27
بعد از خاک غریب(27)
کاسبان زمان جنگ
امروز اول مرداد سال 1405 است. جنگ دوباره شروع شده است. دیروز 67 شهید مفقودالاثر دانشآموز مینابی تشییع شدند. ترامپ اعلام کرده است در مقابل مزاحمت برای هر کشتی در تنگهی هرمز، یک نیروگاه یا پل را در ایران تخریب خواهیم کرد. از طرفی به تعبیر رضا قاسمی: حسِ شهادتطلبی و مظلومیت، که مشخصهای کاملاً ایرانی است، هیچگاه در طول تاریخ اجازه نداده است تا مسائلی را که با یک سیلی حلّ میشود به موقع رفع و رجوع کنیم؛ گذاشتهایم تا وقتی که با کُشت و کشتار هم حلّ نمیشود، خونمان به جوش میآید و همه چیز را به آتش بکشیم و هیچ چیزی را هم حلّ نکنیم.(1)
اخبار تفصیلی جنگ را بعدها کارشناسان مربوطه گزارش میکنند. اما در این فرصت، من از کاسبانِ غیرسیاسی زمان جنگ سخن خواهم گفت. اینان همان تعمیرکاران روزهای سخت هستند. از مغازهداران، پزشکان و وکیلان گرفته تا مکانیکها و تعمیرکاران خُرد.
دکتر محمود سریعالقلم نقل میکرد: کودک بودم برای خرید شکر، به بقّالی سر کوچه رفتم. فروشنده گفت: دو نمونه شکر داریم: یکی قیمت قبل و دیگری قیمت جدید، کدام را میخواهید؟ اما در این زمانه، کالاهای دورهی قبل را نگه میدارند تا با قیمت سرسامآوری بفروشند. البته دیگر فروشندگان اجناس هم همین رویه را دنبال میکنند. پزشکان و دندانپزشکان و دیگر امور وابسته به آنها همین شعار را به بهانهی گران شدن دستگاهها و اجناس به کار میگیرند. وُکلا هم بازار داغ خود را دارند. به سلین و پروست حق میدهم که از پزشکان و وکیلان به زشتی یاد کنند.(2) فردینان سلین، پزشک و رمانتیست میگوید: پزشکی هم کار چرندی است. وقتی که در خدمت اغنیاء هستی میشوی نوکرشان، وسط فقرا که هستی مثل این است که دزد باشی. دستمزد؟ چه چیزها! مریضها خودشان آن قدر ندارند که بخورند، آن وقت تو میخواهی پولشان را بگیری که دستمزدت جور بشود؟(3) در بارهی خودش به عنوان یک پزشک، از زبان روبنسون میگوید: دکترها همهشان آدمهای کثیفی هستند... یعنی اکثرشان... ولی این یکی به گمانم مظهر کثافت است!(4)
مکانیکها و تعمیرکاران دورهگرد هم با بالا رفتن نرخ ماشین و وسائل خانگی، هزینهی تعمیر را به اوج میرسانند. جلوبندی خودرومان دچار مشکل شده بود. به اولین تعمیرگاه رفتیم. گفت: وسائل مورد نیاز را بگیرید تا کارتان راه بیاندازم. گفتم: دستمزد را بفرمایید. پاسخ داد: 12 میلیون. با تماس تلفنی از دیگری پرسیدیم. گفت: من 15 میلیون میگیرم. به صافکار با انصافی مراجعه کردیم. گفت: فقط یک قطعهاش را بخرید، بقیه را تعمیر میکنم و هزینهی دستمزد هم ده میلیون میگیرم، ولی در نهایت به شش میلیون تومان رضایت داد.
از شیر اطمینان پکیج خانهمان آب چکه میکرد. تعمیرکاری را خبر کردیم؛ آمد. گفت: شیر اطمینان را بخرید تا با 400 هزارتومان تعویض کنم. در ضمن منبع انبساط هم خراب است آن هم خریداری کنید تا با 700 هزارتومان آن را نصب کنم. در ضمن مبلغ 300 هزارتومان بابت اسنپ و 500 هزارتومان بابت عیبیابی باید پرداخت کنید. بیانصافی را ببینید. پاسخ دادم: عیب پکیج را که خودم برایتان توضیح دادم. فعلاً اجازه دهید تا وسائل را خریداری کنیم بعد به شما خبر میدهیم. محترمانه او را دکّ کردیم! اندکی با شیر اطمینان ور رفتم، چکه کردنش بند آمد.
اقشار مختلف را به تبع کارل مارکس، کاسبان زمان جنگ نام نهادم، زیرا در زمانی که مردم با گرانیها و سختیهای معیشتی دست و پنجه نرم میکنند، ایناناند که از موقعیت شغلی خود سوء استفاده میکنند. در شرایط جنگ، افراد مجبور از پرداخت هزینهی ضروریهای زندگی از جمله خوراکیها و بیماریها و تعمیر ماشین و وسائل خانه هستند، اما این مروت و انصاف شاغلان حرفههاست که میتواند تسلیبخش روح و روان جامعه باشد. تفاوت جوامع پیشرفته و توسعه یافته با کشور ما در این است که در آن کشورها اصلاً تعمیر وسائل الکترونیکی و مکانیکی معنا ندارد و هزینهی درمان و دارو هم از طریق سیستم بیمه حلّ کردهاند.
----------------------------------
1- همنوایی شبانهی ارکستر چوبها ص 94
2- فیلسوفان رابطهی خوبی با پزشکان ندارند. براین مگی در کتاب «مواجهه با مرگ» طعنههایی به پزشکان میزند. یوسا هم در رمان «دختری از پرو» میگوید: این دکترها هیچ چیز سرشان نمیشود. نمیتوانند کوچکترین تشخیصی بدهند. ص ۱۲۷
3- سفر به انتهای شب ص 277 نحستین ناشر سفر به انتهای شب در شرح و توصیفِ پشت جلد کتاب، کسانی را که ممکن است راغب به خواندن این کتاب باشند به این صورت فهرست میکند: «پزشکانی که مؤلف با شدّت و حدّتی استثنایی به آنان حمله میبرد، استادان دانشگاه و اهالی ادبیات»(سفر به انتهای شب سلین ص 119)
4- سفر به انتهای شب سلین ص 430