الان که نگاه می‌کنم درمی‌یابم که حوزه و روحانیت قابل اصلاح نیست به این معنی که نمی‌توان یک نسخه‌ی واحد برای حوزویان پیچید و همه را در حول یک محور جمع کرد. البته من گفتم همین وضع بر دانشگاه‌ها هم حاکم است و آنها را نمی‌شود به یک مسیر راند و گفت همه باید تحت یک تز قرار بگیرند و دیگران تابع آن شوند.
وی در ادامه افزود من پس از سال‌ها تحصیل و مطالعه پیرامون نظام حوزه‌ی نجف به قم آمدم. صدها کتاب را تورق کردم تا شاید بتوانم راه چاره‌ای پیدا کنم. در قم چهار مدرسه با طرح جدید راه‌اندازی شده بود که عبارت بودند از: مدرسه‌ی حقانی، مدرسه‌ی گلپایگانی، مدرسه‌ی کرمانی و مدرسه‌ی باقر العلوم.
این مدارس به صورت مستقل عمل می‌کردند. من هم به اهتمام دوستانی، مدرسه‌ی رسالت راه‌اندازی کردم. یک بار دکتر بهشتی به مدرسه آمد گفتم با طلاب صحبتی بکنید پاسخ داد نه هنوز زود است. در آن دوره شورای مدیریت حوزه هنوز راه‌اندازی نشده بود و مدارس زیر نظر جامعه‌ی مدرسین بودند. پیشنهاد من این بود که نظام مالی حوزه هم باید سامان بگیرد. از این رو گفتم: یک دفتر مشترک جهت یکسان‌سازی پرداخت شهریه‌ تشکیل شود. طرح پذیرفته نشد. ولی بعدها این امر به گونه‌ای دیگر تحقق یافت.

در نهایت، این کارکردها هم نتوانست تغییرات بنیادینی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم ایجاد کند. از سوی دیگر، در حوزه‌ی نجف هم محمدرضا مظفر و سید محمد باقر صدر پیشتاز تحولات شدند و کتاب‌های آموزشی جدیدی تنظیم کردند، اما آنها هم راه به جایی نبردند و با مقاومت روحانیت سنتی حوزه‌ی نجف روبه‌رو شدند.
در هر صورت، من اکنون امیدی به تغییر و تحول ندارم و چشم‌اندازی را مشاهده نمی‌کنم.

انسان زندگی خودش را با یافتن راه‌هایی تباه می‌کند که بتوان از مردن لذت ببرد(لویی فردینان سلین، دیوید هیمن ص ۵۱)

سلین به روبر پوله گفته است که اما در مورد خودم باید بگویم که مرگ جزیی از من است، ازش خنده‌ام می‌گیرد! چیزی که نباید از یاد ببرید این است که از رقص مرگ خوشم می‌آید، مثل یک مسخره‌بازی عظیم... باور کنید دنیا خنده‌دار است... مرگ خنده‌دار است؛ برای همین است که کتاب‌های من خنده‌دارند و خودم در عمق، سرشار از شادمانی‌ام. ۲۹

ویتگنشتاین می‌گوید: تن انسان بهترین تصویر از روح اوست.(پژوهشهای فلسفی ص ۱۷۸)

در واقع احتمالا با درک و احساسی روشن‌تر از میرایی خود است که انسان نخستین بار معنای میانسالی را می‌فهمد. میرایی وجهی جسمانی دارد، اما با این فکر مرتبط است که فرصت رو به پایان است.(میانسالی ص ۱۱)