33
بعد از خاک غریب(33)
از خلیج تا خزر(2)
روز بعد، از جادهی فیروزکوه به قائمشهر رفتیم و شب را مهمان جناب جمالزاده شدیم. فرزندش محمدحسین از چین برگشته بود. ظاهراً حال مساعدی نداشت. خودش میگفت: یک سرماخوردگی مختصر است. برای شبنشینی به منزل شیخ یدالله کاظمی رفتیم. جناب سید احمد توسلی هم آمد. جناب کاظمی با نشان دادن کتاب «راز» اثر برندا برن، با طرح پرسشی مبنی بر گرایش جوانان به این نوع کتابها درصدد آسیبشناسی مسائل دینی برآمد. من علت رویکرد به این کتابها که امروزه در قالب عرفانهای نوظهور بروز کرده است، احساس خلاء معنوی به دنبال مدرنیته شدن جوامع غربی دانستم. البته قبلاً این نوع کتابها را به مطالعه میگرفتم، ولی امروزه آنها را در ردیف کتابهای زرد میدانم. جناب توسّلی این تحلیل را برنتابید و آسیبشناسی دینی را امری مضحک خواند و بر این باور بود که استقبال جوانان از مظاهر دینی را میتوان در رویآوری به اعتکاف و برگزاری مراسم مذهبی مشاهده کرد. آشفته شدن ایشان باعث ناراحتی شیخ کاظمی شد و او را به مدارایی در سخن فرا خواند. محسن و مجتبی هم که نظارهگر بحث بودند، حق را به جناب کاظمی دادند. جناب دکتر جمالزاده هم با موضع میانی، سعی در آرام کردن فضای پرتلاطم داشت.
صبح پس از صرف صبحانه، راهی منطقهی ییلاقی فیلبند شدیم و ظهر در دشتی پر از سبزه سکونت گزیدیم. محسن به اتفاق برادرش مجتبی بساط جوجه کباب راه انداختند. بچهها هم شروع به بازی والیبال کردند. دشت مملو از جمعیت بود، اما دریغ از اندکی امکانات رفاهی. نه سرویس بهداشتی وجود داشت و نه مکانی برای پارک کردن خودروها. من و همسرم برای اقامهی نماز به روستای سنگچال برگشتیم. مسجد محله بسته بود. با مردی که از آنجا عبور میکرد پرسیدم برای وضو گرفتن ما باید چه کار کنیم؟ صمیمانه ما را به خانهاش دعوت کرد.
بعد از ظهر، مسیر گردشی را تا بالای کوه ادامه دادیم. نسیم خنکی صورتمان را نوازش میداد. با چند ماشین با پلاک کنگان مواجه شدیم. با سرنشینانشان حال و احوالی کردیم. هنگام غروب، به ییلاقِ ایرا به منزل دوستمان جناب دکتر مصطفی مجد رفتیم. پیش از این، با ایشان از طریق دکتر محبزاده آشنا شده بودم. گویا نوشتههایی از من به دکتر فوروارد کرده بود و او از قلمفرسایی نگارنده خوشش آمده بود. تماس گرفت و اسباب دوستی و رفت و آمد فراهم شد. سه سال پیش هم به ییلاقشان رفته بودیم. و او هم دو سال پیش با همسرش به بندر دیّر آمد. وی 12 سال در دانشگاه آزاد بندرعباس مشغول تدریس درس تاریخ بود و اکنون دوران بازنشستگی را سپری میکند و به تدوین و چاپ کتابهایش همت میگمارد. قرار است در مهرماه امسال به پاس خدمات فکری و فرهنگی او در شهر آمل نکوداشتی برگزار شود.
دو روز در ییلاق ماندیم. ریحانه و امیرحسین هم به جمع ما پیوستند. پس از آن، همگی از مسیر چالوس به تهران بازگشتیم. شام مهمان آنها بودیم و صبح روز بعد به سوی اصفهان حرکت کردیم و ظهر مهمان سعید، دوست مجتبی شدیم. بعد از ظهر همان روز از طریق بزرگراه شاهچراغ به شیراز برگشتیم.