نوشتن برای خویشتن M&M

نوشتن برای خویشتن

هر زمان که از زندگی به تنگ آمدید. دست به قلم شوید. نوشتن درمان بزرگ همه دردهاست./ یونگ

خیلی‌ها برای این که مطلبی را بنویسند، دچار دگردیسی و مشکل می‌شوند و نمی‌دانند از کجا شروع و به کجا ختم کنند و با چه انگیزه‌ای دست به نگارش بزنند. یا این که چگونه نوشته‌ی خود را پرورش دهند. توجه به مقدمات و مراحل زیر به شما کمک می‌کند تا بر نوشته‌ی خود مسلط و در ویرایش و تداوم آن کوشا باشید.

اولاً نوشتن مانند خواندن نیازمند تکنیک‌های خاصی است و انگیزه‌ی قوی می‌طلبد تا فرد متقاعد شود به آن بپردازد. پاره‌ای افراد برای دریافت یک آرامش درونی اقدام به نگارش می‌کنند. عده‌ای هم از این که به دیگران نشان دهند که اهل نوشتن هستند، دست به قلم می‌شوند و بعضی هم برای ماندگاری و یادگاری خاطره‌ای قلم را بر روی کاغذ می‌چرخانند. برخی هم...

ثانیاً فضای مجازی در جهان امروز، آدمیان را تحریک به نوشتن می‌کند. ساخت وبلاگ و پیج اینستاگرام و کانال تلگرامی و تشکیل گروه‌های واتساپی فرصت خوبی برای اظهار نظر و کامنت‌هایی است که گاه منجر به نوشتن مطالب بلند می‌شود. در حقیقت می‌توان گفت: فضای مجازی سبب علاقه‌مندی افراد به نگارش شده است. چرا که در این فضا نوشته‌ها به اقصا نقاط جهان منتشر می‌شود و به اندک زمانی به دوستداران دانش می‌رسد. حال تصور کنید نویسندگانی که در گذشته‌ی تاریخ دست به نگارش می‌زدند با چه انگیزه‌ی بلندی و همت ستودنی مطلبی را قلمی می‌کردند و یا به استنساخ آن می‌پرداختند. تا شاید به دست آیندگان برسد و آنها هم از آن بهره‌ای ببرند. البته بر فرض این که نوشته‌های آنان زیر خروارها خاکِ تاریخ مدفون نشود و دیگرانی باشند که از آن محافظت نمایند و در گسترشش بکوشند. اما در جهان جدید، تکنولوژی و صنعت چاپ، این امور را سهل‌الوصول در اختیار دیگران قرار می‌دهد. از سوی دیگر، جهان جدید با وجود ابزار فراوان به زایش دانش کمک کرده است و تولیدات فرهنگی و علمی را به چندین برابر افزایش داده است و به گونه‌ای نگرانی‌های پیشین را به صفر رسانده است.

ثالثاً جدا از انگیزه‌ها و فضاها برای تولید دانش، گویا نگارش یکی از غرایز آدمی برای تخلیه‌ی روانی است. یعنی هر کسی با اندک تجربه‌ی اندوخته می‌خواهد آن را با دیگران در میان بگذارد و یا اندوه دلی را بر روی کاغذی جاری کند. هر چند آغاز این کار در صحبت کردن بروز می‌کند ولی چون همه‌ی افراد مخاطب حضوری ما نیستند، به ناچار برای مخاطب غایب باید پادکست و یا نوشته‌ای ارائه داد تا آنها هم بتوانند از آن بهره بگیرند. در هر صورت تمام خواندنی‌ها و صحبت‌ها وقتی مکتوب می‌شوند ثبت و ماندگار می‌مانند. هنوز که هنوز است بهترین ابزار برای یادگاری، نگارش است چه بر روی دیوار و ظرف سفالینه‌ها و چه در کاغذ و کتاب‌ها.

رابعاً افرادی که در صدد تداوم نگارش هستند، نیازمند دقت و فراست بیشتری هستند. نوشته‌های معمولی و یا کوتاه‌نویسی‌ها امری ذوقی و ارتجالی است اما ثبت و ماندگاری یک نوشته محتاج ممارست و تمرین مکرر است و حوصله‌ی زیادتری را می‌طلبد و در یک کلام دقت و تجربه‌ی متفاوتی را اقتضا می‌کند. البته باید در باره‌ی تجربیات خود صادقانه به نگارش پرداخت. ویتگنشتاین می‌گوید: کسی که راجع به خودش به خودش دروغ می‌گوید و خودش را در باره‌ی قصد و نیتش فریب می‌دهد، اثر مخربی بر قلمش می‌گذارد، چون دیگر نمی‌شود گفت آن قلم چه چیزی را راست نوشته و چه چیزی را دروغ.(1)

حال با توجه به این چهار مقدمه، توضیح می‌دهم که چگونه یک نوشته پخته می‌شود و برای ماندن و استفاده‌ی دیگران آماده می‌گردد. تردید نکنید که هر نویسنده‌ای در آغاز کار، با نوشته‌های کوتاه و گذرا خو می‌گیرد. او در تنهایی مطلبی را نگارش کرده و سپس به توضیح و توزیع آن پرداخته است. همه‌ی دست به قلم‌ها، کارشان با جمله‌ای و پاراگرافی شروع شده است و آرام آرام قلم‌شان با کاغذ آشنا شده است و پس از سال‌ها تمرین و تلاش، نوشته‌های‌شان را با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند. بنابراین شما هم که علاقه‌مند نگارش هستید باید این مسیر را طی کنید و از همین شیوه بهره بگیرید. یعنی در آغاز مطالبی کوتاه قلمی کنید و آنها را در دفتر یا فضای مجازی ذخیره نمائید. مطمئن باشید که تجربه‌های اولیه‌ی نوشتن، ناقص و نارساست اما در طول زمان پس از ممارست‌ها و ویراست‌های بسیار پخته می‌شود.

این را هم بدانید که حس نوشتن در همه‌ی آنات شکل نمی‌گیرد. وقتی حال نوشتن پیدا کردید دست به قلم شوید. چرا که نوشتن‌های ناگهانی، ناپخته و ناسخته‌اند. برای این که پاراگراف‌های اولیه کامل شود شما نیازمند مراجعه‌ی مکرر به آن‌ها هستید. از این رو برای ورز دادن محصولات نگارشی خود لازم است هر چند روز یکبار به سراغ‌شان بروید و آن‌ها را دوباره بخوانید و در پاره‌ای از جملات و عبارات آن‌ها تجدید نظر کنید. اصلاح و ویراستن مدامِ مطالب، سبب شفافیت و دلپذیری آن‌ها می‌شود. از سویی، مراجعه‌ی مداوم لذّت نوشتن را چندین برابر می‌کند. یادتان باشد که هیچ وقت دغدغه‌ی مخاطب و خواندن متن توسط دیگران نداشته باشید. شما در نهایت هر دریافت و کنشی که به نوشته‌تان دارید، همان حس به مخاطب هم منتقل می‌شود گویا یک احساس مشترک نویسنده و خواننده را به هم متصل می‌کند. از این رو توصیه می‌شود برای دیگری ننویسید و ذهن‌تان را معطوف به نظر دیگری نکنید. نوشتن برای خویشتن هنر است. چرا که نوشته‌ها در نهایت، مخاطب خود را پیدا می‌کند. از طرفی شما پس از نگارش، همان دیگری هستید. انسانی با همان روحیات و دغدغه‌ها و فارغ از حسادت و همآوردی و کینه‌ها. البته نوشتن یک متن غیر از نامه‌نگاری است.

نکته‌ی دیگر این که شما پس از بارها مراجعه به نوشته‌های خود متوجه می‌شوید یک وجه اشتراکی در آن‌ها قابل دستیابی است یا ایده‌ی خاصی در آنها موج می‌زند. یافتن این نقطه‌ی اشتراک و زنجیره‌ی پاراگراف‌ها به شما کمک می‌کند تا دریابید که بیشتر تکیه و تأکید شما بر روی یک مطلب است و جملات دیگر به همان مطلب اصلی برمی‌گردد. درک این موضوع به شما کمک می‌کند که به تنوع در موضوعات دست بزنید. چرا که لازمه‌ی نوشتن خوب و مفید تحوّل و تکثّر در آن است. احساس خوشایندی که پس از این در شما شکل می‌گیرد، می‌تواند آغازگر حرکتی نوین در نگارش باشد و همین امر سبک و شیوه‌ی خاصِ نوشتنِ شما را رقم می‌زند. بکوشید از کپی‌برداری و تقلید از دیگران پرهیز نمایید و سبک خاص خود را اختراع کنید. البته دریافت آن نیازمند تمرین بسیار در حوزه‌ی نگارش است. پس از گذراندن این مراحل آرام آرام شما وارد فضای نوشتن می‌شوید و می‌توانید به خلق کارهای خارق‌العاده دست بزنید و نویسنده‌ای مقتدر گردید.

ماحصل این امور سبب می‌شود شما نسبت به چاپ نوشته‌های خود راغب شوید و درصدد ارائه‌ی آن به دیگران برآیید. تلاش برای چاپ کتاب و عبور از این مرحله حس خوشایندی به شما عطا می‌کند. اما باید بدانید که هر کتاب پس از چاپ مورد نقد و بررسی دیگران قرار می‌گیرد. شما باید از انتقادات سازنده استقبال کنید و نسبت به رفع نواقص و ناصواب‌های کتاب خود اقدام نمائید.

--------------------------------

1- لودویگ ویتگنشتاین، وظیفه‌ای به نام نبوغ ص ۴۱۰

فقها و عرفا

فقها و عرفا

شیعیان امامی از خطر گسترش عقیده ی حلاج که اساس آن بر پایه ی عقیده ی اهل سنت بود آگاه شده و می دانستند که به عقیده ی طرفداران نظریه ی حلاج یک فرد ممکن است تا حدّ تقدس ارتقاء یافته و صاحب قدرت خارق العاده ای شناخته شود و بدین قرار، اساس عقیده ی شیعه را که نیروی خارق العاده را حق ویژه ی اولاد حضرت علی(ع) می دانستند از ریشه و بنیاد متزلزل سازد.(امام محمد غزالی، مونتمگری وات ص 109)

به حسب این تحلیل، فقهای شیعه برای معصومین درجه ی خاصی قائل بودند که همسویی دیگری را برنمی تابیدند.

فیلم و فلسفه**

- تمثیل غار تلفیقی از اسطوره و فیلم و فلسفه است.

- درک بصری از نگاه پدیدارشناسی نوعی بازتولید اندیشه است.

- سینما هم داستان را روایت می کند و هم به نمایش می گذارد.

- دیدن سایه به معنای حضور اندک نور به غار است اما کفایت نمی کند و گاه آدمی دچار توهم می شود.

- نگرش فلسفی وقتی است که از غار خارج شویم.

- خروج از غار به معنای فاصله گرفتن از تجربه ی حسی و به کارگیری عقل است.(افلاطون)

- عرفا این فاصله گیری را به معنای فاصله گیری از خود معنا کرده اند.

- فیلم مانند متون مقدس قابلیت خوانش های مختلف دارد.

- تصویر روند شکل گیری شخصیت ها و رویدادهاست و آغازی برای فلسفه ورزی و تحلیل امور ملموس است.

- فلسفه ورزی یعنی یادآوری سؤالات اصلی هستی در طول زندگی(بهشت بر فراز برلین)

- برای کنترل و نفوذ بر انسان ها باید همواره ذهن شان را با تصاویر گمراه کننده و نادرست از جهان پر کرد.(پیرو اثر برتولوچی، پرتقال کوکی اثر استنلی کوبریک)

- پس از تمثیل غار برخی سینما را رؤیاپردازی می دانند.(برهان رؤیای دکارت)

- افلاطون و دکارت معتقد بودند که حواس تنها منبع شناخت نیست عقل هم باید به کار گرفت.

- در نگاه تجربه گرایانه به جهان که جان لاک و دیوید هیوم مدافع آن بودند، دیدن مساوی با باور داشتن نیست. آنچه ما درک می کنیم همواره متکی به نظریه است. تفاوت پزشک و غیرپزشک همین است.

- کانت عقلگرایی افلاطون و تجربه گرایی لاک و هیوم را به یکسان یکسونگر دانست و در کتاب «سنجش خرد ناب» گفت: علاوه بر تجربه و عقل ما نیاز به اصول نظام بخش(مقولات فاهمه) چون جوهر، علیت، نسبیت و... هستیم.

غزل خداحافظی@@

غزل خداحافظی

هر غریبی که به بندر می آید پولی جمع می کند و می رود اما طنز روزگار این بود که من اندک پولی که جمع کرده بودم، کسی بُرد و خورد. پس از آن به همین حقوق بسنده و با سختی زمان را سپری کردم. وقتی دنیایت خراب می شود ناچاری به چیزی چنگ بزنی. سهم ما از آن چیزها خواندن و نوشتن بود. خدای را سپاسگزارم که مرا با کتاب و کاغذ آشنا کرد.
حاصل آن تلاش ها ارتباط با رسانه ها خصوصا مطبوعات استان شد. ندای هرمزگان که همان اول ما را قاپید و بعدها نسیم جنوب و نگاه روز و در نهایت دلفین مرا بلعید. از اینها که بگذریم نشست های علمی و دوستانه تنهایی و سختی های مرا رفو کرد. جمع این نشست ها و قلم زدن ها کتاب هایی شد که تاکنون به چاپ رسیده و یا در نوبت چاپ اند. راستی این را نگفتم که مقالات دانشگاهی ام هیچ سودی جز اخذ پایه نداشت.
دوستان هرمزگانی چندماه پیش تصمیم گرفتند که روزی برای بنده نکوداشتی بگیرند و امروز همان روز است. اولا من سپاسگزار تمام تلاش ها و کوشش های آنها خصوصا جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری هستم. ضمن این که شرمنده ی همه ی تعریف ها و تمجیدهای سخنرانان و مقاله نویسان ام. واقعا خود را درخور این همه محبت نمی دانم. من هم مانند بسیاری از انسان ها عمری را ضایع کرده ام و آرزوها و آرمان هایم برآورده نشده اند. اکنون که به پشت سر خود نگاه می کنم، اندک تجربه ی زیسته ام را در اختیار رسانه ها و مطبوعات و دوستان گذارده ام. اما تمام آنها بازخورد ناکامی ها و ناشی از دست نیافتن به ایده ها بود. گویا تمام عمرِ ما، در جست و جوی زمان از دست رفته ای سپری می شود که در گفتار و رفتار ما پژواک دارد. آرمان های بشری اگر با موانع جدّی روبه رو نشوند، محقق می شوند. اما ظاهرا تقدیر بر تدبیر غالب است. به قول سهراب انسان وقتی دلش گرفت، از پی تدبیر می رود/ من هم رفتم.
از آغاز ورود به بندرعباس که بهانه اش تبلیغ بود، با مرگ پدر مواجه شدم. پس از حضور در مراسم ختم در بندر دیّر بوشهر به پیشنهاد مدیر کل اداره ی زندان ها و توصیه ی خانواده به بندرعباس برگشتم. دیدار و گفت و گو با زندانیان یعنی آدم های شکست خورده ی مالی و روحی، مرا با خودم بیشتر آشنا کرد. همکاری با رادیو خلیج فارس به عنوان کارشناس فرهنگی، مزید بر علت شد. اما هیچ کدام از این دو رابطه مرا سیراب نساخت. ادامه ی تحصیل در کارشناسی ارشد بهانه ی خوبی برای فرار از زندان بود. اما سفارش ها و تماس های جناب حاج محمد آشوری دوباره مرا به بندر کشاند. این بار به مدت یک سال و نیم در امور اجتماعی استانداری مشغول خدمت شدم.
سال 1376 پس از پیروزی خاتمی به دانشگاه علوم پزشکی رفتم. فضای دانشجویی را مطلوب و معبود خود یافتم. دیری نپایید که آن فضا هم ناامیدانه سپری شد با پایان رسیدن دوران اصلاحات حکم اخراج از دانشگاه مرا شوک زده کرد. اما همت همکاران و حضور پررنگ دانشجویان دوباره مرا به دانشگاه برگرداند. این بار درصدد جبران کاستی ها برآمدم و رابطه ی خود را با کتاب و مطبوعات مستحکم نمودم. دوران اول احمدی نژاد هم سرآمد. از این که بستر اجتماعی به دنبال امثال احمدی نژاد بود، مطلوب من نبود. از این رو در دوره ی دوم انتخابات سخت کوشیدم که میرحسین بیاید اما با نیامدن و حبس او من هم محبوس و مأیوس شدم و در لاک خود فرو رفتم. در این دوران با حضور در محافل علمی و نشست های دوستانه، اوقات خوشی را برای خود دست و پا کردم. زمان گذشت و ستم ها تلنبار شد و من ناامید از همه ی آرزوها و ایده ها به کُنجی پناه بردم و ضایع شدن عمر را به عینه تجربه کردم. دیگر نه کلاس های درسی سیرابم می کرد و نه در فضای سیاسی احساس آزادی می کردم. اگر شکیبایی نبود نفس کشیدن در این اتمسفر آلوده مرا به نابودی می کشاند. تنها یک قلم و چند تکه کاغذ بود که مرا از این زندان ها رها کرد.
اما امروز که در ربع پایانی زندگی هستم، در می یابم که نجاتم از آن دورانِ بی خودی و بیهودگی همانا شکیبایی و دست به قلمی ام بود. در این مدت حضور سی ساله در بندرعباس خدا را گواه می گیرم که نه حق کسی خوردم و نه آبروی کسی بردم و نه به جمع آوری مال و منالی پرداختم. شاید جز کسانی باشم که با دست خالی از این استان رفت. به این گفته ی کانت ایمان دارم آنجا که می گوید: همیشه بدان که افراد انسانی غایت اند و از آنها همچون وسیله ای برای رسیدن به غایات خویش استفاده نکنید. در هر صورت امیدوارم خداوند اندک محبتی که به دوستان و همکاران دارم، همان را توشه ی سفر آخرتم قرار بدهد. چرا که به قول مولوی وقتی شمع وجود آدمی در این جهان رو به افول است باید شمع دیگری را روشن کرد
باد تند است و چراغم ابتری/ زو بگیرانم چراغ دیگری
شاید حضور امروز شما به مثابه ی شمع هایی است که روشنایی قبر مرا تضمین کند و فردا گواه من باشید.

در کویر سیاست

در کویر سیاست
هر چیزی کویری دارد. کشور، انسان، تفکر. سیاست هم کویری دارد. در کویر سیاست، سیاسیون بی پناه و تروتسکی ها قربانی می گردند. دروغ جای خود را به صداقت می دهد و رأی به سهام عدالت تبدیل می شود.
در کویر سیاست، ماکیاولیسم رشد می کند. آزادی و عدالت رنگ می بازد. نخبه کشی سکه ی رایج می شود. امیرکبیر در حمام فین رگ زده می شود و مصدق که با شعار «یا مرگ یا مصدقِ» مردم به صحنه آمده بود با «مرگ بر مصدق» شعبان جعفری ها به کویر احمدآباد تبعید شد. تنهای تنها در سکوتی طاقت فرسا و نهایتا در همان کویر سر بر خاک گذارد
دکتر شریعتی را ببینید که چگونه در کویر تنهایی اش حرف می زند و برای التیام دردهای پنهانش چه سخن ها که نمی گوید. به قول دخترش، سوسن، کویر خلوتگاه شریعتی باشد و یا محصول نشستن در محضر خودِ -آزاد اما تنها- تجربه ی تفکر است در تعلیق، میان یک حسرت و یک امید، حسرت یک ازلیت از دست رفته و امیدی پرتنش به یک ابدیت هنوز نیامده. در کویر است که شریعتی همه ی مرزها را نادیده می گیرد تا تجربه ی تنهایی خود را به یُمن قرار گرفتن بر سر چند تقاطع، قابل تقسیم سازد.(مقدمه کویر تجربه مدرنیته ی ایرانی، فرامرز معتمد دزفولی)
خاتمی را به یاد آورید که در آخرین نامه هایش پس از یک دوره سیاست ورزی خود را کویری می خواند از کویر اردکان برآمده و در جهان مدرنیته غوطه ور شده و دوباره به کویر برگشته است.
اگر کویر نبود انسان ها بی باور و بی یاور می شدند. زیباترین عرفان های شرقی حضور در تفکر خویشتن است. کتاب هایی چون «با مخاطب های آشنا و هبوط در کویر» دکتر شریعتی و «سیاست نامه» ی سروش حکایت کویر ایرانی است که فراز و نشیب های تاریخ سیاسی یک ملت را می توان در آنها جستجو کرد.
اما در کویر سیاست می توان آزاد و بی قطب نما به هر جا سفر کرد. از ملت مایه گذاشت و با آبروی افراد بازی کرد و کلمات را به استخدام قدرت در آورد. دین در کویر سیاست است که اَبزار می شود و احساسات مذهبی قربانی حرص و حسرت.
این که می گویند دین از سیاست جداست چون کویر سیاست، با کویر دیانت فاصله دارد. در کویر سیاست ضد ارزش ها تبدیل به ارزش می شوند همه چیز فدای قدرت و حشمت می شود ولی در کویر دیانت عرفان ظهور می کند و انسان از خود و دیگران رها می شود و به تنهایی و خلوت خود پناه می برد.
در کویر سیاست کتاب «نخبه کشی» رضا علی قلی خواندنی است. ما یاد گرفته ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم. گویا شخصیت های قهرمان و کاریزماتیک در فرهنگ ما یک بار ظهور و یکباره افول می کنند. نخبه پروری ما مانند نخبه کشی ماست.
در کویر سیاست، بهت و ابهت، مات و کیش، شاه و گدا، دروغ و صداقت و عزلت و ذلت وارونه می شوند چون تناقض در رأی نمایان می شود. با سپهری همدلم که گفت: جای مردان سیاست بنشانید درخت/ تا هوا تازه شود.

دین در جهان امروز

دین در جهان امروز
به رغم تحلیل های ضد دینی که توسط جامعه شناسان و جانبازان و روحانیان در داخل و خارج از این مرز و بوم ارائه می شود دین همچنان پرتوافشانی می کند. شعارهایی چون دین از بین رفت! شیعه نابود شد! و اسلام دیگر سر بلند نمی کند! شعارهای افراطی ای است که بیشتر برای جلب مشتری است تا بیان حقیقت.
اولا پدیده هایی چون تأخیر در ازدواج، افزایش اضطراب، کاهش فرزندآوری و گسترش افسردگی مانند گرمایش زمین، امری جهانی است و منحصر به کشور ما نیست. لذا فلاسفه ی معاصر امثال مارتا نوسباوم برای رفع این آسیب ها به مفاهیمی چون اخلاق جهانی و جهان وطنی متوسل شده اند.
ثانیا تاریخ گواهی می دهد که در برخی دوران، ما با رکود و سقوط دین مواجه بوده ایم ولی پس از عبور، دوباره دین احیا شده و به مسیر خود ادامه داده است. چرا که دین وابسته به حکومت ها و مردمان یک دوره نیست بلکه در روح جمعی انسان ها حضور فعّال دارد.
ثالثا تصور نکنید با ظهور خوانش های جدید از معرفت دینی و تز تقدم اخلاق بر دین و یا تبیین و تحلیل علمی از امور دینی، معارف و مسائل دینی به فراموشی سپرده می شود بلکه داده های جدید سبب شفافیت دین و خرافه زدایی از آن می شود و در نهایت حدود و ثغور آن را مشخص می کند. و معنای این امر احیاگری دینی است. نمونه ی این امر را می توان در رنسانس غرب نسبت به مسیحیت و بودیسم در تقابل با هندوئیسم جستجو کرد.
رابعا بر فرض این که نسل جدید از معرفت و احکام دینی فاصله بگیرد. اما این گسست در نهایت به ضرر خود او خواهد بود نه این که با کناره گیری ها و لجبازی های نسلی، دین از بین می رود بلکه او محروم از دستاوردها و فراورده های آن می شود.
خلاصه این که اگرچه چای دبش دین دچار اختلال و اختلاس شده است ولی ما همچنان نیازمند نوشیدن چای هستیم.

انگیزه های کتاب‌نویسی M&M

انگیزه‌های کتاب‌نویسی

1- بهرام معصومی مترجم کتاب «رمان‌درمانی» اثر مشترک اِلا برتد و سوزان الدرکین در مقدمه‌ی خود نوشته است: مؤلفان این کتاب درمانگرند. آن‌ها حدود سی و پنج سال پیش که در دانشگاه کیمبریج دانشجو بودند، با هم آشنا شدند و از آن زمان به بعد شروع کردند به رمان خواندن و معرفی و دادن رمان به همدیگر... از سال 2008 با راه‌اندازی خدمات کتاب‌درمانی در لندن و تجویز کتاب‌هایی برای مخاطبان خود در سرتاسر جهان به فعّالیت‌شان در این زمینه ادامه دادند و کتاب «رمان‌درمانی» حاصل سال‌ها مطالعه، پژوهش، کتاب‌درمانگری و تلاش و کار گروهی آن‌هاست.

کتاب حاضر در بردارنده‌ی 310 مدخل اصلی (سوای مدخل‌های ارجاعی) است که هر مدخل به یک بیماری اختصاص دارد و برای درمان آن، خواندن یک یا یا چند رمان پیشنهاد شده است. در هر مدخل بُرشی از رمان، در رابطه با بیماری ذکر شده، آمده است که هم به درک و درمان آن بیماری کمک می‌کند و هم خواننده را به مطالعه‌ی آن رمان وامی‌دارد. در این کتاب، 765 رمان از 593 رمان‌نویس دنیا معرفی شده‌ است.

متن فوق نمونه‌ای از انگیزه‌ی کتاب‌نویسی است. دو دانشجوی دختر تصمیم می‌گیرند رمان‌های بسیاری را بخوانند و حاصل مطالعات خود را پس از سی سال تحقیق و تفحص با ما در میان بگذارند. باید گفت این امر یکی از زیباترین کارهایی است که در حوزه‌ی نویسندگی رخ می‌دهد. البته مؤلّفان این کتاب، در حین معرفی کتاب‌ها، به نقد و بررسی اجمالی آن‌ها هم توجه دارند و از سویی دیگر، نسخه‌ی تجویزی خود را کامل نمی‌دانند.

این متن مرا به یاد خاطره‌ای انداخت که اورحان پاموک در مورد کتابخوانی خود بیان کرده است. وی می‌نویسد: من به مدت 12 سال از هیجده تا سی سالگی به خواندن رمان‌های کلاسیک جهان پرداختم.(1) کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» یک اتوبیوگرافی بسیار غمگین در باره‌ی تغییرات فرهنگی بزرگی است که در ترکیه اتفاق افتاده است. پاموک کتاب را وقتی نوشت که در آستانه‌ی افسردگی بود. یعنی نه فقط خواندن بلکه نوشتن هم نوعی درمان محسوب می‌شود.

2- چند ماه پیش یکی از دوستانِ معلم پیشه تماس گرفت و از من خواست تا ناشری جهت اخذ مجوز فوری برای چاپ کتاب خود و همسرش معرفی کنم. از موضوع دو رساله پرسیدم گفت: راستش مطالب رساله‌ها چنگی به دل نمی‌زند. ما هر دو معلم هستیم و می‌خواهیم برای رتبه‌بندی امتیاز بیشتری کسب کنیم و هدف ما از چاپ رساله‌های کارشناسی ارشدمان صرفاً جهت ارائه به آموزش و پرورش است. فقط می‌خواهیم از هر کتاب یک نسخه را چاپ کنیم و به اداره تحویل دهیم.

این هم گونه‌ای دیگر از انگیزه‌ی چاپ یک کتاب! مقایسه‌ای هر چند شتابزده بین این انگیزه و نیت مؤلّفان کتاب پیشین خالی از لطف نیست. آن‌ها سی سال زحمات خود را می‌خواهند با ما در میان بگذارند و اینان می‌خواهند فقط یک نسخه از کتاب را، آن هم برای ارائه به یک اداره، به چاپ برسانند.

متأسفانه از این نمونه چاپِ کتاب‌ها برای ارتقاء علمی و اخذ درآمد بیشتر، در کشور ما فراوان یافت می‌شود. بسیاری از اعضای هیئت علمی با همین انگیزه اقدام به چاپ کتاب خود می‌کنند. صرف نظر از این که روند پژوهش و تهیه‌ی تزهای تحصیلی در دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری هم حکایت تلخ‌تری دارد. رساله‌سازی و کتاب‌سازی در این عرصه غوغا می‌کند.

3- دو سال پیش به دفتر یکی از همکاران مراجعه کردم. بر روی میز کارش سه کتاب کوچک مشاهده کردم. آن‌ها را تورقی کردم و پرسیدم: این کتاب‌ها که محتوایی ندارند و نکته‌ای گوشزد نمی‌کنند. نویسنده‌ی این کتاب‌ها چه کسی است؟ پاسخ داد: من دوستی دارم که امروز به دفتر من مراجعه کرد و این سه کتاب را به من هدیه داد و گفت: من سال‌ها تلاش کرده‌ام تا این سه کتاب را تدوین کرده‌ام اما کسی قدر مرا نمی‌داند و از کتاب‌های من بهره نمی‌گیرد. من در این کتاب‌ها حرف‌هایی زده‌ام که تاکنون کسی نزده است. شیوه‌ی خاصی برای اخلاقی کردن جامعه دارم!

به همکارم گفتم: ارائه‌ی تز جدید در قالب یک کتاب، نیازمند بیان پیشینه‌ی بحث و استفاده از منابع و مدارک مختلف است. من در این سه کتاب یک مورد ارجاع هم نمی‌بینم این چگونه ایده‌ای است که اولین بار طرح می‌شود و هیچ گونه رفرنسی هم ندارد. گویا عشق به مطرح شدن و خودپسندی گاه در کتاب‌نویسی نمایان می‌شود.

4- پاره‌ای از نویسندگان، مقالات و یادداشت‌های خود را در وبلاگ و کانال تلگرام ثبت می‌کنند و یا در اختیار رسانه‌های مکتوب قرار می‌دهند تا پس از بازنویسی و تدوین بتوانند آن‌ها را به صورت یک کتاب به جامعه عرضه کنند. اگر دقت کرده باشید خیلی از مجموعه مقالات و یادداشت‌های پراکنده حاصل این نوع کوشش‌هاست.این گونه انگیزه‌ها مفید و قابل ستایش است. به این که مؤلّف قبلاً اثرش را به صورت متناوب در اختیار رسانه‌ها قرار داده است و اکنون می‌خواهد در یک مجموعه گردآوری کند و پس از ویرایش و اضافاتی در اختیار کتابخوان‌ها قرار دهد. در هر صورت این انگیزه مطلوب و رایج است.

5- برخی از مؤلّفان و مترجمان پیش از آن که اثر خود را به پایان برسانند. بخش‌هایی از آن را به صورت روزانه یا هفتگی در روزنامه یا نشریه‌ای به چاپ می‌رسانند. این افراد معمولاً پس از بازخوردهایی که از کار خود می‌گیرند، نوشته را به زیور طبع می‌آرایند. این هم امری مطلوب و پسندیده است. نمونه‌ی این آثار قبل از چاپ می‌توانید در ماهنامه‌ها و فصلنامه‌ها و همچنین صفحات فرهنگی روزنامه‌هایی چون اطلاعات و کیهان مشاهده کنید.

6- استادان دانشگاه وقتی موضوعی را برای تدریس دوره‌ی ارشد و دکتری تعیین می‌کنند، در صدد تنظیم جزوه‌ای از ایده‌ها و تحقیقات خود را برمی‌آیند و پس از ارائه به دانشجویان، در قالب یک کتاب آن را به چاپ می‌رسانند تا در ترم‌های بعدی به جای جزوه، کتاب در اختیار دانشجویان قرار گیرد. این نوع کتاب‌نویسی هم در دنیا از اعتبار بالایی برخوردار است. مثلاً اکثر آثار دکتر شفیعی کدکنی و دکتر ابراهیمی دینانی در ایران و آثار یوال نوح هراری در انگلیس و جوزف کمبل در آمریکا از این جنس است.

7- عده‌ای از اندیشمندان هم با عطف توجه به یک کتاب کلاسیک و نقد و بررسی آن در جلسات متعدد، تکاپوی علمی خود را در یک کتاب جمع‌آوری می‌کنند. بیشتر تصحیح و حاشیه‌نویسی و شرح‌هایی که بر کتب کلاسیک نوشته می‌شود، حاصل سخنرانی‌های متوالی و تدریس این کتاب‌هاست. به عنوان نمونه می‌توان کتاب‌های شرح دیوان حافظ و سعدی و مثنوی معنوی مولانا در طول دوران معاصر را نام برد. شروح مختلف کتب فقهی، فلسفی و عرفانی هم در این دایره می‌گنجد.

8- شاعران و طنزپردازان هم در کتاب‌نویسی بی‌نصیب نیستند. آنها هم تلاش می‌کنند با ارائه‌ی دفترهای طنزی و شعری خود آثاری را خلق و به صورت کتاب منتشر کنند. تا پس از مرگ‌شان در قالب یک دیوان تک‌جلدی و یا چندجلدی به جامعه‌ی فرهنگی عرضه شود. البته در این میان پاره‌ای آثار به چاپ‌های مکرر می‌رسند و برخی هم از چاپ اول گذر نمی‌کنند. یادآوری این نکته بجاست که ارزش یک کتاب در چاپ مکرر آن نیست اما حداقل می‌توان دریافت که این کتاب خوانندگان بیشتری را به سوی خود جذب کرده است و موضوع آن علاقه‌مندان بیشتری داشته است. لازم به ذکر است که چاپ مکرر یک کتاب گاه حاصل یک دوران پرالتهابی است که جامعه‌ی هدف نسبت به موضوع و محتوای آن حساس بوده است. اما پس از عبور از آن دوران، موج چاپ این گونه کتب فروکش می‌کند و گاه به فراموشی سپرده می‌شود. حال باید دریافت که کتاب‌های اصیل و ماندگار تابع جو زمانه نبوده‌اند بلکه در طول تاریخ درخشیده‌اند.

9- بعضی افراد در خلوت خود بدون ارائه‌ی سخنرانی و گفت‌وگویی موضوعی را مورد تحقیق قرار داده‌اند و با استفاده از منابع بسیار، سعی در تدوین و تألیف کتاب دارند. اینان پس از سال‌ها پژوهش، اثر خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند. شاید بتوان گفت بهترین کتاب‌های تألیفی خصوصاً در مورد موضوعات فلسفی و علمی از این دست می‌باشد. نیت و سعی این بزرگان هم مشکور باد.

10- برخی نخبگان جامعه نیز کوشش می‌کنند در قالب سخنرانی و ارائه‌ی شفاهی مباحث در محافل عمومی به صورت سلسله درس‌گفتارها در زمینه‌های مذهبی، اجتماعی و اخلاقی، مطالبی را عرضه کنند و پس از بازبینی و بازخوردهایی که از دیگران می‌گیرند، حاصل کار را در قالب یک کتاب تدوین کنند. معمولاً سخنوران برجسته از این امر استقبال می‌کنند. نمونه‌های معاصر آن را می‌توان در شخصیت‌هایی چون شهید مطهری و دکتر شریعتی و استاد شبستری و استاد ملکیان و دکتر سروش جستجو کرد. بیشتر آثار این بزرگان برگرفته از سخنرانی‌ها و برگزاری نشست‌های فکری و فرهنگی آن‌هاست. البته این افراد آثار مکتوب هم تقریر کرده‌اند که خواندنی‌اند.

این بود ده نمونه از انگیزه‌هایی که در حوزه‌ی کتاب‌نویسی شکل گرفته است. هر چند خلط انگیزه و انگیخته امری مذموم شمرده شده است اما توجه به انگیزه‌ها و نیات مؤلّفان ما را یاری می‌کند تا به محتوای کتب و بررسی و نقد آن‌ها توجه جدی‌تری داشته باشیم و پیام‌های آنها را بهتر دریابیم.

--------------------------------------

1- استانبول، خاطرات و شهر ص 253

مراسم نکوداشت

مراسم نکوداشت

در تاریخ 26/10/1402 به همت حجت الاسلام دکترمحمد ذاکری و همکاری انجمن صنفی مطبوعات، پژوهشکده هرمز، مؤسسه فرهنگی هنری امید آینده سازان هرمزگان و اداره کل کتابخانه های عمومی استان هرمزگان، برای نکوداشت اینجانب، نشستی با حضور صد نفر برگزار گردید. مجری این مراسم دکترسینا بقایی بود که در آغاز گفت: عصر همگی شما به خیر، به همه ی حاضران خوش آمد عرض می کنم. دکتر فضلی استاد من در درس ادبیاتِ فارسی دانشکده ی پزشکی بودند و من خاطرات زیادی از ایشان دارم که سبب شد نگاه ما به روحانیت تغییر کند. هنوز پس از گذشت سال ها با دیگر دانشجویان در باره ی تفاوت ایشان با دیگر روحانیون صحبت می کنیم. در هر صورت امروز نکوداشت استاد فضلی است که به همت دوستان ایشان برگزار می شود.

پس از آن، جناب دکترذاکری ضمن خوش آمدگویی به جمع حاضر گفت: مهمترین داشته های هر جامعه انسان های فرهیخته آن هستند. این حرکت آغاز کار ماست. من با حاج آقا فضلی دوستی(1) دیرینه دارم. ایشان ویژگی های بسیاری دارند ولی من در این فرصت کوتاه به سه خصوصیت شان اشاره می کنم. یکی این که اهل مطالعه است و دیگر این که صداقت دارند و سوم این که انسان خوش برخوردی هستند.

محمد نعمتی رئیس انجمن صنفی مطبوعات استان هرمزگان این چنین بیان کرد: چهره های فرهیخته در این جمع حضور دارند. در استان های دیگر از مشاهیر خود قدردانی می کنند ما هم پیشنهاد تشکیل یک بنیاد استانی جهت بزرگداشت نخبگان داده ایم و اما چرا فضلی؟ چون ایشان از معدود روحانیونی هستند که جسارت به خرج دادند و در مطبوعات استان قلم زدند. جناب فضلی شما محبوب دانشجویان و مردم هرمزگان هستید.

بهروز اکرمی سخنران بعدی بود وی گفت: من به جرئت می توانم بگویم چنین جلسه ای در هیچ جای این کشور صورت نمی گیرد و فقط بندرعباس شاهد چنین نشستی است. برای این که از یک غیرهرمزگانی تجلیل می شود. همین که شما در این جلسه حضور پیدا کرده اید؛ یعنی در زمانی که حال کشور خوب نیست می توان از یک شخصیت قدردانی کرد. قدردانی یک ارزش است. گسترش نیکی حاصل این جلسات است. من بیش از سی سال با آقای فضلی دوست هستم. ایشان آخوند صادق و بی تکلفی است. سی سال پیش همین بوده است که امروز هست. نکته ی دیگر این که حافظه ی عجیبی دارد و دیگر این که می نویسد. پاسداشت بزرگان امری نیکوست و امیدوارم این سنت حسنه ادامه پیدا کند.

استاد احمد حبیبی دیگر سخنران جلسه بود وی گفت: هرمزگان و بوشهر روزگاری فرمانداری کل بوده اند. آقای دکتر فضلی از دیار بوشهر هستند و سال هاست مردم و دانشجویان استان مست فیض و فضل اویند. من از زبان دانشجویان بستک و پارسیان و بندر لنگه بارها شنیده ام که ایشان در میان استادان از حیث تواضع اخلاقی و تسلط بر درس زبانزدند. چندین بار هم به بستک سفر کرده اند و من در خدمتشان بوده ام. در ضمن آثاری چون سفرنامه هند و زیستن درنوشتن ایشان را خوانده ام.

استاد علی رضایی با گویش بندری صحبت کرد و گفت: آرزوی من این است که بزرگداشت آقای فضلی نه به خاطر لباسش بلکه به علت جایگاه معلمی اش باشد. نکته ی دیگر این که عرفان وامدار دوران باستان و کهن است ولی متأسفانه امروز فلسفه و عرفان در حوزه های علمیه غریب است و از این جهت من سپاسگزار جناب استاد فضلی هستم که در این باره دست به قلم شدند. ایشان تشخیص دادند که بنویسند و به یادگار بگذارند و در حقیقت وسوسه ی نوشتن دارند. امیدوارم که قلمشان سبز و وجود شان برای ما ماندگار و پایدار بماند.
سپس جناب دکترزارعی پشت تریبون قرار گرفت و با ارائه ی متنی پیرامون کتاب های بالینی به این نشست اشاره کرد و گفت: امروز به همت جناب دكتر ذاكري عزيز، نشست خوبي به عنوان نكوداشت استاد فضلي با حضور طيف هاي مختلف دوستان برگزار شده است. واقعا بايد به جناب دكتر ذاكري احسنت گفت بابت اين ابتكار قابل توجه، آن هم صرفا با كمك دوستان و بدون تكيه بر حمايت هاي دولتي. شايد اين اقدام دكتر ذاكري مقدمه ی خوبي باشد براي ورود به يك كار نيك و پسنديده كه معمولا در هرمزگان به آن پرداخته نمي شود يا پرداختن به آن كم رنگ است. يعني ارزش نهادن به افراد خدوم استان.

به هر حال بعد از مدت ها، امروز شاهد يك نشست صميمانه و بي ريا بوديم با حضور جمعي از دوستاني كه با علاقه مندي و صرفا به دليل عشق و علاقه ی شخصي خود به منظور ارج نهادن به خدمات يك انسان خدوم و مخلص يعني استاد فضلي گرد هم آمدند و خيلي مختصر و مفيد نكات ارزشمندي را با يكديگر در ميان نهادند.

بعد از آن جناب حجت الاسلام دکترغلامرضا محب زاده از روی نوشته خواند. ایشان ضمن بیان حدیثی از پیامبر اسلام که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء گفت: آن نور وقتی بر روح و جسم کسی تابیده می شود او را روحانی و من امر ربی می کند. آری این نکوداشت به پاس سی سال زحمات عالمانه ی یک روحانی است که با نور علم، طریق زیستن و بودن را در پرتو مطالعه و نوشتن نه برای خود بلکه برای جامعه رقم زد. دکترفضلی شیوه ی زیبا زیستن را از قلم و دفتر آموخته است. فراموش نمی کنم آن گاه که با بی مهری هایی از طرف مسئولان دانشگاه مواجهه شد او را مغموم نیافتم. علیه کسی جبهه نگرفت و حتی حرفی به غضب بر زبان نیاورد. در عرصه ی سیاسی در هیچکدام از دولت ها دنبال پست و مقام نبود. زیرا مقام انسانیت را بر هر چیز ترجیح می داد.

آنگاه جناب غلامحسین عطایی دریایی، مدیر مسئول روزنامه ی ندای هرمزگان در جایگاه قرار گرفت و گفت: جلسه ی ارزشمندی است چون رنگ و بوی دولتی ندارد. این نکوداشت ها بسیار خوب است و من در این فرصت اندک در مورد جناب دکترفضلی صحبت کوتاهی می کنم. او از شهر و خاک غریب یعنی بندر دیر با قایقی که ساخته است خود را به ساحل بندرعباس می رساند. معلوم می شود استانی مانند هرمزگان دارای رشد و بالندگی است که معشوقی مثل فضلی را در خود جای می دهد. البته ما او را پرورش دادیم. نشریه را در اختیار او قرار دادیم تا قلم بزند. ایشان یک مجموعه ای به نام خم ابرو دارد که برای جوانان نوشته است و دوست دارد با آنها ارتباط برقرار کند. چون در فضای دانشگاه با دانشجویان رابطه ی صمیمانه داشته است و با روحیه ی آنها آشناست. عده ای با این بزرگداشت ها مخالف هستند چون توان پرورش افرادی مانند فضلی را ندارند.

پس از آن جناب راشد انصاری، شاعر و طنزپرداز به جایگاه تشریف آوردند و سروده ی خود را در قالب بداهه ی موشّح(2) خواندند.

ای نویسنده و پژوهشگر
سبزاندیش معرفت گستر

تابش آفتاب دانش دین
آفرین ها تو را ز روی یقین

دلت آکنده از محبت دوست
عافیت خواه از برای تو اوست

با تو در فتح قلّه های علوم
ای نبوده ز فیض حق محروم

سرفرازانه راه پیمودیم
فارغ از فکرِ منحرف بودیم

ضمن درک حقایق موجود
لغزش از ما به هیچ وجه نبود

یاد و نام تو تا ابد باقی ست
زندگانیت شرح مشتاقی ست

نور ایمان تو را به دل باشد
دل نه دریای متّصل باشد

هست دریات وصل اقیانوس
به خدا ، کوست اصل اقیانوس

از تو «خالو» به زندگانیِ خویش
دارد انواع فیض بیش از پیش


آخرین سخنران جلسه سرکارخانم نرجس بهرامی دانشجوی پزشکی بود که برداشتِ خود را از کلاس ادبیات فارسی با عنوان «فارسی را پاس بداریم» بیان کردند.(3)

آن گاه نوبت به من رسید تا حرف های پایانی را در جمع فرهیختگان استان بیان کنم. پس از یاد و نام خدا این گونه آغاز کردم.

شکر پروردگاری که محبت او گره گشای روح ماست. خدای بزرگ را سپاسگزارم که مرا چنین مهربانانی نصیب کرده است. حضور تک تک شما در این محفل بیانی از لطف خدای رحیمی است که سرچشمه ی وجودش، ذهن و ضمیر ما را نوازش می دهد. ما در پُست های مدیریتی معمولا خوش استقبال و بد بدرقه ایم اما در مقام معلمی خوش بدرقه ایم و در این مسئله بندری ها گوی سبقت از همگان ربوده اند. غریبه ای چون عباس فضلی در میان خود راه داده اند و اکنون چه خوشدلانه او را همراهی می کنند. البته من در تمام طول خدمتم، فقط یکبار از زبان یک دوست بندری واژه ی سرحدی را شنیدم. بلافاصله در پاسخ گفتم: اولا من زاده ی بندردیّرم و نامم هم عباس است در نتیجه می شود بندرعباس. پس از آن هر چه دیدم و شنیدم همه اش محبت بود و مهربانی.
از بانی و مبدع مجلس جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری صمیمانه تشکر می کنم. لازم به یادآوری نیست که رفاقت ما دیریست که پابرجاست. خصوصیات اخلاقی که فرمودند از باب انعکاس آینه در وجود خودشان متجلی است.
از جناب نعمتی عزیز که با وجود رنجوری تنش، با جان و روحش، فرهنگبانی این جلسه را عهده دار شده اند، تشکر فراوان دارم. امیدوارم مجموعه ی تلاش های ایشان و دوستان در آینده ای نزدیک در قالب یک کتاب به خاطره های ما افزوده شود.
از دکتر اسماعیل زارعی و همکاران پیام نوری اش که سال هاست مرا در محفل خود راه می دهند و گاه رنج مرا رفو کرده اند، سپاس فراوان دارم. او از کتابخوانی من حرف زد و من هیچ خصیصه ی دیگری جز این ندارم و گویا با فضاهای دیگر بیگانه ام.
از استاد احمد حبیبی که هم رنج سفر را متحمل شده اند و هم بنده نوازی کردند تشکر می کنم او در تماسی گفت: من حاضرم در مورد شما نه 8 دقیقه که 80 دقیقه سخن بگویم.
خالو راشد با هیچ خالویی قابل قیاس نیست. او با هنر شعر و قلم طنزش گرمی بخش مجلس هاست و از این که امروز هم بر ما منت گذاشت و شعری با آرایه ی موشّح خواند، ممنونم.
درود بی پایان خدمت غلامحسین عطایی دریایی که از سال 75 مرا با ندا
ی هرمزگان آشنا کرد و همچنان مرا ندا می زند که با ندا همکاری کنم. این که گفتند: این نشست ها رنگ و بوی دولتی ندارد و از این جهت ارزشمند است، درست است. او گفت من از خاک غریب به ساحل بندر رسیدم و با این که از دانشگاه خیری ندیدم ولی همین جمع مطبوعاتی ها و دوستان مرا از تنهایی نجات دادند.
از دوست و همکارم استاد علی رضایی ممنونم که نکات زیبایی را یادآور شدند و بنده نوازی کردند. اما در مورد فلسفه ی حکمت خسروانی جناب شیخ سهروردی این مسیر ادامه داد. هر چند خوشایند فقها نبود. در دوران معاصر هم هانری کربن این سنت را احیاء کرد و دکتر شایگان آن را پرورش داد.
از کرم جناب مهندس اکرمی هم دیریست بهره مندم و امروز هم سنگ تمام گذاشتند. بله درست است بندری ها در پذیرش و پرورش سرحدی ها دخیل بودند و این یک افتخار است.
از هم لباس و همفکرم جناب حجت الاسلام دکتر محب زاده که به مسائل فکری من اشاره کردند و با مهربانی هایشان مرا ستودند، سپاسگزارم.
از دو دانشجوی پزشکی که یکی سال های پایانی را سپری می کند یعنی دکتر بقایی عزیز و دیگری سرکارخانم بهرامی که آغازین سال های تحصیلش است و همچنین سایر دانشجویانی که حضور یافته اند، صمیمانه تشکر می کنم
از میان مجلس نشینان شاید کسانی باشند که در ذهن شان بگذرد کاش من هم به بالای سن دعوت می شدم تا نکته ای یادآور شوم اما وقت اجازه نداد. بر آنها هم درود می فرستم و پیام شان را از دل و جان پذیرا هستم.
من بیانم را در سه بخش تنظیم کرده ام که در بخش اول، به یک کلان روایت دینی اشاره می کنم. در بخش دوم یک خاطره ی سیاسی را یادآور می شوم و بخش سوم هم یک روایت شخصی. تصور می کنم هر سه روایت را برای اولین بار از زبان من می شنوید.


بخش نخست
دین در جهان امروز
به رغم تحلیل های ضد دینی که توسط جامعه شناسان و جانبازان و روحانیان در داخل و خارج از این مرز و بوم ارائه می شود دین همچنان پرتوافشانی می کند. شعارهایی چون دین از بین رفت! شیعه نابود شد! و اسلام دیگر سر بلند نمی کند! شعارهای افراطی ای است که بیشتر برای جلب مشتری است تا بیان حقیقت.
اولا پدیده هایی چون تأخیر در ازدواج، افزایش اضطراب، کاهش فرزندآوری و گسترش افسردگی مانند گرمایش زمین، امری جهانی است و منحصر به کشور ما نیست. لذا فلاسفه ی معاصر امثال مارتا نوسباوم برای رفع این آسیب ها به مفاهیمی چون اخلاق جهانی و جهان وطنی متوسل شده اند.
ثانیا تاریخ گواهی می دهد که در برخی دوران، ما با رکود و سقوط دین مواجه بوده ایم ولی پس از عبور، دوباره دین احیا شده و به مسیر خود ادامه داده است. چرا که دین وابسته به حکومت ها و مردمان یک دوره نیست بلکه در روح جمعی انسان ها حضور فعّال دارد.
ثالثا تصور نکنید با ظهور خوانش های جدید از معرفت دینی و تز تقدم اخلاق بر دین و یا تبیین و تحلیل علمی از امور دینی، معارف و مسائل دینی به فراموشی سپرده می شود بلکه داده های جدید سبب شفافیت دین و خرافه زدایی از آن می شود و در نهایت حدود و ثغور آن را مشخص می کند. و معنای این امر احیاگری دینی است. نمونه ی این امر را می توان در رنسانس غرب نسبت به مسیحیت و بودیسم در تقابل با هندوئیسم جستجو کرد.
رابعا بر فرض این که نسل جدید از معرفت و احکام دینی فاصله بگیرد. اما این گسست در نهایت به ضرر خود او خواهد بود نه این که با کناره گیری ها و لجبازی های نسلی، دین از بین می رود بلکه او محروم از دستاوردها و فراورده های آن می شود.
خلاصه این که اگرچه چای دبش دین دچار اختلال و اختلاس شده است ولی ما همچنان نیازمند نوشیدن چای هستیم.

بخش دوم
در کویر سیاست
هر چیزی کویری دارد. کشور، انسان، تفکر. سیاست هم کویری دارد. در کویر سیاست، سیاسیون بی پناه و تروتسکی ها قربانی می گردند. دروغ جای خود را به صداقت می دهد و رأی به سهام عدالت تبدیل می شود.
در کویر سیاست، ماکیاولیسم رشد می کند. آزادی و عدالت رنگ می بازد. نخبه کشی سکه ی رایج می شود. امیرکبیر در حمام فین رگ زده می شود و مصدق که با شعار «یا مرگ یا مصدقِ» مردم به صحنه آمده بود با «مرگ بر مصدق» شعبان جعفری ها به کویر احمدآباد تبعید شد. تنهای تنها در سکوتی طاقت فرسا و نهایتا در همان کویر سر بر خاک گذارد
دکتر شریعتی را ببینید که چگونه در کویر تنهایی اش حرف می زند و برای التیام دردهای پنهانش چه سخن ها که نمی گوید. به قول دخترش، سوسن، کویر خلوتگاه شریعتی باشد و یا محصول نشستن در محضر خودِ -آزاد اما تنها- تجربه ی تفکر است در تعلیق، میان یک حسرت و یک امید، حسرت یک ازلیت از دست رفته و امیدی پرتنش به یک ابدیت هنوز نیامده. در کویر است که شریعتی همه ی مرزها را نادیده می گیرد تا تجربه ی تنهایی خود را به یُمن قرار گرفتن بر سر چند تقاطع، قابل تقسیم سازد.(مقدمه کویر تجربه مدرنیته ی ایرانی، فرامرز معتمد دزفولی)
خاتمی را به یاد آورید که در آخرین نامه هایش پس از یک دوره سیاست ورزی خود را کویری می خواند از کویر اردکان برآمده و در جهان مدرنیته غوطه ور شده و دوباره به کویر برگشته است.
اگر کویر نبود انسان ها بی باور و بی یاور می شدند. زیباترین عرفان های شرقی حضور در تفکر خویشتن است. کتاب هایی چون «با مخاطب های آشنا و هبوط در کویر» دکتر شریعتی و «سیاست نامه» ی سروش حکایت کویر ایرانی است که فراز و نشیب های تاریخ سیاسی یک ملت را می توان در آنها جستجو کرد.
اما در کویر سیاست می توان آزاد و بی قطب نما به هر جا سفر کرد. از ملت مایه گذاشت و با آبروی افراد بازی کرد و کلمات را به استخدام قدرت در آورد. دین در کویر سیاست است که اَبزار می شود و احساسات مذهبی قربانی حرص و حسرت.
این که می گویند دین از سیاست جداست چون کویر سیاست، با کویر دیانت فاصله دارد. در کویر سیاست ضد ارزش ها تبدیل به ارزش می شوند همه چیز فدای قدرت و حشمت می شود ولی در کویر دیانت عرفان ظهور می کند و انسان از خود و دیگران رها می شود و به تنهایی و خلوت خود پناه می برد.
در کویر سیاست کتاب «نخبه کشی» رضا علی قلی خواندنی است. ما یاد گرفته ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم. گویا شخصیت های قهرمان و کاریزماتیک در فرهنگ ما یک بار ظهور و یکباره افول می کنند. نخبه پروری ما مانند نخبه کشی ماست.
در کویر سیاست، بهت و ابهت، مات و کیش، شاه و گدا، دروغ و صداقت و عزلت و ذلت وارونه می شوند چون تناقض در رأی نمایان می شود. با سپهری همدلم که گفت: جای مردان سیاست بنشانید درخت/ تا هوا تازه شود.

بخش سوم
هر غریبی که به بندرعباس می آید پولی جمع می کند و می رود اما طنز روزگار این بود که من اندک پولی که جمع کرده بودم، کسی بُرد و خورد. پس از آن به همین حقوق بسنده و با سختی زمان را سپری کردم. وقتی دنیایت خراب می شود ناچاری به چیزی چنگ بزنی. سهم ما از آن چیزها خواندن و نوشتن بود. خدای را سپاسگزارم که مرا با کتاب و کاغذ آشنا کرد.
حاصل آن تلاش ها ارتباط با رسانه ها خصوصا مطبوعات استان شد. ندای هرمزگان که همان اول ما را قاپید و بعدها نسیم جنوب و نگاه روز و در نهایت دلفین مرا بلعید. از اینها که بگذریم نشست های علمی و دوستانه تنهایی و سختی های مرا رفو کرد. جمع این نشست ها و قلم زدن ها کتاب هایی شد که تاکنون به چاپ رسیده و یا در نوبت چاپ اند. راستی این را نگفتم که مقالات دانشگاهی ام هیچ سودی جز اخذ پایه نداشت.
دوستان هرمزگانی چندماه پیش تصمیم گرفتند که روزی برای بنده نکوداشتی بگیرند و امروز همان روز است. اولا من سپاسگزار تمام تلاش ها و کوشش های آنها خصوصا جناب حجت الاسلام دکتر ذاکری هستم. ضمن این که شرمنده ی همه ی تعریف ها و تمجیدهای سخنرانان و مقاله نویسان ام. واقعا خود را درخور این همه محبت نمی دانم. من هم مانند بسیاری از انسان ها عمری را ضایع کرده ام و آرزوها و آرمان هایم برآورده نشده اند. اکنون که به پشت سر خود نگاه می کنم، اندک تجربه ی زیسته ام را در اختیار رسانه ها و مطبوعات و دوستان گذارده ام. اما تمام آنها بازخورد ناکامی ها و ناشی از دست نیافتن به ایده ها بود. گویا تمام عمرِ ما، در جست و جوی زمان از دست رفته ای سپری می شود که در گفتار و رفتار ما پژواک دارد. آرمان های بشری اگر با موانع جدّی روبه رو نشوند، محقق می شوند. اما ظاهرا تقدیر بر تدبیر غالب است. به قول سهراب انسان وقتی دلش گرفت، از پی تدبیر می رود/ من هم رفتم.
از آغاز ورود به بندرعباس که بهانه اش تبلیغ بود، با مرگ پدر مواجه شدم. پس از حضور در مراسم ختم در بندر دیّر بوشهر به پیشنهاد مدیر کل اداره ی زندان ها و توصیه ی خانواده به بندرعباس برگشتم. دیدار و گفت و گو با زندانیان یعنی آدم های شکست خورده ی مالی و روحی، مرا با خودم بیشتر آشنا کرد. همکاری با رادیو خلیج فارس به عنوان کارشناس فرهنگی، مزید بر علت شد. اما هیچ کدام از این دو رابطه مرا سیراب نساخت. ادامه ی تحصیل در کارشناسی ارشد بهانه ی خوبی برای فرار از زندان بود. اما سفارش ها و تماس های جناب حاج محمد آشوری دوباره مرا به بندر کشاند. این بار به مدت یک سال و نیم در امور اجتماعی استانداری مشغول خدمت شدم.
سال 1376 پس از پیروزی خاتمی به دانشگاه علوم پزشکی رفتم. فضای دانشجویی را مطلوب و معبود خود یافتم. دیری نپایید که آن فضا هم ناامیدانه سپری شد با پایان رسیدن دوران اصلاحات حکم اخراج از دانشگاه مرا شوک زده کرد. اما همت همکاران و حضور پررنگ دانشجویان دوباره مرا به دانشگاه برگرداند. این بار درصدد جبران کاستی ها برآمدم و رابطه ی خود را با کتاب و مطبوعات مستحکم نمودم. دوران اول احمدی نژاد هم سرآمد. از این که بستر اجتماعی به دنبال امثال احمدی نژاد بود، مطلوب من نبود. از این رو در دوره ی دوم انتخابات سخت کوشیدم که میرحسین بیاید اما با نیامدن و حبس او من هم محبوس و مأیوس شدم و در لاک خود فرو رفتم. در این دوران با حضور در محافل علمی و نشست های دوستانه، اوقات خوشی را برای خود دست و پا کردم. زمان گذشت و ستم ها تلنبار شد و من ناامید از همه ی آرزوها و ایده ها به کُنجی پناه بردم و ضایع شدن عمر را به عینه تجربه کردم. دیگر نه کلاس های درسی سیرابم می کرد و نه در فضای سیاسی احساس آزادی می کردم. اگر شکیبایی نبود نفس کشیدن در این اتمسفر آلوده مرا به نابودی می کشاند. تنها یک قلم و چند تکه کاغذ بود که مرا از این زندان ها رها کرد.
اما امروز که در ربع پایانی زندگی هستم، در می یابم که نجاتم از آن دورانِ بی خودی و بیهودگی همانا شکیبایی و دست به قلمی ام بود. در این مدت حضور سی ساله در بندرعباس خدا را گواه می گیرم که نه حق کسی خوردم و نه آبروی کسی بردم و نه به جمع آوری مال و منالی پرداختم. شاید جز کسانی باشم که با دست خالی از این استان رفت. به این گفته ی کانت ایمان دارم آنجا که می گوید: همیشه بدان که افراد انسانی غایت اند و از آنها همچون وسیله ای برای رسیدن به غایات خویش استفاده نکنید. در هر صورت امیدوارم خداوند اندک محبتی که به دوستان و همکاران دارم، همان را توشه ی سفر آخرتم قرار بدهد. چرا که به قول مولوی وقتی شمع وجود آدمی در این جهان رو به افول است باید شمع دیگری را روشن کرد
باد تند است و چراغم ابتری زو بگیرانم چراغ دیگری
شاید حضور امروز شما به مثابه ی شمع هایی است که روشنایی قبر مرا تضمین کند و فردا گواه من باشید.

به دنبال انعکاس سخنرانی ها و پخش کلیپ مراسم نکوداشت، پاره ای از دوستان پیام هایی فرستادند که در بخش پیوست ها آمده است.(پیوست ششم)

................................................

1- نزد اپیکور، دوستی و رفاقت از عالی ترین لذت های زندگی بود. «از میان همه ی چیزهایی که سعادت و برکت به زندگی می آورند هیچ کدامشان قدر دوستی اهمیت و اثر بخشی ندارند.»(سقراط اکسپرس ص 156)

2- موشّح یکی از آرایه‌های ادبی در شعر است که با کنار هم قرار دادن حرف اول ابیات نام یا لقب شخصی است که شعر تقدیم ایشان شده است: «استاد عباس فضلی زنده باد»

2- متن کامل نوشته ی ایشان در همین کتاب آمده است.

چکیده زندگینامه

وی زاده‌ی بندر دیر- بوشهر در سال 1342 است. پس از اخذ دیپلم وارد حوزه‌ی علمیه قم می‌شود و در مدت 15 سال دروس ادبیات عرب، فقه و اصول می‌خواند. در همین سال‌ها کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی علوم قرآن و حدیث از دانشگاه تهران دریافت می‌کند. در سال 1376 به عضویت هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان در می‌آید. وی سال 1392 در قالب ماموریت آموزشی، جهت ادامه‌ی تحصیل در مقطع دکترای فلسفه به دانشگاه میسور هند می‌رود.
فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی:
نایب رئیس مجمع روحانیون استان هرمزگان(1375)
عضو شورای فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان(1376)
عضو هیئت منصفه‌ی مطبوعات(1378)
عضو ارشد شورای فرهنگی دانشگاه پیام نور(1380)
نایب رئیس حزب اعتماد ملی استان هرمزگان(1387)
دبیر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌های استان هرمزگان(1392)
تألیفات ایشان: علوم قرآن در تفسیر المیزان، خم ابرو، سفرنامه هند، زیستن در نوشتن، مغازله با مرگ، مواجهه با متن، خاک غریب(زندگینامه) و گزین‌گویه‌ها
کتاب‌های در دست تالیف: دین و اسطوره، موتیف مولانا، پروست‌پژوهی، تاب تنهایی، فیلم و فلسفه، مقالات علمی و شهرآشوب

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

یکی از پرسش های دینی که همیشه ذهن هر مسلمانی را گزش می دهد، این است که چرا علی رغم معرفی حضرت علی(ع) در روز غدیرخم به عنوان جانشین و وصی پیامبر(ص) توسط شخص پیامبر اکرم(ص) و در حضور هزاران زائری که از حجة الوداع(اولین و آخرین حج) می گشتند. یکباره پس از رحلت آن بزرگوار شورای سقیفه به خلافت ابوبکر رأی داد و نه تنها علی(ع) را به شوری دعوت نکردند بلکه در غیابش به کاندیداتوری او هم اشارتی نشد؟ و این تصمیم عجولانه و یا به قول خود ابوبکر ناگهانی(۱) و یا به تعبیر عُمَر لغزشی(۲) چگونه مسیر تاریخ را عوض کرد؟ این چرا و ده ها چرائی دیگر نیازمند تحقیق و بازنگری در تاریخ صدر اسلام را بر هر فرد محققی ضروری نموده و با پاسخ به چرائی ها تا حدی پرده ابهام از وقایع پس از رحلت گشوده و چهره ی حقیقت را آشکار خواهد کرد.

در این مقال در مقام پاسخ به سؤال فوق ابتدا دیدگاه برخی از دانشمندان اهل سنت اعم از تاریخ نگاران و محدثان و مفسران را بررسی نموده، سپس تحلیل واقعه ی غدیر و پیامدهای آن را از زبان دانشمندان شیعه بازگو می شود.

تاریخنگاران: محمد بن عمر واقدی صاحب کتاب «المغازی» در مورد واقعه ی حجة الوداع پس از آن که سفر پیامبر(ص) را از هنگام شروع از مدینه لحظه به لحظه و روز به روز دنبال می کند ولی بدون اشاره به کیفیت مراجعت، ناگهان به اخبار ورود پیغمبر به مدینه می پردازد و سپس حوادث را در مدینه دنبال می کند(3) طبری گرچه مانند واقدی اخبار حجة الوداع را به تفصیل ذکر نمی کند و فقط به پنج صفحه بسنده می نماید ولی او هم بدون ذکری از برگشت پیغمبر به مدینه پس از بیان مناسک حج آن حضرت به شمارش غزوات می پردازد.(4) ابن هشام نیز که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در پنج صفحه در دوازده روایت دنبال می نماید در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر به مدينه فقط به عبارت ثم قفل رسول الله(ص) به برگشت اشاره ای می کنند و آن گاه از اقامت آن حضرت در بقیه ی ماه ذی الحجه و ماه محرم و صفر در مدینه و اعزام اسامه بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان می آورد.(5)

تنها یعقوبی، مؤرخ معاصر طبری، در تاریخ خود به طور بسیار مختصر با این عبارت و خرج منصرفاً إلى المدينه فصار الى موضع بالقرب من الجحفه يقال له غدیرخم فقال الست اولى بالمومنين من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله(ص) قال فمن كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ثم قال: ايها الناس انى فرطكم؟ و انتم واردون على الحوض(6)

به قول دکتر اجتهادی در مقاله ی اخبار حجة الوداع(۷) اگر این اشاره ی یعقوبی به واقعه ی غدیرخم نبود؛ شاید به راحتی نمی توانستیم بگوییم که چون حادثه ی مهمی هنگام مراجعت پیغمبر(ص) از مکه به مدینه رخ نداده است. مؤرخین از ذکر چگونگی مراجعت از این سفر خودداری کرده و در باره ی آن سکوت کرده اند. البته نویسنده ی مقاله در مورد علت عدم توجه مؤرخین به اخبار مراجعت پیغمبر از مکه به مدینه در سفر حجة الوداع چه بوده و چه می توانسته باشد؟ با ارائه ی سه احتمال به پاسخ سؤال می پردازد: ۱- علی رغم نقل محدثین و یعقوبی وقوع چنین حادثه ای از نظر مؤرخین به ثبوت نرسیده است و چون واقعه ی قابل ذکر دیگری نبوده لذا اخبار مراجعت را ذکر نکرده اند.

۲- اصولاً معمول مؤرخین نبوده است که اخبار مراجعت از سفرها را نقل کنند. ۳- محدودیت های سیاسی و یا عقیدتی آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است. آن گاه با ردّ دو احتمال اول و دوم، احتمال سوم را به حقیقت نزدیک تر می داند خصوصاً این که مؤرخین علاوه بر مبنای عقیدتی، در زمان عباسیان می زیسته اند.

ناگفته نماند که اگر طبری در تاریخ خود یادی از واقعه ی غدیر نکرده است ولی در اواخر عُمر کتاب مستقلی به نام «الولاية في طرق حديث الغدیر» نگارش کرد. وی در کتاب نامبرده حدیث غدیر را افزون از هفتاد تن از اصحاب پیغمبر روایت می کند که چندین مرتبه بالاتر از حد تواتر است.(۸)

مفسران: همه ی مفسران شیعه به اتکاء روایات اهل بیت(ع) و نیز برخی از مفسران اهل سنت از جمله فخر رازی در کتاب «تفسیر کبیر» و آلوسی در «تفسیر روح البیان» و میبدی در «کشف الاسرار» و رشید رضا در «المنار» آیه ی اکمال(مانده / ۳) و آیه ی تبلیغ(مائده / ۶۷) را در شأن علی(ع) و برای تعیین امامت علی(ع) در روز غدیر خم می دانند. در اینجا فقط به دیدگاه میبدی در تفسیر «کشف الاسرار» اشاره می گردد. وی می نویسد: چون این آیه ی (مانده / ۶۷) فرود آمد براء عازب می گوید که از حجة الوداع بازگشته بودیم. رسول خدا(ص) و یاران در موضعی فرود آمدند که آن را غدیرخم می گفتند آنجا به زیر درخت فرود آمدند و رسول(ص) بفرمود تا ندا کردند که الصلوة جامعه و رسول خدا (ص) دست علی(ع) را گرفت و گفت: الست اولى بالمومنين من انفسهم فقالوا بلی یارسول الله(ص) قال الست اولى بكل مومن من نفسه قالوا بلى قال هذا مولى من انا مولاه فرمود: این مرد(علی (ع)) مولای هر آن کسی است که من مولای او هستم. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال فلقيه عمر فقال هنيئاً لک یا ابن ابی طالب اصحبت و انت مولی كل مؤمن و مؤمنة و سپس عمر او(علی (ع)) را دید و گفت: بر تو نوشین و گوارا باد ای پسر ابی طالب که مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی(۹) آلوسی بغدادی عالم بسیار متعصب سنی در تفسیر خود علاوه بر تفسیر آیه ی اکمال و تبلیغ در سوره ی مائده در ذیل آیه وقفوهم انهم مسئولون(صافات / ۲۲) پس از این که اقوال علما را در باره ی مقصود این آیه نقل می کند می گوید: نزدیک ترین این اقوال به صحت این است که در آن روز از عقاید و اعمال می پرسند و در رأس اینها لا اله الا اله و از مهمّ ترین آنها ولایت علی کرم اله وجهه است.(۱۰)

محدثان: علاوه بر مؤرخین و مفسرین، محدثین نیز که مقید به ضبط و حفظ سنت و منابع احکام شرعی بوده اند، حادثه ی غدیر خم را در کتب خود آورده اند که از آن جمله می توان به ابن ماجه در سنن ج. ج ۱۱۶، ابن حنبل در مسند ج ۲ ح ۶۷ و ۹۵۰ ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه» ص ۴۰ و ابن عبدربه در کتاب «العقد الفريد» ج ۵ ص ۸۲ اشاره نمود.(۱۱)

البته احادیث غدیر، ثقلین، سفینه، حق منزلت و دعوت خویشاوندان(انذار) و صدها حدیث دیگر که بسیاری از آنها در منابع شیعه و سنی به تواتر نقل شده است، قابل تردید نیست. به گونه ای که ده ها کتاب از جمله «عبقات الانوار اثبات الهداة و احقاق الحق»، چندین جلد از کتاب خود را به احادیث منقول از اهل سنت درباره ی واقعه ی غدیر اختصاص داده اند و از بهترین و پرارزش ترین تألیفات، کتاب گرانسنگ الغدیر به همت علامه امینی است که با استناد به روایات اهل سنت حدیث غدیر را از زبان ده ها تن از صحابه رسول خدا(ص) و صدها تن از تابعین نقل کرده و هر آنچه پیرامون این حادثه از شعر و نثر در چهارده قرن گذشته بیان شده است در بیست جلد به رشته تحریر در آورده است.

بجز سه گروه مفسران و تاریخنگاران و محدثان، محققان و مؤلفان اهل سنت به ذکر روایت غدیر و ثبت آن پرداخته اند که برخی آنان عبارتند از: احمد زینجاد حلان مکی شاخصی در کتاب «الفتوحات الاسلامیه» و شیخ یوسف بهانی بیرونی در «الشرف المؤید» سید مؤمن شبلیخی مصری در «نور الابصار»، شیخ محمد عبده در تفسیر المنار، عبدالمحمد آلوسی بغدادی در نشر الآلی شیخ محمد حبیب الله شنقیطی در كفاية الطالب، دكتر احمد فرید رفاعی در تعلیقات معجم الادباء استاد احمد زکی مصری در تعلیقات الاغانی استاد احمد نسیم مصری در دیوان مهیار دیلمی، استاد اعظمی بغدادی، استاد محمد محمود رافعی در شرح هاشمیات استاد محمد شاکر نابلسی در همان کتاب، استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، حافظ ناصر اسنته حضرمی در تشنيف الآذان، دکتر عمر فروخ در حکیمه المعرة و اخيراً استاد عبدالله علایلی در سال (۱۳۸۰) در سخنرانی خود در رادیو لبنان گفت: وان عيد الغدير جزء من الاسلام فمن انكره فقد انكر الاسلام بالذات. غدیر جزو اسلام است. هر کس آن را انکار کند، اصل اسلام را انکار کرده است.(12)

در میان تمام احادیثی که از اهل سنت نقل شده فقط به گفته ی ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بسنده می گردد. وی هنگام نقل گفتگوی خود با نقیب علوی در باره ی مسئله ی خلافت و جریان سقیفه و شورا می گوید: به نقیب گفتم دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر (ص) معصیت کردند و بر خلاف گفته ی او رفتند و نص غدیر را زیر پا گذاشتند. نقیب در جواب گفت: دل من نیز راضی نمی شود که بگویم پیامبر (ص) اهمال کار بوده است و امت را همین گونه رها کرد و رفت و مسلمانان را بی سرپرست گذاشت با این که او هر گاه از مدینه بیرون می رفت، برای مدینه امیری معین می کرد و این در حالی بود که هنوز خود زنده بود و از مدینه نیز چندان دور نمی شد پس چگونه ممکن است برای پس از مرگش کسی را امیر مسلمانان قرار ندهد. پس از مرگ که دیگر نمی تواند هیچ حادثه ای را تدارک کند.(۱۳)

------------------------------------------

1- ابوبکر بعد از خلافت می گفت: اقیلونی فلست بخيركم و علیّ فیکم یعنی استعفای مرا بپذیرید که من بهترین شما نیستم در حالی که علی در میان شماست.(مجمع البحرين ص ٢٥٢) امیرالمومنین علی(ع) هم در نهج البلاغه خ شقشقیه به این سخن ابوبکر اشاره فرموده است.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ج ۲ ص ۱۲۳)

2- این بیعت با ابوبکر فلته و لغزشی بود که خدا از شر آن همه را حفظ کند.(کنز العمال ج ۲ ص 2423)

3- مغازی ج4 ص 1088

۲۲۲۳)

۴- تاريخ طبری ج ١ ص ١٧٥٦

٥- سيرة ابن هشام ج 2 ص 606 از معاصران محمد حسنین هیکل در کتاب حياة محمد (ص) ص 4۹۳ بدون اشاره به واقعه ی غدیرخم جریان حجة الوداع را نقل کرده است.

6- تاریخ یعقوبی ج2 ص 1102

7- مجله مقالات و بررسیها شماره ۲۵ ص 37 به بعد. این نشریه توسط دانشکده الهیات دانشگاه تهران به چاپ می رسد.

8- الغدیر ج1 ص 216

9- كشف الاسرار ذیل آیه ۱۷ سوره مائده

10- - روح البيان ج 23 ص 74

11- مناظره مأمون با دانشمندان اهل سنت در برتری علی (ع) در کتاب العقد الفریب بسیار خواندنی است.

12- الشیعه و التشیع، محمدجواد مغنیه ص 288 از دانشمندان اهل سنت ظاهراً فقط این تیمیه در کتاب منهاج السنة به انکار غدیر پرداخت است.

13- شرح نهج البلاغه ج 9 ص ۲۴8