چکیده زندگینامه

وی زاده‌ی بندر دیر- بوشهر در سال 1342 است. پس از اخذ دیپلم وارد حوزه‌ی علمیه قم می‌شود و در مدت 15 سال دروس ادبیات عرب، فقه و اصول می‌خواند. در همین سال‌ها کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی علوم قرآن و حدیث از دانشگاه تهران دریافت می‌کند. در سال 1376 به عضویت هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان در می‌آید. وی سال 1392 در قالب ماموریت آموزشی، جهت ادامه‌ی تحصیل در مقطع دکترای فلسفه به دانشگاه میسور هند می‌رود.
فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی:
نایب رئیس مجمع روحانیون استان هرمزگان(1375)
عضو شورای فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی استان هرمزگان(1376)
عضو هیئت منصفه‌ی مطبوعات(1378)
عضو ارشد شورای فرهنگی دانشگاه پیام نور(1380)
نایب رئیس حزب اعتماد ملی استان هرمزگان(1387)
دبیر انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌های استان هرمزگان(1392)
تألیفات ایشان: علوم قرآن در تفسیر المیزان، خم ابرو، سفرنامه هند، زیستن در نوشتن، مغازله با مرگ، مواجهه با متن، خاک غریب(زندگینامه) و گزین‌گویه‌ها
کتاب‌های در دست تالیف: دین و اسطوره، موتیف مولانا، پروست‌پژوهی، تاب تنهایی، فیلم و فلسفه، مقالات علمی و شهرآشوب

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

حماسه ی غدیر به روایت اهل سنت

یکی از پرسش های دینی که همیشه ذهن هر مسلمانی را گزش می دهد، این است که چرا علی رغم معرفی حضرت علی(ع) در روز غدیرخم به عنوان جانشین و وصی پیامبر(ص) توسط شخص پیامبر اکرم(ص) و در حضور هزاران زائری که از حجة الوداع(اولین و آخرین حج) می گشتند. یکباره پس از رحلت آن بزرگوار شورای سقیفه به خلافت ابوبکر رأی داد و نه تنها علی(ع) را به شوری دعوت نکردند بلکه در غیابش به کاندیداتوری او هم اشارتی نشد؟ و این تصمیم عجولانه و یا به قول خود ابوبکر ناگهانی(۱) و یا به تعبیر عُمَر لغزشی(۲) چگونه مسیر تاریخ را عوض کرد؟ این چرا و ده ها چرائی دیگر نیازمند تحقیق و بازنگری در تاریخ صدر اسلام را بر هر فرد محققی ضروری نموده و با پاسخ به چرائی ها تا حدی پرده ابهام از وقایع پس از رحلت گشوده و چهره ی حقیقت را آشکار خواهد کرد.

در این مقال در مقام پاسخ به سؤال فوق ابتدا دیدگاه برخی از دانشمندان اهل سنت اعم از تاریخ نگاران و محدثان و مفسران را بررسی نموده، سپس تحلیل واقعه ی غدیر و پیامدهای آن را از زبان دانشمندان شیعه بازگو می شود.

تاریخنگاران: محمد بن عمر واقدی صاحب کتاب «المغازی» در مورد واقعه ی حجة الوداع پس از آن که سفر پیامبر(ص) را از هنگام شروع از مدینه لحظه به لحظه و روز به روز دنبال می کند ولی بدون اشاره به کیفیت مراجعت، ناگهان به اخبار ورود پیغمبر به مدینه می پردازد و سپس حوادث را در مدینه دنبال می کند(3) طبری گرچه مانند واقدی اخبار حجة الوداع را به تفصیل ذکر نمی کند و فقط به پنج صفحه بسنده می نماید ولی او هم بدون ذکری از برگشت پیغمبر به مدینه پس از بیان مناسک حج آن حضرت به شمارش غزوات می پردازد.(4) ابن هشام نیز که اخبار حجة الوداع را از شروع سفر تا پایان مناسک در پنج صفحه در دوازده روایت دنبال می نماید در روایت سیزدهم بدون پرداختن به کیفیت مراجعت پیامبر به مدينه فقط به عبارت ثم قفل رسول الله(ص) به برگشت اشاره ای می کنند و آن گاه از اقامت آن حضرت در بقیه ی ماه ذی الحجه و ماه محرم و صفر در مدینه و اعزام اسامه بن زید برای جنگ با رومیان سخن به میان می آورد.(5)

تنها یعقوبی، مؤرخ معاصر طبری، در تاریخ خود به طور بسیار مختصر با این عبارت و خرج منصرفاً إلى المدينه فصار الى موضع بالقرب من الجحفه يقال له غدیرخم فقال الست اولى بالمومنين من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله(ص) قال فمن كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ثم قال: ايها الناس انى فرطكم؟ و انتم واردون على الحوض(6)

به قول دکتر اجتهادی در مقاله ی اخبار حجة الوداع(۷) اگر این اشاره ی یعقوبی به واقعه ی غدیرخم نبود؛ شاید به راحتی نمی توانستیم بگوییم که چون حادثه ی مهمی هنگام مراجعت پیغمبر(ص) از مکه به مدینه رخ نداده است. مؤرخین از ذکر چگونگی مراجعت از این سفر خودداری کرده و در باره ی آن سکوت کرده اند. البته نویسنده ی مقاله در مورد علت عدم توجه مؤرخین به اخبار مراجعت پیغمبر از مکه به مدینه در سفر حجة الوداع چه بوده و چه می توانسته باشد؟ با ارائه ی سه احتمال به پاسخ سؤال می پردازد: ۱- علی رغم نقل محدثین و یعقوبی وقوع چنین حادثه ای از نظر مؤرخین به ثبوت نرسیده است و چون واقعه ی قابل ذکر دیگری نبوده لذا اخبار مراجعت را ذکر نکرده اند.

۲- اصولاً معمول مؤرخین نبوده است که اخبار مراجعت از سفرها را نقل کنند. ۳- محدودیت های سیاسی و یا عقیدتی آنها را از ذکر بعضی از وقایع و حقایق تاریخ اسلام بازداشته است. آن گاه با ردّ دو احتمال اول و دوم، احتمال سوم را به حقیقت نزدیک تر می داند خصوصاً این که مؤرخین علاوه بر مبنای عقیدتی، در زمان عباسیان می زیسته اند.

ناگفته نماند که اگر طبری در تاریخ خود یادی از واقعه ی غدیر نکرده است ولی در اواخر عُمر کتاب مستقلی به نام «الولاية في طرق حديث الغدیر» نگارش کرد. وی در کتاب نامبرده حدیث غدیر را افزون از هفتاد تن از اصحاب پیغمبر روایت می کند که چندین مرتبه بالاتر از حد تواتر است.(۸)

مفسران: همه ی مفسران شیعه به اتکاء روایات اهل بیت(ع) و نیز برخی از مفسران اهل سنت از جمله فخر رازی در کتاب «تفسیر کبیر» و آلوسی در «تفسیر روح البیان» و میبدی در «کشف الاسرار» و رشید رضا در «المنار» آیه ی اکمال(مانده / ۳) و آیه ی تبلیغ(مائده / ۶۷) را در شأن علی(ع) و برای تعیین امامت علی(ع) در روز غدیر خم می دانند. در اینجا فقط به دیدگاه میبدی در تفسیر «کشف الاسرار» اشاره می گردد. وی می نویسد: چون این آیه ی (مانده / ۶۷) فرود آمد براء عازب می گوید که از حجة الوداع بازگشته بودیم. رسول خدا(ص) و یاران در موضعی فرود آمدند که آن را غدیرخم می گفتند آنجا به زیر درخت فرود آمدند و رسول(ص) بفرمود تا ندا کردند که الصلوة جامعه و رسول خدا (ص) دست علی(ع) را گرفت و گفت: الست اولى بالمومنين من انفسهم فقالوا بلی یارسول الله(ص) قال الست اولى بكل مومن من نفسه قالوا بلى قال هذا مولى من انا مولاه فرمود: این مرد(علی (ع)) مولای هر آن کسی است که من مولای او هستم. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه قال فلقيه عمر فقال هنيئاً لک یا ابن ابی طالب اصحبت و انت مولی كل مؤمن و مؤمنة و سپس عمر او(علی (ع)) را دید و گفت: بر تو نوشین و گوارا باد ای پسر ابی طالب که مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی(۹) آلوسی بغدادی عالم بسیار متعصب سنی در تفسیر خود علاوه بر تفسیر آیه ی اکمال و تبلیغ در سوره ی مائده در ذیل آیه وقفوهم انهم مسئولون(صافات / ۲۲) پس از این که اقوال علما را در باره ی مقصود این آیه نقل می کند می گوید: نزدیک ترین این اقوال به صحت این است که در آن روز از عقاید و اعمال می پرسند و در رأس اینها لا اله الا اله و از مهمّ ترین آنها ولایت علی کرم اله وجهه است.(۱۰)

محدثان: علاوه بر مؤرخین و مفسرین، محدثین نیز که مقید به ضبط و حفظ سنت و منابع احکام شرعی بوده اند، حادثه ی غدیر خم را در کتب خود آورده اند که از آن جمله می توان به ابن ماجه در سنن ج. ج ۱۱۶، ابن حنبل در مسند ج ۲ ح ۶۷ و ۹۵۰ ابن حجر در کتاب «الصواعق المحرقه» ص ۴۰ و ابن عبدربه در کتاب «العقد الفريد» ج ۵ ص ۸۲ اشاره نمود.(۱۱)

البته احادیث غدیر، ثقلین، سفینه، حق منزلت و دعوت خویشاوندان(انذار) و صدها حدیث دیگر که بسیاری از آنها در منابع شیعه و سنی به تواتر نقل شده است، قابل تردید نیست. به گونه ای که ده ها کتاب از جمله «عبقات الانوار اثبات الهداة و احقاق الحق»، چندین جلد از کتاب خود را به احادیث منقول از اهل سنت درباره ی واقعه ی غدیر اختصاص داده اند و از بهترین و پرارزش ترین تألیفات، کتاب گرانسنگ الغدیر به همت علامه امینی است که با استناد به روایات اهل سنت حدیث غدیر را از زبان ده ها تن از صحابه رسول خدا(ص) و صدها تن از تابعین نقل کرده و هر آنچه پیرامون این حادثه از شعر و نثر در چهارده قرن گذشته بیان شده است در بیست جلد به رشته تحریر در آورده است.

بجز سه گروه مفسران و تاریخنگاران و محدثان، محققان و مؤلفان اهل سنت به ذکر روایت غدیر و ثبت آن پرداخته اند که برخی آنان عبارتند از: احمد زینجاد حلان مکی شاخصی در کتاب «الفتوحات الاسلامیه» و شیخ یوسف بهانی بیرونی در «الشرف المؤید» سید مؤمن شبلیخی مصری در «نور الابصار»، شیخ محمد عبده در تفسیر المنار، عبدالمحمد آلوسی بغدادی در نشر الآلی شیخ محمد حبیب الله شنقیطی در كفاية الطالب، دكتر احمد فرید رفاعی در تعلیقات معجم الادباء استاد احمد زکی مصری در تعلیقات الاغانی استاد احمد نسیم مصری در دیوان مهیار دیلمی، استاد اعظمی بغدادی، استاد محمد محمود رافعی در شرح هاشمیات استاد محمد شاکر نابلسی در همان کتاب، استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، حافظ ناصر اسنته حضرمی در تشنيف الآذان، دکتر عمر فروخ در حکیمه المعرة و اخيراً استاد عبدالله علایلی در سال (۱۳۸۰) در سخنرانی خود در رادیو لبنان گفت: وان عيد الغدير جزء من الاسلام فمن انكره فقد انكر الاسلام بالذات. غدیر جزو اسلام است. هر کس آن را انکار کند، اصل اسلام را انکار کرده است.(12)

در میان تمام احادیثی که از اهل سنت نقل شده فقط به گفته ی ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بسنده می گردد. وی هنگام نقل گفتگوی خود با نقیب علوی در باره ی مسئله ی خلافت و جریان سقیفه و شورا می گوید: به نقیب گفتم دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر (ص) معصیت کردند و بر خلاف گفته ی او رفتند و نص غدیر را زیر پا گذاشتند. نقیب در جواب گفت: دل من نیز راضی نمی شود که بگویم پیامبر (ص) اهمال کار بوده است و امت را همین گونه رها کرد و رفت و مسلمانان را بی سرپرست گذاشت با این که او هر گاه از مدینه بیرون می رفت، برای مدینه امیری معین می کرد و این در حالی بود که هنوز خود زنده بود و از مدینه نیز چندان دور نمی شد پس چگونه ممکن است برای پس از مرگش کسی را امیر مسلمانان قرار ندهد. پس از مرگ که دیگر نمی تواند هیچ حادثه ای را تدارک کند.(۱۳)

------------------------------------------

1- ابوبکر بعد از خلافت می گفت: اقیلونی فلست بخيركم و علیّ فیکم یعنی استعفای مرا بپذیرید که من بهترین شما نیستم در حالی که علی در میان شماست.(مجمع البحرين ص ٢٥٢) امیرالمومنین علی(ع) هم در نهج البلاغه خ شقشقیه به این سخن ابوبکر اشاره فرموده است.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ج ۲ ص ۱۲۳)

2- این بیعت با ابوبکر فلته و لغزشی بود که خدا از شر آن همه را حفظ کند.(کنز العمال ج ۲ ص 2423)

3- مغازی ج4 ص 1088

۲۲۲۳)

۴- تاريخ طبری ج ١ ص ١٧٥٦

٥- سيرة ابن هشام ج 2 ص 606 از معاصران محمد حسنین هیکل در کتاب حياة محمد (ص) ص 4۹۳ بدون اشاره به واقعه ی غدیرخم جریان حجة الوداع را نقل کرده است.

6- تاریخ یعقوبی ج2 ص 1102

7- مجله مقالات و بررسیها شماره ۲۵ ص 37 به بعد. این نشریه توسط دانشکده الهیات دانشگاه تهران به چاپ می رسد.

8- الغدیر ج1 ص 216

9- كشف الاسرار ذیل آیه ۱۷ سوره مائده

10- - روح البيان ج 23 ص 74

11- مناظره مأمون با دانشمندان اهل سنت در برتری علی (ع) در کتاب العقد الفریب بسیار خواندنی است.

12- الشیعه و التشیع، محمدجواد مغنیه ص 288 از دانشمندان اهل سنت ظاهراً فقط این تیمیه در کتاب منهاج السنة به انکار غدیر پرداخت است.

13- شرح نهج البلاغه ج 9 ص ۲۴8

کودکان در دوره دبستان

کودکان در دوره دبستان

چند نکته مهم به والدینی که کلاس اولی دارند.

با آغاز سال تحصیلی شور و شوقی وصف ناپذیر کودکان دبستانی خصوصا کلاس اولی ها را فرا می گیرد. خانواده ها با یک حرص و ولع خاص نظاره گر این حضور و شوق هستند. برای کسانی که اولین بار فرزند دلبند خود روانه ی مدرسه می کنند این حضور معنای دیگری دارد و از این رو ذکر مواردی چند ضروری به نظر می رسد.

۱- دوره دبستانی از جهت تعلیم و تربیت بهترین دوران است. در این دوره از یک سو کودک از آرامش و ثباتی برخوردار است و از سوی دیگر ویژگی های روانی در این سن آمادگی کاملی برای تربیت پذیری و ادب آموزی دارد.

در آموزه های اسلامی از این دوره با تعابیر گوناگون یاد شده است. پیامبر اسلام(ص) از کودک در این دوره با خصوصیت عبد(بنده) یاد فرموده اند. حضرت علی(ع) او را فرد خام معرفی کرده اند و در روایتی پیامبر اکرم(ص) این دوره سنی را سن تادیب یعنی تربیت و ادب آموزی نامیده است. از این تعابیر چنین بر می آید که اولا کودک در این دوره ی سنی انعطاف و پذیرش بیشتری برای تربیت دارد. ثانیاً آموزش و سعی کودک از این مرحله آغــاز می گردد.

۲- ورود کودک به محیط جدید با دو اتفاق مهم همراه است. الف دوره ی رفاقت و یادگیری ب مرحله ی نوینی از استقلال و فطام.(جدا شدن روانی از پدر و مادر) در خانه روابط فردی تر و عاطفی تر ولی در مدرسه جمعی تر و منطقی تر است. خانه و مدرسه مکمل یکدیگرند. از همین روست که می گویند همکاری اولیاء و مدرسه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

تحقیقات نشان داده در مدارسی که والدین با اولیای مدرسه کمتر ارتباط داشته اند؛ دانش آموزان با مشکلات رفتاری بیشتری روبه رو بوده اند. در جامعه ی ما به علت عدم اطلاع و آگاهی اکثر والدین معمولاً ارتباط آنها با مدرسه بسیار ضعیف و غالباً محدود به جنبه های مالی و خدماتی است. بر اساس آمار رسمی به طور متوسط تنها حدود 5/1 درصد از هزینه های خانواده ی شهری صرف امور آموزشی می شود. حال آن که این رقم برای دخانیات بیش از ۲ درصد است. ناگفته نماند که مدرسه هرگز به تنهایی نمی تواند از عهده ی پرورش دانش آموزان، آن هم کلاس اولی ها برآید. بنابراین نمی توان از خانواده ها و واحدهای دیگر غیر از مدرسه سلب مسئولیت کرد و بار سنگین تعلیم و تربیت را تنها بر دوش مدرسه نهاد.

3- پدران و مادران باید بکوشند تا عادت به مدرسه و تحصیل و سازگاری با مدرسه را در این دوره که اولین دوره ی تحصیلی است در فرزندان خود به وجود آورند. البته افراط در اعتیاد به مدرسه هم پذیرفتنی نیست. همواره ایجاد تعادل و اعتدال در این زمینه اثربخش بوده است و رعایت این موضوع دارای اهمیت بسیاری است.

۴- اما حالات کودکان در این دوره را می توان در سه بخش خلاصه نمود.

الف- شوق به خواندن: در دوره ی دبستان کودک به درس خواندن شوق فراوان دارد. چرا که در این سن حس کنجکاری وی تحریک شده و خود را در دنیای دیگری می یابد و برای پرواز در آن دنیا از صدای بلند استفاده می کند. خواندن کتب درسی و حتی غیردرسی کودک را از دنیای تخیلی جدا و به دنیای واقعی پیرامون خود سوق می دهد. تحقیقات نشان داده است دانش آموزانی که در این دوره کمتر به خواندن درس علاقه نشان می دهند، هنوز در عالم خیال به سر می برند و معمولاً در درس دیکته(املا) دچار مشکل می شوند. گفتنی است که علائم بی علاقه گی را باید در دوران پیش دبستانی، در دیربه حرف آمدن او جستجو کرد.

خانواده ها باید همگام با معلم فرزند خود، دانش آموز را به خواندن بیشتر و لذت بردن از آن تشویق کنند و در محیط منزل هم مانع بلند خواندن فرزندان نشوند. البته معلمان عزیز نیز بایستی دانش آموزان را به خواندن بهتر و روش های مفیدتر مطالعه ترغیب نمایند و از به کارگیری برخی روش های خشک و انعطاف ناپذیر آموزشی اجتناب ورزند.

ب - بازی گروهی: بازی کردن در حقیقت نقش اولیه اجتماعی شدن کودک را بازگو می کند و مانند نقاشی کردن بیانگر احساسات و تخیلات کودک است و چون هر دو کار بدون تکلم صورت می گیرد زمینه ای برای شناسایی عواطف درونی کودک به شمار می آید. اوج دوره ی بازی گروهی در مدرسه ی ابتدایی به ظهور می رسد. هر چند نمونه هایی از احساسات گروهی و تمایل به بازی در گروه را می توان در سنین پیش دبستانی هم مشاهده کرد. کودک از طریق بازی کردن در مدرسه رعایت حقوق دیگران را فرا می گیرد و به حقوق خود نیز پی می برد. همچنین بازی موجب تسلط کودک بر احساس و عواطف تند مزاج خود و کمک به یافتن و استحکام اعتماد به نفس در مقابل برخوردهای اجتماعی مرسوم می گردد. در این خصوص به خانواده ها توصیه می شود که تا حد امکان بازی گروهی بچه ها را جدی بگیرند و زمینه های انزواطبی آنها را از بین ببرند. چرا که از کودکان منزوی و گوشه گیر نمی توان آینده ای سالم انتظار داشت و چنین کودکانی در مقابل حوادث پیش بینی نشده آسیب پذیر خواهند بود و حتی فکر روبه رو شدن با مشکلات آنها را رنجور و دچار افسردگی می کند.

ج - برخورد مقایسه ای: وجود انبوه دانش آموزان در مدرسه، کودک را از خود محوری نجات داده و به جمع پذیری دعوت می کند. دانش آموزان چنان که دارای لباس های رنگانگ و مختلفی بیرون از مدرسه و گاه در درون مدرسه هستند، رفتارهای متفاوتی نیز از خود بروز می دهند. آنها علی رغم این دگرگونی در منش و رفتار به فکر همانند سازی در جمع همسالان در محیط مدرسه هستند. به تعبیر دیگر الگوی فکری و عملی خود را در برخورد با امور آموزشی و اجتماعی از دیگران فرا می گیرند ولی از آنجایی که کودکان در این دوره کمتر به همسالان خود از نظر وضعیت اقتصادی و موقعیت های خانوادگی واقف هستند، به والدین یادآوری می شود که کودک خود را در جهت الگوپذیری سالم و مفید راهنمایی کنند. اگر کودکی دارای زمینه های مساعد و رشد کافی نباشد، خیلی زود تحت تاثیر رفتار دیگران قرار می گیرد و الگوهای مثبت یا منفی را از آنان کسب می کند.

د - آخرین نکته این که خانواده ها به خوبی وافقند که فقط آنها مربی کودکان شان نیستند. والدین محترم باید بدانند که فرزندشان علاوه بر این که تاکنون یعنی پیش دبستان با عوامل تربیتی چون رادیو و تلویزیون، مهد کودک، دوره ی آمادگی و کتاب های قصه ارتباط داشته است، در دوره ی دبستان نیز با مدیر مدرسه، ناظم و مربی پرورش و معلم خود نیز ارتباط خواهد داشت و با آنها آشنا می گردد. طبیعتاً آنچه که تاکنون برای او فراهم بوده است یک نوع هماهنگی با تربیت پدر و مادر داشته است ولی اکنون تمام آن معادلات به هم خورده و محیط جدید او را دچار نوعی تناقض و گاه تنفر می نماید از این رو برخی از کودکان به فوبیا(ترس از مدرسه) مبتلا شده و به اندک بهانه ای مدرسه را ترک می کنند. هشیاری لازم توسط پدر و مادر می تواند تا حدی از این عامل روانی بکاهد و او را به آشتی کردن با مدرسه و درس تشویق نماید. امید که کودکان این مرز و بوم با درس و مدرسه انس بگیرند.

نقش والدین در ایجاد آرامش تحصیلی فرزندان

نقش والدین در ایجاد آرامش تحصیلی فرزندان

شروع سال تحصیلی، آغاز دغدغه ها و کشمکش ها و نگرانی های والدین، فرزندان و معلمان است هر چند به برخی از این دل مشغولی ها می توان پاسخ مثبت و صحیح داد ولی نمی توان از تمامی آنها رهایی یافت با اذعان به این مطلب، مقاله ی حاضر نیم نگاهی دارد به مدرسه و فرزندان در جهت کاهش هزینه های روانی و ذهنی والدین. نگارنده بر این باور است که با آگاهی دادن به خانواده ها در برخورد با مدرسه و فرزندان و معلمان، اضطراب و استرس ها به حداقل ممکن، راه ورود به هر غیر ممکنی را امکان پذیر می سازد. مطمئنا بخشی از هزینه های روانی و ذهنی به صورت آزاد و بدون استفاده ی صحیح به کار برده می شود و پس از اتمام کار و گذشت حادثه ما متوجه مصرف بیهوده و یاوه ی آن می شویم. پس چه بهتر که قبل از ورود به واقعه خود پذیرای واقعه و حتی حوادث غیرمترقبه(ناگهانی) کنیم و خود را در چالشی روحی و روانی گرفتار نسازیم و با آگاهی کامل از فرایند حادثه و با اتکاء به خداوند متعال و توکل بر دادار هستی، هستی خویش را از آلایش ها پالایش کنیم.

تحصیل همواره با سه فرایند والدین، کودک و مدرسه روبروست و هیچ تردیدی بیست که نقش اصلی در این فرایند متوجه والدین است یعنی آنها هستند که کودک را جهت کسب دانش راهی مدرسه می کنند. هر گونه برخورد مثبت یا منفی پدر و مادر با فرزند و مسئولان مدرسه روند تحصیل را کند یا تند می کند. بنابراین در اولین حرکت باید پدر و مادر به یک نوع تفاهم مثبت در جهت تحصیل فرزند برسند. اتفاق نظر والدین در انتخاب مدرسه فرزند، لباس و پوشاک و وسایل مورد نیاز او و همراهی فرزند در جهت پذیرش و ایجاد انگیزه ی تحصیلی از جمله موارد تفاهم است.

گفتگو پیرامون مسائل مدرسه و تحصیل، معلم مربوطه، کیفیت رفت و آمد فرزند به مدرسه، ناظم و مدیر مدرسه و تعریف و تمجید از محیط و دست اندر کاران مدرسه در حضور فرزند، او را به درس و تحصیل راغب می کند. تا حد امکان از بازگویی مشکلات مالی و تحصیلی در آینده و حتی حال باید پرهیز نمود و برخی از آن مشکلات را باید پنهان و و فقط در گفتگوی بین پدر و مادر لحاظ شوند. روانشناسان بر این باورند که تا حدودی فرزندان را از وضعیت اقتصادی و موقعیت اجتماعی خود آگاه کنید اما مشکلاتی که به زندگی عادی و روند زیستی آنان ارتباط کمتری دارد، بیان آن جز ایجاد یک ذهنیت منفی از پدر و مادر در جهت کم کاری و خود کم بینی و سلب اعتماد و اطمینان نسبت به مسئولیت حقیقی در قبال فرزندان، چیز دیگری نصیب آنها نمی کند. افزون بر این که ناخواسته فرزند را دچار نوعی اضطراب و استرس بی مورد و نا مربوط به او قرار داده ایم که نتیجه ی آن کاهش روند تحصیل و عدم تمایل او به مدرسه است. بنابراین در اولین گام، پدر و مادر باید خود به یک تفاهم گفتاری و رفتاری در جهت حضور با نشاط فرزند در مدرسه شوند و از هر گونه سخن و عملی که از تمایل کودک به مدرسه بکاهد، جداً باید خودداری کنند چرا که همه ی هدف والدین، ایجاد فضای امن و پر از صمیمیت برای ورود فرزند به مدرسه است.

حال برای فرو کاستن بخشی از این دغدغه ها مواردی از برخوردهای مطلوب با مدرسه و فرزندان یاد آور می شود.

* در گفتگوی خانوادگی پیرامون تحصیل فرزندان از هر گونه کلامی که موجبات رنجش فرزند بدون آن که او نقش داشته باشد پرهیز نمائید.

* هر کسی در هر موقعیتی با مشکلات اقتصادی و اجتماعی روبه روست. سعی کنید به اندازه ی توانایی مالی، خود را بدون التفات به فامیل و همسایه ها در انتخاب مدرسه ی فرزندان و تهیه ی لوازم التحریر و پوشاک و روپوش آنها اقدام نمائید و شهامت این اقدام را در خود تقویت کنید.

* در هر شرایطی از ایجاد انگیزه تحصیلی و تشویق به درس خواندن غافل نشوید در هنگام صرف شام و نهار درباره افکار و نظرات فرزندان خود را پیرامون مسائل درسی صحبت کنید و عقیده آنان را جویا شوید.

* با مدیر و معاونین و ناظم دیگر دست اندر کاران مدرسه رابط برقرار کنید تا فرزند شما احساس تنهایی نکند و در صورت بروز مشکلی از حمایت های عاطفی در محیط مدرسه برخوردار باشد و آنان در مقابل احساس علاقه و تمایل شما در مواقع ضروری پاسخ مثبت دهند.

* از آنجا که معلم رکن اصلی تحصیل و تربیت است با تماس های حضوری و تلفنی و حتی ارائه یادداشتی از وضعیت فرزند خود و دیدگاه معلم مربوطه آگاه شوید. طول سال تحصیلی مراجعه به مدرسه و ارتباط با اولیای مدرسه از ضرورت های تحصیلی فرزند شماست. آن را بر هر کاری ترجیح دهید.

* در انتخاب همبازی و همراهی فرزند خود در مسیر مدرسه و محیط آن کمال دقت داشته باشید چرا که فرزندان بخشی از نیازهای روانی خود را از طریق دوستان تأمین می کنند.

* همواره در ایجاد اعتماد به نفس و استقلال خواهی فرزند تلاش کنید تا در محیط های بیرون از خانه با اطمینان خاطر نسبت به مسئولیت خود، ایفای نقش کند و از حضور در اجتماع و مدرسه احساس ناامنی و انزوا نکنند. چراکه اولین دریچه ی ورود به ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی سلب اعتماد به نفس، گم کردن و دست کــم گرفتــن خــود است .

* در محیط مدرسه انچه را که برای شما باید مطلوب باشد برخورد صحیح فرزندتان با همکلاسان و اولیای مدرسه

و ایجاد فضای پرنشاط و صمیمــی بـرای خـود و دیگران است. از این رو در هنگام برگشت از مدرسه از وضعیت اخلاقی او بپرسید و اگر او شروع به توضیح ماجرایی کرد با دقت گوش دهید و گفته های او را تحلیل کنید.

* هر دانش آموزی دارای استعداد خاصی است در انجام تکالیف مدرسه و درس خواندن و نوشتن اسرار بی جا نکنید و عوامل درونی و بیرونی در بی رغبتی فرزند را جستجو کنید و در صورت عدم دخالت ان عوامل، از او به اندازه ی استعدادش طلب درس کنید.

* سلامتی جسمانی و برنامه ریزی غذایی و رعایت بهداشت در جهت رشد فیزیکی فرزند بسیار مؤثر است و زمینه ساز سلامت روانی و روحی فکری اوست. در این جهت او را راهنمایی و تشویق کنید. فراموش نکنید که هدف ما تأمین ارامش به فرزندانمان است و تهیه ی آن در گرو ارامش فکری و روحی خود ماست. با آگاهی و برخورد منطقی با مشکلات آرامش و اطمینان خود را فراهم سازید.

دنیا و دنیا گرایی از دیدگاه علی( ع )

دنیا و دنیا گرایی از دیدگاه علی( ع )

دنیا گرایی و توجه به دنیا مقابل زهد گرایی است. تردیدی نیست که علی(ع) از هر معصوم دیگری شدیدا جامعه خود را از دنیاگرایی برحذر می دارد به گونه ای که بخش وسیعی از کلمات حضرت و مواعظه و خطبه های آن امام در نهج البلاغه در وصف دنیا ودنیاگرایی و پرهیز از غرور و فریب دنیا و فناپذیری و ناپایداری و بی وفایی و لغزانندگی آن و خطرات ناشی از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمی به آنهاست. فلسفه این گونه تحذیر ومنع ها از جانب مولا نشانگر وضعیت خاص جامعه اوست. به گونه ای که پس از فتوحات بزرگی که نصیب مسلمانان شده بود، ثروت فراوان به جهان اسلام سرازیر شد. این ثروت به جای مصرف عمومی غالباً در اختیار افراد و شخصیت ها قرار گرفت و دولتمردان با استفاده از رانت های اقتصادی به تجمع ثروت پرداختند. این مسأله در زمان عثمان به اوج خود رسید به طوری که به قول مسعودی در مروج الذهب عثمان بسیار بخشنده بود و حاتم بخشی می کرد و کسانی چون طلحه و زبیر که در حکومت سهمی داشتند به ساختن بناهای بلند پرداختند. طلحه از سرمایه ای که در عراق داشت روزانه هزار دینار سود می گرفت.

در خطبه ۱۲۹ اوضاع زمانه ی خود را این گونه وصف می کند. بندگان خدا شما و آنچه از این دنیا آرزومندید، مهمانانی هستید که مدتی معیّنی برای شما قرار داده شده در روزگاری هستید که خوبی به آن پشت کرده و می گذرد و بدی به آن روی آورده، به پیش می تازد و طمع شیطان در هلاک مردم بیشتر می گردد. هم اکنون روزگاری است که ساز و برگ شیطان تقویت شده، نیرنگ و فریب همگانی، به دست آوردن شکار برای او آسان است. به هر سوی خواهی نگاه کن! آیا جز فقیری می بینی که با فقر دست و پنجه نرم می کند؟ یا ثروتمندی که نعمت خدارا کفران کرده و با بخل ورزیدن دراداء حقوق، الهی ثروت فراوانی گرد آورده است؟ یا سرکشی که گوش آواز شنیدن پند و اندرزها کر است.

۲- آنچه علی(ع) را به مذمت دنیا واداشته است و بالاترین نکوهش ها را برای دنیاگرایی روا داشته وضع خاص جامعه اوست که پس از رسول خدا آنها را آن گونه به سمت مال پرستی و ثروت اندوزی کشانده است که شکاف طبقاتی را بسیار کرده است عده ای در فقر غوطه می خورند و پاره ای در ثروت شناور وقتی ثروت به عنوان یک پدیده اقتصادی در دست عده ی خاص برای مطامع فردی و افزون خواهی در چرخش است عدالت جایگاه خود را نمی یابد و گم می شود. و على(ع) سخت به این گرایش حمله می کند و مردم را از دنیا طلبی و فزون خواهی برحذر می دارد. تعبیر حضرت از این نگرش جامعه شکر نعمت است یعنی مستی ناشی از رفاه که موجب بلای انتقام می شود.

حضرت در قسمتی از خطبه (۱۵۱) نهج البلاغه می فرماید: ثم انكم معشر العرب اغراض بلایا قد اقتربت فاتقوا سكرات النعمة واحذر وابوائق النعمة. خطاب به اهل کوفه می گوید: شما ای مردم عرب هدف تیرهای بلا هستید که نزدیک است از مستی های نعمت بپرهیزید و از سختی های عذاب الہی بترسید و بگریزید و درفتنه های در هم پیچیده، به هنگام پیدایش نوزاد فتنه ها و آشکار شدن باطن آنها و برقرار شدن قطب و مدار آسیای آن با آگاهی قدم بردارید.

در خطبه (۱۸۷) که پس از جنگ نهروان و در سال ۳۸ هجری در کوفه ایراد شد، این گونه حوادث آینده را برای مردم بازگومی کند. در بخشی از این خطبه می فرماید: ذاك حيث تسكرون من غير شراب بل من النعمه والنعيم. آینده ی وخیم مسلمین را چنین پیشگویی می کند. آن وضع در هنگامی است که شما مست می گردید اما نه از باده بلکه از نعمت و رفاه آری سرازیر شدن نعمت های بی حساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیرعادلانه ثروت و تبعیض های ناروا جامعه ی اسلامی را دچار بیماری مزمن دنیازدگی و رفاه زدگی کرد. علی(ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنباله اش کشیده شد مبارزه کرد. هنگامی که به خلافت رسید در صدر برنامه اش مبارزه با ناهنجاری ها بود.

۳- دنیا هدف نیست وسیله است. مقدمتاً باید گفت: در مکتب اسلام نظام آفرینش کامل ترین و زیباترین نظام است و رابطه ی انسان با جهان دنیا و طبیعت رابطه ی زندانی و زندان نیست بلکه از نوع رابطه کشاورز ومزرعه و مدرسه و تربیت است. جایگاه تکاملی انسان است. البته در جهان هستی نه فقط یک جذب و آنچه در بین پدیده و انسان برقرار است بلکه همه موجودات در این حوزه به کشش و کوشش مشغولند ولی فقط انسان است که به این میل ها آگاه است. پس رابط ی بین انسان و دنیا ممدوح است نه مذموم پس چراعلی(ع) در نهج البلاغه پیرامون کسی که دنیا را مذمت می کرد، ملامت و به اشتباهش آگاه نمود و با تعابیری چون الدنيا متجر اولیاء الله مسجد احياء الله دنیا را ستود. چون این خصیصه ی انسانی است که به دنبال یک هدف مطلوب و کمال نهایی است و اگر خوب رهبری نشود همین جهان را به عنوان هدف گرفته و ارتباط به وابستگی و تعمق تغییر شکل می دهد و همین وابستگی است که اورابه اسارت خواهد کشید و مذمت دنیابرای این وجه از دنیاست. آفت و بیماری مزمنی که برای آدمی خطرات را ایجاد می کند جهان کمال مطلوب انسانی نیست به دو علت زیرا در جهان بینی اسلامی جهان ابدی و جاویدان در دنبال این جهان می آید که سعادت و شقاوت محصول کارهای نیک و بد او در این جهان است ثانیاً مقام انسان و ارزش های عالی انسان برتر و بالاتر از این است که خویشتن را بسته و اسیر و برده مادیات این جهان نماید. این است که حضرت علی(ع) مکرر به این مطلب اشاره می کند که دنیا خوب جایی است اما برای کسی که بداند اینجا قرارگاه دائمی نیست گذرگاه و منزلگاه اواست در خطبه ۲۰۳ چنین می فرماید: ایهاالناس انما الدنيا دار مجاز والاخره دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم. ای مردم دنیا سرای گذرا و آخرت خانه ی جاویدان است پس از گذرگاه خویش برای سرمنزل جاودانه توشه بر گیرید و پرده های خود را در نزد کسی که بر اسرار شما آگاه است پاره نکنید. نافرمانی و گناه نکنید پیش از آنکه بدن های شما از دنیا خارج گردد دل هایتان را خارج کنید، شما را در دنیا آزموده اند و برای غیر دنیا آفریده اند کسی که بمیرد مردم خواهند گفت چه باقی گذاشت اما فرشتگان می گویند چه پیش فرستاد خدا پدرانتان را بیامرزد، مقداری از ثروت خود را جلوتر بفرستید تا در نزد خدا باقی ماند و همه را برای وارثان مگذارید که پاسخگویی آن بر شما واجب نیست.

از تعمق در قرآن و نهج البلاغه و سایر سخنان پیشوایان دین روشن می شود که اسلام ارزش جهان را پایین نیاورده است. ارزش انسان را بالا برده است. اسلام جهان را برای انسان می خواهد نه انسان را برای جهان، هدف اسلام احیای ارزش های انسان است نه بی اعتبار کردن ارزش های جهان.

میان خواستن خدا حرکت به سوی خدا تعلق و وابستگی به خدا، بندگی خدا تسلیم به خدا با هر خواستن دیگر و حرکت دیگر و وابستگی دیگر و عشق و بندگی و تسلیم دیگر تفاوت از زمین تا آسمان است. بندگی خدابندگی ای است که عین آزادی است تنها تعلق و وابستگی ای است که توقف و انجماد نیست، تنها غیرپرستی است که از خود بی خود شدن و با خود بیگانه شدن نیست. چرا؟ زیرا او کمال هر موجود مقصد و مقصودی فطری همه موجودات است. وان الی ربک المنتهى()

٤- رابطه بین دنیا و آخرت: برخی معتقدند بین دنیا و آخرت تضاد وجود دارد و جمع میان آن دوامکان ندارد اما آیات و روایات جمع میان دنیا و آخرت را از نظر برخورد دارشدن ممکن دانسته ولی میان آن دو جمع از نظر ایده ال و هدف اعلی قرار گرفتن ناممکن است. برخورداری از دنیا مستلزم محرومیت از آخرت نیست. آنچه مستلزم محرومیت از آخرت است یک سلسله گناهان زندگی بر باد ده است نه برخورداری از یک زندگی سالم مرفه و متنمم به نعمت های پاکیزه و حلال خدا چنان که چیزهایی که موجب محرومیت از دنیاست تقوا وعمل صالح و ذخیره اخروی داشتن نیست یک سلسله عوامل دیگر است. بسیاری از پیامبران، امامان، صالحان از مؤمنین کمال برخورداری از نعمت های حلال دنیا داشته اند میان بی هدف قرار گرفتن آخرت و برخورداری از دنیا تضاد نیست.

عوامل کلی سقوط اخلاقی

در کتب اخلاقی سه عامل را به عنوان عوامل کلی سقوط اخلاقی برشمرده اند. که اولین آنها نفس اماره است که خودپنداری انسان است و در روایات و آیات ما را به مبارزه با آن ترغیب کرده اند و چون نفس دارای مراتبی است و پست ترین آن مرحله ی نفس اماره است باید برای ارتقاء شخصیت با آن به مبارزه پرداخت تا درجات بالای نفس نصیب انسان شود. یکی دیگر از عوامل سقوط اخلاقی شیطان است که از طریق نفس در انسان نفوذ کرده و موجبات فراموشی انسان و غفلت از خداوند را فراهم می کند. شیطان با آراستن زشتی ها و ترس نسبت به آینده و وعده های دروغین، نفس را از مسیر الهی منحرف می کند. عامل دیگری که سبب انحطاط اخلاق می شود دنیاست. البته نه به عنوان یک پدیده بلکه با توجه به رابطه ای که انسان با آن دارد. منظور از این رابطه برخورداری از نعمت های دنیوی نیست و حتی مراد رابطه ی فیزیکی انسان با فعل و انفعالاتی که به مقتضای قوانین جبری و تکوینی بین بدن انسان و دیگر پدیده های موجود در طبیعت دارد نیست بلکه منظور رابطه ی قلبی و روحی ما با دنیاست که باید تحت نظم بوده و از شکل خاص و کیفیت ویژه ای برخوردار باشد. نعمت ها و حتى زینت های دنیا را خداوند برای انسان آفریده و حتی انسان را به استفاده از آن ترغیب می کند. کلوا مما رزقناكم ، قل من حرم زينة التي اخرج لعباده () پس برداشت و بینش ما تعیین کننده است. علی (ع) در یک جمله ی کوتاه و پرمعنی درباره دنیا می فرماید: من ابصر بها بصرته ومن ابصر اليها اعمته مفادش آن است که بینش انسان نسبت به دنیا باید صحیح باشد.( خ / ۸۱ )

6- استفاده از مواهب دنیوی

در قرآن کریم واژه ی طیبات بیست بار تکرار شده و بیشتر آن واژه ها برای مؤمنان به کار رفته است یا ایها الذین آمنوا کلوا من طيبات ما رزقناكم واشكروالله ( بقره /۱۷۲) كلوا من طيبات ما رزقناكم ولا تطغوا فيه (طه/۸۱) یا خطاب به پیامبر آمده یاایهاالرسول كلوامن الطيبات واعملوا صالحاته (مؤمنون/ ۵۱) و گاه با زبان توبیخ تفکر منفی را مردود اعلام می دارد که مؤمنان نباید دارای مکنت و مسکنت باشند. یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم (مائده /۸۷) یا آیه شریفه : قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده الطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا في الحيوة الدنيا خالصة ه يوم القيامه ( اعراف/ ۲۳ ).

این آیات ترغیب به استفاده از مواهب دنیوی می کند اما آنها را همراه یک هدف بیان نموده است یعنی مواهب و نعمت های دنیوی جنبه ی مقدمی و وسیله ای دارند. چنان چه در آیه ای خطاب به پیامبر اسلام آمده است: واتبغ فيما اتاک الدار الاخرة ولا تنس نصيبك من الدنیا با آنچه خدایت داده سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فرا موش مکن (قصص /77)

بنابراین، قدرت، عزت، ثروت، مکنت، شهرت و ریاست را باید دوست داشت ولی به عنوان ابزاری جهت انجام کارهای شایسته و خداپسند. یعنی دوست داشتن حیات دنیوی برای دست یابی به کمال اخروی نه فقط مذموم نیست بلکه یک ارزش و یک صفت ممدوح است این هنر بندگان خاص خداست که از دنیا برای عقبا کمک میگیرند و لوازم سعادت اخروی دارد دنیا کسب می کند.

7- وصف دنیا

حضرت علی(ع) در وصف دنیا خطبه ای کوتاه ولی پر معنادارد البته بیشتر خطبه های حضرت کوتاه است و شاید اشاره ای به این باشد که مردم را با موعظه های کوتاه به دین فراخوانید و از طولانی کردن سخن بپرهیزید. خطبه ۱۹۲ /قاصر ١٤ صفحه ). بلندترین خطبه خواندنش بیش از بیست دقیقه طول نمــــــــی کشد (خطبه/۱۹۲). برخی سخنان حضرت در نهج البلاغه زمانش به سی ثانیه هــم نمی رسد. البته شاید آنها توسط سیدرضی گلچین شده است ولی روی هم رفته حضرت از درازگویی پرهیز می نمود و این سیره عملی را باید پاس داشت. به هر حال در خطبه (۸۲) نهج البلاغه در وصف دنیا چنین فرموده است: مااصف من دار اولهاعناء وآخرهافناء فى هلالها حساب وفى حرامهاعقاب من استغنى فيها فتن ومن افترق فيها حزن ومن ساعاها فاتته به آن نرسید) ومن قعد عنها واتته رام وی (گردید و من ابصر بها بصرته ومن ابصر اليها اعمته) سیدرضی ذیل این جمله می گوید: اگر کسی دراین گفته امام نیک بیندیشد در آن از معنی عجیب و اندیشه ژرفنگر آن بیند که به نهایت آن نتوان رسید و ژرفای آن را نتوان دید به خصوص که با گفته او مقارن میشود که من ابصر الیها اعمته چه تفاوت بسیار با جمله اول دارد هر که به دیده عبرت به دنیا نگریست بینایش کرد پس دنیا را به فنا شناخت و دل از اوبرید و آخرت رابه بقا دانست و دل به او بست اما هر کس به نظر استقلالی و خریداری به آن نگریست کورش خواهد کرد. یعنی فنا وعیب هایش را نخواهد دید و به آن دل بسته و از سرای باقی غافل گشته چنین شخصی از بصیرت که دیدن حقیقت است محروم خواهد ماند.

8- دنیا گرایی بزرگترین مانع سلوک

مهمترین و بزرگترین مانعی که بر سر راه انسان سالک قرار دارد، تعلق به دنیاست. هر چه که ما را از خداوند دور و به غیر حق مشغول کند، دنیاست. بعضی به مال مشغول هستند و دنیای آنها مالشان است و بعضی به علم تکاثر در ارتباط با مال باشد یا علم دنیاست. انااکرمتک مالاً واغر تقراً () گاهی انسان رنج عبادت های زیادی را تحمل می کند نه برای رضای خدا بلکه برای این که بگوید: من زاهدترم. انسان سالک باید از تکاثر دنیا بپرهیزد و به کوثر آخرت دل ببندد تا مانع بزرگ سیروسلوک الـى الــله از سر راه او برداشته شود. حضرت علی(ع) هر شب پس از نماز عشاء و پیش از آن که نمازگزاران پراکنده شوند با صدای رسا می فرمود: تجحزوا رحكم اله فقد نودى فيكم بالرصيل واقلوا الوجه على الدنيا وانقلبوابه صالح ما بحضرتكم من الزاد. (خ/٢٠٤)

باز در کلامی دیگر فرمود: حریم قلب خود را از غبار دنیاگرایی پاک کنید و شیفته ی زندگی جاوید اخروی باشید. كونوا عن الدنيا نزاها والى الاخرة ولاها. ایہاالناس انما الدنیادار مجاز والاخره دار قرار فقدوا من عمركم لموتكم واتحتقوا استار كم عند من يعلم اسراركم واخر جوامن الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منہاابدانکم فقیہا اضترتم ولغيرها خلقتم ان امرءاذا هلک مال الناس ماترک ها وقالت الملائكه ها قدم؟ الله آباوکم فقد مرا بعضكم يكن لكم قرضاولا تحقفوا كل فيكون قرضاً عليكم . ( خ / ۲۰۳ )

۹ نهی از افراط وتفریط

علابن زیاد حارثی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) ساکن بصره بود و خانه ای با وسعت و شوکت داشت وقتی بیمارشد علی (ع) به عیادتش رفت چون دستگاه خانه اش رادید به او فرمود: ای علا چه می کنی؟ چنین خانه ای در دنیا در حالی که به چنین دستگاهی در سرای آخرت نیاز مندتری؟ آری اگر میخاهی برسی به خانه باوسعت در سرای آخرت باید مهمانی کنی در آن مهمانان راو در آن صلحه رحم کنی وحقوق شرعی را از آن ادانمایی و اگر چنین کنی این خانه وسیله آخرت تو شده است.

علا گفت یا امیرالمؤمنین به توشکایت می کنم از برادر عاصم بن زیاد فرمود: چه شده؟ گفت: گلیم پوشیده و از دنیا دست برداشته فرمود: او را بیاورید. چون آمد به فرمود: ای دشمن نفس خود، شیطان تو را شیفته و سرگردان کرده آیا براهل و فرزندت رحم نداری آیا گمان می بری که خداوند چیزهای پرک را حلال رسد و نخواهد که تو از آنها برگیری؟

عاصم گفت یا امیرالمؤمنین(ع) لباس خودت زبر و درشت و خوراکت غلیظ است و تو پیشوای مائی. دوست داشتیم از شما پیروی کنیم فرمود: وای بر تو! من مانند تو نیستم زیرا خداواجب کرده به کسی که امام به حق و سرور بر خلق است که به مانند تهی دستان ناتوانان زندگی کند. تا بر آنها زندگی ناگوار نباشد ( نهج البلاغه خ / ۲۰۹ )

۱۰- نتیجه پرداختن به کاردنیا

امیرالمؤمنین(ع) به بازار بصره وارد شد و به مردم نظر فرمود که همه سرگرم خود و فروش هستند.پس سخت گریست و فرمود: ای بندگان دنیا و کارگران اهل آن، چون در روز به سوگند در معاملات بسرمی برید و شب را در فراش می خوابید و در اثناء کارها و خواب از آخرت غافلید پس چه وقت توشه ی آخرت تدارک می کنید و در معاد خود اندیشه می کنید؟ مردی گفت: یا امیرالمؤمنین ناچاریم به تحصیل معاش. چه کنیم؟ حضرت فرمود: طلب معاش از راه حلال، آدمی را از کار آخرت بازنمی دارد و اگر بگویی ناچاریم از ذخیره و حقه کردن، معذور نیستی. مرد گریان شد و رفت امیرالمؤمنین(ع) فرمود برگرد تا بر تو روشن کنم آن مرد برگشت امام فرمود: بدان ای بنده خدا هر که در دنیا برای آخرت کارکرد حتماً به مزدش در آخرت خواهد رسید و هر کس در دنیا برای دنیا کار کرد مزدش در آخرت دوزخ است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: من طغى و اثر الحيواة الدنيا فان الحجيم هي الماوى(نازعات/39)

این حدیث را علامه مجلسی در بحار الانوار جلد ۱۷ صفحه ۱۵۶ به نقل از مجالس شیخ مفید نقل کرده است.

11 مراتب دوستی دنیا :

دوستی دنیا برای دنیا سه مرتبه دارد. مرتبه ی اول آن که جزدوستی زندگی دنیا و علاقمندی به آنچه در آن است، علاقه دیگری در دل نباشد و جز خواسته های مادی خواسته ای نداشته باشد و خدا و آخرت را موهوم پندارد. قرآن در وصف مادیگرایان می فرماید: وقالوا ماهى الاحياتنا الدنيا نموت ونحيا ومايهلكنا الا الدهر.() مرتبه ی دوم می فرماید: این که به زندگی دنیوی علاقه مند است و به آخرت نیز علاقه دارد و برای هر دو جهت کوشش می کند ولی علاقه ی قلبی اش به دنیا بیشتر و قوی تر است و دنیا در نظرش با ارزش تر است به طوری که در مقام تزاحم آخرتش را فدای دنیای خود می کند. حضرت علی(ع) برایــن گــروه خرده مــی گیرد و شدیداً به آنها حمله می کند بخش وسیعی از جامعه اش را چنین انسان هایی پر کرده اند و بیشتر مذمت های حضرت از دنیا متوجه اینهاست. مرتبه ی سوم که عکس مرتبه ی دوم است این که با حب ضعیف به خدا و آخرت و علاقه ی شدید به آخرت و خدا همراه است. در فرهنگ دینی چنان که از روایات و آیات برمی آید؛ دو مورد اول حرام و مورد سوم مکروه است. حضرت علی(ع) درخ ۱۹۲ در وصف پیامبر(ص ) فرموده است: این که حضرت برروی زمین غذا می خورد و با بردگان می نشست و بر دراز گوش سوار می شد وقتی پرده ای دید که بر او تصاویری است بر در خانه آویزان شده است دستور داد آن را بردارند چون نگاه به او مرا به یاد دنیا و زینت هایش می اندازد. در هر صورت دوستی دنیا برای آخرت مطلوب و لازمه ی ایمان به خدا و آخرت است.

۱۲- دوستی دنیا در حکایت عیسی و حواریون

در اصول کافی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که عیسی بن مریم(ع) به یک آبادی گذر کرد که اهل آن با هر چه پرنده و جاندار داشته یکجا مرده بودند. عیسی(ع) فرمود: به راستی اینها نمرده اند جزبه خشم و عذاب. اگر به تدریج مرده بودند یکدیگر را به خاک سپرده بودند به درخواست حواریون حضرت عیسی(ع) دعا نمود و یکی از آنها زنده شد و در مقام پاسخ گفت: عبادة الطاغوت وحب الدنيا مع خوف قليل وامل سعيد وغفلة في لهو ولعب. پس عیسی فرمود دوستی شما بادنیا چگونه بود در پاسخ گفت به اندازه ی دوستی کودک درباره مادرش هر گاه دنیا به ما رو می کرد شاد می شدیم و چون به ماپشت کرد، می گریستیم فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ در پاسخ گفت از گنهکاران فرمانبرداری داشتیم فرمود: سرانجام کار شما چه شد و به کجا انجامید؟ در پاسخ گفت: شب را در عافیت و خوشی به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. شیخ بهایی در کتاب «اربعین» خوداین حدیث را نقل نموده و برخی از جملات آن را توضیح داده است و می گوید: عبادت طاغوت بیان این حقیقت است که هر کس در گناه، دیگری را اطاعت کند در حقیقت او را پرستیده زیرا عبادت همان خوار داشتن نفس در مقام اطاعت است. چنان که امام صادق(ع) فرمود: من اطاع رجلاً في معصيته فقد عبده. آنگاه اشاره می کند که این صفات ویژگی مردم زمان ماست و حتی خوف کم هم ندارند و نیز این حدیث تصریح می کند به عذاب برزخی که اعتقاد اجمالی به آن لازم است و دلیلش راما نمی دانیم سپس فرمود: ان بين الدنيا والاخرة الف عقبه اهونها و ايسرها الموت.

درره عشق توزانسوی فنا صد خطر است/ تا نگویی که چوعمرم به سر آمد، رستم

۱۳-حرمت حب دنیا

از آنجا که در قرآن کریم در مذمت دنیاگرایی آیات بسیاری آمده است و به تبع آن در روایات پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم در این باره سخنان بسیاری ذکر شده است و بخش وسیعی از نهج البلاغه، با توجه به رویکرد افراد جامعه او به دنیا و دنیاپرستی و پشت پا زدن به فرائض دینی و توجه به امور اخروی به مذمت دنیا و آنچه در اوست، اختصاص یافته است. تردیدی نیست که از نظر قرآن و بزرگواران ائمه اطهار(ع) حب دنیا مذموم و از محرمات شمرده شده است. لذا دربیان فقهای اسلام نیز انعکاس یافته است به گونه ای که صاحب وسائل الشیعه، در کتاب جهاد باب حب الدنيا المحرمة روایاتی که دلالت بر حرمت آن دارد آورده است و انتخاب این عنوان برای باب خود معنادار است. از طرفی در کتاب بداية الهدایه تصریح به حرمت کرده است. و يحرم طلب الرئاسة الدنيويه و اختتال الدنيا بالدین یا مرحوم محقق اردبیلی در کتاب زبده البیان ضمن برشمردن امور محرمه ای که موجب از بین رفتن عدالت می شود. می نويسد: ومنها حب الدنيا والاخبار في ذلك كثيرة جداً. محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام نیز در کتاب الشهادات المسألة العاشر ضمن برشمردن اموری که حرمت آنها دانسته شده بلکه کبیره بودن پاره ای از آنها مسلم است، گوید از آن جمله است، حب دنیا مسلماً منظور از قرآن و روایت ودیدگاه فقہا تحریم دنیا و ترجیح آن بر آخرت است و در حقیقت حب استقلالی است.

١٤ - معیار دنیاگرایی

روزی جوانی از حضور پیغمبر اسلام (ص) می گذشت عده ای که در محضر آن حضرت بودند دیدن این جوان نیروی قابل ملاحظه ای دارد عرض کردند: ای کاش او در راه خدا قدم برمی داشت آن حضرت فرمود: اگر این شخص حرکت کرده تا عائله ی خود را از راه صحیح و حلال تأمین کند و یا می کوشد تا پدر و مادر پیر خود را از نیازمندی به این و آن حفظ و اداره کند و یا تلاش می کند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نیازمندی به این و آن برهاند، این راه راه خداست ولی اگر متکاثرانه می کوشد تا بر ثروت خود بیافزاید، این راه راه شیطان است.(المحجة البيضاء ج ٣ ص ١٤٠).

اگر برای انسان پایدار وناپایدار معلوم شود و سپس او ناپایدار را رها کرده و پایدار را بگیرد، در تجارت سود می برد اگر علی(ع) در وصف دنیا می فرماید: دار بها بالبلاء محفوفه یعنی کسی که به دنیا توجه دارد همیشه دارای درد و رنج است و اگربه آنچه ماندنی است دل ببندد در دنیا آسوده است. اگر کسی بداند دنیا تنها برای ما خلق نشده، اگر به مقامی برسد خوشحال نمی شود. دنیا اگر از دست دادنی نبود که به ما نمی رسید وچون به دست مارسید، معلوم می شود از دست ماهم می رود پس چه بهتر که به آن دل نبندیم. به چیزهایی دل ببندیم که هنگام مرگ همراه ما بیاید و هرگز ما را رها نکند.

15- عواقب دنیا پرستی

حضرت علی(ع) در نامه ی ٤٩ نهج البلاغه که خطاب به معاویه است، وی را از دنیاپرستی برحذر می دارد. پس از حمد و ثنای الهی چنین می نگارد: فان دنيا مشغلة عن غيرها. دنیا بازیچه است و انسان را از غیرخود باز می دارد. مثلا هر چه انسان را از غیر دنیا یعنی خدا بازدارد معلوم می شود بازیچه است لهو است و او را سر گرم کرده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: انما الحيوه الدنيا لعب ولهو در ادامه می فرماید: عاقبت دنیاپرستی یکی حرص و دیگری عطش وعشق است ولم يصب صاحبها منها شيئاً الافتحت له حرصاً عليها ولهجا بها دنیاپرستان چیزی از دنیا به دست نیاوردند جز آن که دری از حرص به رویشان گشوده و آتش عشق آنان تندتر گردید. امام موسی کاظم(ع) به هشام بن حکم فرمود: مثل الدنيا مثل ماء البحر كلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتى تقتله چون آب شور موجب افزایش عطش می شود. سومین پیام دنیاپرستی بی نیاز نشدن است ومن يستغنى صاحبها بما قال فيها عمـا لم يبلغه منها. چهارم جدایی است و من وراء ذلك فراق ماجمع پنجم : از هم پاشیدگی و نقض ما ابرم ولواعترت بما مضى حفظتها بقى.

مشکل این است که انسان همه ی آنچه را عمری زحمت کشید تا چیزی را تهیه کند یکباره از دست بدهد ولی دردش برای همیشه بماند و این همان لهو است. اگر کسی این لهو را رها کند، اهل فلاح وتهذیب می شود بنابراین با سرگرم شدن ماندگار است. و امركم بالرفض لهذاالدنيا التاركة لكم الزائلة عنكم وان لم تكونوا تحسبون ترکها( بحار ۸۶ / ۲۳۷)

منابع مورد استفاده :

۱- قرآن کریم

2- نهج البلاغه

۳- بیست گفتار شهید مطهری

٤- قلب سليم - شهید دستغیب

۵- اخلاق در قرآن - مصباح یزدی

۶- مراحل اخلاق در قرآن - جوادی آملی

7- سیری در نهج البلاغه - شهید مطهری

8- اخلاق عملی - مهدوی کنی

حضرت زهرا(ع) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی

حضرت زهرا(ع) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی

مقدمه

بزرگان دینی همواره از نقش خاص فاطمه زهرا(ع) و جایگاه رفیع او سخنان بسیاری به زبان آورده اند و به تبع آن بزرگواران، مورخان اسلامی و شارحان حدیث به بسط سخن پرداخته اند. چنان چه می دانید از شارحان نهج البلاغه، عبدالحميد بن ابى الحديد معتزلی است.(۱) وی به تناسب شرح خطبه ها و نامه های حضرت، رویدادهای تاریخ صدر اسلام را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. از جمله مباحث این کتاب، نگاه تاریخی و کلامی به شخصیت حضرت زهرا(ع) است.

ابن ابی الحدید در جای جای شرح بیست جلدی خود با صراحت تمام رأی خود را در موارد اختلافی بین شیعه و سنی پیرامون شخصیت والای فاطمه(ع) ابراز داشته و با رعایت انصاف در خصوص بخش وسیعی از زندگی آن حضرت به اظهار نظر پرداخته است. در این مقاله با استفاده از این کتاب، دیدگاه وی را جویا می شویم.

منزلت حضرت زهرا

تاریخ نگاران اسلامی توجه جدی رسول اکرم(ص) به دختر نمونه اش و تمجیدهای بلند او با تعابیری چون ام ابيها، بضعة منی، بهجه قلب رسول الله را بیان کرده اند و بر تحلیل آن بر این باورند که مقصود از این عبارات و مفاهیم

ارزشمند علاوه بر شایستگی حضرت فاطمه(ع) بیانگر شخصیت دادن به مقام زن و بازیافت عزت و اقتدار گم شده ی اوست. ابن ابی الحدید درباره ی منزلت حضرت زهرا(ع) می نویسد: همانا رسول خدا به حضرت زهرا توجه داشته او را دوست می داشت و به خاطر همین توجه و علاقه ی زیادی که به او داشت اوقات بیشتری را پیش او به سر می برد.

پیامبر اکرم او را بیش از آنچه که مردم می پنداشتند و معمولا پدران نسبت به دختران شان رعایت می کنند گرامی

می داشت تا آنجا که از مقدار معمول دوست داشتن پدر نسبت به فرزندان شان گذشته بود. نه فقط یک بار و در یک جا بلکه بارها و در جاهای گوناگون در حضور خاص و عام فرمود: او بانوی زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است و به هنگام ورودش در صحرای محشر از سوی عرش خداوند، منادی فریاد می زند دیدگانتان را فرو بندید تا فاطمه دختر محمد(ص) عبور کند و این حدیث از احادیث صحیحه است.(۲)

عصمت حضرت زهرا (س)

از جمله مباحث کلامی در بین متکلمان مسلمان اثبات عصمت حضرت است که برخی از دانشمندان اهل سنت با

توجه به آیات وارده درباره ی فضائل اهل بیت(ع) و احادیث صحیح، معتقد به عصمت حضرت فاطمه(ع) هستند.

ابن ابی الحدید نیز با نقل سخنی از سید مرتضی الهدى(۳) و به پیروی از رسول خدا(ص) در وصف حضرت زهرا(ع) در پی اثبات عصمت آن حضرت برمی آید. وی از علم الهدی نقل می کند: دلیل گفته های ما آن است که آن حضرت از اشتباه و خطا محفوظ و از انجام کار زشت مأمون و در امان بود و کسی که دارای این ویژگی باشد، در پذیرش ادعایش نیازی به شاهد و بینه نیست.

اگر گفته شود برای این دو مطلب دلیل بیاورید. می گوییم: دلیل او فرمایش خداوند متعال است که فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(۴) این آیه شریفه بنابر روایات متواتری که در این باره رسیده است گروهی را شامل می شود که فاطمه(ع) نیز از آن گروه است و اراده در اینجا دلالت می کند بر این که فعل اراده شده واقع گردیده است و همچنین دلالت می کند بر این مطلب فرمایش رسول خدا(ص) که فرمود: فاطمه بضعه منى من اذاها فقد اذانی و من اذاني فقد اذى الله عز وجل.(۵)

این فرمایش رسول خدا بر عصمت آن حضرت دلالت می کند زیرا آزردن کسی که گناهکار است، موجب اذیت و آزار

رسول خدا نخواهد بود بلکه مواردی که گنه کار مستوجب حد و تعزیر باشد، اجرای حدّ موجب خشنودی پیامبر اکرم(ص)

می باشد(6)

ازدواج حضرت زهرا (س)

چنانچه در بحار الانوار مرحوم مجلسی آمده است: پیامبر از طرف خداوند مأمور بود که در پاسخ خواستگاران

بگوید ازدواج فاطمه باید به فرمان خدا صورت بگیرد و او در این پوزش تا حدی پرده از چهره ی حقیقت برمی داشت.

اصحاب پیامبر(ص) فهمیدند که جریان ازدواج فاطمه(ع) سهل و آسان نیست و هر فردی هر چه هم شخصیت مادی داشته باشد نمی تواند با او ازدواج کند. شوهر فاطمه(ع) شخصیتی است که از نظر صدق، صفا، ایمان، اخلاص، فضائل معنوی و سجایای اخلاقی باید پشت سر پیامبر باشد و این اوصاف در شخصيتي جز على(ع) جمع نیست. برای امتحان علی را تشویق کردند از دختر پیامبر خواستگاری کند. ابن ابی الحدید نیز با نظر شیعه موافق است و می گوید(۷)

على(ع) با حضرت زهرا(ع) ازدواج نکرد مگر پس از آنکه خداوند متعال او را با شهادت و گواهی فرشتگان به عقد علی(ع) درآورد.(۸) آنچه که از تاریخ مستند اسلامی برمی آید حضرت علی(ع) تا وقتی که حضرت زهرا(ع) در قید حیات بود به خواستگاری دختر دیگری نرفت و ازدواج دومی اختیار نکرد ولی برخی معاندان در پی جعل حدیثی برآمدند که دال بر آن است که حضرت علی(ع) پس از ازدواج با حضرت زهرا(ع) به خواستگاری دختر ابوجهل عموی پیامبر (ص) رفته است این را از باب طعن درباره ی مولا نقل می کنند.

ابن ابی الحدید بر جاعلان این حدیث آشفته و به گونه ای گسترده در ردّ آن به قلم فرسایی پرداخته است. وی می نویسد:

از محمد بن مسلم بن شهاب زهری نقل شده که علی بن الحسین(ع) در برخورد با سور بن مخرمه هنگام بازگشت از شام گفته است حضرت علی(ع) با وجود فاطمه(ع) از دختر ابوجهل خواستگاری کرد.

سپس در رد حدیث می گوید: او -ابن شهاب زهری- نسبت به علی بن ابیطالب(ع) بغض و کینه داشته بر این اساس بیهوده گویی و دروغ و تهمت در سراسر حدیثش مشاهده می شود(۹) آن گاه به استناد سخنی از ابوجعفر اسکافی و سید مرتضی علم الهدی، ابوهریره را به عنوان جعل کننده حدیث معرفی می کند و می نویسد: استادمان ابوجعفر اسکافی یادآوری کرده که معاویه عده ای از تابعین را وادار کرد که اخبار و احادیثی زشت در نکوهش على (ع) جعل کنند که موجب بیزاری و نفرت مردم از او شود و برای انجام این کار پاداش فراوانی تعیین کرد. عده ای طبق دلخواه او احادیثی را جعل کردند. افرادی از صحابه مانند ابوهریره، عمر بن عاص و مغیره بن شعبه و از تابعین عروہ بن زبیر و افرادی دیگر در این کار اقدام کردند.(حدیث خواستگاری حضرت علی(ع) از دختر ابوجهل ابوهریره جعل کرده است. آن گاه ادامه می دهد این حدیث در صحیح مسلم و بخاری از سور بن مخرمه زهری نیز نقل شده است. سید مرتضی آن را در کتاب «تنزیه الانبیاء و الائمه» آورده و یادآور شده که راوی این حدیث شخصی به نام حسین کرابیسی است. این فرد به دشمنی نسبت به اهل بیت مشهور است. به عقیده من بر فرض که این روایات صحیح باشد، طعن و ایرادی بر امير المؤمنين(ع) وارد نمی کند زیرا اتفاق نظر و عقیده تمامی فقها آن است که فرضا اگر امیرالمؤمنین(ع) با دختر ابوجهل با وجود حضرت زهرا(ع) ازدواج می کرد کار خلافی نکرده بود، زیرا در عموم آیه جواز ازدواج با چهار زن(۱۰) داخل است.(۱۱)

در جای دیگر می نویسد:(12) از جمله معاندانی که این حدیث ساختگی را روایت کرده مروان بن ابی حفص(13) شاعر هارون الرشید است وی این خبر را در ضمن قصیده ای که در مدح هارون الرشید سروده بود گنجانیده و در مذمت و نکوهش فرزندان زهرا(ع) و امير المؤمنين(ع) مبالغه و اسرار ورزیده است در قسمتی از این قصیده آمده است:

وساء رسول الله اذ ساء بنته/ بخطبه بنت اللعين ابي جهل

قدم رسول الله جهز ابيكم/ على منبر بالنطق الصادق الفصل.(14)

توسعه ی فرهنگی استان

توسعه ی فرهنگی استان هرمزگان

در کنفرانس جهانی سیاست های فرهنگی که در سال ۱۹۸۲ توسط یونسکو در شهر مکزیکوسیتی برگزارشد، مفاهیم و تعاریف فرهنگ، توسعه و بعد فرهنگی توسعه به صورت ضابطه مند تعریف گردید. در اعلامیه نهایی این کنفرانس بر این موضوع تأکید شده است که سه قدرت بزرگی که واقعیت هستی بشر و روند تاریخ را تعیین کرده اند، عبارتند از: دین ، دولت و فرهنگ.

بدیهی است این سخن را زمانی می توان درست سنجید که بتوان از این قدرت ها تعریف مشخصی ارائه و بر اساس سرشت تاریخی در جامعه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بدین صورت ما نه تنها سه مفهوم را در یک چهار چوب واقعی جامعه ای معین و توسعه در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و بررسی می کنیم بلکه تنها بر اساس سرنوشت هر جامعه یعنی شکل گیری و تحول آن و به سنجش مشخص این سه مفهوم دست می یابیم.

مفهوم توسعه ی فرهنگی در اثر کوشش هایی که دردهه های ۸۰ و ۹۰ میلادی قرن بیستم صورت گرفت، از رواج

چشمگیر در مباحث فرهنگی بهره مند شد که پس از کنفرانس جهانی سیاست های فرهنگی به تدریج میان دو مفهوم سیاست فرهنگ و توسعه فرهنگی پیوندی عملی برقرار شد. مفهوم سیاست های توسعه فرهنگی نشان می دهد که سیاست فرهنگی می خواهد فرهنگ را توسعه و در اختیار مردمان بیشتری قرار دهد. براساس این دیدگاه توسعه را نمی توان به واقعیت در آورد؛ مگر آن که فرهنگ آن جامعه را ارج نهاد و امکاناتی فراهم کرد تا مردم بتوانند به یکسان از جلوه های فرهنگ موجود و فرهنگ تولید شده بهره مند شوند. آنچه مسلم است هر فرهنگی به طور مداوم تغییر می کند.

ممکن است این دگرگونی سریع یا کند باشد. نظر به این که فرهنگ از عوامل مختلفی تشکیل می شود و تغییر در یک قسمت بر قسمت های دیگر نیز اثر می گذارد؛ بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند که بسیاری از معضلات اجتماعی به این علت به وجود می آید که بعضی از قسمت های یک فرهنگ کمتر از سایر قسمت تغییر پیدا می کند.

ضرورت توسعه ی فرهنگی از دیرباز در کشورهای جهان سوم از آن جمله ایران امری اجتناب ناپذیر است. و خصیصه ی بارز جوامع در حال توسعه، همگامی عنصر توسعه در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. به نظر می رسد در نظام جمهوری اسلامی ایران پس از سرنگونی رژیم دو هزار و پانصد ساله ی پادشاهی اولویت توسعه سیاسی، رویکرد ولایت فقیه به عنوان تز پذیرفته شده جهت رونق بخشی به نظام سیاسی توسط امام راحل (ره) بر دیگر ابعاد توسعه پیشی گرفت و با ۸ سال دفاع مقدس و ویرانی های به جا مانده از جنگ ما را به توسعه اقتصادی دعوت نمود. پس از گذشت دو دهه از انقلاب شعار توسعه ی سیاسی اوج گرفت اما اکنون مسئولان اذعان دارند که باید اولویت را به توسعه ی فرهنگی داد. در میان این افت و خیزها ظاهراً همان ناهماهنگی در عرصه های مختلف توسعه بهترین پاسخ در جهت توسعه نیافتگی های در حال توسعه است و گویا این قرار تاریخ است که جوامع با آزمون و خطاهای فراوان قالب های توسعه را تجربه کنند. توجه جدی به سه عامل توسعه یعنی دین و دولت و فرهنگ می تواند ما را به توسعه فرهنگی برساند. بدین معنا که با گسترش فرهنگ در جامعه، دین و دولت با هم تلفیق می شوند و روند توسعه شکل می گیرد اما چنان که در مقدمه ی بحث گذشت تعاریف روز آمد این سه مفهوم اولین گام در جهت ایجاد توسعه به مبنای مطلق کلمه است.

امروز واژه ی فرهنگ سازی و کاربرد آن در سخنرانی ها و محافل علمی و آکادمیک حکایت از ضرورت تحول در

عرصه های فرهنگ را بر همگان آشکار ساخته و انتخاب الگوی توسعه را از اهمیت دو چندانی برخوردار نموده است. با اذعان به این معنا که همه ی جوامع از یک الگوی خاص توسعه پیروی نمی کنند و در الگو سازی باید به تطبیق هنجارهای سنتی و فرهنگی تن داد. البته شکل گیری ارزش های فرهنگی جدید، بر مبنای ارزش های سنتی یا عامل تضاد بین سنت و تجدد نیست.

ما در استان هرمژگان پس از جنگ تحمیلی شاهد گسترش روز افزون اقتصادی و تجاری و نوعی ناهمخوانی در عرصه ی توسعه ی فرهنگی بوده و هستیم ، از این رو با افزایش درآمد، آحاد جامعه از فرهنگ، تلقی کالایی نموده و به موازات رشد اقتصادی، عرصه ی خدمات و کالاهای فرهنگی با تقاضای بیشتری مواجه شد و این چیزی جز اقتصادی نگاه کردن به فرهنگ و توجه به اقتصاد فرهنگ نیست، طبیعتاً با عدم ارضاء این خواسته، بخش وسیعی از درآمدهای به دست آمده در این استان در استان های دیگر هزینه خواهد شد. بنابراین ضرورت دارد که دست اندرکاران فرهنگی استان با وحدت رویه به سیاست های فرهنگی کلان توجه نموده و در پی ریزی آن تلاش نمایند. تاکنون هیچ سیاست فرهنگی در این استان شکل نگرفته است و لازم است به جبران فرصت های از دست رفته پرداخت و شورای سیاست گزاری فرهنگی در سه عرصه دینی و دولتی و فرهنگی تشکیل گردد.

متاسفانه هنوز دو واژه بومی و غیر بومی از حافظــه ی مــردم این استان پاک نشده است و بر اساس آمار اخیر، در

قشر تحصیلکرده این استان چالش بین بومی و غیر بومی گسترش یافته است. این در حالی است که فرهنگ، مرزها را در نوردیده و دیگر این واژگان کارساز نیست.

امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که علی رغم تعصبات قومی و زبانی و دینی وجوه اشتراک و جنبه های پلورالیستی حرف اول را می زند. در عرصه فرهنگ باید به نیازهای مشترک مردم پاسخ داد و با استفاده از تمثیل اقتصادی عرضه و تقاضا به نظریه پردازی در عرصه فرهنگ پرداخت و اقشار مختلف جامعه بر اساس سلایق و علایق از جنبه فرهنگی ارضاء نمود و ارگان ها و نهادهای دولتی و غیردولتی در این استان تقویت شوند و دست اندرکاران امور اقتصادی و تجاری استان بخشی از درآمدهای خود را مصروف فعالیت های فرهنگی و دینی نمایند.

مطبوعات استان علی رغم افزایش نشریات هنوز لنگان لنگان به مسیر خود ادامه می دهد. کتابخانه های عمومی این استان وضع تاسف باری دارند. دانشگاه های این استان با افزایش تعداد دانشجو با چالش های مختلف فرهنگی و هنجاری روبه روست. برنامه های صدا و سیمای استان در سطح متوسط و ابتدایی تنظیم می شود و ارشاد اسلامی استان با همه زحماتی که در عرصه های فرهنگی متقبل می شود هنوز گمنام است. برخی از مکان های عرضه ی مطبوعات در این استان تبدیل به نوشابه فروشی شده است. و در تنها کتابخانه ی عمومی این شهر، نمایش مارهای ایرانی و آفریقایی جلوه ی بیشتری پیدا کرده است. در طول سه ماه زمستان، همایش در این استان شکل می گیرد که متاسفانه نشریات استان فقط به تهیه ی خبر و گزارش از برپایی همایش ها اکتفا می کنند. حال آن که بخشی از این نشریات باید به مباحث محتوایی این همایش ها اختصاص یابد بنابراین ضرورت تشکیل شورای فرهنگی کارآمد و روز آمد برهمگان آشکار می گردد.

این مقاله در سمینار بررسی زمینه های موانع و راه کارهای توسعه استان توسط نگارنده در زمینه توسعه

فرهنگی استان قرائت شده است.

دکتر علی شریعتی از زبان خودش

دکتر علی شریعتی از زبان خودش

دكتر علی شریعتی از شخصیت هایی است که برداشت های متفاوتی از او شده است. وی را از احیاگران بزرگ دین دانسته اند و در مقابل عده ای او را به کفر و الحاد و مارکسیست تنزل داده اند. گویا سرنوشت همه ی انسان های برجسته ی تاریخ در هاله ای از ابهام زمانه ی خود می گذرد. ولی از آن جا که در میان برداشت ها، افراط و تفریط وجود دارد، بیان خود فرد، شاهدی است بر راه و رسم او که متاسفانه برحسب فرهنگ شفاهی حاکم بر ما کمتر مورد دقت و ارزیابی قرار گرفته است. در این مقاله نظر دکتر شریعتی پیرامون برخی از مسائل حادّ و مورد بحث از زبان خودش بیان می گردد و قضاوت و داوری را به عهده ی خوانندگان می گذارم.

با قلم و کتاب

من درست از ۱۸ سالگی به معلمی پرداخته ام و بلوغ عمرم را با تعلیم آغاز کرده ام و تمام زندگیم را توأمان معلم و شاگرد بودم و هم در حوزه علمیه قدیم درس خوانده ام و هم در فرهنگ جدید هم در ایران و هم در خارج، از کلاس اول دبستان روستایی تا آخرین مراحل دانشگاهی تدریس کرده ام و از کوچکی در متن حوادث و تحولات اجتماعی و نوسان های فکری محیط خود پرورده ام و همواره با موج های اعتقادی و احساسی و تصادم های ایدئولوژیک زمانه ی خود تماس مستقیم و آگاهانه داشته ام و شب و روزم را هم با قلم و کتاب به سر آورده ام و با نفوذ هجوم فرهنگ غربی و تسلیم عاجزانه شبه روشنفکرها و مقاومت متعصبانه شبه مذهبی در برابر آن آشنا بوده ام.(1)

متفکران بزرگی مانند هایدگر، مارتین، سارتر، یاسپرس و حتی بکت و اریش فروم از تنهایی انسان سخن می گویند و تنهایی، روح فلسفه و هنر و ادب انسان امروز شده است. این کلمه را من هم اشتباها انتخاب کردم به ویژه در سال های اخیر، سنگ بنای فکری من و بینش فلسفی من در جهان بینی فلسفی و انسان شناسی فلسفی، فلسفه ی زندگی من بود. چنان که در کتاب کویر نمونه هایی از این طرز تفکر و آثاری از نوشته های این دوره ی بحران فکری و روحی مرا می توانید ببینید که اکنون نیز برآنم اما به عنوان اصطلاحی که برای این احساس اصلی ام انتخاب کرده بودم یعنی تنهایی اشتباه کرده ام من برای بیان این احساس اساسی ام در فلسفه ی زندگی و انسان شناسی باید جدایی را برمی گزیدم.(فلسفه نیایش ص 17)

من هر وقت حرفی برای گفتن دارم سخن می گویم یعنی در اثر مطالعه، تفکر و کار، مسئله ای به ذهنم می آید طرحش می کنم و قاعدتا این حالت همیشه متناسب با آنچه که تقویم اقتضا می کند نیست بلکه همیشه به مناسبت فکر و اندیشه و حرفی برای گقتن دارم، حرف می زنم.(میعاد با ابراهیم ص 5)

نگاه جامعه شناختی به دین

من جامع معقول و منقول نیستم و فقط در یک رشته ی خاص چیزی بلدم و همه ی مسائل را از همان وجه که وجهی اجتماعی و جامعه شناسی است؛ مطرح می کنم. وجوه دیگر مسئله را متخصصین و کسانی که در این رشته ها کار کرده اند و آگاهی دارند؛ باید طرح کنند.(2) من در تحقیقات اسلامی به یک اصل معتقدم و این اصل را در تمام بحث هایی که راجع به مذهب و اسلام میشود صادق می دانم و آن این است که به جای این که مثل علمای قدیم یا علمای جدید، اعتقاد به یک اصل را از راه های علمی و منطقی و یا تئوری های فیزیک و شیمی و کلام و و فلسفه و اثبات حق و باطل آن را به این شکل ها و با این وسائل تحلیل کنیم، بیاییم یک ملاک مطمئن تر از نظر حقیقت یابی و مفیدتر از نظر زندگی اجتماعی بیابیم و به کار ببریم.(3)

من وقتی دانشجو بودم کتاب های قدیمی را زیاد می خواندم. کتاب هایی که ملاها هم نمی خواندند و می گفتند که کهنه است من می واندم و اینها به صورت مجموعه ای از خرافات و موهومات در اساطیرالاولین ذهن من بود. بعد رفتم شاگرد برگ(برگ یک جامعه شناس مذهبی بزرگ دنیاست. اصلا جامعه شناسی اسلامی را او در دنیا وضع کرده است) شدم و با متدی که در اروپا یاد گرفته بودم تمام این خرافات و موهومات که قبلا خوانده بودم در ذهن من تبدیل به عناصر آگاهی دهنده شده بود.(ایدئولوژی و تمدن ص 199)

اگر در میان تعابیری که در این بحث (امت و امامت) خواهید شنید یا تعبیراتی که همیشه در این اصل و مبحث اعتقادی شنویم اختلافی یافتید علت را در زبان و اصطلاحات خاص بجویید نه اختلاف در اصل اعتقاد. (ما از وجه اجتماعی و جامعه شناسی در آن گفتگو می کنیم).(4)

بیان دو پهلو

در کتاب کویر من یک جا می گویم تنهایی را دوست دارم و در جای دیگر به عنوان سنبل و و رمز موفقیت می گویم من از آن چه انسان بر روی زمین ساخته است، پنجره را، شمع را، مناره را، آیینه را و محراب را دوست دارم.(5) آقـــای... که در لباس روحانیت و سیادت دین اند و وابسته به بیت علم و مذهب و اخلاق در رساله ی «دکتر چه می گوید» جلد سوم که در ردّ کتاب کویر است و این مطلب را ردّ می فرمایند و چون متوجه نشده اند که در جمله ی اول، من از یک حالت روحی و وضع زندگی صحبت می کنم که تنهایی است و در جمله ی دوم درباره ی آن چه بشر بر روی زمین بنا کرد، حرف می زنم و از اشیای مادی ساخت انسان.(6)

من به یک اصل در کل تحقیقات اسلامی خود معتقدم و آن این که برای شناخت مسائل و نظریات دینی از راه های علمی و منطقی بلکه .. اگر دیدید که استباط من مثلا به اصل امامت و اعتقاد به آن با طرز تحلیلی که می کنم و جوری که می فهمم در زندگی شخصی معتقد به این اصل و جامعه ای که به این اصل اعتقاد دارد، تأثیر سازنده و مترقی دارد پس استنباط درست است و حقیقت دارد.(مجموعه آثار 11 ص 27)

روحانیت

من روحانیون را با علمای اسلامی یکی نمی گیرم بلکه متضاد می بینم. در اسلام ما دستگاهی، طبقه یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیرعالم نه روحانی در برابر جسمانی. برخی گفته اند: چرا من گاه جدی ترین و عمیق ترین دفاع را نسبت به این جامعه ام کرده ام و قوی ترین ایمان ها و امیدها را بدان نشان داده ام و گاه شدیدترین جمله ها را علیه آنها کرده ام و این قضاوت زاده ی تضاد چرا؟ این تضاد در میان روحانیون و علماست که متأسفانه هر دو تیپ غالباً یک لباس دارند و یک پایگاه ظاهری در جامعه مذهبی هر چند نقششان متضاد است.(7)

ممکن است من با فلان عالم مذهبی روحانی که عالم جدی مذهبی است و روحانی واقعی دین است اختلافات فراوانی

داشته باشم او به شدت به من بتازد و من به شدت به او حمله کنم اما اختلاف من و او اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده و وقتی به همسایه و بیگانه می رسد ما یک خانواده هستیم. من که بزرگ ترین امیدم به همین حوزه های علمی است و چشم انتظارم به همین حجره های طلبگی و در عین حال بزرگترین رنجم از همین جا بر می خیزد.(8)

این اعتقاد من و اعتقاد حسینیه ی ارشاد که بزرگ ترین پایگاهی که می توان امیدوار به آن بود که توده ی ما را آگاه کند. اسلام راستین را به آنان ارائه دهد، در بیداری افکار عمومی و به خصوص متن توده، مؤثر و نجات بخشی را ایفا کند و در احیا روح اسلام و ایجاد نهضت آگاهی دهنده و حرکت بخشنده اسلامی عامل نیرومند و مقتدری باشد، همین پایگاه طلبه و حوزه و حجره های تنگ و تاریکی است که از درون آنها سید جمال الدین ها بیرون آمده است و می آید ... اما این مطلب را هم از من به عنوان کسی که تاریخ روابط استعماری دنیا به ویژه در جامعه های اسلامی از آغاز تاکنون دقيقاً و مرتباً و با حساسیتی خاص مطالعه کرده است و به عنوان یک مقلد و ارادتمند بسیار کوچک و ساده خودتان بپذیرید که تجربه سال ها و سال ها مبارزه استعمار و تبلیغات استعماری که امروز یک علم شده است به خصوص در مبارزه با اسلام این فرمول کلی را در عمل برایشان یک اصل علمی مسلم کرده است که برای خراب کردن یک حقیقت خوب به آن حمله نکنید بلکه از آن بد دفاع کنید.(9)

متهم به.....

از سی تا انتقادی که می شنوم ۲۵ تای آن این اعتقادی است که تو با تکیه بر مذهب به علم و روشنفکری خیانت می کنی و من به این ها اهمیت می دهم. یکی از دانشجویان سابقم که از روشنفکران نویسنده و هنرمند امروز است به دوستش که با من هم آشناست نوشته بود: حیف از شریعتی که افکارش مذهبی است، اگر نه بت روشنفکران می شد ...(10)

پارسال رفتم یک گنگره بین المللی اسلامی در مکه سخنرانی کنم متن سخنرانی ام را دادم رو کردند و گفتند: این شیعه غالی است! خدا را شکر کردم که مرا راهی رانده که در ایران متهم به تسنن هستم و در عربستان متهم به تشیع.(11)

حیثیت علمی و روشنفکری ام و آسایشم و خانواده و زندگی و کارم و آینده ام را همه به خاطر ایمانم از دست داده ام و می بینی در عوض مقداری تهمت و فحش و توطئه از اهل ایمان به دست آورده ام .(12)

این آرمی که در پشت جلد آن بخش از انتشارات ارشاد که آثار مرا در بردارد، می بینید از یک کتیبه گرفته اند در قونیه به خط کوفی بر سر آرامگاه مولوی ... اخیراً شنیدم که آن طایفه که مأمور نقد این جانب شده اند متوجه شده اند در این علامت یک ابو بکر و یک عمر و دو عدد عثمان پنهان شده است. وانگهی در اسلام چنین مذهبی وجود ندارد که دو تا عثمان داشته باشد و یک علی نداشته باشد. از آن گذشته من بیش از هر نویسنده ی شیعی از عثمان نفرت دارم و از بیست سال پیش مشهورم به عشق ابوذر و کینه ی عثمان قاتل ابوذر.(13)

--------------------------------

۱ - پدر، مادر ما متهميم ص ۸

۲ - انتظار مذهب اعتراض ص 25

۳ - پیشین ص 20

٤- امت و امامت ص ۲

ه - مجموعه آثار ۱۹ ص ۲۷

٦ ـ قاسطين، مارقین و ناکثین ص۳۰

7- ایدئولوژی و تمدن ص 79

8- اسلام شناسی ص 11

9- انسان و اسلام ص ۸

١٠ ـ قاسطين ٠٠٠ ص ٢٤٦

۱۱ - پدر مادر ما متهمیم ص ١٤

١٢ - پیشین ص ٦٢

۱۳ - قاسطين( پاورقی ) ص ٦٧ اولین بار شیخ قاسم اسلامی اعلام کرد که بر آرم کتب شریعتی دو عمر و یک عثمان حک شده است.(شریعتی و ساواک ص 101)

امامزاده پروری

امامزاده پروری

محدث بزرگوار شیخ حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل در مقدمه ی کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» درباره ی انگیزه ی نگارش کتاب می نویسد: سید محمد مرتضی جونیوری هندی ایده الله تعالی مکرر از آنجا(هندوستان) به حقیر شکایت از ذاکرین و روضه خوانان انصوب(۱) کرده که در گفتن دروغ حریص و بی باک و اصرار تام در نشر اکاذیب و مجعولات دارند. بلکه نزدیک به آن رسیده که آن را جایز دانند و مباح شمارند و چون سبب گریانیدن مؤمنین است از دائره ی عصیان و قبح آن را بیرون دانند و امر فرمود که چند کلمه در این باب به طریق موعظه و مجادله حسنه نوشته، شاید سبب تنبّه و دست برداشتن از این قبایح شود و ظاهرا جناب ایشان گمان دارند که در عتبات عالیه و بلاد مقدسه ی ایران این طایفه از این غائله آسوده و دامن عفت ایشان به لوث کذب و افتراء آلوده نیست و این خرابی دین منحصر است در همان بلاد. غافل از آن که نشر خرابی از سرچشمه و در هر جا منتشر شده منتهی به مرکز علم و حوزه و اصل شروع عتبات عالیه است.

حال حکایت امامزاده پروری در استان هرمزگان است که برخی تصور می کنند، این قضیه فقط در مناطقی از استان هرمزگان ریشه دوانده است. غافل از این که در استان های همجوار مانند بوشهر و کرمان بلکه در استان های مذهبی مانند خراسان و قم نیز در چند سال اخیر امامزاده پروری رایج شده و از رونقی بسیار برخوردار گشته است .

البته بحث پیرامون این موضوع که علت امامزاده پروری چیست؟ چه کسانی آن را باب می کنند؟ و چه افرادی در پی پیروی هستند؟ و چه کسانی به مخالفت با آن می پردازند؟ و یا چرا عده ای نسبت به این مسائل سکوت را ترجیح می دهند؟ آیا ناتوانی پزشکان در معالجه بیماران و دستپاچگی خانواده ها برای رهایی فرزند خود از بیماری و یا نابسامانی اقتصادی و یا فقر فرهنگی باعث این روی آوری می شود؟ اینها مجموعه سؤالاتی است که نیاز به یک تحقیق گسترده دارد و در صورتی که خلط انگیزه و انگیخته نشود یکی از مباحث ضروری است.

از اوائل سال جاری در بعضی از شهرهای استان هرمزگان خصوصاً در ایام محرم و صفر بازار امامزاده پروری بسیار داغ و پر رونق بود. از جمله این مکان ها روستایی است به نام پیرچوگان در حوالی شهرستان رودان که در آن امامزاده سید سلطان محمد وجود دارد. در صفحه ی دوم هفته نامه صبح ساحل گزارش مفصلی از وضعیت جغرافیایی روستا و اوضاع فرهنگی و اجتماعی آن آمده است. با این تیتر درشت که از اوائل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی(ع) بیش از 50 مورد شفا و کرامت از امامزاده سید سلطان محمد(ع) در نزدیکی رودان به ثبت رسیده است.

در یکی از روستاهای خوش آب و هوای این استان واقع در چهل کیلومتری شمال غربی شهرستان رودان و یک صد و چهل کیلومتری شهرستان بندرعباس، مرکز استان، به نام روستای پیرچوگان، امامزاده ای مدفون می باشد به نام سیدمحمد، ملقب به سیدسلطان محمد. این امامزاده بزرگوار از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) می باشد. مرقد مطهر این امامزاده بزرگوار از دیرباز مورد توجه مردم سرتاسر استان هرمزگان قرار داشته و دارد و در طول سال ارادتمندان بی شماری از نقاط دور و نزدیک استان و دیگر شهرها و روستاهای همجوار به زیارت مرقد مطهر امامزاده مشرّف می شوند.

تا اواخر سال ٧٦ راه روستای مذکور خاکی و صعب العبور بود که به همت اداره راه و ترابری و به خاطر وجود بقعه متبرکه امامزاده سید سلطان محمد(ع) راه عبور و مرور امامزاده، آسفالت و هم اکنون تردد در راه عبوری مذکور با سهولت هرچه بهتری انجام می پذیرد. تاکنون کرامات و مشاهدات زیادی از طرف این بزرگوار صورت پذیرفته و هر روز به شمار زوّار و ارادتمندان به امامزاده افزوده شده و می شود. ساختمان بقعه امامزاده سید سلطان محمد(ع) تا اواخر سال ۷۶ به صورت قدیمی و سنتی باقی بود که نمی توانست جوابگوی نیاز زوّار باشد. اخیراً به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه هرمزگان و هیئت امناء امامزاده، ساختمان قدیمی امامزاده به طور کلی تخریب و با هماهنگی با سازمان مرکزی اوقاف و امور خیریه و به کارگیری معماران مجرّب و نقشه های مهندسی از پیش تعیین شده، ساختمان جدید با توجه به ازدیاد زوّار و علاقمندان به امامزاده با سرعت هرچه تمامتر در دست بازسازی کلی قرار گرفته و تا کنون سخت کاری ساختمان انجام و مراحل بعدی در شرف ساخت می باشد.

نکته ی قابل توجه این که از ابتدای سال جدید بخصوص از اوایل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی بالغ بر پنجاه مورد شفا و کرامت از امامزاده مذکور دیده و ثبت گردیده است که همگی نیز معتبر و مستدل هستند و نوع آن نیز مشخص و در دفتر کرامات امامزاده به ثبت رسیده است و همین امر باعث شده است که زوّار امامزاده به طور غیرمترقبه و غیرمنتظره ای نسبت به قبل بالغ بر یک صد برابر شود و در یک ماهه ی اخیر علاوه بر این که از تمام نقاط استان به زیارت امامزاده شتافته اند از استان های همجوار بخصوص کرمان، فارس، یزد، سیستان و بلوچستان، بوشهر و غیره نیز به زیارت امامزاده شتافته تا در مشاهدات و کرامات آن بزرگوار شریک شده و با توسل به خدا دردهای خود را التیام بخشند.

مشاهدات و شفا و کرامات اخیر امامزاده مورد توجه مسئولین محترم استان نیز قرار گرفته و موجب شد جهت بهبود و رفع مشکلات زوار و ازدیاد جمعیت مشتاق روز جمعه ۷۸/۷/۱٤ مهندس معین استاندار استان هرمزگان و معاونین، شفیعی مدیر کل اوقاف و امور خیریه، فرماندار و شهردار رودان و جمعی دیگر از مسئولین استان از محل امامزاده بازید و از نزدیک با مشکلات مردم و زوّار آشنا تا انشاء الله در آینده در صدد رفع موانع موجود برآیند. درآمد و نذورات امامزاده با توجه به کرامات نامبرده امامزاده در سه ماه اخیر یعنی از ابتدای سال ۷۸ لغایت ٣/١٦/۷۸ بالغ بر دو برابر سال قبل درست مبلغ ٣٦٣٩٣٦٢٤٠ ریال تاکنون شمارش و حاصل نذورات مردمی بوده است که با توجه به پروژه ساختمانی در دست اجرا امامزاده، جهت عمران و آبادانی آن به کار گرفته خواهد شد.(2)

قبل از بررسی گزارش، تذکر نکته ای ضروری است و آن این که سنت چهارده معصوم(ع) یعنی مجموعه ی گفتار، رفتار و تأیید رفتار دیگران(تقریر) مفّسر و مکمّل قرآن کریم است و پویایی دین مدیون تفکرات آن بزرگواران و زنده نگه داشتن یاد و خاطره آنهاست. اما تلقی و برداشت ناصحیح از کرامات امامزادگان به جهت انتساب آنها به ائمه اطهار(ع) زمینه سازی نوعی سست ایمانی و تزلزل دینی در اقشار مختلف جامعه است. از این رو هر گونه سوء استفاده و یا سوء تعبیر از مسأله شفا یافتن توسط امامزادگان و بزرگ جلوه دادن کارهای کوچک خلاف واقع و عقل است. حال آن که ائمه معصومین(ع) ما را به هماهنگی میان عقل و دین توصیه نموده اند. حضرت امیر(ع) می فرماید : ما أمن المؤمن حتى عقل(3) مؤمن تا هنگامی که تعقل نکند ایمان نیاورده است. یا در جای دیگر فرموده است: على قدر العقل يكون الدين(4) دین هر کس به مقدار عقل اوست بنابراین هر گونه مسأله دینی باید عقل پسند باشد و عقل سلیم به داوری صحیح نسبت به آن بپردازد. البته بین استدلال عقلی و ادله ی قلبی فاصله هاست. در گزارش مذکور پس از معرفی روستا، وضعیت امامزاده سید سلطان محمد را از گذشته تاکنون به بحث نشسته است. خود این تحول ناگهانی جای سؤال دارد که چه عاملی موجب این روی آوری شده است؟ سالخوردگان روستا درباره ی این تحول چه نظری می دهند؟ در گذشته چند مورد شفا از امامزاده سید سلطان محمد به ثبت رسیده است؟

این ادعا که از ابتدای سال جدید بخصوص از اوائل ماه محرم الحرام تا اربعین حسینی بالغ بر پنجاه مورد شفا و کرامت از امامزاده مذکور دیده و ثبت گردیده است که همگی نیز معتبر و مستدل هستند و نوع آن نیز مشخص و در دفتر کرامات امامزاده به ثبت رسیده است. اینجانب برای تحقیق پیرامون صحت و سقم این ادعا، پس از اعزام به روستای مورد نظر جهت تحقیق و بررسی موارد ادعایی به دفتر سرپرستی امامزاده مراجعه نمودم. در آنجا فردی را آوردند که مدعی شفا یافتن شده بود پس از گفتگو با وی زمینه ی شک در بنده تقویت شد، زیرا دلیل شفا یافتن را که پرسیدم ضمن وجود تعارض در گفتار علامت شفایافتگی را باز شدن طناب می دانست به دنبال آن به دفتر ثبت شفایافتگان مراجعه کردم با مشاهده ی دفتر متوجه شدم که در ٢٤ ساعت قبل(روز اربعین حسینی) رقم بسیار بالایی از اسامی شفایافتگان در دفتر ثبت شده است و عمدتا علت شفایافتگی خود را باز شدن طناب و یا وارفتگی آن ذکر کرده اند. با تذکر به مسئولین مربوطه مبنی بر پرهیز از دروغ پردازی، آنجا را ترک کردم. لازم به ذکر است که در ایام اربعین ابا عبدالله الحسین (ع) ازدحام جمعیت به حدی بوده است که هفت نفر بر اثر تصادفات کشته شده و عده ای نیز زخمی شده اند و چنان که در گزارش آمده تعداد زوّار به صد برابر افزایش یافته بود و با پخش شایعه ای مبنی بر این که یکی از مؤمنین مشتاق زیارت امام رضا(ع) حضرت را در خواب می بیند و امام به او می فرماید: اگر می خواهید مرا ببینید به زیارت سید سلطان محمد بروید چون من مدت هاست در آنجا هستم و مشهد را ترک کرده ام!!

با گسترش این شایعه ، شمار زائران بیشتر شده و مردم از استان های همجوار مانند کرمان، فارس، بوشهر و حتی یزد و سیستان و بلوچستان جهت زیارت امامزاده سید سلطان محمد به روستای پیرچوگان سفر می کنند. و در اندک مدتی تمام خانه های روستایی به اجاره ی یک شبه مسافران در می آید و تهیه ی امکانات غذایی و اسکان به یک معضل تبدیل می شود و تردد در مسیر با هزینه های گزاف صورت می گیرد. در تاریخ جمعه ۷۸/۳/۲۱ امام جمعه رودان حاج آقا تقوی و امام جمعه بندر عباس و نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان، حجت الاسلام نعیم آبادی در اقدامی هماهنگ به محکوم کردن این حرکات و رد اشاعه ی خرافات می پردازند. امام جمعه بندر عباس با تأکید بر این که هیچکدام از پنجاه مورد شفایافتگی ثابت نشده است، مردم را به هشیاری در مقابل این تحرکات دعوت نموده و فرمود: برای ادعای شفایافتگی اولاً باید علائم بیماری در یک فرد توسط پزشک متخصص به اثبات رسیده باشد و پس از شفاگرفتگی همان پزشک متخصص با معاینه ی مجدد رأی به سلامتی فرد مذکور داده باشد تا حکم بر شفایافتن صادر شود و در غیر این صورت مورد قبول نیست.

پس از موضع گیری صریح امام جمعه بندرعباس و نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه رودان، شور و التهاب اولیه که در گزارش آمده است، فروکش کرد و ساختمان امامزاده همچنان نیمه تمام مانده و با آگاهی دادن نسبت به این حرکات و امامزاده پروری ها بار دیگر حرمت امامزادگان حفظ گردید. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

----------------------------

۱- ظاهرا نام منطقه ای شیعه نشین در هند است.

۲- هفته نامه صبح ساحل سال چهارم - شماره ٧٥٩ شنبه ۲۲ خرداد ماه 13۷۸

3- غررالحکم و دررالکلم ج 6 ص 70

4- همان مصدر ج 4 ص 32

حکمت، گمشده ی مؤمن

حکمت، گمشده ی مؤمن*

1- طرح مساله

خداوند متعال خود را حکیم نامیده است(بقره /32) از ديدگاه قرآن لقمان حکیم است و بر اساس این حکمت توصیه های حکیمانه ای را به فرزندش تعليم کرده است.(سوره لقمان) فلسفه، طب، كيميا را نیز حکمت خوانده اند و صاحبان این علوم را حکیم نامیده اند.(المعجم الوسيط)

بر اساس اقوال مختلف حکمت مطرح شده در قرآن به معانی بسیار آمده که عبارت است از: علم به قرآن، رسیدن به واقع و حقیقت، علم دین، نبوت، شناخت خدا، فهم، ترس از خدا، قرآن و فقه، علم و دانش دارای منفعت فراوان.(ترجمه تفسير مجمع البيان 1613، التفسير المنير /3/ 62 به بعد و تفسير التبيان 349/2) مساله ی ما این است که معنای حکمت چیست؟ چرا خداوند حکیم نامیده شده است؟ آیا حکمت مفهومی دنیوی است؟ اگر حکمت مفهومی غیر دنیوی است آیا فقط در اختیار خداوند است؟ یا افراد بشر نیز بدان راه دارند؟ و در صورت دسترسی بشر به حکمت، کمیت و کیفیت دسترسی چگونه است؟

2- فرضیه

با مراجعه به منابع گوناگون به این فرضیه می رسیم که حکمت، کلام یا عملی است که دارای نوع خاصی دقت، اتفاق و استواری است که هیچ رخنه و سستی در آن راه ندارد و در واقع مبتنی بر گوهر یقین است. اگرچه حکمت از جنس متاع دنیوی نیست و امری الهی محسوب می شود. اما همانند وجود مفهومی ذو مراتب است و آدمیان به نسبت یقینی که در اختیار دارند، صاحب حکمت اند.

3- معناشناسی حکمت

حکمت در معنای مختلفی به کار رفته است که در اینجا به برخی از آن معانی اشاره می شود.

1-3- حکمت از فعل «حکم» به معنای «منع» است و برای اصلاح به کار می رود.(راغب و المعجم الوسيط)

بنابراین در تعریف حکمت دو معنای مهم نهفته است منع(بازداشتن) و اصلاح(سامان بخشی) پس حکمت منع است ولی نه هر منعی، بلکه منعی که در جهت اصلاح به کار رود و به تعبیر دیگر حکمت اصلاح یک چیز پس از منع است. به همین دلیل به لجام(افسار) اسب، «حکمه» گفته می شود. زیرا سوارکار به وسیله ی افسار، اسب را از این که به میل خود به هر سوی برود باز می دارد و آن را در مسیر درست هدایت می کند. همین گونه است در مورد کشتی که گفته می شود «حکمتُ السفينة» و «احكمتُ السفينة» یعنی کشتی را از این که به بیراهه برود بازداشتم و آن را در جهت درست هدایت کردم.(همان مصدر) و علت این که به «علم»، «حکمت» گفته می شود این است که علم انسان را به نیکی و خیر می خواند و از بدی باز می دارد.(ترجمه مجمع البيان 161/3)

2-3- حکمت یعنی شناخت برترین چیزها به برترين علوم(المعجم الوسيط) بر اساس این تعریف، حکیم کسی است که در پی برترین امور است و سعی دارد برترین امور را به بهترین روش بشناسد و به دست آورد. این بیان ضمن توجه دادن به زیرکی حکیم(چرا که او در پی بهترین هاست) به دقت حکیم نیز اشاره دارد. یعنی حکیم سعی برای به دست آوردن بهترین علوم به دنبال بهترین شیوه نیز هست.

3-3- حکمت، کلامی است که از نظر لفظ اندک ولی از نظر معنا بزرگ باشد.(المعجم الوسيط و ترجمه مجمع البيان 161/3) پر معنایی کلام حاکی از اتقان کلام و اندک بودن لفظ در عین معنای بلند نشانه ی دقت صاحب سخن است.

4-3- گاهی حکمت به معنای علت به کار می رود. به عنوان مثال گفته می شود حکمت فلان کار چیست؟ یعنی علت آن چیست؟(المعجم الوسیط) به نظر می رسد مراد از «علت» در اینجا «غایت» باشد. به عنوان نمونه تشریع روزه برای چیست؟ مراد این است که شارع از تشریع روزه چه هدف و غایتی را مدنظر داشته است؟ بنابراین کلام یا عمل حکیمانه کلام یا عملی است که غایتی در آن نهفته باشد و به عبث منجر نشود. به همین دلیل حکمت را در برابر «لهوالحديث»= كلام عبث(الميزان /3/2/ لقمان) و در برابر «سفاهت»= کم خردی(میزان الحکمة) قرار داده اند.

5-3- حکمت را به معنای علم و تفقه نیز به کار برده اند و گفته اند آنجا که خداوند از اعطای حکمت به لقمان سخن گفته منظور علم و تفقه است(المعجم الوسيط، الصحاح و فرهنگ معین) فقه و تفقه در لغت به معنای ادراک حس، فهم و فطانت(زيركی) به کار رفته است.(المعجم الوسيط) چون یکی از لوازم درک درست، دقت و تیزبینی است.

6-3- اهل لغت «عدل» را نیز حکمت گفته اند.(المعجم الوسيط) امام علی (ع) ضمن این که عدل را معادل انصاف گرفته است.(کلمات قصار/231) آن را به عنوان عاملی می داند که امور را در جای شایسته ی خود قرار می دهد.(کلمات قصار/437) قرار دادن هر چیز در جای خود و به کار بردن انصاف در کلام و عمل، به خصوص آنجا که منافع فردی انسان در میان باشد، هم از لحاظ عقلی نیاز به دقت دارد تا انسان بتواند مواضع و جایگاه های درست امور را تشخیص دهد و هم انسان باید آن چنان بر نفس خویش غالب باشد و در زندگی جهاد با نفس را پیشه کرده باشد تا بتواند از منافع زود گذر دنیوی بگذرد و در مسيرعدالت حرکت کند. بنابراین یکی از عناصر بنیادین حکمت، دقت و دشواری مجاهده با نفس است. بر همین اساس روایات ما ریشه ی حکمت را در قلب و میوه ی آن را بر زبان می دانند.(میزان الحكمة، احياء 83/1، لقمان/55)

7-3- گفته اند: سکوت، حکمت است.(المعجم الوسيط، راغب، میزان الحكمة، احياء 62/1) از احوال لقمان حکیم سکوت بود.(ترجمه تفسير الميزان سوره ی لقمان، و حکمت نامه ی لقمان/55) سکوت علامت عقل و ایمان و زینت خردمندان است و نادانان از ارزش سکوت بی بهره اند. حکمت از طریق کم گویی حاصل می شود و پرگویان به حکمت راهی ندارند. (غرر الحکم 1824و 1969 و نهج الفصاحه 1836و1879و 1881) بر این اساس بین خرد و سکوت رابطه ی مستقیم وجود دارد، یعنی هر چه قدر عقل کاملتر باشد؛ سکوت بیشتر می شود و چون سکوت علامت حکمت و بلکه خودِ حکمت است. بنابراین هر کس کمتر سخن بگوید حکیم تر است.

8-3- حکمت را اتقان و استواری در کار و رسیدن به حقیقت به وسیله ی علم و عقل دانسته اند. حکمت بر وزن «فعلة» وزنی است مخصوص افاده ی نوع، دلالت بر معنایی می کند که در این قالب آمده است. پس حکمت نوعی اِحکام و اِتقان و یا نوعی از امر محکم و متقن است که هیچ رخنه و سستی در آن نباشد. حکمت در مورد خداوند عبارت است از شناخت و ایجاد اشیاء در نهایت استوارى(على غاية الاِحکام) و در مورد انسان عبارت است از شناخت موجودات و انجام امور نیکو. واین همان معنایی است که خداوند در مورد لقمان به کار برده است و نیز به همین معنا قرآن، حکیم است(راغب)

این کلمه بیشتر در معلومات عقلی و حق و صدق استعمال می شود و معنایش در این موارد این است که بطلان و كذب به هیچ وجه در آن راه ندارد. پس حکمت عبارت است از قضایای حقه ای که مطابق با واقع باشد. یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر و معارف حقه ی الهیه درباره ی مبداء و معاد باشد و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است، معارفی باشد که باز با سعادت انسان مرتبط باشد. مانند حقایق فطری که اساس تشريعات دینی را تشکیل می دهد.(ترجمه تفسیر المیزان آیه ی 269 سوره ی بقره و احياء 17/1و32و راغب ماده ی حکمت)

در این بیان دو نکته حائز اهمیت است. نکته ی اول: در حکمت، فقط اتقان و احکام را نباید جستجو کرد بلکه باید به دنبال نوعی خاص از احکام و اتقان بود که در آن هیچ رخنه و سستی نباشد، بلکه مبتنی بر صدق و یقین باشد. نکته ی دوم: حاصل حکمت باید سعادت بشر باشد، یعنی کلام یا عمل به صرف محکم بودن و متقن بودن حکمت نیست و افراد به صرف دقت و استواری کلام و عملشان حکیم نامیده نمی شوند.

9-3- در تعریف حکمت گفته اند: حکمت مقیاس ارزش هاست به این معنا که همان گونه که در علوم دقیقه به دنبال معیارها و ملاک های اندازه گیری هستیم و می خواهیم با پیدا کردن آن معیارها بر دقت خویش در شناخت قوانین حاکم بر طبیعت بیفزاییم و بدین وسیله در بهتر کردن اصول عملی زندگی خود تلاش کنیم در خصوص ارزش های انسانی نیز می خواهیم به معیار و ملاک شناخت دست یابیم. به بیان دیگر انسان با اختراع ابزاری همچون دماسنج به عنوان یک دستگاه اندازه گیری موفق به تعیین دمای آب شده است و با ساخت دقیق ترین ترازوها می تواند کمترین اوزان را اندازه گیری نماید. اکنون سخن این است که آیا می توان ابزاری داشت که به وسیله ی آن فی المثل بالاترین و پایین ترین درجه ی راستگویی و درستکاری و دیگر ارزش های انسانی را اندازه گیری نمود؟ اگر چنین معیاری وجود داشته باشد؛ نام آن حکمت است.

4- از مجموع تعاریفی که از واژه ی حکمت بیان شد نکات زیر قابل توجه است.

1-4- حکمت عنصری از معرفت و شناخت را با خود به همراه دارد.

2-4- حکمت همانند ریاضیات معرفت محض نیست بلکه با زیستن عملی انسان نیز سروکار دارد.

3-4 احکام و اتقان در حکمت وجود دارد.

4-4 يقين و صدق از عناصر بنیادین است.

5-4- دقت و تیزبینی عنصری مهم در حکمت است.

6-4- در حکمت معنای منع(بازداشتن) وجود دارد.

7-4- در حکمت معنای اصلاح(سامان بخشی) لحاظ شده است.

8-4- غایت نگری و عاقبت اندیشی یکی از معانی نهفته در حکمت است.

9-4- مجاهده یا نفس از شرایط اساسی حصول حکمت است.

10-4- حکمت معیار سنجش و اندازه گیری ارزش هاست.

5- حکیم بر چه کسانی اطلاق می شود؟

بدون شک خداوند حکیم است و با وجود حکمت به بهترین و دقیق ترین شیوه ی ارزش ها را می شناسد و به کار می برد. اما آیا انسان ها نیز توان دسترسی به حکمت را دارند؟ قرآن کریم لقمان را حکیم نامیده است؛ در حالی که لقمان بشر است.(لقمان/12) فلاسفه اسلامی نیز با بیان تعاریف مختلفی از فلسفه و در نهایت اطلاق نام حکمت را عنصری در دسترس افراد بشری می دانند.(رحیق مختوم بخش یکم از جلد اول ص 115)

افلاطون با ارائه ی تقسیم بندی ارزش ها و قرار دادن حکمت در بالاترین مرتبه، قائل به توانایی انسان به رسیدن به حکمت است.(کتاب های هشتم و نهم جمهوری افلاطون) استیس معتقد است حکمت در اختیار انسان ها نیز هست و در تاریخ مردان حکیم وجود داشته اند.(مقالات استيس/85) بر اساس آیات قرآن می توان گفت: حکمت امری الهی(غیر دنیوی) است که انسان ها قادر به دست آوردن آن هستند. حکمت خیر کثیر است و خداوند این خیر کثیر را به هرکس بخواهد عطا می کند.(بقره/269)

از سوی دیگر خداوند متاع دنیا را قلیل دانسته است (نساء/77) بنابراین حکمت متاع دنیوی نیست.(تفسير كبير فخر رازى 27 / 165 آیه 33 شوری) به نظر می رسد حکمت، همانند وجود، امری ذومراتب و مشکّک است. بنابراین چنان که وجود به بالاترین مرتبه ی هستی یعنی خدا که مطلق وجود است، اطلاق می گردد و پایین ترین مرتبه ی هستی را نیز شامل می شود. حکمت نیز در بالاترین مرتبه اش در اختیار خداوند است و انسان ها نیز بنا به قابلیت ها و استعدادهای خود می توانند به درجه هایی از حکمت نائل آیند.

در روایات اسلامی آمده است که یقین کمترین چیزی است که بین انسان ها تقسیم شده و در اختیار آنان قرار گرفته است.(اصول کافی کتاب ایمان و کفر، باب فضل ایمان بر اسلام احادیث 4،2، 5 و 6) در هر حال اگر یقین را گواه حکمت بدانیم؛ انسان ها به نسبت درجه و مرتبه ای از یقین که در اختیار دارند، اهل حکمت می شوند. یعنی حکمت، به تبع یقین، ذومراتب است.

بر اساس آموزه ی قرآن، لقمان از جمله انسان هایی است که دارای حکمت است. در روایات ما نیز از جوانی یاد شده است که در ملاقات با پیامبر(ص) از یقین و آثار آن سخن گفت. یعنی اهل یقین بود.(اصول کافی کتاب ایمان و کفر، باب حقیقت ایمان و حقیقت 2) حاصل کلام این که عنصر بنیادین حکمت یقین است و انسان ها از آن بهره ی اندکی دارند. چرا که بنیاد این عالم مبتنی بر غفلت است.(مثنوی 2068/1-2066 و فيه ما فيه/ 82 و 109و 200 199) و پرده ی غفلت همواره در این جهان باقی است و این پرده به طور کامل در قیامت بر خواهد افتاد.(طارق/9) بنابراین در این دنیا انسان ها به تناسب درجه ای که از غفلت فاصله می گیرند، صاحب مرتبه ای از یقین می شوند.

قرآن کریم در سوره ی لقمان و نیز در سوره ی اسراء آیات 29-11 به نمونه هایی از حکمت اشاره کرده است که عاملین آنها کسانی هستند که از زندگی غافلانه فاصله گرفته و وارد وادی يقين و حکمت شده اند.

6- رابطه ی «حکمت» و «علم نافع»

امام علی(ع) یکی از خصوصیات متقین را گوش سپاری آنان به علم نافع می داند.(نهج البلاغه صبحی صالح، خ 193ص 303) پیامبر اکرم(ص) از علمِ غیرنافع به خداوند پناه برده است.(میزان الحکمه ماده ی علم) چنان که امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی از علم غیرنافع به خداوند پناه می برد. با بررسی آیات و روایات به این نتیجه می رسیم که علم نافع آن علمی است که دارای ویژگی های زیر باشد.

1-6- موجد خشیت در برابر خداوند باشد.

2-6 صاحب آن، سکوت(صمت) و کم گویی را پیشه خود سازد.

3-6 باعث غرور و استغناء نشود.

4-6 موجب غفلت از خود شناسی نگردد.

5-6 ياد آور آخرت باشد.

6-6 منجر به عمل گردد.

7-6 باعث مجادله و تفاخر نگردد.

8-6 جهت گیری الهی داشته باشد.

9-6 از طریق مجاهدت با نفس به دست آید.

10-6 مقارن و همراه حلم باشد.

(قرآن کریم، فاطر/ 28-27، احقاف/11، سب/6 ، آل عمران 18 میزان الحکمه ماده علم راغب ماده ،حکمت ميزان الحكمة، نهج الفصاحه /7136، ترجمه تفسير الميزان حول آيه 269 بقره، و نیز حول سوره لقمان احياء 1 و 8 و 45 و 62 و 66 ، غرر الحکم 4883 و 4886)

7- حکمت نزد منافق و مُشرک

بر اساس برخی روایات حکمت حتی می تواند نزد منافق و مشرک نیز باشد. به همین دلیل توصیه شده است؛ حکمت را حتی اگر نزد منافق یا مُشرک باشد به دنبال آن بروید و آن را به دست آورید. بر اساس همین روایات منافق و مشرک اهلیت و شایستگی آن را ندارند که حکمت را در اختیار داشته باشند. بنابراین اگر حکمت در اختیار آنان باشد، حکمت آرام و قرار نمی گیرد، نتیجه ی آن جز خسران و زیان برای آنان نخواهد بود. فقط مؤمن است که اهلیت در اختیار داشتن حکمت را داراست. بنابراین با توجه به ذومراتب بودن حکمت و با عنایت به روایات مذکور می شود حکمت در اختیار غیر اهل آن حتی مشرک و منافق قرار گیرد، ولی آن حکمت، حکمت تام و کامل نیست بلکه درجه و مرتبه ای از حکمت آن هم فقط مرتبه ی نظری آن است و منافق و مشرک از مرتبه ی عملی حکمت بی بهره اند. بنابر این می توان گفت: منافق یا مشرک ممکن است از دقت و سنجش در امور بهره مند باشند و اگر این حکمت ناقص در دست آنان باقی بماند؛ به خود و محیط جامعه ی خود زیان خواهند رساند و انسان مؤمن می تواند این مرتبه از حکمت را از آنان گرفته و به بهترین وجه مورد استفاده قرار دهد.

به همین دلیل است که آموزه های قرآن کریم که حکمت تام و کامل است برای انسان های مؤمن و شایسته موجب شفا و رحمت و برای افراد نااهل خودسران و زیان در بر دارد و نُنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا(اسراء/82) به تعبیر مولانا

از خدا می خواه تا زین نکته ها/ در نلغزی و رسی در منتها

زآنک از قرآن بسی گم ره شدند/ زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود/ چون تو را سودای سر بالا نبود(مثنوی 4209/3)

کلام امام علی(ع) به کُمیل نیز بیانگر این نکته است که هستند کسانی که به دانش اصیل دسترسی دارند و با تیزبینی و دقت آن دانش را دریافته اند ولی آن را علیه بندگان و اولیای خداوند و برای رسیدن به دنیا به کار می گیرند. آنجا که می فرماید: همانا دانش در سینه من گرد آمده ولی حاملانی برای آن نمی یابم بلی افراد تیزفهمی را می یابم که مورد اطمینان نیستند و دین را ابزار رسیدن به دنیا قرار می دهند و از نعمت های الهی علیه بندگان خدا و از حجت های او علیه اولیائش بهره می گیرند.(نهج البلاغه صبحی صالح، كلمات قصار/147)

بنابراین حکمت به صرف انتساب به خداوند باعث خیر کثیر نمی شود. چنان که علم و مال را خداوند به هارون داد ولی برای هارون خیر کثیر نبود اگر چه انتساب به خدا داشت. (ترجمه تفسير الميزان 269 بقره)

8- ویژگی حکیمان

برخی از ویژگی های افراد حکیم عبارت است از:

1-8 حکیم شادی خود را به غیر دوست نیز نثار می کند.(میزان الحکمه / ماده ی حکمت)

2-8 حکیم نیاز خود را به نزد غیر کریم نمی برد.(همان)

3-8 مدارای با دیگران حتی اگر معاشرت با آنان موجب آزار او باشد، برمی گزیند.(همان)

4-8 رابطه ی خود را با خود و با خدای خود سامان بخشیده است.(همان)

5-8 فقط به دنبال همان چیزی است که بدان نیاز دارد و عمر و وقت خود را برای به دست آوردن چیزهای غیر لازم صرف نمی کند.(همان)

6-8 اهل تواضع و فروتنی است و به این وسیله خیرات را به سوی خود جذب می کند. مانند زمین پست که به واسطه ی پستی اش از آب بهره مند می شود.(احیاء 4/1)

7-8- حکیم اهل تجربه و عبرت آموزی است.(میزان الحکمة)

8-8- حکیم اهل شکر است.(لقمان /14)

9-8 اهل سکوت و نگهداشت زبان و کم گویی است.(میزان الحکمه، راغب، غررالحکم 1824 و 1969، نهج الفصاحه 1836 و 1879 و 1881)

10-8 خود را برای چیزی که برایش ضمانت کرده اند(رزق و روزی دنیا) به زحمت نمی اندازد و آنچه را تحصیل آن به خودش واگذار کرده اند(سعادت آخرت) ضایع نمی کند.(میزان الحکمة)

11-8 اهل قناعت است و از طمع دور می کند.(همان)

نتیجه:

حکمت کلام و عملی است که دارای نوع خاصی دقت، اتقان و استواری است که هیچ رخنه و سستی در آن راه ندارد و در واقع مبتنی بر گوهر یقین است. حکمت امری الهی است و از جنس متاع دنیوی نیست ولی مانند وجود ذومراتب و مشکّک است. به همین دلیل انسان ها به نسبت درجه و مرتبه ای از یقین که در اختیار دارند، می توانند دارای مرتبه ای از حکمت باشند. این گوهر گرانبها(حکمت) حتی می تواند در اختیار افراد مشرک و منافق که اهلیت حکمت را دارا نیستند باشد ولی به دلیل همین اهلیت نداشتن، حکمت نزد آنان باقی نخواهد ماند و در نهایت به صاحب اصلی خود یعنی انسان مؤمن می رسد. از طرفی حکمتی که در اختیار نااهلان است، فقط حکمت نظری است. آن هم نه حکمت نظری تام و کامل و آنان از حکمت عملی بی خبرند و به همین دلیل حاصل آن حکمت نظری ناقص، خسران و زیان برای منافقان و مشركين صاحب آن حکمت خواهد بود.

-------------------------------------

* این مقاله به اتفاق جناب دکتر اسماعیل زارعی تنظیم شده است.